• اطلاعیه ها

    • DrAlireza

      منتشر شد   شنبه, 13 خرداد 1396

      نرم افزار اندرویدی نودهشتیا منتشر شد هرچه سریع تر دانلود کرده و نظر 5 ستاره دهید لینک کوتاه و مستقیم http://apk.98ia.co
mohammad13

نقد رمان اشتباه تلخ | mohammad13

49 ارسال در این موضوع قرار دارد

چرا بقیه رمانتو انقدر دیر میزاری؟ آدم تو خماریش گیر میکنه

پسند شده توسط 6 کاربر

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
در 4 دقیقه قبل، negarina گفته است :

چرا بقیه رمانتو انقدر دیر میزاری؟ آدم تو خماریش گیر میکنه

واقعا معذرت میخوام اما خب یه مشکلی دارم انشااله حل میشه تا چند روز دیگه.

سعی میکنم هر روز یه پست بزارم

پسند شده توسط 6 کاربر

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
در هم اکنون، mohammad13 گفته است :

واقعا معذرت میخوام اما خب یه مشکلی دارم انشااله حل میشه تا چند روز دیگه.

سعی میکنم هر روز یه پست بزارم

انشالله حل بشه فقط دیر میزارید مشکلی پیش نمیاد یکم مورد لطف خواننده ها قرار میگیرید

پسند شده توسط 6 کاربر

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

ارسال شده در (ویرایش شده)

داستانت خیلی جالب شده.

رمانت عالیه.قبلا هم بهتون گفتم،قلمتون عالیه و مضوع رمانتون عالی تر و متفاوت.بین تموم رمانی ترسناکی که خودنم فقط چند تاشون کاملا با هم فرق میکرد یکیشم رمان شمابود.

فقط اگه فضا رو یکم شرح بدید یا مشخصات شخصیتارو توی رمان بیارید فکر کنم خیلی عالی بشه.

فقط خواهشا سریع تر پستارو بزارید.

راستی غلط املایی هم تقریبا 10 تایی هست.

ویرایش شده در توسط mohmmad021
پسند شده توسط 5 کاربر

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
در 3 دقیقه قبل، mohmmad021 گفته است :

داستانت خیلی جالب شده.

رمانت عالیه.قبلا هم بهتون گفتم،قلمتون عالیه و مضوع رمانتون عالی تر و متفاوت.بین تموم رمانی ترسناکی که خودنم فقط چند تاشون کاملا با هم فرق میکرد یکیشم رمان شمابود.

فقط اگه فضا رو یکم شرح بدید یا مشخصات شخصیتارو توی رمان بیارید فکر کنم خیلی عالی بشه.

فقط خواهشا سریع تر پستارو بزارید.

راستی غلط املایی هم تقریبا 10 تایی هست.

ممنون از نظرتون واقعا انرژی گرفتم.

بابت غلط املایی باید بگم واقعا عذر میخوام،صحیحشون میکنم

راجب اینکه بخوام ازشخصیتا زیاد تعریفکنم و اونارو شرح بدم یا فضارو تشریحی کنم باید بگم.نمیخوام  افکارم تکراری بشن،باید بزاری خواننده خودش شخصیتی که دلش میخوادو از توی داستان برداره یا مثلا شخصیتو انعطاف پذیر بزاری که هر خواننده ای ازش خوشش بیاد.

ممکنه من شخصیتو یک انسان بداخلاق توصیف کنم که در اینصورت اونی خواننده ی خوش اخلاق نمیتونه با شخصیت ارتباط برقرار کنه یا بلعکس واسه همین شخصیتو توصیف نمیکنم و فقط میزارم خواننده بفهمه شخصیت اصلی داستان چجور اخلاقیاتی داره

پسند شده توسط 6 کاربر

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
در هم اکنون، mohammad13 گفته است :

ممنون از نظرتون واقعا انرژی گرفتم.

بابت غلط املایی باید بگم واقعا عذر میخوام،صحیحشون میکنم

راجب اینکه بخوام ازشخصیتا زیاد تعریفکنم و اونارو شرح بدم یا فضارو تشریحی کنم باید بگم.نمیخوام  افکارم تکراری بشن،باید بزاری خواننده خودش شخصیتی که دلش میخوادو از توی داستان برداره یا مثلا شخصیتو انعطاف پذیر بزاری که هر خواننده ای ازش خوشش بیاد.

ممکنه من شخصیتو یک انسان بداخلاق توصیف کنم که در اینصورت اونی خواننده ی خوش اخلاق نمیتونه با شخصیت ارتباط برقرار کنه یا بلعکس واسه همین شخصیتو توصیف نمیکنم و فقط میزارم خواننده بفهمه شخصیت اصلی داستان چجور اخلاقیاتی داره

بله کاملا درسته،تا حالا به این چیزای داستان دقت نکرده بودم.ایده ی جالبیه.

پسند شده توسط 4 کاربر

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

سلام اقای یزدانی پیشنهاد می کنم رمانو تایپ می کنید

دوباره یه دور دیگه از روش بخونید غلط املایی نداشته باشه

پسند شده توسط 6 کاربر

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

یه چیزیو متوجه نشدم فک کنم اون قسمت اول بود بود که گفتی می تونه رنگ چشاشو عوض کنه بعد اونم زد قرمز، میگم با این رنگ چشم رفته بیرون به چشم عجیب غریب نگاش نکردن برام سوال شده بود

پسند شده توسط 6 کاربر

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

بعد یه جا هم بود رفت جلو ایینه بعد تصویرش شروع کرد به تکون خوردن

یه تیکه نوشته بودید( چون اتفاقی، اتفاق افتاد...) میگم بهتر نیس به جای اتفاقی اول اینو بنویسید( چون ناگهانی، اتفاق افتاد...) نمی دونم من که خودم خوندم از نظرم این قشنگ تر بود

بعد بعضی کلمات و این مدلی تایپ می کنید( جنو...) میگه بهتر نیس این مدلی باشه ( جن و...)

بازم شاید اینایی که گفتم به دردتون بخوره:D

 

رمانتون قشنگه و اگه یادتون نرفته باشه من اولین نفری بودم که دنبالش کردم:smile:

پسند شده توسط 6 کاربر

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
در 17 ساعت قبل، AIDA79 گفته است :

سلام اقای یزدانی پیشنهاد می کنم رمانو تایپ می کنید

دوباره یه دور دیگه از روش بخونید غلط املایی نداشته باشه

چشم حتما

 

در 17 ساعت قبل، AIDA79 گفته است :

یه چیزیو متوجه نشدم فک کنم اون قسمت اول بود بود که گفتی می تونه رنگ چشاشو عوض کنه بعد اونم زد قرمز، میگم با این رنگ چشم رفته بیرون به چشم عجیب غریب نگاش نکردن برام سوال شده بود

خب کسی که چاکراهاشو باز میکنه همینجوری عجیبم هست دیگه چبرسه به اینکه رنگ چشماش قرمز باشه اما من نمیخوام رمانو به حالت گزارش گونه دربیارم که مخاطب خسته بشه یا هیچ حسی از شخصیت نداشته باشه،از اینرو خیلی از چیزارو مثل اینکه شخصیت چی میپوشه رنگ چشمش چه رنگیه یا چیزای تشریحی دیگرو نمیگم یا خیلی کم توضیح میدم تا مخاطب خودشو جای شخصیت احساس کنه و با خودش بگه اگه من با چشم قرمز برم بیرون مردم چطور نگاهم میکنند؟

 

در 17 ساعت قبل، AIDA79 گفته است :

بعد یه جا هم بود رفت جلو ایینه بعد تصویرش شروع کرد به تکون خوردن

یه تیکه نوشته بودید( چون اتفاقی، اتفاق افتاد...) میگم بهتر نیس به جای اتفاقی اول اینو بنویسید( چون ناگهانی، اتفاق افتاد...) نمی دونم من که خودم خوندم از نظرم این قشنگ تر بود

بعد بعضی کلمات و این مدلی تایپ می کنید( جنو...) میگه بهتر نیس این مدلی باشه ( جن و...)

بازم شاید اینایی که گفتم به دردتون بخوره:D

 

رمانتون قشنگه و اگه یادتون نرفته باشه من اولین نفری بودم که دنبالش کردم:smile:

صحیح

چون اولین تجربم هستش خوانندگان باید به بزرگی خودشون ببخشن ولی بازم چشم حتما از این به بعد اصلاحشون میکنم.

پسند شده توسط 7 کاربر

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

مانت خییییییییییییییییییییییییییییییییییلی قشنگه بعد محله ممنون و  NDE قشنگ ترین رمانیه که خوندم در حد هم عالین

پسند شده توسط 5 کاربر

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

ارسال شده در (ویرایش شده)

در 21 دقیقه قبل، sun girl گفته است :

مانت خییییییییییییییییییییییییییییییییییلی قشنگه بعد محله ممنون و  NDE قشنگ ترین رمانیه که خوندم در حد هم عالین

خواهش میکنم و نظر لطفتونه

ویرایش شده در توسط mohammad13
پسند شده توسط 5 کاربر

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

خیلی سعی کردم بخونمش ولی متاسفانه انقدر قوی و ترسناک نوشته بودی که نتونستم ادامه بدم . گرچه جسته گریخته هی ازش می خونم . 

در کل کارتون عالیه . از قلمتون خوشم میاد . فضای رمانتون خیلی سرد و متفاوته و باعث می شه خواننده جذب بشه . 

به امید روزی که رمان تون رو در سایت ببینیم . موفق باشید .

پسند شده توسط 5 کاربر

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
در 12 ساعت قبل، Reyhanehkh گفته است :

خیلی سعی کردم بخونمش ولی متاسفانه انقدر قوی و ترسناک نوشته بودی که نتونستم ادامه بدم . گرچه جسته گریخته هی ازش می خونم . 

در کل کارتون عالیه . از قلمتون خوشم میاد . فضای رمانتون خیلی سرد و متفاوته و باعث می شه خواننده جذب بشه . 

به امید روزی که رمان تون رو در سایت ببینیم . موفق باشید .

با تشکر از نظرتون

پسند شده توسط 4 کاربر

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

رمانت خیلی خوبه خدایی ..

از ترس من ویوره میرم .. :t(28)::t(11):

خدایی خیلی خلاقی ..

موفق باشی 

پسند شده توسط 3 کاربر

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

-علی:با این توصیفات تو میتونی یه رمان از داستان زندگیه خودت بنویسی و یه اسم خوب براش بزاری مثلا (اشتباه و ترس) نه این خوب نیست شاید (اشتباه تلخ) بهتر باشه برای رمانت.

 

 

خو این ینی چی؟؟؟؟؟؟ینی از رو واقعیته؟؟؟:huh:

ولی درکل موضوع رمانت متفاوته

و اینکه   اخرین اشتباه   واسه اسمش قشنگ تر نیس؟؟

یه چیزایی رو همه ازش سرسری میگذرن ولی اگه روش مکث کنی میبینی که چقد پیچیدس

تو دقیقا همین کارو کردی

روی چیزای کوچیک مکث کردی و نشون دادی یه چیز ساده ممکنه چقد پیچیده و خطرناک باشه

 

قلمت سبز و پایدار

پسند شده توسط 3 کاربر

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

ارسال شده در (ویرایش شده)

در در ۱۳۹۵/۱۱/۳۰ ه‍.ش. در 18:28، kezhal.bm گفته است :

رمانت خیلی خوبه خدایی ..

از ترس من ویوره میرم .. :t(28)::t(11):

خدایی خیلی خلاقی ..

موفق باشی 

ممنون از نظرتون

 

در 3 ساعت قبل، kereshmeh گفته است :

-علی:با این توصیفات تو میتونی یه رمان از داستان زندگیه خودت بنویسی و یه اسم خوب براش بزاری مثلا (اشتباه و ترس) نه این خوب نیست شاید (اشتباه تلخ) بهتر باشه برای رمانت.

 

 

خو این ینی چی؟؟؟؟؟؟ینی از رو واقعیته؟؟؟:huh:میتونه از روی واقعیت باشه

ولی درکل موضوع رمانت متفاوته ممنون

و اینکه   اخرین اشتباه   واسه اسمش قشنگ تر نیس؟؟ نمیدونم.حس کردم اشتباه تلخ بهتر باشه

یه چیزایی رو همه ازش سرسری میگذرن ولی اگه روش مکث کنی میبینی که چقد پیچیدس

تو دقیقا همین کارو کردی 

روی چیزای کوچیک مکث کردی و نشون دادی یه چیز ساده ممکنه چقد پیچیده و خطرناک باشه    میشه گفت آره.اما من یخورده اغراق هم کردما اما در کل اصل موضوع همینه

 

قلمت سبز و پایدار  خواهش میکنم

ممنون از نظرتون

منتظر پستای بعدی باشید.حتما شگفت زده میشید

ویرایش شده در توسط mohammad13
پسند شده توسط 2 کاربر

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

چه رمانی بود!ژانری که با وجود دوست داشتن خیلی طرفش نمیرم و قلم فوق العاده ی شما کاری کرد دوباره برم سراغ این ژانر

ناراحت شدم که انقدر یهویی تموم شد!ولی بیصبرانه منتظر جلد دومش می مونم!

امیدوارم روز به روز پیشرفت کنین و برید جلو:HBD:

پسند شده توسط 1 کاربر

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
در 20 ساعت قبل، shiva75 گفته است :

چه رمانی بود!ژانری که با وجود دوست داشتن خیلی طرفش نمیرم و قلم فوق العاده ی شما کاری کرد دوباره برم سراغ این ژانر

ناراحت شدم که انقدر یهویی تموم شد!ولی بیصبرانه منتظر جلد دومش می مونم!

امیدوارم روز به روز پیشرفت کنین و برید جلو:HBD:

ممنون اگه رمانم مفید واقع شده.

احتمالا تا 1 یا 2 ماه اینده جلد دومش هم بنویسم

پسند شده توسط 2 کاربر

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

خوب بود و اما خشن ....!!!

پسند شده توسط 2 کاربر

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

به نظر من رمانتون واقعا عالی بود و با خواننده ارتباط برقرار میکرد ولی چند تا چیز هست....یک اینکه رمانتون خیلی زود تموم شد

دومن آخرش یجورایی باز تموم شد....سومن من هنوز درک نمیکنم،هر چقدرم وضعیت بدی باشه پدر و مادر چطورن میتونن پسرشونو اونم با این سن نمها ول کنن.....یعنی هیچ عاطفه ای نداشتن؟

اون جن کافر.........بعد از مدتی از زندان آزاد میشه.ولی عایا بازم میاد سراغ محمد؟

من گیج شدم.......

ببخشید تنها

پسند شده توسط 2 کاربر

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
در 1 ساعت قبل، pariya82 گفته است :

به نظر من رمانتون واقعا عالی بود و با خواننده ارتباط برقرار میکرد ولی چند تا چیز هست....یک اینکه رمانتون خیلی زود تموم شد  زود تمومش کردم چون حس کردم که داستان بعدی به جلد 1 نمیخوره و اینکه یخورده کار داشتم یه نکته ی دیگه اینکه اگه داستان های ترسناکو زیاد طولانی کنیم اثرش کم میشه

دومن آخرش یجورایی باز تموم شد....سومن من هنوز درک نمیکنم،هر چقدرم وضعیت بدی باشه پدر و مادر چطورن میتونن پسرشونو اونم با این سن نمها ول کنن.....یعنی هیچ عاطفه ای نداشتن؟خیلی جاها تخیلی هست اما اگه دقت کرده باشید نیما مادر و پدر محمد رو راضی کرد تا محمد برای درمان بیماریش که همون عوارض باز کردن چاکراه بود توی خونه جداگانه باشه و بعد این ماجراهم وقتی محمد میره به خونشون سر بزنه میبینه که خواهرش کشته شده و پدر مادرم چون عصبانی بودن یه چیزی گفتن و آخرش میخونید که خواهر محمد واسه اینکه داشته میومده اونو ببینه تصادف میکنه و باید بگ که باز کردن چاکراها انرزی ادما رو میگیره بنابراین خلی از احساسات عاصفی انسان ها نسبت به فرد تغیر پیدا میکنه.در هرصورت همه چی درست میشه.

اون جن کافر.........بعد از مدتی از زندان آزاد میشه.ولی عایا بازم میاد سراغ محمد؟نه اون جن دیگه نمیاد سراغش امام مطمئن باشید جلد دو خیلی جالبتره

من گیج شدم.......مطمئن باشید خیلی از مجهولات توی جلد 2 معلوم میشن و اینکه داستانی بسیار جذاب تر از جلد 1 ست

ببخشید تنها ممنون از نظرتون

 

تا 1 ماه دیگه شروع میکنم به نوشتن جلد 2

پسند شده توسط 2 کاربر

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
در در 3/16/2017 در 00:29، mohammad13 گفته است :

 

تا 1 ماه دیگه شروع میکنم به نوشتن جلد 2

بی صبرانه منتظرم.بازم ممنون

پسند شده توسط 1 کاربر

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
در در 3/15/2017 در 23:59، mohammad13 گفته است :

 

تا 1 ماه دیگه شروع میکنم به نوشتن جلد 2

اون یکی رمانتون .. 24 ساعت .. اون چیشد؟؟

دیگه اصلا نمیزاریدش؟؟

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
مهمان
این موضوع برای عدم ارسال قفل گردیده است.

درباره نودهشتیا

نودهشتیا اولین کتابخانه مجازی دانلود رمان میباشد که با هدف ترویج فرهنگ کتابخوانی و حمایت از نویسندگان فارسی زبان آغاز به کار کرده است و بیش از یک دهه است در راستای این اهداف در حال فعالیت و خدمت رسانی به هموطنان عزیز است.

امکانات اضافی