• اطلاعیه ها

    • paria80

      اطلاعیه جذب منتقد   جمعه, 19 آبان 1396

      درود بر شما عزیزان . تصمیم بر این هست تعدادی منتقد به تیم نقد انجمن نودهشتیا اضافه بشه . در صورت داشتن زمان کافی و علاقه میتونین به @paria80 به صورت خصوصی پیام بدید ؛ بعد از سنجش عنوان منتقد ازمایشی رو خواهید گرفت . باتشکر، بدرود
    • Yeganeh

      اطلاعیه جذب گرافیست   چهارشنبه, 24 آبان 1396

      درود
      خانواده ی نودهشتیا تصمیم بر این گرفته که تعدادی گرافیست جهت طراحی جلد و کاور برای رمانهای انجمن نودهشتیا، جذب کنه!
      دوستانه علاقه مند به همکاری درزمینه طراحی بنر و کاور رمان ها با لول بالا ۶تصویر از نمونه کار های خود را میتوانند برای مدیر این بخش، خانم @taraneyousefi ارسال کنند!
10,780 ارسال در این موضوع قرار دارد

کاربرای عزیز نودهشتیا وقتشه از بیکاری در بیاید و دنبال بیتای شعر بگردید تا مشاعره رو ادامه بدید

 

خب اول من شروع می کنم

 

                                 می فرو مانده به جام

                                 سر به سجاده نهادن تا کی

                                 او در اینجاست نهان

                                 میدرخشد در می

                                 گر به هم آویزیم

                                 ما دو سر گشته تنها چون موج

                                 به پناهی که تو جویی خواهیم رسید

                                 اندر آن لحضه جادویی اوج 

پسند شده توسط 20 کاربر

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

جذبه عاشق اثر در سنگ خارا می کند      کوهکن معشوق خود از سنگ پیدا می کند

پسند شده توسط 4 کاربر

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

ارسال شده در (ویرایش شده)

ديدگان تو در قاب اندوه


سرد و خاموش


خفته بودند


زودتر از تو ناگفته ها را


با زبان نگه گفته بودند


از من و هرچه در من نهان بود


می رميدی


می رهيدی


يادم آمد كه روزی در اين راه


ناشكيبا مرا در پی خويش


ميكشيدی


ميكشيدی


ویرایش شده در توسط Fateme7
پسند شده توسط 5 کاربر

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

یک قصه بیش نیست غم عشق و این عجب        کز هر زبان که می شنوم نامکرر است

پسند شده توسط 2 کاربر

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

تا توانی میگریز از یار بد      یار بد بدتر بود از مار بد


پسند شده توسط 3 کاربر

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

در دايره قسمت ما نقطه ي تسليميم       لطف آنچه تو انديشي حكم آنچه تو فرمايي

پسند شده توسط 2 کاربر

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

يادم آمد كه روزي در اين راه/ناشكيبا مرا در پي خويش


ميكشيدي/ميكشيدي


آخرين بار/آخرین بار


آخرين لحظه تلخ ديدار/سر به سر پوچ ديدم جهان را


باد ناليد و من گوش كردم/خش خش برگهاي خزان را


پسند شده توسط 2 کاربر

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

 از منست اين غم كه بر جان منست     ديگر اين خود كرده را تدبير نيست

پسند شده توسط 1 کاربر

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

ترا صدا کردم/ترا صدا کردم


تمام هستی من .../چو یک پیالۀ شیر


میان دستم بود


نگاه  آبی ماه/به شیشه ها می خورد


ترانه ای غمناک/چو دود بر می خاست


پسند شده توسط 1 کاربر

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

ارسال شده در (ویرایش شده)

تـن تـو آهـنگی است
و تـن من کلمه ای است
که در آن می نـشیند
تا نـغمه ای در وجود آیـد
سروده ی که تـداوم را می تـپد
در نگاهت همه ی مهـربـانی هاست:
قـاصدی که زنـدگی را خبر می دهد.
و در سکـوتـت همه صداها
فـریـادی که بـودن را
تـجربـه می کـند.

ویرایش شده در توسط sara27
پسند شده توسط 3 کاربر

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
دلا غــــافل ز سبحـــانی چه حاصل

مطیع نفس و شیطــانی چه حاصل

بــود قــــدر تــــو افــــــزون از ملایک

تـــو قـدر خود نمی دانی چه حاصل

پسند شده توسط 4 کاربر

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
لب من از ترانه میسوزد

 

سینه ام عاشقانه میسوزد

 

پوستم میشکافد از هیجان

 

پیکرم از جوانه میسوزد

پسند شده توسط 3 کاربر

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

دشت هایی چه فراخ
کوه هایی چه بلند
در گلستانه چه بوی علفی می آمد
من دراین آبادی پی چیزی می گشتم
پی خوابی شاید
پی نوری ‚ ریگی ‚ لبخندی
پشت تبریزی ها
غفلت پاکی بود که صدایم می زد

 

پای نی زاری ماندم باد می آمد گوش دادم
چه کسی با من حرف می زد ؟
سوسماری لغزید
راه افتادم
یونجه زاری سر راه
بعد جالیز خیار ‚ بوته های گل رنگ
و فراموشی خاک
لب آبی
گیوه ها را کندم و نشستم پاها در آب

من چه سبزم امروز
و چه اندازه تنم هوشیار است!

پسند شده توسط 2 کاربر

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

تو طاعت حق کنی به امید بهشت    نه نه تو نه عاشقی که مزدوری تو


پسند شده توسط 3 کاربر

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

وفایی نیست در گل ها منال ای بلبل مسکین

کزین گلها پس از ما هم فراوان روید از گلها

پسند شده توسط 3 کاربر

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

اگر اهل دلي ديدي، سلام من رسان بر وي      كه كمتر يافتم هرجا فزونتر جستجو كردم


پسند شده توسط 2 کاربر

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

من اگر نیکم اگر بد تو برو خود را باش

که گناه دگری برتو نخواهند نوشت

پسند شده توسط 2 کاربر

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

تو مو می بینی و مجنون پیچش مو        تو ابرو او اشارت های ابرو


پسند شده توسط 1 کاربر

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

وقتی که پرسشی کنی اصحاب درد را         چون من شکسته دل ترم اول مرا بپرس

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

سیه چشمی، به کار عشق استاد،
به من درس محبت یاد می داد!

مرا از یاد برد آخر، ولی من
بجز او، عالمی را بردم از یاد!

پسند شده توسط 4 کاربر

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

دوش خوابی دیده‌ام خود عاشقان را خواب کو
کاندرون کعبه می‌جستم که آن محراب کو
کعبه جان‌ها نه آن کعبه که چون آن جا رسی
در شب تاریک گویی شمع یا مهتاب کو

پسند شده توسط 2 کاربر

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

وفا نکردی و کردم خطا ندیدی و دیدم         شکستی و نشکستم بریدی و نبریدم


پسند شده توسط 2 کاربر

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

ﻣﻦ ﭘﺮ ﺍﺯ ﯾﺎﺩ ﺗﻮ ﻫﺴﺘﻢ، ﺗﻮﻣﺮﺍ ﯾﺎﺩﺕ ﻧﯿﺴﺖ

ﻣﻦ ﻫﻤﺎﻧﻢ ﺑﻪ ﺗﻮ ﺩﻝ ﺑﺴﺖ، ﭼﺮﺍ ﯾﺎﺩﺕ ﻧﯿﺴﺖ

ﭼﻪ ﮐﺴﯽ ﺑﺎﻓﺘﻪ ﯼ ﻣﻮﯼ ﺗﻮ ﺭﺍ ﻭﺍ ﮐﺮﺩﻩ

ﻣﻦ ﺧﻮﺩﻡ ﺑﺎﻓﺘﻪ ﺑﻮﺩﻡ ﻫﻤﻪ ﺭﺍ، ﯾﺎﺩﺕ ﻧﯿﺴﺖ

پسند شده توسط 2 کاربر

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

تو همچو صبحی من شمع خلوت سحرم
تبسمی کن و جان بین که همی سپرم

پسند شده توسط 1 کاربر

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

مادر، این شانه ز مویم بردار

سرمه را پاك كن از چشمانم

بكن این پیرهنم را از تن

زندگی نیست بجز زندانم

 

پسند شده توسط 7 کاربر

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

برای ارسال دیدگاه یک حساب کاربری ایجاد کنید یا وارد حساب خود شوید

برای اینکه بتوانید دیدگاهی ارسال کنید نیاز دارید که کاربر سایت شوید

ایجاد یک حساب کاربری

برای حساب کاربری جدید در سایت ما ثبت نام کنید. عضویت خیلی ساده است !


ثبت نام یک حساب کاربری جدید

ورود به حساب کاربری

دارای حساب کاربری هستید؟ از اینجا وارد شوید


ورود به حساب کاربری

درباره نودهشتیا

نودهشتیا اولین کتابخانه مجازی دانلود رمان میباشد که با هدف ترویج فرهنگ کتابخوانی و حمایت از نویسندگان فارسی زبان آغاز به کار کرده است و بیش از یک دهه است در راستای این اهداف در حال فعالیت و خدمت رسانی به هموطنان عزیز است.

امکانات اضافی