رفتن به مطلب
  • اطلاعیه ها

    • YeGaNeH

      اطلاعیه جذب گوینده مرد   ۱۸/۰۱/۱۳

      سلام خدمت تمامی همراهان عزیز نودوهشتیا 
      بنا به نیاز تیم گویندگی به گوینده ی مرد ، از تمامی علاقه مندان به این حرفه ، اقدام به عمل میاید که وارد لینک زیر شده و فراخوان مربوطه را مطالعه کنند . فراخوان جذب گوینده ی مرد  

پست های پیشنهاد شده

در 17 دقیقه قبل، paradice گفته است :

سلام 

میدونی مهدیه جان من الان تو سن خیلی بدیم ( 18 ) اینو خوب  میدونم ، یه سنیه که خیلی از شکست های روحی توش به وجود میاد ، من الان دارم با احساسم مبارزه میکنم ، شاید این حرف اصلا خوب نباشه برای دختری به سن من ولی من دلم میخواد از یکی کمک بگیرم  ، من الان حس میکنم .... چطور بگم اخه یعنی یه جورایی حس میکنم عاشق شدم ولی از طرفی هم حس میکنم اسمش عادت و وابستگیه و اقتضای سنمه

من الان حس میکنم دارم از احساسی که نه عشقه و نه وابستگی رنج میبرم و در اینده باعث شکستم میشه

نمیدونم چطور باید توضیح بدم تا درک کنین

اینکه احساس کنی به جنس مخالف یه کشش روحی داری ( ببخشید که دارم رک میگم )  اینکه دوست داری یکی همیشه پیشت باشه من احساس خطر میکنم

ببین گلم درسته این دوره برای بیشتر ماها اتفاق افتاده حتی خودمن ولی اگه بتونی تو این دوره با غرور رفتار کنی  تو مطمئن باش این حس اسمش عشق نیست و صد درصد عادته اصلا خودتو درگیرش نکن دوست من تو انقدر باید عاقل باشی که اگه کسی اومد بهت گفت من عاشق شدم بهش بخندی چون این حرفا همش خیاله تو مطمئن باش اگه کسی واقعا عاشقت بشه انقدر برات ارزش قائله که حتما با خنوادش بیاد خاستگاری من خودم انقدر مغرور بودم که اگه کسی میخواست بهم شماره بده تو خیابان اصلا  محلش نمیزاشتم  انقدر برای خودم ارزش قائل بودم که محلشون نزارم البته این فقط یه مثال بود بی منظور فقط برای رساندن منظورم عزیزجان 

به نظرم به این موضوع اصلا فکر نکن ببین عشق بهدمادر پدر خیلی والاتراز این حرفاست پس سعی کن خودتو باکارایی مثل نوشتن نقاشی گوش دادن آهنگ سرگرم کنی حتی تو خلوت یه چیزی بگم خندت نگیره هروقت حس کردی دلت گرفته گریه ات گرفته آهنگ بزار شاد شاد شروع کن رقصیدن بهت کلی انرژی میده یا اگه نمیرقصی هم باهاش بلند بلند بخون یا اینکه برو یه جایی داد بزن یا بدو نفس عمیق بکش به خاطرات خنده دارت فکرکن صد درصد همه خاطرات یا سوتی دارن یا برو دیدن دوستی که همیشه باهاش بگو بخند داری ذهنتو ازش خالی کن

  • تشکر 6

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

من خودم تا حالا با پسری دوست نبودم

چون به عقیده خودم یه زن باید تمام محبتش و علاقه اش و به پای کسی بریزه که این حس متقابل رو داره و اون فردی که گفتم نه بهم پیشنهاد داده ، نه چیزی گفته ، من با احساس سرکش خودم تو جنگم. من میدونم که عشق کشک نیست همینطوری بیاد و بره ، حتی گاهی وقتا به چیزی به نام عشق شک میکنم که ایا واقعا وجود داره یا نه، مشکل خودمم که نمیتونم احساسم و کنترل کنم ، من الان باید به دنبال اهدافم باشم نه تو این فکرای بچگونه ، من از این میترسم که روزی نتونم این حس رو سرکوب کنم و برام دردسر ساز بشه ، روزی که نتونم عادت و عشق و رو از هم سوا کنم و شکست بخورم.

  • تشکر 7

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
در 27 دقیقه قبل، paradice گفته است :

من خودم تا حالا با پسری دوست نبودم

چون به عقیده خودم یه زن باید تمام محبتش و علاقه اش و به پای کسی بریزه که این حس متقابل رو داره و اون فردی که گفتم نه بهم پیشنهاد داده ، نه چیزی گفته ، من با احساس سرکش خودم تو جنگم. من میدونم که عشق کشک نیست همینطوری بیاد و بره ، حتی گاهی وقتا به چیزی به نام عشق شک میکنم که ایا واقعا وجود داره یا نه، مشکل خودمم که نمیتونم احساسم و کنترل کنم ، من الان باید به دنبال اهدافم باشم نه تو این فکرای بچگونه ، من از این میترسم که روزی نتونم این حس رو سرکوب کنم و برام دردسر ساز بشه ، روزی که نتونم عادت و عشق و رو از هم سوا کنم و شکست بخورم.

خیلی قشنگ گفتی !!کاملا باهات موافقم ... تنها مشکل همینه..تشخیص ندادن عادت و عشق و کاش روزی بیاد انقدر عاقل باشیم که فرقشونو بفهمیم!

  • تشکر 7

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
در 2 ساعت قبل، paradice گفته است :

من خودم تا حالا با پسری دوست نبودم

چون به عقیده خودم یه زن باید تمام محبتش و علاقه اش و به پای کسی بریزه که این حس متقابل رو داره و اون فردی که گفتم نه بهم پیشنهاد داده ، نه چیزی گفته ، من با احساس سرکش خودم تو جنگم. من میدونم که عشق کشک نیست همینطوری بیاد و بره ، حتی گاهی وقتا به چیزی به نام عشق شک میکنم که ایا واقعا وجود داره یا نه، مشکل خودمم که نمیتونم احساسم و کنترل کنم ، من الان باید به دنبال اهدافم باشم نه تو این فکرای بچگونه ، من از این میترسم که روزی نتونم این حس رو سرکوب کنم و برام دردسر ساز بشه ، روزی که نتونم عادت و عشق و رو از هم سوا کنم و شکست بخورم.

 

به نظر من همین ترسیدن ازش و نگرانی هات، همینکه فکرتو مشغول کرده باعث میشه که اون حس حتی اگر واقعی و جدی هم نیست، برات پررنگ و مهم شه.

تجربه ثابت کرده تو این شرایط اگر بخوای همش با احساست درگیر شی و ازش فرار کنی، بی دلیل قوی میشه و جلوی تصمیم های عقلانه رو میگیره.  بهترین کار اینه که زیاد  فکرتو  درگیر این نوسانهای احساسی نکنی. اگر خیلی بهش بها ندی، خودش کمرنگ میشه و از بین میره.  

این نوسانهای احساسی معمولا از سنین شانزده تا هجده سال شروع میشه و اون زمان چون فرد تجربه ی زیادی برای دست و پنجه نرم کردن باهاشون نداره، براش همه به شکل عشق درمیان. اما اگر بی تفاوت از کنارشون بگذری (و نه اینکه هی سعی کنی فرار کنی) کم کم با مرور زمان و گذر یکی دو سال، برات خیلی آسون تر میشه تشخیص یه بالا پایینی هورمون ها ، یه خوش اومدن ساده و هوس از عشق. 

عشق نیاز داره تا روحت به اندازه کافی ریشه داده باشه. الآن خودتو درگیرش نکن. بذار روحت عمیق شه، ریشه بده، تا ناب ترین عشق رو وقتی که کاملا با خودت و احساست روراستی، پیدا کنی

  • تشکر 8

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
در 2 ساعت قبل، paradice گفته است :

من خودم تا حالا با پسری دوست نبودم

چون به عقیده خودم یه زن باید تمام محبتش و علاقه اش و به پای کسی بریزه که این حس متقابل رو داره و اون فردی که گفتم نه بهم پیشنهاد داده ، نه چیزی گفته ، من با احساس سرکش خودم تو جنگم. من میدونم که عشق کشک نیست همینطوری بیاد و بره ، حتی گاهی وقتا به چیزی به نام عشق شک میکنم که ایا واقعا وجود داره یا نه، مشکل خودمم که نمیتونم احساسم و کنترل کنم ، من الان باید به دنبال اهدافم باشم نه تو این فکرای بچگونه ، من از این میترسم که روزی نتونم این حس رو سرکوب کنم و برام دردسر ساز بشه ، روزی که نتونم عادت و عشق و رو از هم سوا کنم و شکست بخورم.

همین خوبه ولی مهم اینه الان اصلا بهش فکرنکنی خودتو درگیرش نکن وقتی هنوز درگیری احساسی وجود نداره خودتو درگیرش نکن بهش فکر نکن فقط خودتو اذیت میکنی ببین من فقط میگم الان اگه خیلی از لحاظ روحی درگیر این موضوعی و واقعا نمیتونی باهاش کنار بیای بهم بگو تا بهت یه راهی پیشنهاد کنم

  • تشکر 7

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

میدونین 

من همش اونی رو که میگم میبینم و هر روز این حس اذیتم میکنه

نمیدونم چیکار باید بکنم ، به نظرم بهتر باشه که زیاد بهش توجه نکنم ، 

  • تشکر 6

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
در 10 ساعت قبل، paradice گفته است :

میدونین 

من همش اونی رو که میگم میبینم و هر روز این حس اذیتم میکنه

نمیدونم چیکار باید بکنم ، به نظرم بهتر باشه که زیاد بهش توجه نکنم ، 

عزیز جان بهترین کار بی محلیه باید سعی درحالی که میبینیش نادیده بگیریش  مثلا اگه دائم باهات صحبت میکنه یا باهات شوخی میکنه باهاش سرد برخورد کن الان زوده خودتو درگیر این حس نکن جز اذیت کردنت هیچی نداره جز اینه به درسات لطمه بزنه هیچی نداره اونوقت درآینده باید بشینی حسرت بخوری که چرا از این دوران بهترین استفاده رو نکردی میدونی قضیه چیه تو این سن تو باید سعی بیشتر با افرادی که انرژی مبت زیادی دارن باشی اونایی که دائم ناله میکنن به قولدمعروف فقط آیه یس میخونن و دورشونو خط قرمز بکش مثلا من وقتی با دختر خاله ام هستم خیلی شادم و غصه ها و فکراییکه اذیتم میکنه تا چند وقت ازم دوره اما اگه...فلانی روببینم که شاید در روبروم بگه بخنده ولی از نگاهش که معلومه با من مشکل داره کلی انرژی منفی میگیرم و تا چند وقت اعصابم بهم میریزه

  • تشکر 5

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

تمام سعی امو میکنم

ممنونم از انرژی مثبتی که بهم دادین

از همتون ممنونم

  • تشکر 7

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
در 7 دقیقه قبل، paradice گفته است :

تمام سعی امو میکنم

ممنونم از انرژی مثبتی که بهم دادین

از همتون ممنونم

خواهش میکنم عزیزم امیدوارم حرفام بتونه کمکی برات باشه

  • تشکر 8

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

با توجه به مطالبی که خوندم گرچه اصلا به من مربوط نمیشه  و من هم خودمو مسئول نمیدونم چون ممکنه اشتباهی رو با حرف هام تکرار کنم اما حرف هایی هست که گفتنش چشم رو میبنده و برعکس حرف هایی هست که چشم رو باز میکنه حرف هایی هست که ذهن رو دچار آشفتگی میکنه و حرف هایی هست که موجب آرامش ذهن میشه اما تاثیر این حرف های به گوش دادنشه و هم ریتم شدن باهاش.

نتنها من بلکه تمام افراد این انجمن و حتی همه ی ایران نمیتونن انسانی رو که گوش هایش بسته شده عوض کنن(هیچ قصد کنایی ندارم) هیچ کس نمیتونه افکار یک انسان رو عوض کنه اما گاهی چشمان میشن گوش شنیدن حرف هایی که میتونه برای لحظه ای یه ذهن آشفترو دگرگون کنه تا شاید طرف مقابل بخواد و بتونه خودشو تغیر بده و این همون انرژیه مثبت دیدن یه منظره ی زیبا یا گوش دادن به یه موسیقی خاطره انگیز ورق زدن آلبوم خاطرات.

مقدممو اینجا تموم میکنم و میرم سر اصل مطلب...نمیدونم چند نفر منو اینجا میشناسن،چند نفر در مورد من اینجا چه قضاوت هایی میکنن اما میدونم اونایی که منو میشناختن موجب تغیرر رفتار و گفتارم شدن.

 

در 2 ساعت قبل، paradice گفته است :

تمام سعی امو میکنم

ممنونم از انرژی مثبتی که بهم دادین

از همتون ممنونم

میدونید من میگم هیچ وقت تمام سعیتونو نکنید چون اگه شکست بخورید نامید میشن

 

اما منم یه انرژی مثبت میدم

اول اینکه توکل کنید به خدا(خیلی تاثیر گذاره)

دوم اینکه چشماتونو روی ماهیت مادی چیزی ببندید و از ابعاد معنوی اونو بررسی کنید.

من عادت دارم نتایجی که به دست میارمو یه جا بنویسم چندتا از اونارو برای شما مینویسم

.............................

همیشه همه چیزو در هر زمانی یادت باشه. عهد هایی که با خودت و خدا بستی. از خدا خواستی و در صورت درست شدن پای عهدت با خدا باش.
از ته قلب.......
ایمان همراه با اخلاص.....
مطمئن باش حاجتت برآورده میشه توی هر لحظه ای.....هرجایی.....هر چیزی.
اما فقط یادت باشه که چه عهدی بستی اونوقته که هرلحظه اون لحظه میشه برآورده شدن دعاهات ولی با یاد نذر ها و عهد هات و عمل به اون ها.

(این متن اولین متنی بود که به هنگام تغیرم اونو نوشتم خیلی تاثیر گذار بود)

..................

نمیدونم اما حس میکنم همیشه بزرگ ترین تغیرات از درون آدم شروع میشه و دیگران در طی زمان به تغیر ما پی میبرن. گاهی اونقدر سریع تغیر میکنی که حتی خوت هم متعجب میشی از آدمی که تا چند وقت پیش بودی و الان هستی. ولی باید یا دمون باشه که اگه مسیری که انتخاب کردیم درست باشه اونو دچار تغیر قرار ندیم.

(این دومین متنی بود که نوشتم)

..............

زندگی پر است از اعمالی که به تصمیم ما بستگی داره،زندگی،پره از ای کاش،کلمه ای که از تصمیمات اشتباهمون سرچشمه میگیره و باز تابش توی کنش هامون معلوم میشه.
ای کاش این کارو میکردم.
ای کاش اون کارو نمیکردم.
ای کاش فلان تصمیمو نمیگرفتم و.....
ای کاش یعنی باختن،یعنی ناتوانی،شکست و مهم ترینش یعنی حسرت. حسرت گذشته،گذشته ای که با یه تصمیم اشتباه رنگ حسرت میگیره و با یادش چهرمون رنگ غم.
شاید بهترین جمله ای که تاحالا از زبونم دراومده این باشه:
همیشه جوری زندگی کردم که هیچ وقت کلمه ی ای کاش رو به زبون نیارم.
و شاید فقط یه شعار باشه چون نتونستم زیاد بهش عمل کنم،اما این روزا تمام سعیم اینه که این شعارو در قالب عمل کردم به زبون بیارم.

(و این هم سومین متن)

......

نزدیک به چهل تا متن دارم که اگه وقت شد بقیشم در زمان های بعدی میزارم

  • تشکر 10

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
در 13 دقیقه قبل، mohammad13 گفته است :

با توجه به مطالبی که خوندم گرچه اصلا به من مربوط نمیشه  و من هم خودمو مسئول نمیدونم چون ممکنه اشتباهی رو با حرف هام تکرار کنم اما حرف هایی هست که گفتنش چشم رو میبنده و برعکس حرف هایی هست که چشم رو باز میکنه حرف هایی هست که ذهن رو دچار آشفتگی میکنه و حرف هایی هست که موجب آرامش ذهن میشه اما تاثیر این حرف های به گوش دادنشه و هم ریتم شدن باهاش.

نتنها من بلکه تمام افراد این انجمن و حتی همه ی ایران نمیتونن انسانی رو که گوش هایش بسته شده عوض کنن(هیچ قصد کنایی ندارم) هیچ کس نمیتونه افکار یک انسان رو عوض کنه اما گاهی چشمان میشن گوش شنیدن حرف هایی که میتونه برای لحظه ای یه ذهن آشفترو دگرگون کنه تا شاید طرف مقابل بخواد و بتونه خودشو تغیر بده و این همون انرژیه مثبت دیدن یه منظره ی زیبا یا گوش دادن به یه موسیقی خاطره انگیز ورق زدن آلبوم خاطرات.

مقدممو اینجا تموم میکنم و میرم سر اصل مطلب...نمیدونم چند نفر منو اینجا میشناسن،چند نفر در مورد من اینجا چه قضاوت هایی میکنن اما میدونم اونایی که منو میشناختن موجب تغیرر رفتار و گفتارم شدن.

 

میدونید من میگم هیچ وقت تمام سعیتونو نکنید چون اگه شکست بخورید نامید میشن

 

اما منم یه انرژی مثبت میدم

اول اینکه توکل کنید به خدا(خیلی تاثیر گذاره)

دوم اینکه چشماتونو روی ماهیت مادی چیزی ببندید و از ابعاد معنوی اونو بررسی کنید.

من عادت دارم نتایجی که به دست میارمو یه جا بنویسم چندتا از اونارو برای شما مینویسم

.............................

همیشه همه چیزو در هر زمانی یادت باشه. عهد هایی که با خودت و خدا بستی. از خدا خواستی و در صورت درست شدن پای عهدت با خدا باش.
از ته قلب.......
ایمان همراه با اخلاص.....
مطمئن باش حاجتت برآورده میشه توی هر لحظه ای.....هرجایی.....هر چیزی.
اما فقط یادت باشه که چه عهدی بستی اونوقته که هرلحظه اون لحظه میشه برآورده شدن دعاهات ولی با یاد نذر ها و عهد هات و عمل به اون ها.

(این متن اولین متنی بود که به هنگام تغیرم اونو نوشتم خیلی تاثیر گذار بود)

..................

نمیدونم اما حس میکنم همیشه بزرگ ترین تغیرات از درون آدم شروع میشه و دیگران در طی زمان به تغیر ما پی میبرن. گاهی اونقدر سریع تغیر میکنی که حتی خوت هم متعجب میشی از آدمی که تا چند وقت پیش بودی و الان هستی. ولی باید یا دمون باشه که اگه مسیری که انتخاب کردیم درست باشه اونو دچار تغیر قرار ندیم.

(این دومین متنی بود که نوشتم)

..............

زندگی پر است از اعمالی که به تصمیم ما بستگی داره،زندگی،پره از ای کاش،کلمه ای که از تصمیمات اشتباهمون سرچشمه میگیره و باز تابش توی کنش هامون معلوم میشه.
ای کاش این کارو میکردم.
ای کاش اون کارو نمیکردم.
ای کاش فلان تصمیمو نمیگرفتم و.....
ای کاش یعنی باختن،یعنی ناتوانی،شکست و مهم ترینش یعنی حسرت. حسرت گذشته،گذشته ای که با یه تصمیم اشتباه رنگ حسرت میگیره و با یادش چهرمون رنگ غم.
شاید بهترین جمله ای که تاحالا از زبونم دراومده این باشه:
همیشه جوری زندگی کردم که هیچ وقت کلمه ی ای کاش رو به زبون نیارم.
و شاید فقط یه شعار باشه چون نتونستم زیاد بهش عمل کنم،اما این روزا تمام سعیم اینه که این شعارو در قالب عمل کردم به زبون بیارم.

(و این هم سومین متن)

......

نزدیک به چهل تا متن دارم که اگه وقت شد بقیشم در زمان های بعدی میزارم

واقعا عالیه حرفاتون

  • تشکر 7

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
در در 1 آذر 1396 در 23:28، paradice گفته است :

من خودم تا حالا با پسری دوست نبودم

چون به عقیده خودم یه زن باید تمام محبتش و علاقه اش و به پای کسی بریزه که این حس متقابل رو داره و اون فردی که گفتم نه بهم پیشنهاد داده ، نه چیزی گفته ، من با احساس سرکش خودم تو جنگم. من میدونم که عشق کشک نیست همینطوری بیاد و بره ، حتی گاهی وقتا به چیزی به نام عشق شک میکنم که ایا واقعا وجود داره یا نه، مشکل خودمم که نمیتونم احساسم و کنترل کنم ، من الان باید به دنبال اهدافم باشم نه تو این فکرای بچگونه ، من از این میترسم که روزی نتونم این حس رو سرکوب کنم و برام دردسر ساز بشه ، روزی که نتونم عادت و عشق و رو از هم سوا کنم و شکست بخورم.

به نظر من عشق چیزی هست که باید واسش جنگید تا باعث شکست نشه.البته این نظر شخصی منه .کسی که عاشق میشه البته اگه عشقش واقعی باشه با عقل تصمیم میگیره کاری میکنه که هم مال الان خودشو عشقش باشه هم مال ایندشون تمام حرفا و حرکاتش کنترل شدس.ولی عادتو به راحتی میشه فهمید عادته یا وابستگی.به نظر من عشق تو سن کم عشق نیست هوسه.این نظر من و اطرافیانم هست که عشق در سن بالای 23 اتفاق میوفته.

من خودم تاحالا با پسری نبودم که بخام طعم عشق و عادته و بچشم ولی خیلی چیزا در مورد عشق و علاقه میدونم که شاید یه عاشق واقعی هم ندونه.من معتقدم که رابطه ای که بین دختر و پسر به وجود میاد که حالا اسمش رل یا هر چیز دیگه ای بزارن یه رابطه بچه بازی و بیهودس.دختر باید به فکر ابروی خودش باشه نه به فکر لذت چند دقیقش.درسته شاید با پسر بودن یه ارامش خاص داشته باشه که احساس که فکر کنی یکیو داری که پیشته پشتیبانته و روت غیرت داره.ولی به هیچ کدوم از اینا نمیشه اعتماد کرد.اگه کسی عاشق شما باشه یهعاشق واقعی هیچ وقتبا احساسات و ابروی شما بازی نمیکنه پس این یه راه شناخت عشق و عادت.

من تو بد ترین شرایط زندگیم که به یه ارامش واقعی نیاز داشتم یا یه پشتیبان خوب طرف هیچ پسری نرفتم.یک سال پیش 28تیر بابام فوت شد.من شدید بهش وابسته بودم واسه همین خیلی اذیت شدم در حد افسردگی شدید که میخاستن بستریم کنن.روانشناسی بهم گفت:با یه پسر دوست شو حالت خوب میشه.از اونجایی که همه این قضیه رو میدونستن منتظر بودن تا من با کسی باشم ولی من از رابطه یه دختر و پسر دارن خوشم نمیاد و این باعث به دست اوردن اعتماداطرافیانم شد.

من خودم به شخصه دوست ندارم مردی که قراره باهاش زندگی کنم سابقه دار باشه تا حتی با دختری بوده باشه حتی در حد چت.من ازدواج نکردم ولی الان بهش فکر میکنم عصبانی میشم.و به این فکر میکنم اون مرد هم دلش نمیخاد که زنش دست خورده باشه.سعی کن رابطه رل و مل بزاری کنار چون تو ازدواج به مشکل برمیخوری و حرفای عاشقانه طرف واسط بی معنی و تکراری میشه.سعی کن عاشق مرد زندگیت باشی نه عاشق یه پسر که تو نفر صدمشی

بعضیا میگن عشق خودش میاد ولی من به این حرف اعتقادی ندارم.به نظر من انسان قادره نظرارو عوض کنه و همه چی دست خوده ادمه.

عشق پایداره.نه این که امروز فکر کنین عاشقین ولی فردا عاشق یکی دیگه شی این دیگه عادت هم نیس هوسه

اگه بین عشق و عادت گیر افتادی خودتو امتحان کن تنها راه فهمیدنش همینه

  • تشکر 6

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

خوب خوب سلام به همگیتون ببینید ماقرار گذاشتیم به هم دیگه روحیه بدیم قرار نیست با طرف مقابلمون همدردی کنیم یا با حرفامون کاری کنیم حس کنه داریم بهش ترحم میکنیم قصداز انجام اینکار اینه باحرفای مثبتمون انرژی منفی یا اون منفی نگریشو  حتی برای لحظه ای یا ساعتی از بین ببریم یعنی بهش بگیم این موضوع که انقدر بهم ریخته ذهنتو از یه زاویه دیگه بهش نگاه کن 

البته مانمیتونیم فکرو ذهن کسی رو عوض کنیم یا تصمیمشو تغییر بدیم فقط میخوایم کمی بهم دیگه ارامش بدیم این غیر ممکنه که بخوایم مثلا خاطره کسی رو از ذهنش پاک کنیم تا خودش نخواد هیچوقت نمیتونه اینکارو بکنه 

بازم میگم برای دوستانیکه حس میکنن این کار بیهودس و فایده ای نداره اتفاقا این کار خیلی جواب میده من خودم به شخصه تاثیرشو دیدم  

خلاصه خوبه که بتونیم حال همدیگه رو خوب کنیم همون لبخند برای یه لحظه هم که باشه کلی تاثیر داره از امروز سعی کنید تو اطرافیان حتی تو انجمن نزارید کسی ناراحت باشه دلگیر باشه بعضی اوقات بایه شوخی ساده روحیه طرف مقابلمون عوض میشه واین باعث میشه خودمون کلی انرژی مثبت بگیریمو شاد بشیم 

  • تشکر 7

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

دوباره سلام من که کلی حالم بهتره و دوباره اومدم بچه ها تاحالا به کسی تونستید کمک کنید تا حالش خوب بشه از همکلاسی از دوستان مادر پدر کلی کسی امتحان کرده ایا تاثیرش چطور بوده

  • تشکر 2

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

من نه به کسی انرژی مثبت میدهم نه علاقه دارم کسی بهم انرژی مثبت بدم  کلا  من منفی هستم در همه صورت اما هر کی خواست انرژی منفی بگیره  در خدمتم 

به کسی بر نخوره اینم نظر منه :t(28)::t(28):

نقل قول

 

 

  • تشکر 2

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
در 44 دقیقه قبل، Reyhanh گفته است :

من نه به کسی انرژی مثبت میدهم نه علاقه دارم کسی بهم انرژی مثبت بدم  کلا  من منفی هستم در همه صورت اما هر کی خواست انرژی منفی بگیره  در خدمتم 

به کسی بر نخوره اینم نظر منه :t(28)::t(28):

 

عزیزم نظرشما محترمه منفی نگری خوب نیست ولی وقتی دوست داری منفی باشی خوب باش کسی که به زور نخواست بهتون انرژی مثبت بده من منظورم کسایی بود که باهم قرار گذاشتیم اینکارو بکنیم هیچ اجباری نیست گلم شما انرژی منفی بده منم با انرژی مثبت خنثی میکنم :smile: نظرمه ناراحت نشی عزیز جان  شوخی بود دلگیر نشی 

  • تشکر 3

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
در 56 دقیقه قبل، mahdiye.ahm گفته است :

دوباره سلام من که کلی حالم بهتره و دوباره اومدم بچه ها تاحالا به کسی تونستید کمک کنید تا حالش خوب بشه از همکلاسی از دوستان مادر پدر کلی کسی امتحان کرده ایا تاثیرش چطور بوده

من زیاد. کلا انقدر این کار رو تکرار کردم که از اطرافیانم هرکس که حالش خوب نیست و یا دچار سردرگمی شده، میاد سراغ من. قبلنا برام خیلی لذت بخش بود این کار. همیشه هم جواب میداد. حالشون خوب میشد، راه های بهتری برای ادامه پیدا میکردن، حتی مامان و برادرم که کلا متکی شدن به من، اما الآن دیگه حس خوبی نداره. تو تموم این سالها انگار عادت کردم بشنوم و در مقابل فراموش کردم چجوری خودم باید حرف بزنم و دردودل کنم. اینکه دهانم باز نمیشه تا با کسی از دردهای خودم بگم باعث شده وجودم سنگین شده از بغض های خودم و تمام آدمهایی که شنیدمشون و پا به پاشون بغض کردم. 
شاید برای همینه که دست به قلم بردم. شاید برای اینکه قصه های زیادی شنیدم و قصه های زیادی برای گفتن دارم.

  • تشکر 2

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
در 1 دقیقه قبل، SabaZz گفته است :

من زیاد. کلا انقدر این کار رو تکرار کردم که از اطرافیانم هرکس که حالش خوب نیست و یا دچار سردرگمی شده، میاد سراغ من. قبلنا برام خیلی لذت بخش بود این کار. همیشه هم جواب میداد. حالشون خوب میشد، راه های بهتری برای ادامه پیدا میکردن، حتی مامان و برادرم که کلا متکی شدن به من، اما الآن دیگه حس خوبی نداره. تو تموم این سالها انگار عادت کردم بشنوم و در مقابل فراموش کردم چجوری خودم باید حرف بزنم و دردودل کنم. اینکه دهانم باز نمیشه تا با کسی از دردهای خودم بگم باعث شده وجودم سنگین شده از بغض های خودم و تمام آدمهایی که شنیدمشون و پا به پاشون بغض کردم. 
شاید برای همینه که دست به قلم بردم. شاید برای اینکه قصه های زیادی شنیدم و قصه های زیادی برای گفتن دارم.

عزیزجان اینکه سنگ صبور بودی و خودت نمیتونی درد و دل کنی دقیقا مثل منی منم باهیچکس تابحال دردل نکردم اصلا بلد نیستم حتی گاهی الکی بدون دلیل دوست دارم گریه کنم باورت میشه؟ منم همین حسو دارم و اینکه مینویسی خودش یه جور ارام کردنه هودته یه راهی پیدا کردی من خودم فقط با اشک ریختن ارام میشدم اما یک نفر بهم پیشنهاد داد تو خونه وقتی تنهام برای خودم بلند بلند درد دل کنم و حرف بزنم میگفت این راه هم کمکمیکنه تا آروم بشی البته من هنوز موفق نشدم اینکارم بکنم کلا سختمه از دردام حرف بزنم ولی بهترین راه درد دل کردن سرسجاده نشستن و سفره دلتو برای خدا باز کن اشک بریز و باهاش صحبت کن انقدر اروم میشی که تابحال انقدر ارامش نداشتی

  • تشکر 2

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
در 5 دقیقه قبل، mahdiye.ahm گفته است :

عزیزجان اینکه سنگ صبور بودی و خودت نمیتونی درد و دل کنی دقیقا مثل منی منم باهیچکس تابحال دردل نکردم اصلا بلد نیستم حتی گاهی الکی بدون دلیل دوست دارم گریه کنم باورت میشه؟ منم همین حسو دارم و اینکه مینویسی خودش یه جور ارام کردنه هودته یه راهی پیدا کردی من خودم فقط با اشک ریختن ارام میشدم اما یک نفر بهم پیشنهاد داد تو خونه وقتی تنهام برای خودم بلند بلند درد دل کنم و حرف بزنم میگفت این راه هم کمکمیکنه تا آروم بشی البته من هنوز موفق نشدم اینکارم بکنم کلا سختمه از دردام حرف بزنم ولی بهترین راه درد دل کردن سرسجاده نشستن و سفره دلتو برای خدا باز کن اشک بریز و باهاش صحبت کن انقدر اروم میشی که تابحال انقدر ارامش نداشتی

در اینکه خدا تنها سنگ صبور ما آدمهاست که هیچ شکی نیست. من هم عادت کردم به حرف زدن با این تنها یار دیرین. درکت میکنم! آدمهایی که زیاد گوش میکنن به درد بقیه ،کم کم میترسن که حرف زدن از درد خودشون یه درد دیگه بشه واسه طرف مقابل، کم کم انقدر حرفه ای میشن که خودشون تمام جوابهای طرف مقابل رو از برن، کم کم سکوت میکنند و سکوت میکنند و سکوت!

آخرش میشه چی؟ میشه لبهایی که بهم دوخته شدن و یه نقاب دلقک. یادمه یکی از کارهامو دقیقا بخاطر همین مضمون نوشته بودم :) چون همه ما تبدیل میشیم به دلقکی که فقط یه نقاب خندون روی چهره داره و پشت اون نقاب، اشک میریزه و میریزه و هیچ صدایی ازش درنمیاد

  • تشکر 2

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
در هم اکنون، SabaZz گفته است :

در اینکه خدا تنها سنگ صبور ما آدمهاست که هیچ شکی نیست. من هم عادت کردم به حرف زدن با این تنها یار دیرین. درکت میکنم! آدمهایی که زیاد گوش میکنن به درد بقیه ،کم کم میترسن که حرف زدن از درد خودشون یه درد دیگه بشه واسه طرف مقابل، کم کم انقدر حرفه ای میشن که خودشون تمام جوابهای طرف مقابل رو از برن، کم کم سکوت میکنند و سکوت میکنند و سکوت!

آخرش میشه چی؟ میشه لبهایی که بهم دوخته شدن و یه نقاب دلقک. یادمه یکی از کارهامو دقیقا بخاطر همین مضمون نوشته بودم :) چون همه ما تبدیل میشیم به دلقکی که فقط یه نقاب خندون روی چهره داره و پشت اون نقاب، اشک میریزه و میریزه و هیچ صدایی ازش درنمیاد

دقیقا همینه حتی واسم اتفاق افتاده جایی گفتم من دلم گرفته همه خندیدن گفتن مگه تو دردم داری  منم اونموقع بااینکه واقعا داغون بودم بازم لبخند زدم گفتم هیچ کسی بدون درد نیست ولی فرق منو شما اینه شما راحت حرف میزنین اما من مجبورم بااین غصه ها و غم درونم آخر همشونو باخودم خاک کنن و هیچکس نفهمه چرا.....

من جدیدا انقدر داغون شده بودم که مریضیای جور واجورم گرفتم تا اینکه دوستام پیشنهاد همین کارو وادن واقعا روم تاثیر گذاشته و جدیدا خیلی حالم بهتره 

  • تشکر 2

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
در 33 دقیقه قبل، mahdiye.ahm گفته است :

دقیقا همینه حتی واسم اتفاق افتاده جایی گفتم من دلم گرفته همه خندیدن گفتن مگه تو دردم داری  منم اونموقع بااینکه واقعا داغون بودم بازم لبخند زدم گفتم هیچ کسی بدون درد نیست ولی فرق منو شما اینه شما راحت حرف میزنین اما من مجبورم بااین غصه ها و غم درونم آخر همشونو باخودم خاک کنن و هیچکس نفهمه چرا.....

من جدیدا انقدر داغون شده بودم که مریضیای جور واجورم گرفتم تا اینکه دوستام پیشنهاد همین کارو وادن واقعا روم تاثیر گذاشته و جدیدا خیلی حالم بهتره 

خوشحالم که حالت بهتره. من ولی عادت کردم. شنونده های من، مخاطب نوشته هام هستم.  شما هم هروقت اگر نیازی بود، بد نیست بدونی که من گوش شنوای خوبی دارم. از اون بیشتر هم دهان قرصی دارم. نریز تو خودت عزیز، ما آدمها تنها به دنیا اومدیم، هیچکس نمیتونه تنهاییمون رو پر کنه اگر خودمون به فکر همدیگه نباشیم. :gol:

  • تشکر 2

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

اصولا من ادمی نیستم که درد و دل کنم و بشینم قمبرک بزنم یا کلا غمگین باشم!

اما خب در هر صورت شاید بتونم کمک کنم!

  • تشکر 2

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
در 6 ساعت قبل، asal.p گفته است :

اصولا من ادمی نیستم که درد و دل کنم و بشینم قمبرک بزنم یا کلا غمگین باشم!

اما خب در هر صورت شاید بتونم کمک کنم!

عزیزجان احتیاجی نداره قمبرک بزنی یا درد و دل کنی مااینجا جمع شدیم تا اگه کسی رودیدیم یا احتمال دادیم کسی حالش خوب نیست ناراحته بدون اینکه بخوایم ازش بپرسیم چته باحرفامون ذهنشو منحرف کنیم و برای حتی شده لحظه ای اونو از ناراحتی و غمش دور کنیم اگه میتونی خیلی خوشحال میشیم به جمعمون اضافه بشی  مطمئن باش این کار حال هودتو صدبرابر خوب میکنه

  • تشکر 2

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

عاقا منم اعلام آمادگی چیکارکنم:|

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

منم حاضری میزنم!!

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

برای ارسال دیدگاه یک حساب کاربری ایجاد کنید یا وارد حساب خود شوید

برای اینکه بتوانید دیدگاهی ارسال کنید نیاز دارید که کاربر سایت شوید

ایجاد یک حساب کاربری

برای حساب کاربری جدید در سایت ما ثبت نام کنید. عضویت خیلی ساده است !

ثبت نام یک حساب کاربری جدید

ورود به حساب کاربری

دارای حساب کاربری هستید؟ از اینجا وارد شوید

ورود به حساب کاربری

درباره نودهشتیا

نودهشتیا اولین کتابخانه مجازی دانلود رمان میباشد که با هدف ترویج فرهنگ کتابخوانی و حمایت از نویسندگان فارسی زبان آغاز به کار کرده است و بیش از یک دهه است در راستای این اهداف در حال فعالیت و خدمت رسانی به هموطنان عزیز است.

امکانات اضافی

×