رفتن به مطلب
  • اطلاعیه ها

    • YeGaNeH

      اطلاعیه جذب گوینده مرد   ۱۸/۰۱/۱۳

      سلام خدمت تمامی همراهان عزیز نودوهشتیا 
      بنا به نیاز تیم گویندگی به گوینده ی مرد ، از تمامی علاقه مندان به این حرفه ، اقدام به عمل میاید که وارد لینک زیر شده و فراخوان مربوطه را مطالعه کنند . فراخوان جذب گوینده ی مرد  

پست های پیشنهاد شده

سلام دوستان

من هرچی رمان می نویسم دچار مشکل میشم

تو نوشتن خلاصه که اصلا استعداد ندارم

تو قسمت توصیف حالات و مکان و به خصوص قسمت سیر رمان مشکل دارم

هرکس میتونه بهم کمک کنه لطفا.

  • تشکر 4
  • خوب 1

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

اگه کمکی از دستم برمیاد بگین

  • تشکر 2

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

بله

ممنونم

ببخشید ما چطور میتونیم که سیر رمان رو کند کنیم

من هرچقدر سعی میکنم نمیشه

خلاصه رو چطور باید نوشت؟

مثلا ادبی بنویسیم مثل این : دختری که تو 24 سالگی وارد بازی سرنوشت می شود و زندگیش دستخوش تغییراتی قرار میگیره

یا مثلا ساده یه توضیح بدیم مثل این : دختری که تو بیست و چهار سالگی پدرش رو از دست میده و با فردی آشنا میشه که باعث میشه ماجرا هایی پش بیاد و......

در مورد توصیف مکان و حالت مثلا وقتی داریم موقعیتی رو توصیف میکنیم از شکل ظاهرش کامل بگیم اینکه پرده هاش اینطوریه ، فرشش اینطوریه ، آشپزخونه کجاس و ....

در مورد توصیف حالت چطور باید عمل کرد؟

مقدمه باید یه متن ادبی باشه و احساسی یا چی؟

ببخشید ولی من مشکلم ایناس:blush:

  • تشکر 2
  • عالی 1

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

 اگه میشه موضوع رمان و لحنی که مینویسید و همینطور داستانش رو کاملا بزارید توی تاپیک

  • تشکر 2

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

موضوعش عاشقانه اس

لحنش هم عامیانه 

داستانش درباره دختریه که مادرش و از دست داده و با پدرش زندگی میکنه ، با یه اتفاق پدرش بیمار میشه و مجبور میشه برای تهیه پول پیوند قلب پدرش کار کنه که هزینه اش خیلی بالاست و در زمان کوتاه نمیتونه این کار رو بکنه که یه دفعه پسری که رییسش بود میاد و به شرط ازدواج با اون پول رو میده به دختره که دختر هم برای نجات جون پدرش مجبوری با اون پسر ازدواج میکنه و بعد ها میفهمه که پسر از قبل اونو میشناخته و ماجراهای دیگه که هنوز ننوشتم...

اینم لینکش

 

  • تشکر 1

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

خلاصه
چشمانم را میبندم و دوباره سال ها زندگیم را از آنجا که به یاد می آورم مرور میکنم،چه اتفاقی افتاد و مرا مجبور به جنگیدن با ناشناخته هایم میکرد،چه سختی ها کشیدم تا بتوانم خوشبختی را دوباره احساس کنم همراه با مرگ مادر و مریضی پدر مگر میشود؟ویا چشمانی که اخبار دلم را میدانند و من نه؟
در اندر احوالات ناخوشایند خود دوباره سری به گذشته میزنم و داستان زندگیم را بازگو میکنم ......

 

ببینید این لحن خوبه؟

 

اگه خلاصه اش خوبه بگید 

  • تشکر 2

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

خوبه ولی خب میدونین باید حتما ادبی باشه؟

 

  • تشکر 1

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

من ادبی کار میکنم ضمنا اگه آرایه های ادبی داشته باشه بهتره

اگه غیر از اینه شرمنده 

  • تشکر 2

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

سلام :t(31):

من تازه اومدم میتونم بپرسم قضیه از چه قراره :heey:

  • تشکر 2

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

سلام عززیزم

لطفا اولین پست و بخون

اگه میتونی کمکم کن

  • تشکر 3

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

خب منم خیلی ضعیفم اما خودمو قوی کردم اگه میخوایی یه خلاصه مفید و زیبا بنوسی باید خلاصه ای از ترکیب ادبی و عامیانه بنویسی مثال 

دختری شر وشیطون... دختری که میخنداند  و خود می گرید 

مردی مغرور با قلب یخی........ مردی که نمیخنداند و می گرید

ارزوی دخترک عشقی ساده است.. عشقی بی کینه

اما پسرک ارزویی جز نابودی  ندارد.... نابودی دشمنش 

در این میان با دخترکی اشنا میشود ایا قلب سنگی اون نرم خواهد شد و یا نه سنگی تر میشود 

خب این یه خلاصه چرت پرت بود 

  • تشکر 2

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

خخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخ

زحمت کشیدی

راستش نمیدونم مگه خلاصه و مقدمه رو من چطور مینویسم که کسی خوشش نمیاد؟

میشه یه نگاه به خلاصه و مقدمه بندازی؟

 

  • تشکر 1

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

دوست خوبم سلام

خلاصه نویسی با مقدمه نویسی تفاوت زیادی داره

مقدمه، می تونه، ساده یا ادبی باشه، میتونه شعر باشه، توش غلو می شه، سیاه نمایی و...

مقدمه پیش ساز ذهنی ماست، خودم ممکنه، بارها مقدمه رو بخونم تا کتابی رو برای خرید انتخاب کنم.

خلاصه اما به خودتون بستگی داره، بشینید فکر کنید که می خواید، رمانتون رو به جمعی از بهترین منتقد ها و نویسنده ها معرفی کنید؛ خود به خود بهترین خلاصه به ذهنتون می رسه. خلاصه یه جور تله است! ممکنه واقعا رمان خوبی ننوشته باشید ولی همین خلاصه به بالا رفتن آمار خواننده هاتون کمک کنه.

خلاصه رو در اوج داستان رها نکنید، تمام ماجرا های داستان رو لو ندید، خلاصه ای مورد قبول خواننده های حرفه ای قرار می گیره که اونو قانع کنه، آهان پس داستان از این قراره.

سیر داستان رو با کار کردن روی شخصیت های محوری و غیر محوری میشه کند کرد. همچنین دیالوگ نویسی! زیاد دیالوگ بنویسید البته خارج از رمان!

مثلا امروز وقت زیادی دارید، یک بیمارستان شلوغ رو تصور کنید و دو شخصیت! یک آقای شاکی از رسیدگی ضعیف کادر بیمارستان و یک خانم دکتر با حوصله! ببینید چه حرف هایی قراره بین این دو نفر رد و بدل بشه.

  • تشکر 2

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

وقت بخیر 

پیشنهاد میکنم قبل از ایجاد یک تاپیک برای رمان و انتشار یک رمان

مهارت نویسندگی خودتون رو با ایجاد داستان های کوتاه بسنجید ! با شرکت در تاپیک خاطره های روزانه و یا اینکه هر روز خاطرات خودتون رو بنویسید , 

سعی کنید قواعد دستوری و نگارشی رو رعایت کنید , از نظر بنده اثری که از لحاظ نگارشی مشکل داشته باشه در یک نگاه مشخص میشه و ارزش مطالعه نداره چون نویسنده به مخاطب خودش نه اهمیت میده نه براش ارزش قائله که حداقل خودش چند بار کتابی که خودش نوشته رو مطالعه کنه , از نظر نگارشی , پاراگراف بندی , توصیف , علائم نگارشی کتاب رو ویرایش کنه 

اگر میخوایید این قوائد رو یادبگیرید کافیه با یک سری جستجو ساده در گوگل و انجمن اموزش هارو مطالعه کنید 

برای نوشتن یک کتاب خوب , سعی کنید زیاد کتاب بخونید و نحوه نوشتن رو یاد بگیرید اما سبک خاص خودتون رو ایجاد کنید , موضوع رو از کتابی کپی نکنید یا الهام نگیرید , داستان منحصر به فرد داشته باشید و از نوشتن در مورد موضوع های کلیشه ای و زرد خودداری کنید

اگر میخوایید بهترین باشید , یا باید منحصر به فرد باشید یا یک نوشته زرد بسیار جذاب داشته باشید که مخاطبین خاص خودشو داره ! 

 

  • تشکر 2

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
در در ۱۳۹۶/۹/۹ در 15:30، Reyhanh گفته است :

خب منم خیلی ضعیفم اما خودمو قوی کردم اگه میخوایی یه خلاصه مفید و زیبا بنوسی باید خلاصه ای از ترکیب ادبی و عامیانه بنویسی مثال 

دختری شر وشیطون... دختری که میخنداند  و خود می گرید 

مردی مغرور با قلب یخی........ مردی که نمیخنداند و می گرید

ارزوی دخترک عشقی ساده است.. عشقی بی کینه

اما پسرک ارزویی جز نابودی  ندارد.... نابودی دشمنش 

در این میان با دخترکی اشنا میشود ایا قلب سنگی اون نرم خواهد شد و یا نه سنگی تر میشود 

خب این یه خلاصه چرت پرت بود 

به نظر من این بیشتر شبیه مقدمه ست تا خلاصه.

خلاصه باید یه توضیح جامع و کوتاه از داستان باشه که دارای نقطه کورهای زیادیه که خواننده بابت کشف همون نقطه کور به ادامه خوندن رمان رغبت کنه.و هنر خلاصه نویسی ایجاد ابهام و نقطه کوره.اصلا هم ربطی نداره که ادبی باشه یا نباشه.باید طبق سبک خود رمان باشه.

من کلاس های نویسندگی زیادی شرکت کردم و چیزی که دستگیرم شده این بوده.نمونه شو سعی کردم تو رمان خودم پیاده کنم.

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
در در ۱۳۹۶/۹/۹ در 14:04، paradice گفته است :

سلام دوستان

من هرچی رمان می نویسم دچار مشکل میشم

تو نوشتن خلاصه که اصلا استعداد ندارم

تو قسمت توصیف حالات و مکان و به خصوص قسمت سیر رمان مشکل دارم

هرکس میتونه بهم کمک کنه لطفا.

خلاصه چیز خاصی نیست عزیزم.

فقط کافیه یه سری اطلاعات به خواننده بدی تا بدونه چه کتابی رو داره مطالعه میکنه.

مقدمه جز قسمت های اساسی داستانه چون خواننده بانثر نویسنده اشنا میشه و میتونه اطلاعات نویسنده رو بسنجه. وقتی رمان شما یه نثر ادبی داره باید مقدمه هم ادبی باشه و بلعکس.

در در ۱۳۹۶/۹/۹ در 15:30، Reyhanh گفته است :

خب منم خیلی ضعیفم اما خودمو قوی کردم اگه میخوایی یه خلاصه مفید و زیبا بنوسی باید خلاصه ای از ترکیب ادبی و عامیانه بنویسی مثال 

دختری شر وشیطون... دختری که میخنداند  و خود می گرید 

مردی مغرور با قلب یخی........ مردی که نمیخنداند و می گرید

ارزوی دخترک عشقی ساده است.. عشقی بی کینه

اما پسرک ارزویی جز نابودی  ندارد.... نابودی دشمنش 

در این میان با دخترکی اشنا میشود ایا قلب سنگی اون نرم خواهد شد و یا نه سنگی تر میشود 

خب این یه خلاصه چرت پرت بود 

این خلاصه نیست.

شما کل داستان رو داری به خورد خواننده میدی و مجبورش میکنی بدون هیچ پیش زمینه ای افکار شخصیت هارو بشناسه این نویسنده ها مخاطب رو دلزده میکنه.

و بلعکس حرفتون خلاصه یا مقدمه ای که ترکیب لحن معیار و محاوره است اصلا صحیح نیست چراکه نشون میده نویسنده ثبات نداره.شما باید از همون ب بسم الله خواننده رو همراه خودت کنی نه اینکه دلزده کنی

در ۱ ساعت قبل، Amir گفته است :

برای نوشتن یک کتاب خوب , سعی کنید زیاد کتاب بخونید و نجوه نوشتن رو یاد بگیرید اما سبک خاص خودتون رو ایجاد کنید , موضوع رو از کتابی کپی نکنید یا الهام نگیرید , داستان منحصر به فرد داشته باشید و از نوشتن در مورد موضوع های کلیشه ای و زرد خودداری کنید

 

بااین حرف اقای مدیر خیلی موافقم.وقتی کتاب های مختلف میخونید با نثر های مختلف اشنا میشید و میتونید خودتون رو بین اون دنیاهای مختلف محک بزنید.

سعی کنید کتاب هایی رو انتخاب کنید که نثرساده و روونی داشته باشه. همیشه کتاب های ویکتور هوگو توی نوشتن به ما کمک نمیکنه گاهی لازمه کتاب های جوجومویز رو هم بخونیم تا با یه سری داستان امروزی اشنا بشیم.

 

  • تشکر 2

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

برای ارسال دیدگاه یک حساب کاربری ایجاد کنید یا وارد حساب خود شوید

برای اینکه بتوانید دیدگاهی ارسال کنید نیاز دارید که کاربر سایت شوید

ایجاد یک حساب کاربری

برای حساب کاربری جدید در سایت ما ثبت نام کنید. عضویت خیلی ساده است !

ثبت نام یک حساب کاربری جدید

ورود به حساب کاربری

دارای حساب کاربری هستید؟ از اینجا وارد شوید

ورود به حساب کاربری

درباره نودهشتیا

نودهشتیا اولین کتابخانه مجازی دانلود رمان میباشد که با هدف ترویج فرهنگ کتابخوانی و حمایت از نویسندگان فارسی زبان آغاز به کار کرده است و بیش از یک دهه است در راستای این اهداف در حال فعالیت و خدمت رسانی به هموطنان عزیز است.

امکانات اضافی

×