رفتن به مطلب
  • اطلاعیه ها

    • YeGaNeH

      اطلاعیه جذب گوینده مرد   ۱۸/۰۱/۱۳

      سلام خدمت تمامی همراهان عزیز نودوهشتیا 
      بنا به نیاز تیم گویندگی به گوینده ی مرد ، از تمامی علاقه مندان به این حرفه ، اقدام به عمل میاید که وارد لینک زیر شده و فراخوان مربوطه را مطالعه کنند . فراخوان جذب گوینده ی مرد  

پست های پیشنهاد شده

از همتون ممنونم خیلی زیاد

ممنونم از اینکه با اهمیت و دقت میخونید و با اهمیت و دقت به سوالات اسما جان پاسخ دادید و نقد کردید

امیدوارم بتونم موج اف ام رو با قدرت ادامه بدم و جبران کنم:gol:

 

  • تشکر 5

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
در در ۱۳۹۶/۱۰/۱۰ در 21:28، niya99_HANA گفته است :
  • ه نظرتون ایما عاشق ارش میشه؟یابلعکس؟
  • قصدنویسنده ازاینکه دختر قصه برای رادیو کار میکنه چیه؟بی هدف بوده ومیخواسته از شغل های تکراری جلوگیری کنه یااز پیش تعیین شده است؟
  • کدوم راوی رو برای داستان میپسندید؟

به نظر من ارش عاشق ایما میشه.

ایما برای این وارد رادیو شده چون مدتها این کارو دوست داشته و مخاطبای خاص خودشو داره.بیشتر مخاطبا کسانی هستن که بین مسیر اونو گوش میدن  و ممکنه پشت همین مخاطبا یه انگیزه پنهان داشته باشه که تو داستان مشخص بشه.

هر نویسنده ای تو نوشتن یک نوع سبک مهارت و استعداد داره و فک میکنم ایشون تو سبک شخص اول که شخصیتها روایت میکنن بیشتر مهارت داشته باشن چون هر جا که اینطوریه داستان روون تر و قابل فهم تر شده و برعکس وقتی دانای کل داستان و روایت میکنه خیلی مصنوعی و سرد میشه.

داستان در کل ماجرای جالبی داره ولی نمیدونم چرا جمله بندیها بی روحه.نتونستم باهاش رابطه ی نزدیکی حس کنم.من داستانایی خوندم که 300الی400صفحه هستن بدون اینکه اتفاق هیجان انگیز و جالبی توش بیوفته ولی جمله بندیها اونقد صمیمی و گرمه که تا اخرش ادمو دنبال خودش میکشونه.به نظر من مهم تر از اتفاقات سوپرایز کننده و اوج داستان لحن نویسنده مهم تره.

ویرایش شده در توسط Ravi
  • تشکر 2

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
در 11 ساعت قبل، Ravi گفته است :

به نظر من ارش عاشق ایما میشه.

ایما برای این وارد رادیو شده چون مدتها این کارو دوست داشته و مخاطبای خاص خودشو داره.بیشتر مخاطبا کسانی هستن که بین مسیر اونو گوش میدن  و ممکنه پشت همین مخاطبا یه انگیزه پنهان داشته باشه که تو داستان مشخص بشه.

هر نویسنده ای تو نوشتن یک نوع سبک مهارت و استعداد داره و فک میکنم ایشون تو سبک شخص اول که شخصیتها روایت میکنن بیشتر مهارت داشته باشن چون هر جا که اینطوریه داستان روون تر و قابل فهم تر شده و برعکس وقتی دانای کل داستان و روایت میکنه خیلی مصنوعی و سرد میشه.

داستان در کل ماجرای جالبی داره ولی نمیدونم چرا جمله بندیها بی روحه.نتونستم باهاش رابطه ی نزدیکی حس کنم.من داستانایی خوندم که 300الی400صفحه هستن بدون اینکه اتفاق هیجان انگیز و جالبی توش بیوفته ولی جمله بندیها اونقد صمیمی و گرمه که تا اخرش ادمو دنبال خودش میکشونه.به نظر من مهم تر از اتفاقات سوپرایز کننده و اوج داستان لحن نویسنده مهم تره.

ممنون از نظر مفیدتون :rose:

در مورد اینکه گفتین نمی تونین با داستان ارتباط نزدیکی حس کنین؛ داستان تازه شروع شده ... از وقتی پست اول رو خوندین تا پست هشتم احساستون به داستان ، هر چند نامحسوس ، تغییری نکرد؟ ... شاید از اون دست داستان هاست که به مرور زمان بیشتر و بیشتر بتونید باهاش ارتباط برقرار کنید... اینطور فکر نمی کنید؟

موارد زیادی باعث میشه که لحن صمیمی بشه که یکی از این موارد محاوره ای نوشتنه. نمی خوام بگم که تمام رمان های ادبی صمیمی نیستن اما رمان های محاوره ای بیشتر می تونن در این مورد شانس بیارن

گاهیم چیزی که صمیمیت رو در جمله بندی ها کم میکنه، وجود ایراد در جمله بندیه... بنظرتون دلیل کمبود صمیمیت و روانی در جمله بندی ها، ایراد در جمله بندیه یا ایراد در محتوی و مفهوم جملات ؟ می شه یه مثال بزنید ؟ ( برای اینکه بهتر بتونم ایراد کار رو متوجه بشم و اگه ایرادی هست رفعش کنم : ) )

 

  • تشکر 2

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

راستش از اول تا اخرش یک حس بهش داشتم.درسته که تو بعضی از قسمتها کنجکاوم میکرد بدونم بعدش چی میشه؛ این نشون میده تو ایجاد گره مهارت دارید ولی داستان تصویر سازی نداره .

در باره محاوره نوشتن بگم که نظرم مخالف شماست.مثلا رمانهای مثل بامداد خمار یا سلطانه سبک محاوره ای نداره حتی تو مکالمتشون.ولی گیرا و گرمه و ربط به محاوره نداره.

یه مشکل سبک نوشنتون که متاسفانه از نظرم باعث خسته شدن خواننده میشه تغییر مداوم سبکتونه.منظورم نغییر راوی داستانتون نیست.مثلا:

(ضرب انگشتانم بر روی میز اضطراب و ناآرامی ام را نمایان می کرد و لبخند نقش بسته روی لب هایم ،شادی ام را . بی اغراق شاید برای بار هزارم بود که به ساعتم نگاه کردم ولی اینبار همزمان با دوخته شدن چشمانم به عقربه ها ، این انتظار دشوار هم به پایان رسید و صدای آرم برنامه در گوش هایم پیچید. صداهای مشوش در ذهنم خاموش شدند )

تو این مدل سبکتون منو یاد روایت فتح از شهید اوینی میندازه که ببشتر تو روایت شخص اول خودشو نشون داده، درسته که روایت شخص اولی که شما انجام دادید ما رو با حس و حال شخصیتتون اشنا میکنه و خیلی خوب هم این کارو کردید ولی خیلی حالت ادبی داره.مثال بعدی:

(با یاد آوری دختری که مثل موش آب کشیده شده و چهره اش متعجب بود بی اختیار خندید . خیلی دوست داشت بداند ایما ، آن لحظه که در کافه چشمانش را بسته بود ، به چه چیزی گوش میداد .)

حالا دانای کل داره حرف میزنه، سبک نوشتن به حالت ساده تر از حالت ادبی تبدیل شده.

تو بعضی از قسمتها هم نیمه محاوره ای شده.

تو یه سبکی که ادبیه یا تاریخیه ما مجبوریم دیالوگ رو هم ادبی و تاریخی کنیم، تو نیمه محاوره و محاوره ای هم همینطور.ولی دیالوگ های شما یا محاوره ایه یا نیمه محاوره که با متن جور نمیاد.

اشکال نگارشی هم زیاد داره و ذهن و زود خسته میکنه و داستانتون هر چقدم جذاب بشه باعث میشه سرسری ازش رد بشن.

امیدوارم  پستم سازنده باشه.در کل ماجرای جالبیه و ادم و کنجکاو میکنه.موفق باشی عزیزم.

 

  • تشکر 2

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
در 2 دقیقه قبل، Ravi گفته است :

راستش از اول تا اخرش یک حس بهش داشتم.درسته که تو بعضی از قسمتها کنجکاوم میکرد بدونم بعدش چی میشه؛ این نشون میده تو ایجاد گره مهارت دارید ولی داستان تصویر سازی نداره .

در باره محاوره نوشتن بگم که نظرم مخالف شماست.مثلا رمانهای مثل بامداد خمار یا سلطانه سبک محاوره ای نداره حتی تو مکالمتشون.ولی گیرا و گرمه و ربط به محاوره نداره.

یه مشکل سبک نوشنتون که متاسفانه از نظرم باعث خسته شدن خواننده میشه تغییر مداوم سبکتونه.منظورم نغییر راوی داستانتون نیست.مثلا:

(ضرب انگشتانم بر روی میز اضطراب و ناآرامی ام را نمایان می کرد و لبخند نقش بسته روی لب هایم ،شادی ام را . بی اغراق شاید برای بار هزارم بود که به ساعتم نگاه کردم ولی اینبار همزمان با دوخته شدن چشمانم به عقربه ها ، این انتظار دشوار هم به پایان رسید و صدای آرم برنامه در گوش هایم پیچید. صداهای مشوش در ذهنم خاموش شدند )

تو این مدل سبکتون منو یاد روایت فتح از شهید اوینی میندازه که ببشتر تو روایت شخص اول خودشو نشون داده، درسته که روایت شخص اولی که شما انجام دادید ما رو با حس و حال شخصیتتون اشنا میکنه و خیلی خوب هم این کارو کردید ولی خیلی حالت ادبی داره.مثال بعدی:

(با یاد آوری دختری که مثل موش آب کشیده شده و چهره اش متعجب بود بی اختیار خندید . خیلی دوست داشت بداند ایما ، آن لحظه که در کافه چشمانش را بسته بود ، به چه چیزی گوش میداد .)

حالا دانای کل داره حرف میزنه، سبک نوشتن به حالت ساده تر از حالت ادبی تبدیل شده.

تو بعضی از قسمتها هم نیمه محاوره ای شده.

تو یه سبکی که ادبیه یا تاریخیه ما مجبوریم دیالوگ رو هم ادبی و تاریخی کنیم، تو نیمه محاوره و محاوره ای هم همینطور.ولی دیالوگ های شما یا محاوره ایه یا نیمه محاوره که با متن جور نمیاد.

اشکال نگارشی هم زیاد داره و ذهن و زود خسته میکنه و داستانتون هر چقدم جذاب بشه باعث میشه سرسری ازش رد بشن.

امیدوارم  پستم سازنده باشه.در کل ماجرای جالبیه و ادم و کنجکاو میکنه.موفق باشی عزیزم.

 

نگفتم تمام ادبی ها از محاوره ای ها سخت تر درک میشن... گفتم بیشتر

همون طور که گفتم پست های ایما از زبان خودشه و پست های سایرین از زبان من . ایما یک نویسنده هست اونم نویسنده ی رادیو و شخصیت خاص به خودش رو داره و منم سعی کردم لحن روایت دانای کل با ایما متفاوت و ساده تر باشه اما در کل داستان، تغییرات زیادی رو در لحن اعمال نکردم... همون چیزی که واقعا هست رو می نویسم و اصلا قصد این رو ندارم که سنگین و ادبی بنویسم!

من ادعایی به عنوان یک نویسنده ندارم و حتما ایرادات بسیاری مثل ایرادات نگارشی دارم ... اینکه کارم رو در معرض نقد دیگران قرار دادم دلیلش این بوده که همین ایرادات رو بفهمم و سعی کنم کارم رو بهتر انجام بدم وگرنه که دیگه لازم نبود از نظرات هم استفاده کنیم و اصلا جایی مثل نودهشتیا به وجود بیاد ! اما دلیل تند شدن لحن شما رو نسبت به قبل متوجه نمی شم ... دلم می خواست با توجه به اینکه احساس کردم تجربه ی شما بیشتر از من هست بیشتر باهاتون صحبت کنم اما برام روشنه که شما علاقه ای به ادامه ی صحبت ندارید پس بیش از این روده درازی نمی کنم

با آرزوی موفقیت برای شما

 

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
در 2 دقیقه قبل، niya99_HANA گفته است :

نگفتم تمام ادبی ها از محاوره ای ها سخت تر درک میشن... گفتم بیشتر

همون طور که گفتم پست های ایما از زبان خودشه و پست های سایرین از زبان من . ایما یک نویسنده هست اونم نویسنده ی رادیو و شخصیت خاص به خودش رو داره و منم سعی کردم لحن روایت دانای کل با ایما متفاوت و ساده تر باشه اما در کل داستان، تغییرات زیادی رو در لحن اعمال نکردم... همون چیزی که واقعا هست رو می نویسم و اصلا قصد این رو ندارم که سنگین و ادبی بنویسم!

من ادعایی به عنوان یک نویسنده ندارم و حتما ایرادات بسیاری مثل ایرادات نگارشی دارم ... اینکه کارم رو در معرض نقد دیگران قرار دادم دلیلش این بوده که همین ایرادات رو بفهمم و سعی کنم کارم رو بهتر انجام بدم وگرنه که دیگه لازم نبود از نظرات هم استفاده کنیم و اصلا جایی مثل نودهشتیا به وجود بیاد ! اما دلیل تند شدن لحن شما رو نسبت به قبل متوجه نمی شم ... دلم می خواست با توجه به اینکه احساس کردم تجربه ی شما بیشتر از من هست بیشتر باهاتون صحبت کنم اما برام روشنه که شما علاقه ای به ادامه ی صحبت ندارید پس بیش از این روده درازی نمی کنم

با آرزوی موفقیت برای شما

 

ای وای، من متوجه نشدم لحنم خشن شده.معذرت .

من رمانتون رو دوست دارم که براش وقت گذاشتم و درباره هر قسمتش فکر کردم.اگه یادت باشه اولش خواستم تو چت روم بهت بگم چون میدونستم ممکنه همچین سوتفاهم لحن تند پیش بیاد.

ممکنه  چون رمانتو جدی دنبال کردم و دوست دارم عیب نداشته باشه، یکم لحنم تند شده.

در خدمتم.دیگه از این حرفا نزن.

  • تشکر 2

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
در 10 دقیقه قبل، Ravi گفته است :

ای وای، من متوجه نشدم لحنم خشن شده.معذرت .

من رمانتون رو دوست دارم که براش وقت گذاشتم و درباره هر قسمتش فکر کردم.اگه یادت باشه اولش خواستم تو چت روم بهت بگم چون میدونستم ممکنه همچین سوتفاهم لحن تند پیش بیاد.

ممکنه  چون رمانتو جدی دنبال کردم و دوست دارم عیب نداشته باشه، یکم لحنم تند شده.

در خدمتم.دیگه از این حرفا نزن.

خواهش می کنم ... مشکلی نیست

در هر صورت ممنونم از دقت و توجهتون:gol:

  • تشکر 1

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
در 32 دقیقه قبل، niya99_HANA گفته است :

همون طور که گفتم پست های ایما از زبان خودشه و پست های سایرین از زبان من . ایما یک نویسنده هست اونم نویسنده ی رادیو و شخصیت خاص به خودش رو داره و منم سعی کردم لحن روایت دانای کل با ایما متفاوت و ساده تر باشه اما در کل داستان، تغییرات زیادی رو در لحن اعمال نکردم...

حس کردم یه سری توضیحات رو بهتره اضافه کنم:

در واقع چون ایما خودش جزئی از داستانه و یکی از شخصیت هاست بیشتر از دانای کل میتونه وارد لایه های درونی بشه و از احساسات و عواطف خودش بگه ... شاید دلیل اینکه دانای کل ساده تره این موضوع باشه

در مورد دیالوگ ها هم گفتین یا محاوره ایه یا نیمه محاوره ای . من قصد داشتم دیالوگ ها محاوره ای باشه و اگر یه جایی احساس میشه که نیمه محاوره هست فکر می کنم دلیلش تفاوت در شخصیت ها و بیانشون باشه ، چیزی که من روش تاکید داشتم . مثلا دو خانواده ی کاملا متفاوت رو ( از نظر رفتار اعضای خانواده ، طرز صحبت ، برخوردهایی که باهم دارن و شخصیت هاشون و... ) مقایسه کردم ... شاید این تفاوت هاست که باعث میشه برخی دیالوگ ها نیمه محاوره ای بنظر بیاد

@Ravi :gol:

 

  • تشکر 2

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

برای ارسال دیدگاه یک حساب کاربری ایجاد کنید یا وارد حساب خود شوید

برای اینکه بتوانید دیدگاهی ارسال کنید نیاز دارید که کاربر سایت شوید

ایجاد یک حساب کاربری

برای حساب کاربری جدید در سایت ما ثبت نام کنید. عضویت خیلی ساده است !

ثبت نام یک حساب کاربری جدید

ورود به حساب کاربری

دارای حساب کاربری هستید؟ از اینجا وارد شوید

ورود به حساب کاربری

درباره نودهشتیا

نودهشتیا اولین کتابخانه مجازی دانلود رمان میباشد که با هدف ترویج فرهنگ کتابخوانی و حمایت از نویسندگان فارسی زبان آغاز به کار کرده است و بیش از یک دهه است در راستای این اهداف در حال فعالیت و خدمت رسانی به هموطنان عزیز است.

امکانات اضافی

×