رفتن به مطلب
heliya14

معرفی و نقد رمان نبرد عشق | کار گروهی

پست های پیشنهاد شده

نام کتاب: نبرد عشق

نویسندگان: heliya14.aynaz80 کاربران انجمن نودهشتیا

موضوع: عاشقانه ، اجتماعی

خلاصه کتاب: گاهی اوقات یک طوفان.. یک گرد باد..خیلی ناگهانی و غیر منتظره.. می آید و می‌زند بر دل دریای آرام..که شدت امواج این دریا را بیشتر می‌کند.. و حالا همان دریای آرام، تبدیل شده به دریایی طوفانی.. 

حال همین دریا، دریای زندگی آیناز دختر ساده و مهربان قصه ی ماست.. و موج اتفاقات زمانی شدت میگیرد، که یکتا نامزد میکند.. یکتا..دوست صمیمی آیناز که مورد پذیرش همه نیست..و به دنبال این اتفاق، اتفاقات دیگری برای آیناز میفتد که زندگی آرام و بی دغدغه اش تغییر میکند...

اما سوال اینجاست این دریای آرام که حالا طوفانی شده، دوباره آرام میشود؟ چگونه؟ و یا قربانی میدهد؟ 

 

پایان خوش.... 

خوشحال میشیم که انتقادات شما، بر هرچه پایدار تر شدن قلم‌مون اضافه کنه.. 

  • تشکر 2

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

نویسنده ی عزیز، رمان شما توسط خانم زهرا رحیمی، عضو آزمایشی تیم نقد نودوهشتیا، نقد و بررسی شده و چون ایشون در حال حاضر دسترسی به انجمن نداشتند،نقد اولیه توسط من به شما تحویل داده میشه. سایر هماهنگی های نقد و ویرایش رمانتون رو حتما با خود ایشون انجام بدید.
موفق باشید
 :gol:

****

نقد رمان نبرد عشق
نام :نام رمان قشنگه ولی یکم کلیشه ایه.از نام رمان مشخصه که  جدالی بین شخصیت ها شکل میگیره .جنگیدن برای رسیدن به عشقی که دسترسی بهش آسون نیست.
جلد: بهتره پیگیر جلد رمان باشین چون جلد رمان معرف رمان و یکی از عوامل جاذبه ی رمانه.
خلاصه :
خلاصه ی داستان توضیح مختصر و مفید درباره ی کلیت داستان هست.خلاصه ی داستان شما این ویژگی رو نداره.چون در ابتدای
خلاصه بیان ادبی و نامفهوم هست و یک دفعه پرش داشتی و درباره ی شخصیت داستان صحبت کردی.و یک جور ناهماهنگی و گنگی و عدم تناسب بین بخش ها رو به مخاطب منتقل کردی.چون این دو بخش باهم سنخیتی ندارن.
این مشخصه ک شخصیت اصلی داستان همیشه در موقعیت های مرزی قرار میگیره و دچار چالش میشه.و این چیزی نیست ک کلیت یک داستان رو معرفی کنه.
ایراد جمله بندی نیز مشهوده:
آیناز ،یکی از دوستاش یکتا که مورد پذیرش همه نیست
این جمله بندی اشکال داره و به این صورت باید باشه
یکتا، یکی از دوستان آیناز، که مورد پذیرش همه نیست.
اون رو از ، « پایان خوش » نکته ی دیگه ذکر اینکه برای رمانت بنویسی
کشش و هیجان و جذابیت میندازه.چون مخاطب میدونه ک در اخر همه
چی به نفع نقش اصلی تموم میشه.
مقدمه : مقدمه ی داستان خوب بود البته میتونست بهتر هم باشه.چون
ادبی عمل کردی و در انتها ذکر کردی من تو و عشقی که دارم.
که این جمله به دلیل اینکه ادبی نیس ،بار ادبی کل مقدمه رو میاره
پایین.
و نکته ی مهم :ذکر نام خدا برای شروع داستان باید ابتدای تاپیک
باشه.(قبل از مقدمه)
شروع :شروع داستانت خوب نیست بسیار سطحی و عادی مطرح شده
و با دیالوگ ها ادامه پیدا کرده.میتونستی با ذکر جزییات دقیق تصویر
سازی خوبی برای مخاطب ایجاد کنی که در شروع داستان در فضای
اصلی داستان قرار بگیره.
شروع داستان اهمیت زیادی داره چون باعث کشش داستان میشه.
سیر :سیر داستان خوبه نه خیلی تند ک دل مخاطب رو بزنه و
سردرگمش کنه نه آروم که خستش کنه.احسنت.
دیالوگ و مونولوگ: دیالوگ ها یکم زیادن.زمانیکه ک دیالوگ ها از حد
عادی بیشتر باشن و داستان با اونها رقم بخوره، بدون فضاسازی
صحیح داستان جلو میره و مخاطب چون اطلاعات درستی از محیط
داستان نداره از داستان خسته میشه .
در نگارش مونولوگ ها بهتره ک افعال رو نشکنی.چون مونولوگ ها
جزیی ازنثر داستان هستن.مونولوگ های داستان اهمیت زیادی دارن
چون به وسیله ی اونا میشه فهمید که افراد چه افکار و احساساتی
دارن .یکی از اشکالات اینه ک شما از مونولوگ کم استفاده کردی و
میتونستی با استفاده از مونولوگ شخصیت های داستان که هیچ زمینه
و اطلاعاتی درباره ی اونا ارایه ندادی ،رو بهتر معرفی کنی.
اشتباهات در دیالوگ ها به وفور دیده میشن.اینکه مادربزرگ بدون
اینکه اطلاعاتی درباره ی دخترا به نوه هاش بده در ابتدای کلامش گفته
ک اونا ایرانی هستن.این در مکالمه های واقعی اتفاق نمیفته چون ابتدا
یک سری اطلاعات کلی داده میشه مثل :دخترای خوبی هستن من
دیدمشون سنجیدمشون و ایرانی هم هستن.وقتی به این صورت بیان
بشه ضمن اطلاعاتی که به مخاطب میده باورپذیری بیشتری ایجاد
میکنه.
مورد دیگه ک در دیالوگ بود این بود ک افراد ثروتمند هیچوقت بین
خودشون به ثروتشون اذعان نمیکنن چون یه خصیصه ی عادیه براشون
و در اینجا نباید یک امتیاز برای نوه ها محسوب بشه.
اشتباه دیگه در دیالوگ در ابتدای داستان بود:وقتی مکالمه بین دو نفره
نیازی نیس اسم نفر دوم ذکر بشه .زمانی اسم ذکر میکنیم ک تعداد
افرادی ک درحال گفت و گو هستن زیاد باشه .ب این دلیل این کارو
میکنیم ک مخاطب بین دیالوگ ها سردرگم نشه.
علامات و اشتباهات:
علامات و اشتباهات بیشتر در دیالوگ ها دیده میشه که برای این کار
بهتره نکات ویرایشی رو با دقت مطالعه کنی.
مثل: بعداز علامت سوال دو نقطه نباید گذاشت که این مورد به وفور در
داستان دیده میشه.
ستاره: مگه باهاش صحبت کردی؟..
اشتباه دیگه اینکه زیاد از اینتر استفاده کردی.و جملات کوتاه شده
توصیف مکان: در این مورد ضعیف عمل کردی و این ضعف باعث میشه که فرد داستان
رو در یه خلا حس کنه.در واقع با توصیف مکان دقیق فضاسازی صورت میگیره و
مخاطب با محیط بیگانه نمیشه.
برای اصلاح بهتره که به این مورد توجه بشه.
توصیف ظاهر :برای توصیف ظاهر بهتره کم کم عمل کنی و اطلاعات
رو به مخاطب بدی نه به یکباره تمام ظاهر فرد رو بگی .این مورد هم
جذابیت رو کم میکنه هم ممکنه مخاطب ظاهر فرد رو فراموش کنه
مثل:
که بهتره در روند داستان کم کم بهش اشاره میشد.در یه قسمت
داستان به چشمانش در قسمت دیگه به دیگر مشخصات.
به چهره ش خیره شدم..پسر جذابی بود..چشمای متوسط سبزآبی با اخماش ابهت
خاصی رو به صورتش داده بود..پوست گندمگون با دماغ و لبای متوسط..ترکیب
صورتش جذاب بود..البته ته چهره ش به غربی ها میخورد
نکته ی دیگه اینکه بهتره خصوصیات ظاهری افراد خیلی خاص نباشه
که مخاطب با اونا رابطه ی نزدیک تری ایجاد کنه.
چشم های سبز وحشی، سبز-آبی و یا رنگ های دیگه، زیبا هستن ولی معمول رنگ چشم
ایرانی ها قهوه ایه.بازم این نظر شماست و کاملا به شما بستگی
داره.بنده از دیدگاه مخاطب این مورد رو عرض کردم.
شخصیت پردازی :داستان شما شخصیت های زیادی داره ولی
شخصیت ها کم عمق هستن.بهتره روی این مطلب توجه بیشتری بکنی
و شخصیت ها رو بیشتر پرورش بدی.برای پرورش شخصیت ها نباید
آرمان گرا بود و باید با واقع گرایی باورپذیری بیشتری در مخاطب
ایجاد کرد.
شما زیاد به پردازش شخصیت ها نپرداختی و خیلی از اون ها
ناشناخته ،گنگ و مبهم هستن و نقش خاصی ایفا نمیکنند به نوعی
سیاهی لشکر هستن ٫
مثل آرشیدا ،مادر،مادربزرگ،پدر،حتی آرشام که باید توجه بهش میشد.
و دوستان آیناز
اگر پرورش این همه شخصیت برای شما مشکله بهتره شخصیت ها رو
حذف کنی تا مخاطب دچار سردرگمی نشه.
شخصیت ها باید تاثیر گذار باشن هرکدوم که در داستان پا میگذارن
باید رسالتی برای داستان داشته باشن نه فقط ضمن گفتن یک دیالوگ
هیچ کار مفیدی نکنن. منظورم از رسالت هدفی هست ک برای اون خلق
شدن.
شما خالق تمام اون ها هستین پس قبل از خلقشون اول شمایل و
هدفشون رو مشخص کنین که بعد در خلال داستان گم و فراموش
نشن. یا خیلی محترمانه اصلا خلقشون نکنین.چون برای خلق
شخصیت باید نسبت به اون تعهد داشته باشین اول باید کوشش کنین
تحقیق کنین سپس همراه اون حس کنین و تجربه کنین و بعد خلق
کنین.
به این نکته توجه داشته باشین که شخصیت مثبت و منفی داستان هر
دو انسان هستن و دارای عواطف انسانی.پس برای پردازش اونا در
ادامه ی داستان دقت بیشتری داشته باشین و مثبت رو قدیس و منفی
رو هیولا نشون ندین.
نثر : نثر داستان بیشتر شامل دیالوگ و مونولوگ میشه.
بهتره در بیان داستان افعال رو نشکنی (در دیالوگ ها میشه افعال رو
شکست ولی در مونولوگ و نثر داستان بهتره این اتفاق صورت نگیره.)
ایده :ایده ی داستان جدید نیست ولی میتونه جالب نوشته بشه.احتمالا
مثلث عشقی بین آیناز و آریا و یکتا تشکیل میشه.
ژانر:
عاشقانه: که رابطه ی آیناز و آریا رو مطرح میکنی.امیدوارم رابطه ای
باورپذیر و واقعی باشه نه رابطه ای آرمانی.
اجتماعی : امیدوارم به این مورد بیشتر توجه بشه چون رمان های
اجتماعی عاشقانه بسیار پرطرفدار هستن(بعد اجتماعی پررنگ تر)
باور پذیری :باور پذیری داستان ضعیفه و از قشر عادی مردم نیس
منظورم این نیس ک درباره ی فقیر ها نوشته بشه(که البته این مورد
حائز اهمیته)
منظورم توده ی مردم هست که قشر متوسط رو شامل میشن
نه ثروتمند.
پ ن: خسته نباشید عرض میکنم خدمت نویسندگان عزیز این داستان.
اگر نقد شما رو به صورت مفرد نوشتم برای این بود که مستقیما نظرمو
به هرکدوم از شما عزیزان بگم.
موفق باشید
منتقد آزمایشی نودوهشتیا
Zahra.rahimi

  • عالی 1

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

عزیزان من سلام، خسته نباشید میگم بابت به تحریر درآوردن به این رمان و در ادامه نقد و برداشت خودم رو براتون نوشتم، به امید اینکه روز به روز بهتر و درخشان تر باشید.
نام رمان: 
در نگاه اول این نام متذکر سلسله حوادث مثلث و مربع های عشقی می شود! برداشت های بعدی می تواند یادآور حوادثی همچون جادوی عشق نیز باشد؛ دوست دارم از نویسنده بپرسم، آیا قرار است مثلث عشقی داشته باشیم؟
جلد:  
۱) با توجه به رویت نشدن جلد، پیشنهادِ انتخاب جلدی با رنگ های شاد برای شما دارم، این بار برخلاف جلد رمان های دیگر شاید بد نباشد یک دختر داستان در کنار یک اکیپ قرار بگیرد.
۲) انتخاب دو زوج به عنوان شخصیت های اصلی در کنار حوادثی که فعلا برایمان مجهول است.
خلاصه:  
این خلاصه با وجود نگارش ادبی و خارج شدن از حد مورد انتظار خلاصه ی رمان، قابل قبول بود وذهنیت مورد نیاز را در خواننده به وجود خواهد آورد، اگر به نکات پایین توجه شود:
* استفاده ی غیر قابل قبول از علایم نگارشی و جمله بندی نا درست، در صحیح خوانی رمان خلل ایجاد کرده و لازم است به این قسمت توجه ویژه شود*
(( و حالا آیناز، دختر ساده و مهربان داستان ما.. یکی از دوستانش به نام یکتا که مورد قبول اطرافیان نیست،  نامزد میکند ))
۱) جمله با "و" شروع نمی شود.
۲) آیناز و یکتا همراه هم نامزد می کنند؟
- آیناز با نامزد یکتا، نامزد می کند؟
-یکتا نامزد می کند؟
یا اینکه:
یکتا، یکی از دوستان آیناز، که مورد پذیرش همه نیست.
"این جملات برداشت هایی بود که این قسمت"
+دریا قربانی می گیرد، نه می دهد... دوباره خطای جمله سازی.
توصیه ی منتقد عزیز قبلی را دوباره یاد آوری می کنم که خلاصه را تبدیل به یک بخش بکنید و یک خلاصه ی جامع تحویل مخاطب دهید.
مقدمه: 
بدون ذکر کلمه ی مقدمه، وارد مقدمه شدیم، بدون ذکر خروج از مقدمه وارد داستان شدیم، گیج شدن مخاطب=رها کردن داستان...
مقدمه نقش خود را در گرم کردن ذهن مخاطب ایفا کرد. به درستی به ما نشان داد با یک عشق معمولی سر و کار نداریم.
شروع داستان:  
تنش و اضطراب راوی در همین بند اولیه از رمان دیده می شود، مخاطب خواهد فهمید به استقبال حوادثی خلاف جهت خواسته ی شخصیت اصلی می رویم.
خود من موافق هجوم نام شخصیت ها در آغاز رمان نیستم، این سبک اگر آگاهانه به کار برده نشود به سرنوشت محتوم هزاران رمانی خواهد پیوست که پیش از این در نیمه ی راه که چه عرض کنم، در ابتدای مسیر رها شدند.
من به سختی شخصیت ها و جایگاهشان را در ذهنم تثبیت کردم.

مقدمه چینی:
داستان ها می توانند 2 نوع شروع مختلف داشته باشند، نوع اول: به شکل ناگهانی وارد خط اصلی داستان می شویم و به عبارت دیگر پرش به وسط داستان. نوع دوم: با آرامش و همراه با مقدمه چینی وارد داستان می شویم. من هیچ کدام از این دسته بندی ها را در شروع ندیدم، نه یک آمادگی برای ورود به داستان و نه پرش آنچنانی، در واقع ما شاهد یک سردرگمی در شروع داستان بودیم.
سیر:
از نظر من مقبول بود و در پی  همان حوادثی بود که در آغاز رمان انتظارش را می کشیدیم.
دیالوگ و مونولوگ:
از ابتدای رمان شخصیت ها خود را به وسیله ی دیالوگ ها و مونولوگ ها خودشان را معرفی کردند و استنباط من این بود که نویسنده به وسیله ی دیالوگ ها شخصیت ها را می سازد، شاید در نگاه اول آنچنان مهم به نظر نرسد اما دیالوگ نباید جایگزین عناصر دیگر باشد و تنها می تواند به پررنگ تر شدن آنها کمک کند.
توصیف مکان:  
بسیار بسیار بسیار ضعیف عمل شد. فکر کنم همین جمله گویای همه چیز باشد، وقتی از کنار کوچکترین چیزی عبور می کنیم و بعد میخواهیم همان موضوع را شرح دهیم، رنگ و لعابی به اسم توصیف داریم. من هیچ تصویری از دانشگاه، محل سکونت، عمارت خانواده ی یکتا، فرودگاه و... ندارم!
توصیف ظاهر:  
به ظاهر این مورد رعایت شده بود اما تا این قسمت از رمان تنها شاهد انتخابی عمل کردن نویسنده در این امر بودیم... به نظر خودم توصیف ظاهر باید برای تمام کسانی که قرار است نقشی در داستان داشته باشند انجام شود، از جمله مادربزرگ خانواده ی شایسته!
شخصیت پردازی:  
درمورد شخصیت های مونث گنگ، نامفهوم و بی تمرکز بود! دقیقا چیزی که انتظارش را نداشتم، معمولا نویسنده ها در خلق شخصیت مرد ضعیف تر عمل می کنند که من این موضوع را شاید به دلیل کمرنگ بودن شخصیت مرد، شاید به دلیل قدرت شخصیت مرد پروری نویسنده، ندیدم، اما واقعا هنوز هم یکتا و آیناز برایم گنگ هستند.

علامات و اشتباهات: 
۱) پیش از هرچیز لازم است بدانید در نگارش از ... برای مکث، مکث هدفدار و واگذاری جمله، استفاده می شود، در نگارش، ...... و.. صحیح نیست.
۲) لطفا این الگو را دنبال کنید: کلمه[ویرگول یا علایم نگارشی بدون فاصله] فاصله و در اخر کلمه ی بعدی.
مثال صحیح:
او، همان دختر است.
غلط:
او،همان دختر است.
۳) گاهی بد نیست از علامتی به اسم "نقطه" "." هم استفاده شود! ویراستاری چه گناهی کرده که باید تمام ".." ها را حذف کند؟ ".." نداریم در نگارش.
۴)  نکته ی جالب و جدید "؟.." بود! یعنی اول تعجب بعد دو نقطه! لطفا نویسنده این مقوله را توضیح دهد، واقعا کنجکاو شدم.
۵)کشش حروف فقط با shift+j  انجام می شود؛ اهههه، باااابا، کجججججایییییی... از اینجور کشش ها و اظهار هیجانات، حداقل تا جایی که سواد من قد می دهد نداریم+ تا به حال حین مطالعه ی یک کتاب چاپی چنین چیزی را مشاهده کرده اید؟ مثلا در یک رمان؟
۶) استفهام و تعجب(؟!) با هم به این ترتیب و فقط یک بار می آیند، مثال:
تو چیکار کردی؟! (صحیح)
تو چیکار کردی!؟ (غلط)
۷) همانگونه که در بحث حروف مطرح شد، در بحث علایم هم باید گفت:
کجایی؟؟؟؟؟؟ ( غلط)
کجایی؟ (صحیح)
باید هر علامت فقط یک بار به کار برده شود.
{پارت۱}
همچنان متذکر "و" در اول جمله می شوم.
بفرمایید به جای بفرمائید
{پارت۲}
اهه یا اهـــــه به جای اهههه
{پارت۳}
((ناگهان رخ زیبای دختی را دیدم)) یعنی تا به این سن رخ زیبای ان دختر را ندیده بود؟ شاید بهتر باشد این جمله با (( به خود همیشگی ام لبخند زدم)) یا ((خودم رو دوباره توی اینه دیدم)) جایگزین شود.
{پارت ۵}
تغییر فونت در این قسمت اصلاح شود.
{پارت۷}
در این پارت اصلاح علامت دارید.
{پارت۸}
اصلاح کشش حروف
{پارت۱۳و ۱۴}
در پارت۱۳ نوشته شده:
نگار:
یعنی ما منتظر جمله ای از نگار هستیم.
در پارت ۱۴ که ادامه ی۱۳ است:
نگار نشست
{پارت۱۸}
به این کلمه ی حساس ( ان شاء الله ) توجه کنید با تغییر کوچکی حتی در (ء) معنی واژه به کل تغییر می کند و حتی می تواند توهین به خدا محسوب شود.
ایشاالله: یعنی خدا را به خاک سپردیم. (نعوذبالله) (استغفرالله) . 
انشاالله: یعنی ما خدا را ایجاد کردیم.(نعوذبالله) (استغفرالله) . 
ان شاءالله: یعنی اگر خداوند مقدر فرمود.(به خواست خدا) . 
پس باید دقت کنیم. می توانیم از معادل فارسی (به امید خدا) یا (اگر خدا به بخواهد) استفاده کنیم.
{پارت۲۴}
توجیه به جای توجیح
توجه کنید:
توجیه
ترجیح
{پارت۲۵}
درب: در بزرگ، در دروازه یا شهر
در: در خانه، در چوبی و اهنی مثلا!
خواندن این مقاله خالی از لطف نیست اگر کنجکاو هستید:
http://www.aftabir.com/articles/view/art_culture/literature_verse/c5c1125498494p1.php/در-یا-درب

ایده: 
داستان پیرامون زندگی دختر و پسری شکل می گیرد که اتفاقا علاقه ای هم به یکدیگر ندارند و این شاید شگرد نویسنده برای جذب خواننده باشد که اتفاقا شگرد خوبی هم هست. ایده مقبول و قابل پرداخت است.
حوادث برای چه اتفاق می افتند؟ آیا در آینده خواهیم فهمید چرا مادر بزرگ پیشنهاد کرد، نوه هایش با دو دختر ایرانی ازدواج کنند؟ چه در آنها دیده بود؟
رابطه ی علت معلولی را نباید نادیده گرفت، هر عملی علتی دارد و عکس العملی... چرا باید یکتا در امر نامزدی لجاجت به خرج دهد؟ چرا آیناز نباید به جشن دعوت می شد؟ تکلیف خط اصلی با این توصیفات چه خواهد شد؟ 
ژانر:
عاشقانه، اجتماعی
بخش اجتماعی که به اکثر رمان های عاشقانه اضافه می شود فقط صرفا برای پر کردن جای خالی ژانر! متاسفانه، حتی اندک تاثیری از ژانر اجتماعی نگرفتم، به عقیده ی من، رمان هایی هستند که در همین دنیای مجاز واقعا اجتماعی بودند و به یک خطر و آفت یا نکته ی واقعا جالب اجتماعی گریز زدند، توصیه ی خواندن این رمان ها را به شما دارم.
باور پذیری:
مطلوب بود، با توجه به ژانر همین انتظار را داشتیم که محقق شد. شاید پرداختن به قشر متمول جامعه کمی سیاه نمایی بود ولی دنیای قلم آنقدر وسعت دارد که به نویسنده اجازه بدهد هر چه قدر که میخواد و از هر منظری در آن سیر کند.
سخن پایانی: 
نثر دوستانه رمان خواندن را واقعا ساده تر کرده بود و لازم دانستم نویسندگان نیز این موضوع را بدانند.
تاثیری که من از رمان گرفتم، این بود که نویسنده سعی در بالا بردن دایره ی لغات دارد و این واقعا جالب و دوست داشتنی است، در بعضی از قسمت ها واژه هایی دیدم که انتظارشان را نداشتم و تبریک باید گفت به نویسنده های عزیز این رمان.
با تشکر hipasos منتقد آزمایشی انجمن نودهشتیا.

  • تشکر 2

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

درودوخسته نباشیدخدمت نویسنده عزیز:gol:

باتوجه به نقدی که صورت گرفته شماموطف به اعمال تغییرات هستید.

تازمانی که پست هاویرایش نشه پست های شماحکم اسپم داره.

موفق باشید♡

  • تشکر 1
  • عالی 1

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
در در ۱۳۹۶/۱۱/۱۸ در 15:02، hipasos گفته است :

عزیزان من سلام، خسته نباشید میگم بابت به تحریر درآوردن به این رمان و در ادامه نقد و برداشت خودم رو براتون نوشتم، به امید اینکه روز به روز بهتر و درخشان تر باشید.
نام رمان: 
در نگاه اول این نام متذکر سلسله حوادث مثلث و مربع های عشقی می شود! برداشت های بعدی می تواند یادآور حوادثی همچون جادوی عشق نیز باشد؛ دوست دارم از نویسنده بپرسم، آیا قرار است مثلث عشقی داشته باشیم؟
جلد:  
۱) با توجه به رویت نشدن جلد، پیشنهادِ انتخاب جلدی با رنگ های شاد برای شما دارم، این بار برخلاف جلد رمان های دیگر شاید بد نباشد یک دختر داستان در کنار یک اکیپ قرار بگیرد.
۲) انتخاب دو زوج به عنوان شخصیت های اصلی در کنار حوادثی که فعلا برایمان مجهول است.
خلاصه:  
این خلاصه با وجود نگارش ادبی و خارج شدن از حد مورد انتظار خلاصه ی رمان، قابل قبول بود وذهنیت مورد نیاز را در خواننده به وجود خواهد آورد، اگر به نکات پایین توجه شود:
* استفاده ی غیر قابل قبول از علایم نگارشی و جمله بندی نا درست، در صحیح خوانی رمان خلل ایجاد کرده و لازم است به این قسمت توجه ویژه شود*
(( و حالا آیناز، دختر ساده و مهربان داستان ما.. یکی از دوستانش به نام یکتا که مورد قبول اطرافیان نیست،  نامزد میکند ))
۱) جمله با "و" شروع نمی شود.
۲) آیناز و یکتا همراه هم نامزد می کنند؟
- آیناز با نامزد یکتا، نامزد می کند؟
-یکتا نامزد می کند؟
یا اینکه:
یکتا، یکی از دوستان آیناز، که مورد پذیرش همه نیست.
"این جملات برداشت هایی بود که این قسمت"
+دریا قربانی می گیرد، نه می دهد... دوباره خطای جمله سازی.
توصیه ی منتقد عزیز قبلی را دوباره یاد آوری می کنم که خلاصه را تبدیل به یک بخش بکنید و یک خلاصه ی جامع تحویل مخاطب دهید.
مقدمه: 
بدون ذکر کلمه ی مقدمه، وارد مقدمه شدیم، بدون ذکر خروج از مقدمه وارد داستان شدیم، گیج شدن مخاطب=رها کردن داستان...
مقدمه نقش خود را در گرم کردن ذهن مخاطب ایفا کرد. به درستی به ما نشان داد با یک عشق معمولی سر و کار نداریم.
شروع داستان:  
تنش و اضطراب راوی در همین بند اولیه از رمان دیده می شود، مخاطب خواهد فهمید به استقبال حوادثی خلاف جهت خواسته ی شخصیت اصلی می رویم.
خود من موافق هجوم نام شخصیت ها در آغاز رمان نیستم، این سبک اگر آگاهانه به کار برده نشود به سرنوشت محتوم هزاران رمانی خواهد پیوست که پیش از این در نیمه ی راه که چه عرض کنم، در ابتدای مسیر رها شدند.
من به سختی شخصیت ها و جایگاهشان را در ذهنم تثبیت کردم.

مقدمه چینی:
داستان ها می توانند 2 نوع شروع مختلف داشته باشند، نوع اول: به شکل ناگهانی وارد خط اصلی داستان می شویم و به عبارت دیگر پرش به وسط داستان. نوع دوم: با آرامش و همراه با مقدمه چینی وارد داستان می شویم. من هیچ کدام از این دسته بندی ها را در شروع ندیدم، نه یک آمادگی برای ورود به داستان و نه پرش آنچنانی، در واقع ما شاهد یک سردرگمی در شروع داستان بودیم.
سیر:
از نظر من مقبول بود و در پی  همان حوادثی بود که در آغاز رمان انتظارش را می کشیدیم.
دیالوگ و مونولوگ:
از ابتدای رمان شخصیت ها خود را به وسیله ی دیالوگ ها و مونولوگ ها خودشان را معرفی کردند و استنباط من این بود که نویسنده به وسیله ی دیالوگ ها شخصیت ها را می سازد، شاید در نگاه اول آنچنان مهم به نظر نرسد اما دیالوگ نباید جایگزین عناصر دیگر باشد و تنها می تواند به پررنگ تر شدن آنها کمک کند.
توصیف مکان:  
بسیار بسیار بسیار ضعیف عمل شد. فکر کنم همین جمله گویای همه چیز باشد، وقتی از کنار کوچکترین چیزی عبور می کنیم و بعد میخواهیم همان موضوع را شرح دهیم، رنگ و لعابی به اسم توصیف داریم. من هیچ تصویری از دانشگاه، محل سکونت، عمارت خانواده ی یکتا، فرودگاه و... ندارم!
توصیف ظاهر:  
به ظاهر این مورد رعایت شده بود اما تا این قسمت از رمان تنها شاهد انتخابی عمل کردن نویسنده در این امر بودیم... به نظر خودم توصیف ظاهر باید برای تمام کسانی که قرار است نقشی در داستان داشته باشند انجام شود، از جمله مادربزرگ خانواده ی شایسته!
شخصیت پردازی:  
درمورد شخصیت های مونث گنگ، نامفهوم و بی تمرکز بود! دقیقا چیزی که انتظارش را نداشتم، معمولا نویسنده ها در خلق شخصیت مرد ضعیف تر عمل می کنند که من این موضوع را شاید به دلیل کمرنگ بودن شخصیت مرد، شاید به دلیل قدرت شخصیت مرد پروری نویسنده، ندیدم، اما واقعا هنوز هم یکتا و آیناز برایم گنگ هستند.

علامات و اشتباهات: 
۱) پیش از هرچیز لازم است بدانید در نگارش از ... برای مکث، مکث هدفدار و واگذاری جمله، استفاده می شود، در نگارش، ...... و.. صحیح نیست.
۲) لطفا این الگو را دنبال کنید: کلمه[ویرگول یا علایم نگارشی بدون فاصله] فاصله و در اخر کلمه ی بعدی.
مثال صحیح:
او، همان دختر است.
غلط:
او،همان دختر است.
۳) گاهی بد نیست از علامتی به اسم "نقطه" "." هم استفاده شود! ویراستاری چه گناهی کرده که باید تمام ".." ها را حذف کند؟ ".." نداریم در نگارش.
۴)  نکته ی جالب و جدید "؟.." بود! یعنی اول تعجب بعد دو نقطه! لطفا نویسنده این مقوله را توضیح دهد، واقعا کنجکاو شدم.
۵)کشش حروف فقط با shift+j  انجام می شود؛ اهههه، باااابا، کجججججایییییی... از اینجور کشش ها و اظهار هیجانات، حداقل تا جایی که سواد من قد می دهد نداریم+ تا به حال حین مطالعه ی یک کتاب چاپی چنین چیزی را مشاهده کرده اید؟ مثلا در یک رمان؟
۶) استفهام و تعجب(؟!) با هم به این ترتیب و فقط یک بار می آیند، مثال:
تو چیکار کردی؟! (صحیح)
تو چیکار کردی!؟ (غلط)
۷) همانگونه که در بحث حروف مطرح شد، در بحث علایم هم باید گفت:
کجایی؟؟؟؟؟؟ ( غلط)
کجایی؟ (صحیح)
باید هر علامت فقط یک بار به کار برده شود.
{پارت۱}
همچنان متذکر "و" در اول جمله می شوم.
بفرمایید به جای بفرمائید
{پارت۲}
اهه یا اهـــــه به جای اهههه
{پارت۳}
((ناگهان رخ زیبای دختی را دیدم)) یعنی تا به این سن رخ زیبای ان دختر را ندیده بود؟ شاید بهتر باشد این جمله با (( به خود همیشگی ام لبخند زدم)) یا ((خودم رو دوباره توی اینه دیدم)) جایگزین شود.
{پارت ۵}
تغییر فونت در این قسمت اصلاح شود.
{پارت۷}
در این پارت اصلاح علامت دارید.
{پارت۸}
اصلاح کشش حروف
{پارت۱۳و ۱۴}
در پارت۱۳ نوشته شده:
نگار:
یعنی ما منتظر جمله ای از نگار هستیم.
در پارت ۱۴ که ادامه ی۱۳ است:
نگار نشست
{پارت۱۸}
به این کلمه ی حساس ( ان شاء الله ) توجه کنید با تغییر کوچکی حتی در (ء) معنی واژه به کل تغییر می کند و حتی می تواند توهین به خدا محسوب شود.
ایشاالله: یعنی خدا را به خاک سپردیم. (نعوذبالله) (استغفرالله) . 
انشاالله: یعنی ما خدا را ایجاد کردیم.(نعوذبالله) (استغفرالله) . 
ان شاءالله: یعنی اگر خداوند مقدر فرمود.(به خواست خدا) . 
پس باید دقت کنیم. می توانیم از معادل فارسی (به امید خدا) یا (اگر خدا به بخواهد) استفاده کنیم.
{پارت۲۴}
توجیه به جای توجیح
توجه کنید:
توجیه
ترجیح
{پارت۲۵}
درب: در بزرگ، در دروازه یا شهر
در: در خانه، در چوبی و اهنی مثلا!
خواندن این مقاله خالی از لطف نیست اگر کنجکاو هستید:
http://www.aftabir.com/articles/view/art_culture/literature_verse/c5c1125498494p1.php/در-یا-درب

ایده: 
داستان پیرامون زندگی دختر و پسری شکل می گیرد که اتفاقا علاقه ای هم به یکدیگر ندارند و این شاید شگرد نویسنده برای جذب خواننده باشد که اتفاقا شگرد خوبی هم هست. ایده مقبول و قابل پرداخت است.
حوادث برای چه اتفاق می افتند؟ آیا در آینده خواهیم فهمید چرا مادر بزرگ پیشنهاد کرد، نوه هایش با دو دختر ایرانی ازدواج کنند؟ چه در آنها دیده بود؟
رابطه ی علت معلولی را نباید نادیده گرفت، هر عملی علتی دارد و عکس العملی... چرا باید یکتا در امر نامزدی لجاجت به خرج دهد؟ چرا آیناز نباید به جشن دعوت می شد؟ تکلیف خط اصلی با این توصیفات چه خواهد شد؟ 
ژانر:
عاشقانه، اجتماعی
بخش اجتماعی که به اکثر رمان های عاشقانه اضافه می شود فقط صرفا برای پر کردن جای خالی ژانر! متاسفانه، حتی اندک تاثیری از ژانر اجتماعی نگرفتم، به عقیده ی من، رمان هایی هستند که در همین دنیای مجاز واقعا اجتماعی بودند و به یک خطر و آفت یا نکته ی واقعا جالب اجتماعی گریز زدند، توصیه ی خواندن این رمان ها را به شما دارم.
باور پذیری:
مطلوب بود، با توجه به ژانر همین انتظار را داشتیم که محقق شد. شاید پرداختن به قشر متمول جامعه کمی سیاه نمایی بود ولی دنیای قلم آنقدر وسعت دارد که به نویسنده اجازه بدهد هر چه قدر که میخواد و از هر منظری در آن سیر کند.
سخن پایانی: 
نثر دوستانه رمان خواندن را واقعا ساده تر کرده بود و لازم دانستم نویسندگان نیز این موضوع را بدانند.
تاثیری که من از رمان گرفتم، این بود که نویسنده سعی در بالا بردن دایره ی لغات دارد و این واقعا جالب و دوست داشتنی است، در بعضی از قسمت ها واژه هایی دیدم که انتظارشان را نداشتم و تبریک باید گفت به نویسنده های عزیز این رمان.
با تشکر hipasos منتقد آزمایشی انجمن نودهشتیا.

سلام خدمت شما و ممنون از نقد کاملتون. 

اول از خلاصه بگم که با توجه به اشکالاتی که داشت تغییرش دادم و بازم بخونیدش و بهم اشکالاتشو بگید.. 

بابت".." و"؟.."و "؟!.." باید بگم که خب من عادت کرده بودم آخر هر جمله م حالا چه پرسشی باشه چه خبری چه تعجبی، ".." بذارم. ولی با توجه به نقد شما دارم اونا رو تبدیل به "." میکنم. 

اشکالات نگارشی پارت هایی که گفتید رو تصحیح کردم. 

شروع رمان رو هم بگم واقعا نمیدونم دیگه باید چجوری تغییرش بدم. تا الان این سومین باریه که تغییرش دادم. اگه کمکی تو این موضوع بهم کنید ممنونتون میشم. 

شخصیت پردازی ها رو دارم کم کم ویرایش میکنم مخصوصا شخصیت های مونث که ذکر کردید. 

توصیف مکان رو هم میدونم تا حالا جایی رو توصیف نکردیم یعنی درواقع قصدمون این بود که یکم رمان رو جلوتر ببریم و بعد لوکیشن های جدید رو توصیف کنیم. اما چشم تا جایی که بشه توصیف میکنیم. 

درمورد ژانر اجتماعی هم که هنوز تا اینجا اتفاقای مهمی نیفتاده و هنوز خیلی مونده تا تاثیر ژانر اجتماعی مشخص بشه. 

و توصیف ظاهر هم تا اینجایی که من رمانایی رو با ژانر های مختلف خوندم، این توصیف انتخابی بوده. درواقع شخصیت های مهم ظاهرشون توصیف میشه. 

 

  • تشکر 1
  • عالی 1

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
در 22 ساعت قبل، heliya14 گفته است :

سلام خدمت شما و ممنون از نقد کاملتون. 

(۱) اول از خلاصه بگم که با توجه به اشکالاتی که داشت تغییرش دادم و بازم بخونیدش و بهم اشکالاتشو بگید.. 

(۲) بابت".." و"؟.."و "؟!.." باید بگم که خب من عادت کرده بودم آخر هر جمله م حالا چه پرسشی باشه چه خبری چه تعجبی، ".." بذارم. ولی با توجه به نقد شما دارم اونا رو تبدیل به "." میکنم. 

اشکالات نگارشی پارت هایی که گفتید رو تصحیح کردم. 

(۳) شروع رمان رو هم بگم واقعا نمیدونم دیگه باید چجوری تغییرش بدم. تا الان این سومین باریه که تغییرش دادم. اگه کمکی تو این موضوع بهم کنید ممنونتون میشم. 

شخصیت پردازی ها رو دارم کم کم ویرایش میکنم مخصوصا شخصیت های مونث که ذکر کردید. 

توصیف مکان رو هم میدونم تا حالا جایی رو توصیف نکردیم یعنی درواقع قصدمون این بود که یکم رمان رو جلوتر ببریم و بعد لوکیشن های جدید رو توصیف کنیم. اما چشم تا جایی که بشه توصیف میکنیم. 

درمورد ژانر اجتماعی هم که هنوز تا اینجا اتفاقای مهمی نیفتاده و هنوز خیلی مونده تا تاثیر ژانر اجتماعی مشخص بشه. 

(۴) و توصیف ظاهر هم تا اینجایی که من رمانایی رو با ژانر های مختلف خوندم، این توصیف انتخابی بوده. درواقع شخصیت های مهم ظاهرشون توصیف میشه. 

 

(۱) عزیزم، تجربه ثابت کرده، هرجا که خواستم خاص بنویسم، نوشته ی بدی از آب دراومد، چرا خلاصه رو معمولی نمی نویسید؟

الان خلاصه تون بهتر شده اما تا عالی شدن فاصله داره.

(۲) بله، این مشکل ".." مشخصه که از روی عادته‎:)‎ توی متنی هم که نوشتید دیده میشه‎:)‎

(۳) من نمیتونم رمان رو بازنویسی کنم! درواقع اجازه ی دخالت در فکر نویسنده رو به خودم نمیدم، اما می تونم مجموعه ای از متون پیشنهادی خودم رو براتون بفرستم. + چرا فاصله ی شروع رمان رو تا شروع دیالوگ بیشتر نمیکنید؟ عمده توجه مخاطب به همین موضوع جلب میشه، اول در متن رمان یه پیش ساز ایجاد کنید، به محض پا گرفتن پیش ساز، برید سراغ دیالوگ.

(۴) اینجا رو ببینید: پیر زن همیشه موهایش پیدا بود. موهای روشن کم پشت سفیدش مانند دفعه ی پیش با روغن چرب و چون دم موش بافته شده بود و با شانه ای استخوانی که در پشت سرش خودنمایی می کرد، بالای سرش بسته شده بود.

(جنایت و مکافات داستایوفسکی)

الان میتونید پیر زن قصه رو تصور کنید؟ این بخش از توصیف فقط سر شخصیت رو پوشش میده، از قضا این شخصیت اصلا شخصیت اصلی هم نیست، حتی ممکنه شخصیت درجه ۳یا ۴ داستان باشه ولی زیبایی توصیف در اون دیده میشه.

توصیفات فقط در یک تعریف یا یک کلمه جا نمیگیرن، مثلا وقتی می گیم توصیف ظاهر، منظورمون فقط رنگ مو یا عیب خاص توی بینایی نیست، منظور میتونه یه کد باشه برای حوادث آتی‎:)‎

****

ما همه اینجاییم تا روز به روز بیشتر رشد کنیم، به قلم همدیگه کمک کنیم، ممنونم از توجهتون و بازم سوالی بود در خدمتم‎:-)‎

  • تشکر 3

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

برای ارسال دیدگاه یک حساب کاربری ایجاد کنید یا وارد حساب خود شوید

برای اینکه بتوانید دیدگاهی ارسال کنید نیاز دارید که کاربر سایت شوید

ایجاد یک حساب کاربری

برای حساب کاربری جدید در سایت ما ثبت نام کنید. عضویت خیلی ساده است !

ثبت نام یک حساب کاربری جدید

ورود به حساب کاربری

دارای حساب کاربری هستید؟ از اینجا وارد شوید

ورود به حساب کاربری

درباره نودهشتیا

نودهشتیا اولین کتابخانه مجازی دانلود رمان میباشد که با هدف ترویج فرهنگ کتابخوانی و حمایت از نویسندگان فارسی زبان آغاز به کار کرده است و بیش از یک دهه است در راستای این اهداف در حال فعالیت و خدمت رسانی به هموطنان عزیز است.

امکانات اضافی

×