رفتن به مطلب
  • اطلاعیه ها

    • YeGaNeH

      اطلاعیه جذب گوینده مرد   ۱۸/۰۱/۱۳

      سلام خدمت تمامی همراهان عزیز نودوهشتیا 
      بنا به نیاز تیم گویندگی به گوینده ی مرد ، از تمامی علاقه مندان به این حرفه ، اقدام به عمل میاید که وارد لینک زیر شده و فراخوان مربوطه را مطالعه کنند . فراخوان جذب گوینده ی مرد  
Aliena

داستان پری دریایی کوچک | Aliena کاربر انجمن نودهشتیا

پست های پیشنهاد شده

نام داستان: پری دریایی کوچک

نام نویسنده: هانس کریستین آندرسن

ژانر: درام

نام مترجم: Aliena (مهسا.ا) کاربر انجمن نودهشتیا

خلاصه داستان: پری دریایی کوچک ( The Little Mermaid) یکی از داستان‌های هانس کریستین آندرسن است. ماجرای جوان‌ترین دختر پادشاه دریا که دوست دارد انسان باشد و با شاهزاده‌ی موردعلاقه‌اش میان آدمیان زندگی کند و به همین دلیل در معامله‌ای با جادوگر دریا، صدایش را در ازای داشتن پا می‌دهد.

اندکی درباره‌ی نویسنده: هانس کریستین آندرسن (۱۸۰۵-۱۸۷۵) به عنوان یکی از بزرگ‌ترین قصه‌گوهای دنیا یاد می‌شود. با اینکه بیشتر رمان‌ها، شعرها و درام‌های او فراموش شده اما داستان‌های او که از سال ۱۷۳۵ تا ۱۸۷۲ گردآوری شده، برایش شهرتی ماندگار به ارمغان آورده است.

نکته: از این داستان و خیلی از داستان‌های آقای آندرسن انیمیشن ساخته شده و با این که خلاصه داستان‌ها شبیه همه اما تفاوت‌های زیادی وجود داره. توصیه می‌کنم این داستان رو برای بچه‌ها نخونین.

- لطفا تو این تاپیک پیام ندین.

- چون داستان یکم طولانی هست، تصمیم گرفتم یک روز در میان دو صفحه ترجمه و پست کنم.

امیدوارم از این داستان زیبا لذت ببرید.

ویرایش شده در توسط Aliena
  • تشکر 4

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

خب بعد یه قرن اومدم اولین پست رو بذارم. یکم کمه. پست بعدی طولانی‌تر میشه

 

در درون دریا، جایی که آب همچون زیباترین گل‌های گندم، آبی و همچون کریستال، شفاف است، عمق دریا خیلی خیلی زیاد است. آنقدر عمیق که هیچ کابلی نمی‌تواند آن را بپیماید. آنجا که حتی اگر برج‌های کلیسای زیادی هر یک روی دیگری قرار بگیرند، نمی‌توانند از عمق دریا به سطح آب آن برسند، پادشاه دریا و نوکرانش زندگی می‌کنند. تصور نکنید که در عمق دریا چیزی به جز شن‌های زرد نیست. نه! در حقیقت منحصربه‌فردترین گل‌ها و گیاهان در آنجا رشد می‌کنند. برگ‌ها و ساقه‌های آنها آنقدر نرم است که آرام‌ترین جریان آب، آنها را به حرکت وامی‌دارد. مانند آنکه زنده‌اند و زندگی دارند. ماهی‌ها -هم کوچک و هم بزرگ- بین شاخه‌ها می‌گردند. همانند پرندگانی که اینجا در خشکی، بین درختان پرواز می‌کنند. در عمیق‌ترین نقطه، قلعه‌ی پادشاه دریا قرار دارد. دیوارهایش از مرجان و پنجره‌های بلند و گاتیک مانند آنها از کهربای خالص است. سقف به شکل صدف درست شده که با جریان آبی که از بینشان می‌گذرد، باز و بسته می‌شود. سقف ظاهر بسیار زیبایی دارد؛ زیرا در هر کدام از آن صدف‌ها، یک مروارید درخشان نشسته است و برای تاج ملکه مناسب به نظر می‌رسد.

پادشاه دریا چندین سال بود که همسرش را از دست داده و مادر مسن‌اش خانه را برای او اداره می‌کرد. او زن بسیار عاقلی بود و به سن زیاد خود بسیار می‌بالید و به همین دلیل، روی دم خود، دوازده مروارید می‌گذاشت. با این وجود، او مستحق تشویق بسیار بود. به خصوص به دلیل مراقبت از شاهدخت‌های کوچک دریا؛ یعنی نوه‌هایش. آنها شش فرزند زیبا بودند؛ اما جوان‌ترین آنها، زیباترینشان بود. پوست او مانند گلبرگ‌های گل رز، زیبا و لطیف بود و چشم‌هایش مانند دریایی عمیق، آبی. ولی مانند بقیه او هم پا نداشت و بدن او به دمی شبیه به دم ماهی ختم می‌شد.

تمام روز شاهدخت‌ها در راهروهای بزرگ قلعه یا میان گل‌های زنده که از میان دیوارها رشد می‌کردند، بازی می‌کردند. پنجره‌های بزرگ کهربایی باز بودند و ماهی‌ها شناکنان وارد قلعه می‌شدند. درست مانند پرستوهایی که هنگام باز کردن پنجره‌ها وارد خانه‌هایمان می‌شوند، با این تفاوت که ماهی‌ها به سمت شاهدخت‌ها شنا می‌کردند، از دست آنها غذا می‌خوردند و به اجازه می‌دادند به دست آنها نوازش شوند.

خارج از قلعه، یک باغ زیبا وجود داشت که در آن گل‌های قرمز روشن و آبی تیره و شکوفه‌هایی مانند شعله‌های آتش، رشد می‌کردند. میوه‌های این درخت مانند طلا می‌درخشیدند و برگ‌ها و ساقه‌هایش پیوسته به جلو و عقب حرکت می‌کردند. زمین، پوشیده از بهترین شن‌ها بود اما مانند شعله‌های سولفور در حال آتش، آبی. سرتاسر همه‌چیز یک پرتو آبی خاص نشسته بود. مانند آنکه با هوای روی زمین احاطه شده بود. آنجا که آسمان آبی به جای تاریکی عمق دریا، می‌درخشید و در هوای معتدل، خورشید مانند گلی بنفش و نوری که از غلاف گل آن ساطع می‌شد، قابل دیدن بود.

هر يک از شاهدخت‌های جوان يک قطعه زمين در باغ داشتند که می‌توانستند طبق سليقه‌ی خودشان آن را بِکَنند و در آن گياه بکارند. يکی تختخوابی را که از گل ساخته بود، به شکل نهنگ درآورد. ديگري بهتر ديد که آن را مانند پری کوچکي درآورد؛ اما تخت جوان‌ترين آنها گرد، مانند خورشيد بود و گل‌های قرمزی همچون پرتوهای خورشيد داشت. او دختر عجيبی بود؛ ساکت و متفکر. و در حالی که خواهرانش از چيزهای اعجاب‌انگيزی که از کشتي‌های شکسته به دست میآوردند، خوشحال می‌شدند، او به هيچ چيز جز گل‌های قرمز زيبايش که مانند خورشيد بودند و يک مجسمه‌ی مرمر زيبا، اهميت نمیداد.اين مجسمه تمثال يک پسر زيبا بود که از سنگ‌های خالص سفيد تراشيده شده و از يک کشتی شکسته به اعماق دريا افتاده بود. دخترک کنار مجسمه يک بید مجنون صورتی کاشته بود. اين گل بسیار باشکوه رشد ‌کرد و خيلی زود شاخه‌های جوانش مجسمه را فراگرفتند، به طوری که به شن‌های آبی کف دريا می‌رسيدند. سايه آن رنگ بنفش داشت و مانند شاخه‌ها به عقب و جلو می‌رفت. مانند اين که تاج درخت و ريشه‌ی آن در حال بازی بودند و سعي در بوسيدن يکديگر را داشتند.
هيچ‌چيز برای دخترک به اندازه‌ی شنيدن درباره‌ی دنيای آنسوی دريا، لذت‌بخش نبود. دخترک مادربزرگ پيرش را مجبور کرده بود تا برايش هر آنچه درباره‌ی کشتی‌ها، شهرها، مردم و حيوانات می‌دانست، بگويد. شنيدن اينکه گل‌های زمين عطر دارند و گل‌های دريا نه، درخت‌های جنگل سبز هستند و ماهی‌ها ميان درختان آنقدر دلنواز آواز می‌خوانند که شنيدن آن لذت‌بخش است، همه ‌برای دخترک، زيبا و اعجاب‌انگيز می‌نمود. مادربزرگش پرنده‌های کوچک را ماهی نام گذاشته بود وگرنه دخترک حرف او را نمیفهميد؛ زيرا هرگز پرنده‌ای نديده بود

 

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

برای ارسال دیدگاه یک حساب کاربری ایجاد کنید یا وارد حساب خود شوید

برای اینکه بتوانید دیدگاهی ارسال کنید نیاز دارید که کاربر سایت شوید

ایجاد یک حساب کاربری

برای حساب کاربری جدید در سایت ما ثبت نام کنید. عضویت خیلی ساده است !

ثبت نام یک حساب کاربری جدید

ورود به حساب کاربری

دارای حساب کاربری هستید؟ از اینجا وارد شوید

ورود به حساب کاربری

درباره نودهشتیا

نودهشتیا اولین کتابخانه مجازی دانلود رمان میباشد که با هدف ترویج فرهنگ کتابخوانی و حمایت از نویسندگان فارسی زبان آغاز به کار کرده است و بیش از یک دهه است در راستای این اهداف در حال فعالیت و خدمت رسانی به هموطنان عزیز است.

امکانات اضافی

×