رفتن به مطلب
  • اطلاعیه ها

    • YeGaNeH

      اطلاعیه جذب گوینده مرد   ۱۸/۰۱/۱۳

      سلام خدمت تمامی همراهان عزیز نودوهشتیا 
      بنا به نیاز تیم گویندگی به گوینده ی مرد ، از تمامی علاقه مندان به این حرفه ، اقدام به عمل میاید که وارد لینک زیر شده و فراخوان مربوطه را مطالعه کنند . فراخوان جذب گوینده ی مرد  

پست های پیشنهاد شده

سلام @hastilعزیز خدمتت رسیدم با نقد رمانت.

نقدرمان آدم های توخالی|hastil

اسم رمان:

اسم جذابیه  وتکراری نیست.بنظرمیاد باموضوع رمان هم متناسب باشه.

جلدرمان:

جلدنداشتی و پیشنهادم اینه که ازعکس هایی با تم تیره استفاده کنی،چون اسم رمانت آدم های توخالیه می تونی از عکسی که ازیه اجتماع انسانی هست استفاده کنی.

خلاصه:

آوردن اسم شخصیت درخلاصه رو نمی پسندم  بنظرم غیرحرفه ایه.بنظرمن خلاصه ی جذاب خلاصه ایه که خودبه خود توذهن خواننده سوال ایجادکنه نه اینکه نویسنده سوال مطرح کنه.

مقدمه:

مقدمت رو نپسندیدم بنظرم جذابیت وانسجامی که بایدنداشت و بیشتر یه دلنوشته ی معمولی بودتا یه مقدمه برای یه رمان.

سیرداستان:

تااینجا یه سیرعادی رو طی می کرد رمانت و نمیشه گفت فرازو نشیب داشته ولی باتوجه به اینکه تعداد پارت هات کم بود امیدوارم بعدا شاهد یه داستان جذاب باشیم.

نثرداستان:

قلم زیبایی داری ولی ادبی نوشتن استفاده از کلمات قلمبه سلمبه نیست.بهتره ساده تر بنویسی تا مخاطب کم سن و سال هم جذب بشه.

پارت های رمانت خیلی کوتاه بودن واین موضوع به شدت ناراحتم کرد.استفاده ازمتن آهنگ در متن رمان  چندان حرفه ای نیس علی الخصوص که ارتباط مستقیمی با حال شخصیتمون نداره.

علائم و اشتباهات:

-علائم

 استفاده ی درستی ازعلائم نگارشی داشتی.

اشتباهات:

راجب=راجع به

موزایک=موزائیک

گزاردن=گذاردن

دعوت شامیم=شام دعوتیم

رعیس=رئیس

فکر میکنم اشتباهاتت فقط همینا بودن.

توصیف:

-توصیف مکانی

جزتوصیفی که از اتاق تبسم داشتی هیچ مورددیگه ای نبود،توصیف اتاق ترنم هم خیلی کلی بود و میشه گفت توصیف به حساب نمی اومد اصلا.

-توصیف ظاهر

تنها توصیف ظاهرت تیپ تبسم بود که اونم زیاد به چشم نمیاد.بهتره روی توصیفاتت بیشتر کارکنی.

شخصیت پردازی:

یه مدت شخصیت های رمانها تماما ثروتمند و همه چی تموم بودن و جدیدا نویسنده ها به شخصیت های فقیروازطبقه ی اجتماعی پایین روآوردن.امیدوارم شخصیت هات به سمت کلیشه ای بودن نرن.

دیالوگ ها و مونولوگ ها:

بیشتر متنت رو مونولوگ ها تشکیل داده بودن درحالیکه دیالوگ ومونولوگ باید تقریبا مساوی استفاده بشن.

باورپذیری:

تااینجا واقعا چیزی ازداستان مشخص نبود،ولی بعید می دونم رئیس یه کارخونه کارمندش رو وادار کنه که کفشش رو تمیزکنه.نکته ی بعدی اینکه خونه های اعیونی موزائیک ندارن سنگ و سرامیک استفاده میشه تواین خونه ها.

ژانرهای انتخابی:

عاشقانه:هنوزچیزی ندیدم که بگم مناسبه یا نه.

غمگین:بنظرمن عشق همیشه باغم همراهه واین مورداضافیه.

زاویه دید:

باتوجه به نوع نوشتارت مناسب بود.

ایده ی رمان:

ازخلاصت میشه حدس زد که ایدت چندان نو نیست،درواقع هیچ ایده ای نو نیست اما این شاخ برگ دادن به داستانه که باعث میشه داستان جدید بشه یا کلیشه ای.

'پایان'

 موفق باشی...

 

 

  • تشکر 4

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
در ۱ ساعت قبل، hastil گفته است :

ممنون از نقد همه  اما ....

الان در حد جنون عصبانیم ! مگه من رمان پیمان شکنو جای گزین نکرده بودم؟ مگه لینکو برای نیلا خانم ارسال نکردم ؟ پس چرا اینطور شد ؟ 

اصلا من می خواستم تو این هفته  تاپیک آدم های تو خالی رو کاملا ویرایش کنم . خداوکیلی الان من چی بگم عزیزان ؟ اصلا تعداد پستا مگه ۱۴ تا نیست ؟  

"اهورا و الله را سپاس"
پس اهورا یاورتان شود که شمارا ز گزند های اهریمنان به دور بدارد ...( خرده اوستا یشت ۳۵)

خدای یکتاست که جز او خدایی نیست که وی زنده و پاینده ی ابدی ست... ( سوره ی آل عمران آیه ی ۲)

" سوگند به قلم و آن چه می نویسید "
سلامی از عمق جانم خدمت نویسنده ی گرامی که بدین سبب مفتخر گشتم و رمان و نوشته ی شمارو نقد خواهم کرد.اما من بر طبق عادت همیشگی در هر بخش هر دو سر نیک و نه چندان نیک رو خواهم گفت و در آخر هم یک جمع بندی خواهیم داشت؛ پیشاپیش از هر آن جایی که باعث دلگیر شدنت میشم من رو ببخش و عفو کن...

● نام رمان : خب تمام ما از اهمیت یک اسم برای یک رمان آگاهیم ، یعنی تمام ماها میدونیم که یک اسم چه قدر در جذب یک رمان میتونه موفق و نه چندان موفق عمل بکنه
کمی واضح تر میگم! وقتی که شما نثر رمانت که در ادامه بهش خواهم پرداخت که کاملا ادبیه اما اسم رمان شما یک اسم هست که از ادبیات عامیانه برداشته شده، بله دانا هستم که مربوط به یکی از قسمت های رمانه اما این یک تضاد عمیقی با نثر داره، حتی من قبلا هم  جسارت کرده بودم و به شما پیشنهاد داده بودم که کمی ادبی ترش بکنی.....
برای مثال :
انسان های درون تهی...
اما در کل اسم متوسط روبه خوبی هست و بستگی به سلیقه ی محدودی از خواننده ها میتونه خوب عمل بکنه اما بازهم با کمی فکر امید دارم که بهترش بکنی.

●  جلد رمان : متاسفم که من جلدی ندیدم! اما امیدوارم با پیدا کردن تصاویری بس زیبا و مرتبط با موضوع داستانت بتونی هر آن چه رو که مورد علاقته پیدا کنی و یک نکته : چون نوشته بودی کمی تراژدی هست و غمگین به نظرم تصاویری که رنگ زمینه های اون ها خاکستری و یا رنگ های سرد باشه بسیار زیبا عمل بکنه و در این مورد من آثار هنر عکاسی مدرن رو پیشنهاد میکنم...!!!

●خلاصه ی رمان : به نظرم خلاصه ی  خوبی بود و یک پیوستگی زیبا با مقدمه که در قسمت بعد راجبش میگم داشت، تبریک میگم چرا که به نظرم جذاب بود اما اگر اون یک سوال آخر آیا دشمنانش میگذارند و ... تغیر پیدا کنه خیلی بهتر میشه،  چون این در ادامه خواننده رو به اشتباه میندازه که شاید منظور از دشمن خانوادش باشه که من مطمئن نیستم به واقع این طور هست یا که نه...
اما در کل خیلی خوب، جامع و سربسته بود.

● مقدمه ی رمان : به نظرم بازهم یکی از نکات قوتت مقدمه بود  و دلیلش هم این بود که کاملا همانند حرف هایی بود که دانای کل میزد، با خلاصه بسیار مرتبط بود و اما جای کارهم داشت که امیدوارم بر روش کار کنی و به بهترین نقطه برسونیش ، منظورم از کار کردن مرتب کردن و کمی زیبا تر کردن جمله ها از لحاظ ساختار ادبیه اما این کوتاه بودنش رو دوست داشتم!

●سیر داستان: به راستی که سیر داستانت خوب بود! یعنی با سرعت زیادی که بسیار در امروز دیده میشه نبود و نه بسیار کند و آهسته و حوصله سر بر! خیلی خوب پیش بردی داستان رو و هر جا که میخواستی کمی چاشنی بدی دادی وَ چون متاسفانه تعداد قسمت ها کم بود نمیتونم در مورد پیچ ها و اوج داستان نظر خاصی داشته باشم. اما در کل سیر خوب و با سرعت خوبی رو در پیش گرفتی

●دیالوگ ها و منولوگ ها: دیالو گ هاخوب بود و حقیقتا جای کار هم داشت، نکته  : نوع نوشتن دیالوگ ها خیلی مهمه که خواننده گیج نشه ، شما کمی ضعیف عمل کردی و من حقیقتا گیج شدم مخصوصا که زاویه ی دیدت هیچ کدوم از اشخاص نبود و این یعنی گفت و گوی سه نفر که مرتبا در حال صحبت باهم هستن و باید طوری با رعایت قواعد اون هارو مرتب بکنی مثال:
حمید رویش را به طرف حسام چرخاند
- تو هیچ میدونی توی این چند سال چی کشیدم؟
حسام در حالی که دستی در بین موهایش فرو برو ، پاسخ داد:
+ خودت خواستی! خودت راه افتادی دنبالش
علی که تا آن موقع سکوت کرده بود مداخله کرد
- این آدمه که بدونه؟ ولش کن بیا بریم

این طوری به هیچ عنوان خواننده گیج نمیشه و شما نیز به راحتی احساس و نوشتتون رو منتقل کردید. در مورد مونولوگ ها هم بازهم باید بیشتر کار کرد.
جمع بندی در این بخش بدین صورته که محتوای دیالوگ ها نسبتا خوب بود اما جای کارهم داشت اما نحوه ی نوشتنشون کمی ضعیف بود که مطمئنن با دقت بیشتر تصحیح خواهد شد و در مورد مونولوگ ها هم چون این بارهم دانای کل داره میگه باید کمی از احساس لبریز تر باشه و این رو هم مطمئنن میتونی به نیکی انجام بدی

● علائم و اشتباهات : علائم نگارشی بسیار مهم هستن چون خواننده رو در درست خوندن متن همراهی میکنن و این بسیار مهمه که بجا و درست ازشون استفاده بشه اما شما متاسفانه به دلیل کمبود دقت کمی نا جالب در این مورد عمل کردی یک مثال میزنم :
جمله ای اول پست اولت:
با دستانی لرزان، چشمان ملتهب و اشک آلودش را پاک نمود.
بدین حالت شما با اضافه کردن یک کاما یا ویرگول جمله رو برای خواندن راحت کردی و نیازی نیست که خواننده برای یک بار دیگه به عقب برگرده و اون رو بخونه
یک نکته ی دیگه رو هم که باید بگم اینه که وقتی یک جمله مرتبط به پاراگراف قبلیه نباید enter زد و اون جمله رو نوشت بلکه باید در ادامه ی همون پاراگراف به نوشتنش‌ ادامه داد .

● توصیف : در این جا من در مورد همه نوع توصیفی صحبت میکنم ، توصیف ها خب گوناگون هستن ، توصیف مکانی ، توصیف احوال و حالات ، توصیف چهره و یا توصیف اتفاق ها و ...
□ توصیف مکانی : خوب بود و مناسب، زیاد و حوصله سر بر نبود و این نکته ی قابل تحسینیه‌

□ توصیف حالات: وقتی شما زاویه ی دیدت دانای کل و یا سوم شخص هست باید در این مورد خیلی دقیق باشی و حالات و رفتارهای تمام شخصیت هارو دقیق بازگو بکنی ، خوب بود اما میتونست خیلی عالی ترهم باشه و من مطمئنم که شما از پسش برمیاد.

□ توصیف چهره : در متن داستان حقیقتا چیز زیادی درموردش ندیدم که بخوام بگم انشاالله در قسمت های بعدی رمانت شاهدش باشم.

□ توصیف اتفاقات : این مورد رو عالی عمل کردی به نظرم! مخصوصا وقتی درمورد تمیز کردن کفش داری صحبت میکنی و اون زن  و تبسم رو تعریف میکنی بسیار قابل لمس و خوبه ، درود بر تو..

●شخصیت پردازی: ببین جانم به دلیل قسمت های کم در این مورد زیاد نمیتونم نظری داشته باشم اما تا همین جاهم خوب بود، شخصیت ها خوب بودن ، جدید نبودن و عامه پسند و شبیه عامه ی مردم! آفرین...

● ایده ی رمان : به نظرم من عالی، جذاب و تا قسمت زیادی متفاوت بود! نمیگم مثل این رمان نیست اما با نثر خوب و شروع ممتازت بسیار جذاب و منحصر به فردش کردی!

● زاویه ی دید: دانای کل و یکی از بهترین انتخاب ها! اما همون قدر هم کار کردن با این زاویه ی دید دشوار هست! چون شما باید تفکرات و حالات ها و اتفاقات تک به تک شخصیت هارو بازگو کنید و به نظرم درش خیلی خوب بودی ولی بازهم کار بکن تا به عالی ترین سطح برسه

●نثر داستان : نثر داستان ادبی و بسیار خوب بود وصد البته که جای کار داشت اما شیوا و روان بودنش قابل تحسین بود و امیدوارم این روند رو بهتر در پیش بگیری جان دلم ؛ درضمن بسیار جذاب و ترغیب کننده برای ادامه ی داستان هم بود.

● ژانرهای انتخابی : ببین جانم توضیحاتی هست که سبک با ژاتر تفاوت میکنه ، پس شما سبکت عاشقانه هستش و ژانرت تراژدی که به نظرم کمی هم باید اجتماعی باشه و شما اجتماعی و تراژدیش رو به نمایش گذاشتی و ما هنوز در انتظار عاشقانش هستیم...!!!

و این هم از نقد من...!!!

جان دلم برات آرزوی بهترین هارو دارم و امیدوارم از نقد من دل شکسته نشده باشی، منتظر ادامه ی رمان جذابت هستم اما گذشته از این حرف ها گفتم که در چه بخش هایی خوب و یا نا خوب عمل کردی که امیدوارم با وقتی که میزاری افتخار بدی و به نقدم که تماما از روی دوستی و صداقت بود عمل کنی...

" و این چنین که اهورا و الله یاورت باشند "

...

  • تشکر 9

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر


من اسم رمانو دوست داشتم یه جورایی تونستم با شخصیت و احساسات شخصیت اول تطبیقش بدم
خلاصه هم خوب بود موضوعو لو نمی داد...
مقدمه یکم زیادی معمولی بود شاید یکم روش کار شه بهتر باشه
نثر رمان خیلی خوب بود و دوسش داشتم مثلا این جمله که "دختری از جنس غم آنجا در آن خانه در حال شکستن بود" ولی یک قسمتی هم مثل اینجا که "پیکان زرد رنگی که به تاکسی ملقب بود" یکم ناملموس به نظر میرسه یعنی عوض شه بهتره
از نظر توصیف به نظرم بهتره بیشتر روش کار کنی چون من توصیف زیادی از شخصیت ها و مکان ندیدم درحالی که توصیف برای تجسم صحنه های خلق شده ی رمان خیلی حیاتیه...
چندجا هم غلط املایی دیدم مثل گزراندن و رعیس که باید اصلاح بشه...
درباره ی موضوع نمیتونم زیاد نظر بدم چون چیز زیادی از زمان نمیگذره... همینطور شخصیت ها ...
ولی در کل به نظرم تا اینجا خوب بود...
موفق باشی عزیزم...

  • تشکر 7

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

سلااااممممم خدمت دوستان گل:gol:

خب خب بریم سراغ نقد رمان آدم های تو خالی. البته الان دیدم هستی جون عصبانیه که چرا اون یکی رمانش نقد نشده و میخواسته این یکی رو ویرایش کنه. حالا اشکالی نداره عزیزم. عوضش قبل ویرایش نظرات رو میخونی میتونی یه ویرایش تکان دهنده انجام بدی;)

اسم رمان: واسم جالب بود و دقیقا به چیزی که فکر می کردم درباره ش، توی داستان رسید. آدم های خالی از محبت و احساس انسانیت. البته اسامی بهتری هم میشد بذاری چون داستان درباره تبسم یه دختر پر از غمه. ولی به هرحال اسم رمان به سلیقه افراد بستگی داره. ۱۸ از ۲۰

جلد رمان: چون هنوز جلد نذاشتی پبیشنهادم به خاطر اسم رمانت، آدمای تیره و سیاه یا بدون قلبه. یا مثلا دختری که زانوی غم بغل گرفته

خلاصه رمان: مفید و مختصر.‌ولی باور کن توانایی بهتر نوشتنش رو داشتی. جدی میگم. ۱۷ از ۲۰

مقدمه رمان:باید بگم واسه یه رمان ادبی مقدمه ی متوسطی بود و خب خیلی قوی تر میتونست باشه. غمی که توی خلاصه بود داشت منو از خوندن رمان منصرف میکرد(من یکم زیادی با شخصیت های رمان زندگی می کنم. قلبم ترکید:smile:) ۱۷ از ۲۰

سیر داستان: تا اینجاش که خوب بود. ولی چون پستا کم بود نظری درباره ش نمیدم.

دیالوگ ها و مونولوگ ها: باید بگم کم بودن. خصوصا مونولوگا. اگه تفکرات دختره بیشتر گفته بشن بیشتر باهاش آشنا میشیم و ملموس تر میشه. ۱۷ از۲۰

علایم و اشتباهات: دقتم در این مورد کمه. نظر نمیدم.

توصیف مکانی: لطفا یکم بیشتر. خصوصا که ژانر غم انگیزش با توصیف فضا حزن آلود بودنشو بیشتر نشون میده. ۱۷ از ۲۰

توصیف ظاهری: خوب نبود. یکم بیشتر تر! فقط روی شخصیت اصلی فوکوس نکن. ۱۶ از ۲۰

شخصیت پردازی: خب من دارم فک می کنم که با سیندرلا و نامادری و خواهر ناتنیش روبرو هستم.  بهترم میتونستی شخصیت هارو بشناسونی. کم بود یکم. ۱۷ از ۲۰

باور پذیری: یه سوال تو ذهنم اومد` مگه میشه مادر خود آدم اینقدر بدجنس باشه؟` نمیدونم ولی کارای مادره یجوریه که انگار تبسم دختر واقعیش نیست. اینم نمره نمیدم تا ادامه داستان

ژانر: اون غمگینو که کاملا باهات موافقم! قلب درد گرفتم. عاشقانه هم که هنوز معلوم نیست.

زاویه دید: دانای کل خوبه. ولی بیشتر دانای کلش کن. سعی کن دانای کلت بیشتر شخصیت ها و حالات درونی شونو برای ما توصیف کنه.

نثر داستان: ادبی دوست دارم و خوبه. اما با توجه به غلط های محاوره ای داخلش یه اصلاح اساسی انجام بده. ۱۶ از ۲۰

ایده رمان: چیز جدیدی نبود توش. البته باید دید اتفاقات تا آخر رمان چطور پیش میره. سعی کن از مسایل نو استفاده کنی.

خب امیدوارم کمکت کرده باشم تا بتونی یه رمان عالییییی بنویسی.

راستی سعی کن قسمتای رمانتو مشخص کنی، طولانی بنویسی، پایان هر قسمت خواننده رو برای خونن قسمت بعد تحریک کنی.

موفق باشی گلم:gol:

  • تشکر 6

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

سلام و درود خدمت هستی عزیز نویسنده رمان آدمهای تو خالی .

خوب میریم سر نقد :t(38):

1.          اسم رمان : اسم رمان یه چیز سلیقه ایه و من دخالت نمیکنم .

2.          جلد رمان : جلد نداشتی .

3.          خلاصه ی رمان : تو خلاصه رمانت کل داستان و لو دادی . کاملا معلوم بود باید یه داستان پر از غم و غصه و آه و ناله بشنویم . میتونستی یه جوری خلاصه بنویسی که در عین نشون دادن محتوای داستان خواننده رو کنجکاو کنی .

4.          مقدمه ی رمان : مقدمه قشنگ بود . دوست داشتم .

5.          سیر داستان : فعلا هنوز اولشه . نمیشه درمورد سیر داستان زیاد نظر داد ولی خوب تا اینجا خوب بود .

6.          دیالوگ ها و مونولوگ ها : خوب بود همه چیز سرجاش بود .

7.          علائم و اشتباهات : من غلط املایی و نگارشی ندیدم .

8.          توصیف مکانی : تا اینجا مشکلی نداشت . هرچند کم بود .

9.          توصیف ظاهری : من اصلا تا اینجا هیچ توصیف ظاهری ندیدم .

10.      شخصیت پردازی : باید روی شخصیتها بیشتر کارکنی . الآن ما هیچکدوم از شخصیتها رو نمیشناسیم .

11.      زاویه ی دید : سوم شخص خوبه درصورتی که از حال و احوال همه شخصیتها بگه نه فقط روی یه شخصیت زوم کنه . اگه میخوای روی یه شخصیت تمرکز کنی بهتره همون اول شخص و انتخاب کنی .

12.      نثر داستان : با توجه به قلم خوبت نثر ادبی نثر خوبیه .

13.      ایده ی رمان : تا اینجا که ایده خاصی دیده نشده . باید بیشتر جلو رفت . من نظری ندارم .

14.      ژانرهای انتخابی : غمگینش خوبه ولی خوب عاشقانش هنوز معلوم نیست .

15.      باورپذیری : تا اینجا همه چیز قابل باور بود برای من .

یه چیزی هم بهت بگم هستی جان ، حد تناسب هر پست داشتن بیشتر از 20 خطه ولی تو به جز پست اول بقیه رو خیلی کم نوشتی . سعی کن پستا رو پرملات تر بنویسی . اینجوری هم خودت و هم خواننده بیشتر لذت میبره . تازه اول راهی . خیلی فرصت داری . از نقدا استفاده کن ایشالله یه رمان بی نظیر میشه .

موفق باشی عزیزم . :gol:

  • تشکر 6

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

"به نام خدا"

سلام به نویسنده عزیز، @hastil. بریم که داشته باشیم نقد رو:

 

نام رمان :

اسم خوبی بود که به موضوع هم می خورد. خیلی ها توی انتخاب اسم جذاب مشکل دارن که تو از اونها نیستی.

 جلد رمان :

جلد رمان که نداشتی، نویسنده ها هم زیاد به پیشنهادات ما درمورد انتخاب جلد توجه نمی کنن. اما به خاطر اینکه رمانت قراره غمگین باشه، به نظر من انتخاب رنگهای ملایم و تیره مثل قهوه ای کمرنگ تیره میتونه خوب باشه. یا مثلا بادمجونی تیره اما نه پررنگ. آبی تیره هم خوبه.

خلاصه ی رمان :

من برای بار آخر عرض میکنم و توی نقدهای بعدی فقط امیتاز این قسمت رو نمیدم و هیچ توضیحی هم به خاطرش نمیدم. خلاصه باید این خصوصیات رو داشته باشه و من این رو از خودم نمیگم!:

1.      خلاصه باید در مورد داستان توضیح بده. یعنی چی؟ (این بایدها جدین) یعنی شما باید داستان رو توضیح بدی. برخلاف چیزی که دوستان گفتن خلاصه برای جذب مخاطب نیست که توش بیایم گره و اینا ایجاد کنیم و آخرش رو سوالی تموم کنیم. اینطوری هم میشه ولی با نویسنده های ما، نهایت خلاصه چیز خوبی در نمیاد. چون واضحا دوخط نوشتن کل داستان! از نظر نویسنده و بعد با یه سوال عموما مسخره تمومش کردن جالب نیست. توی خلاصه باید بنویسید توی داستان چه اتفاقی میفته، اما برای بار هزارم نباید دلیل وقوع اتفاقات رو بگید. مثلا توی انا کارنینا یه قسمتی هست که الکسی میخواد بره مسکو و انا بهش میگه نمیخوام بری. توی خلاصه باید فقط این بیاد که الکسی برخلاف تصمیمش به مسکو نمیره. همین و تمام. زیادم سخت نیست!

2.      دوباره تاکید، خلاصه نباید دلیل وقوع اتفاقات رو داشته باشه. علاوه بر این، خلاصه بازهم باید در مورد شخصیت ها توضیح بده مثلا، خانواده ها رو شرح بده، حال و هوا و این جور چیزا علاوه بر اتفاقاتی که اینا رو پیوند میده.

3.      خلاصه اصلا نباید کوتاه باشه. خلاصه یعنی چیزی که شما از کل رمان نشون خواننده میدین و این قطعا تهش دو خط نمیشه. صدالبته که نباید خلاصه رو با پیرنگ، که بازهم دوستان اشتباه ازش استفاده کرده بودن تو نقدا (لطفا یکم تحقیق و پرسش!) اشتباه گرفت. پی رنگ برای خود نویسنده است و اصلا منتشر نمیشه که حالا بخواد اول داستان نوشته شه یا اخرش. این اصلا معنی نداره. پی رنگ چیزیه که نویسنده از رمان توی ذهنش داره و توش همه چیز رو شرح میده. اما بازهم جزئیات خیلی ریز رو نمیگه. پی رنگ مثل یه برنامه اس برای نویسنده تا ببینه میخواد چکار کنه، نه مثل اینکه حتی بنویسه اینجا میخوام این دیالوگ رو بگه. خلاصه برعکس پیرنگ دلیل توش نداره و فقط روند اتفاقه. همین. و گفتم که نباید کوتاه باشه، یعنی چی؟ یعنی شما باید توی خلاصه حدود پنج خط و اینا بنویسی تا خواننده ببینه کل اتفاقای رمان چیه و ببینه خوشش میاد که بخونه یا نه. خلاصه جایی برای گول زدن خواننده که بیاد رمانو بخونه نیست، خلاصه صادقه و باید رک و راست بگه تو داستان چی میشه. مثل وقتی که دارین یه فیلم رو برای یه دوست تعریف میکنید و اگه توجه کنید دلیل اتفاقا رو نمیگید تا خود دوستتون بپرسه، چون دلیل چیزیه که توی ذهن شمای نویسنده است و باید تو پیرنگ باشه نه خلاصه. بنابراین این که خلاصه شما نهایتا دو خط بود کاملا نشون میده شروع رمان فقط یه ایدۀ اولیه داشته و شما در مورد بقیه اش اصلا فکر نکردید. این بدترین دیدگاهیه که میتونم در مورد یه نویسنده داشته باشم. بعدها خلاصه رو درست کنید، منتها وقتی که تا آخر داستان اتفاقا رو جور کردید. و بازهم خلاصه نباید کوتاه باشه، و نباید بلند هم باشه. برای اینجا مثلا نهایتا شش خط کافیه. توی خلاصه هم برای بار آخر، باید روند اتفاقا رو بگین نه دلیلشون رو. خواننده اگه خوشش اومد میتونه بخونه و بفهمه چرا. خلاصه جاییه که شما اتفاقا رو می نویسید و بعد توی رمان کاملا بسطش میدید. از نوشتن با جزئیات اضافه هم خودداری کنید، فقط اتفاقای اصلی.

مقدمه ی رمان:

مقدمه چندان خوبی نبود. قرار نیست با همون یه خط اشک طرف رو در بیاریم. یاد بگیریم خوب بنویسیم نه احساسی و این دوتا رو فرقشو یاد بگیریم. مقدمه در مورد رمان توضیح میده، اشتباه نکنید منظور اتفاقای رمان  و محتویاتش نیست. اینبار مثلا میاید نظر نویسنده یا چیزی که این ایده رو به کله اش انداخت می نویسید. رمان دقایقی تا نیمه شب رو خوندین؟ یادتونه؟ اون بخش اول قبل از شروع داستان رو بهش میگن مقدمه. اون مقدمه است، نه این.

شروع رمان :

شروع های با زاری و گریه و اینا شروع خوبی نیست. حتی اگه قرار باشه توی تمام رمان گریه و زاری باشه. توی رمان نباید احساسات رو زیاد توصیف کنید، اگه رمان سبکش غمگینه پس شما باید اینو توی رفتارها بیشتر توضیح بدید. یعنی وقتی سبک غمگین رو به عنوان سبک غالب انتخاب میکنید، مسلما یعنی اینکه رمان قراره اغلب غمگین باشه. درسته؟ بنابراین شما اگه بیاید کل رمان رو بنویسی اشکاشو پاک کرد که چیزی نمیشه و اصلا هم قشنگ نمیشه. شما باید بیای اتفاقا رو بیان کنی و جوری نشون بدی که خود خواننده درک بکنه. باید نشون بدی، نباید بنویسی فقط. این از این.

شروعش منو یاد اون دوران اول بینوایان انداخت. قطعا که شما نمیتونستید توی بینوایان اون اولاش جمله ای حمل بر اینکه طرف داره اشکاشو پاک میکنه ببینید. اما خوندن اینکه پشت پنجره یه خونه وایساده بود و نگاه می کرد و اینکه هیچ مسافرخونه ای راهش نمیداد غمگین هست و غم رو منتقل میکنه. حتی ویکتور هوگو که توی مکتب رمانتیسیسم دستی داشته و اینا، اینطوری نوشته. دیگه شما ببینید با این نوشتن خیلی توخالی اینکه اشکاشو پاک کرد و اون صحبت ها و مهر مادری و اینها، فکر کنم عنصر جدیدی میخواید در این مکتب باشید. نه شما، 99 درصد نویسنده های ما. با غم همه مشکلها حل نمیشه. مطمئن باشید. رمان میخونیم که کیف کنیم و یاد بگیریم، و متاسفانه مثل اینکه شما فراموش کردید همه غمگین بودن رو بلدن. راه زندگی و خوب بودن رو باید یاد داد که بسیار از غمگین بودن سخت تره. شروع محزون رمان شما شاید بعضی دوستان رو جذب کنه اما من هیچوقت طرفدار رمانهای این طوری نبودم. مثلا اونجایی که میگی مادر و خواهرش نبودن و اون بغض کرد. میتونستی خیلی راحت بغض کردنشو نگی. اینطوری هم ما می فهمیم که غمگینه، لازم نیست بگی.

سیر داستان :

قسمت های زیادی از رمان رو نذاشتی، و سیر داستان در طولانی مدت معلوم میشه. اما تقریبا از این اول معلومه که قراره خوب باشه. سیر داستان و هیجانهاش رو خود نویسنده متوجه میشه، بنابراین میشه گفت اسونه که خوب از اب درش اورد.

دیالوگ ها و مونولوگ ها :

دیالوگها خوبه. بینشون هم توصیف رفتارها و حالات خوبه. منتها سعی کن این توصیفها زیاد تکراری نشه و جمله ها رو نو بکن. مونولوگها که هم که بیشتر توی شروع رمان در موردش توضیح دادم.

اما یه نکته هست، بعضی جاها توی دیالوگها یه جوری گنگ مینویسی انگار زبانمون مال چند وقت پیشه. مثلا اینکه" خونه خانم قربانی دعوت شامیم" . ما اینطوری حرف نمیزنیم، اگه میخواستی یه جوری سنتیش بکنی کارت زیاد خوب نبوده چون بالاخره درسته که ما توی صحبت عادیمون جای بعضی اجزا رو عوض میکنیم، اما نه اینطوری. اینها باورپذیری رو خراب می کرد.

علامت و اشتباهات :

اشتباهی ندیدم. علائم رو هم رعایت میکنی، فقط بعضی جاها وقتی جمله ات زیادی کوتاهه و به بعدی ربط داره میتونی ویرگول بذاری. بهتر از نقطه گذاشتنه.

توصیف مکانی :

از پست اول حال و احوال خوب و البته غمگین توصیف مکانت رو دریافتیم. یه مشکل دوباره اینه که توی غمگین نوشتن مهارت داری. موقعیت های رضایت بخش ایجاد کن و صحنه زیبا رو توصیف کن. این هم خوبه و چه بسا بیشتر از حزن، جذاب و گیراست. غمگین نوشتن و احساسات برانگیختن الکی رو همه بلدن.

توصیف ظاهر :

این مورد زیاد پا نگرفته تو رمانت. بنابراین خیلی راحت تره که روش کار بکنی. توصیف هات از ظاهر رو با تشبیه همراه کن و سعی کن توی توصیف کردن غرق شی و واقعا چیزی که می بینی توی ذهنت، بیشتر با توجه به جنبه درونی و شخصیتی بگو. توی رمان، ظاهر میتونه بیانگر خیلی خصوصیات درونی باشه.

شخصیت پردازی :

روی شخصیت پردازی زیاد کار نکردی. شاید هم یه سری چیز کلی در موردشون فکر کردی، اما شخصیت ها باید ریز جزئیات رو هم داشته باشن. هنوز هم رمان زیاد پیش نرفته، اما تو باید روی شخصیت پردازی کار کنی که توضیحش اینجا زیاد میشه و اگه سخت نیست، من تو رو هدایت میکنم به بخش اصول نویسندگی.

زاویه دید :

زاویه دید خوبی رو انتخاب کردی، اما به نظرم برای این رمان زیاد مناسب نیست. چون تو بدون توجه به محدودیت هایی که این زاویه دید سوم شخص برای بیان احساسات میذاره، و توام که میخوای غمگین بنویسی، فقط احساسات رو بیشتر و بیشتر بسط دادی. از طرفی هم خوبه، برای اینکه اگه نمیدونی توی این زاویه دید احساسات درونی شخصیت ها رو نمیتونی بیان کنی، میتونه انتخاب عالی ای بوده باشه تا جلوی نوشتن زیاده از حد احساسات رو بگیره.

نثر داستان :

سبکی بسیار غمگین و قلمی خشک داری. قلمت خوب نیست و جای کار زیاد داره، کلمه ها رو الکی ردیف نمیکنی اما باهاشون موج منفی میفرستی. همه کلمات نباید اینطور باشن. باید بخش هایی خوب و بخش هایی بد باشه. خیلی زیاد جای کار داری روش و بهتره این سبک رو یکم مثبت تر کنی.

ایده ی رمان :

ایدۀ رمان چیز زیادی ازش معلوم نیست، اما از خلاصه میشد یه چیزایی فهمید. که خب، ایده ایه تکراری که خیلی دیدمش. انتخاب شخصیت اول متفاوت میتونه خیلی خوب باشه. روی ایده های بعدی تمرکز کن. شخصیت پردازی خوب مثلا انتخاب عادتها و مهارت های معمولی اما از اونایی که زیاد توی رمانامون نیومدن و برداشتن تمرکز از روند اصلی که باعث لطمه زدن به شخصیت پردازی میشه، میتونه ایده های جدید و خوبی رو بده.

باور پذیری:

در مورد باورپذیری یه چیزی توی دیالوگها گفتم. اون مورد رو توجه کن بهش. در کل، باور پذیری خوبی بود. عالی نه، اما خوب بود و به هیچ وجه نمیشه گفت بد.

ژانر های انتخابی :

غمگین که سبکه و جزو ژانر یا موضوع نیست رو باید حذف کنی. اجتماعی رو اضافه کنی بد نمیشه، عاشقانه هم که معمولا جزو ژانر همه رمانا هست.

***

در آخر، امیدوارم از نقدم ناراحت نشی، من چیزی که به نظر می رسید رو گفتم و عموما منتظر جوابی هم نیستم چون معتقدم اگه من اینطور برداشت کردم، بیشترش بر میگرده به کاری که نویسنده کرده. پایا باشی و قلمت ماندگار:gol:.

sarvenazz| عضو گروه منتقدان انجمن نودهشتیا

  • تشکر 9

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

سلام خدمت نویینده عزیز رمان آدمهای تو خالی 

اسم رمان: جدید بود ودوست داشتم وخوب تونستم باهاش ارتباط برقرارکنم

جلدرمان خب چون هنوز درخواست ندادی نظری ندارم ولی اگه از طیف خاکستری استفاده کنی قشنگ میشه، بازم سلیقه ایه

خلاصه:خوب بود وداستان را لو نمیداد

مقدمه: خوب نوشته بودی ولی بنظرم بهتراز این هم میتونستی بنویسی یکم بیشتر روش کارکن

دیالوگ و منولوگ : راستش یکم ضعیف روش کارکرده بودی ولی باتوجه به قلمت بهتر از این میتونی انجامش بدی،یکم خواننده را گیج میکرد

سیر داستان: خیلی خوب باهاش برخورد کردی و این یه نشونه خوب واسه نویسندس

زانر: انتخاب زانرت کاملا مناسب بود

علایم و اشتباهات: خب خوشبختانه به نظرم علایم نگارشی را تونسته بودی رعایت کنی امااشتیاه غلط املایی چندتا داشتی حتما درستش کن

شخصیت پردازی: فعلا که خوب بود ولی باتوجه به قسمتهای کم داستانت نمیشه نظرقطعی براش داد

توصیفات ظاهری ومکانی : متاسفانه اصلا جز تیپ واتاق تبسم به چیزی اشاره نکردی بود یکم بیشتر روش کارکن

ایده رمان: ایده تازه ایه و بهت تبریک میگم،

باورپذری:خب داستانت چون سطحی از یه قشر جامعس،باورپذیری خوبی داره

موفق باشی گلم...

  • تشکر 7

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

سلام به نویسنده ی خوش ذوق رمان آدم های تو خالی

دوست عزیزم امیدوارم که بهترین لحظات از آن تو باشه و  نکاتی رو که بهت میگیم رعایت کنی

نام رمان:در وهله ی اول که این نام رو شنیدم تصویری از انسان های پوچ و بیهوده در ذهنم بوجود اومد.نام تقریبا به محتوا میخورد و به نظرم برای اینکه مخاطب بدونه چرا اینها بیهوده هستن جذب میشه و رمان رو میخونه.نام خوبه و به موضوع هم میخوره.

جلد رمان:ندارد

خب پیشنهاد میکنم از عکس هایی با رنگ های سیاه یا ملایم استفاده کنی.می تونی عکس بزرگت رو دختری قرار بدی که زانوهاش رو بغل گرفته و سرش رو روی زانوهاش قرار داده.می تونی جمله ای در وصف حسش هم روی جلد قرار بدی.

خلاصه رمان:تعداد خط ها استاندارد بود.اما چیزی که از جذابیت رمان کم میکنه اینه که نام اول شخص در اون ذکر شده و کمی کلیشه ایه. با این حال برای من جالب بود چون کنجکاوم کرد بدونم چه اتفاقی قراره براش بیفته.با این حال بهتره روی خلاصه یه تجدید نظری بکنی.

مقدمه رمان:خیلی تحریک کننده بود.به موضوع رمان هم می خورد.متن روون و درام بود.جذابیتی رو که باید داشت.اینکه از گذشته اش گفتی می تونه خواننده رو بیشتر جذب کنه.

آغاز رمان:به نظر هر مخاطبی آغاز باید خاصیت خاص خودش رو داشته باشه.می تونه در اوج باشه یا با یک ضربه ی حسابی باشه.رمان شما تا حدودی بین این دو قرار داشت و فضای فوق العاده درامی ایجاد کرد که باید چنین رمانی باید داشته باشه.

سیر داستان:خب طبیعیه که چون آغاز رمانه آنچنان فراز و نشیبی در اون دیده نشه.اما بهتره کمی شاخ و برگ بهش بدی خاطرات گذشته رو در اون مرور کنی تبسم بیچاره از اول داستان در حال گریه بود آخه.

دیالوگ ها و مونولوگ ها:دیالوگ ها خیلی کم بودن و بر اساس موقعیت بود و صفحه پر کن نبود.مونولوگ ها هم بهت تبریک میگم خیلی خوب اندازه مناسب و برای من قابل لمس بود.فقط بهتره کمی گسترشش بدی.

علامت و اشتباهات:به نظر من غلط املایی زیادی یا شاید هم اصلا نداشتی ولی(رعیس:رئیس)بود دیگر کلمات هم من اشنایی چندانی باهاشون نداشتم مثل:اعیان و...در مورد نگارش هم باید بگم خیلی خوب رعایت کردی.اما پاراگراف بندی ها رو خوب رعایت نکردی.بعضی جاها لازم نبوده که اینتر زدی بیشتر دقت کن و تعداد خط ها ی پست ها رو هم بیشتر کن.

توصیف مکان:عالی توصیف کردی اما من نتونستم در ذهنم بیارمشون و بهتره همراه با بیان احساس شخص و اونچه که جلب توجه می کنه باشه.

توصیف ظاهر:فکر کنم اصلا نداشتی.بهتره وارد داستانش کنی چون به جذابیت رمان کمک میکنه و اگر خواننده ذهنیتی از شخصیت ها نداشته باشه ممکنه دلسرد بشه.

شخصیت پردازی:به نظرم شخصیت ها با اینکه کلیشه ای بودن اما خیلی بهتر از شخصیت های افسانه ای که به قول معروف لنگشون تو دنیا پیدا نمیشه بودن.اما بهتره کمی روی دیگر اشخاص هم تمرکز کنی.مثلا درسته مادر تبسم با اون خوب نیست اما اون هم مادره!

زاویه ی دید :زاویه ی دید رمان شما راوی بود با اینکه خیلی خوب هم بود اما به نظرم بهتره  زاویه ی دید رو به اول شخص تغییر بدی.چون برای چنین رمانی اول شخص بهتره و خواننده هم بهتر جذب میشه.

نثر داستان:ادبی

نثر فوق العاده بود و فقط به خوردن و خوابیدن و این جور چیز های معمولی اختصاص داده نشده بود و خیلی هم گیرا بود.

ایده ی رمان:خب ایده ی رمانت نو نبود اما خیلی جذاب بود اون هم با چنین قلمی

باورپذیری:به نظرم همه چیز تا اینجا عادی و قابل باور بود امیدوارم از این هم بهتر بشی.

ژانر های انتخابی:غمگین.عاشقانه

خب غمگین چون تمام رمانت رو در بر گرفته بود بهتر بود مینوشتی سبک درام و عاشقانه هم تا اینجا چیزی نشون داده نشده.امیدوارم عاشقانه ی نابی داشته باشه.

امیدوارم ناراحت و دلخور نشی

با آرزوی برترین قلم از برای شما دوست عزیز

 

  • تشکر 8

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

اول از همه سلام

دوم ببخشید اینقدر دیر برای نقد اومدم . این روزا خیلی درگیرم .

سومم اینکه بریم سراغ نقد 

اسم رمان : اسم زیبایی انتخاب کردی و نو هستش ولی به علت حجم خیلی خیلی کم رمان نمیدونم تا چه حد به محتوای رمانت میخوره .

جلد رمان : نداشتی ولی توصیه ام بهت اینه از رنگای مشکی و سفید و اب پررنگ استفاده کنی . به نظرم ترکیب جالبی بشه .

خلاصه ی رمان : خلاصه ات خیلی کم بود و رک بخوام بگم خلاصه نبود فقط خواننده می فهمه مثل هر رمان دیگه ای یه اوضاع اسف باری توی رمان رخ داده . لطفا خلاصه ات رو افزایش بده البته بدون اینکه وقایع مهم رمان رو لو بدی .

مقدمه : مقدمه ات زیادی احساسی و گریه درار هستش . این اشتباهو منم در مورد مقدمه ام کردم و از زمانی که رمانم نقد شد دارم دنبال یه مقدمه ی خوب می گردم و سعی دارم همه ی انرژیمو بذارم تا یه مقدمه ی خوب بنویسم . بهتره درد و رنج رمان رو نگی و به نوعی نشون بدی . 

سیر داستان : واقعا نمی تونم نظری بدم . پستا به قدری کوتاه بود که نشه نظری درباره اش داد ولی اگه با این دید کم بخوام بگم میشه گفت تا الان بد نبوده ولی نمیدونم جلوتر هم این نظر رو دارم یا نه .

شروع داستان : من شروع رمانت رو دوست نداشتم . بهتر بود یکم فضا سازی می کردی . اینکه سریع رفتی حالت تبسم رو بیان کردی از نظر من ایده ی خوبی نبود من توی وهله ی اول یکم گیج شدم . امید دارم که قبلش یه کم شرایط رو توضیح بدی . 

دیالوگ ها و مونولوگ ها :  دیالوگات خوب بود . توصیف حالت قبلش انجام شده بود و این یه نکته ی مثبته . مونولوگ ها هم به اندازه بود و خسته کننده به نظر نمی رسید . در کل زیاد نمیشه الان در مورد رمانت اظهار نظر کرد .

علامت و اشتباهات : علائم رو بعضی جاها رعایت نمی کردی بعضی جاها نبود ویرگول و نقطه ویرگول خیلی توی ذوق میزد . غلط املایی و نگارشی هم نداشتی ولی بعضی جاها نباید اینتر می زدی . یکم انسجام متنت رو از بین برده بود . 

توصیف مکان : با توجه به این که رمان خیلی کم بود من توصیف مکانی ندیدم و نمی تونم این رو ضعف نویسنده در نظر بگیرم در نتیجه نظری راجع بهش ندارم .

توصیف ظاهر : در مورد توصیف ظاهر هم مثل توصیف مکان هیچ نظری ندارم چون چیزی توصیف نشده بود . 

شخصیت پردازی : از نظر من تا اینجا شخصیت پردازی جدی صورت نگرفته و تا اینجا تنها چیزی که دستگیرم شده اینه که تبسم یه دختر تو سری خوره . 

زاویه ی دید : به نظرم بهتر بود از زبون اول شخص می نوشتی . فکر کنم یکم قابل ملمموس تر می بود ولی دانای کل هم زاویه ی دید بدی نیست 

نثر داستان : نثرت زیباست عزیز ولی بعضی جملاتت یکم گنگه و دیر هضم میشه . بهتر قانون جمله نویسی رو رعایت کنی و از علائم نگارشی بیشتر کار بکشی ولی در کل نثرت زیباست . 

باور پذیری : نظر خاصی راجع بهش ندارم چون از نظر من داستان تو هنوز شروع نشده 

ایده ی رمان : در این مورد هم واقعا نمیدونم چی بگم . شاید به دل بگیری ولی واقعا حرفی برای گفتن ندارم چون رمان تو به اندازه ی دو صفحه ی ورد هستش نهایتا . 

ژانر انتخابی : با توجه به اینکه داستان استارت نخورده نمیشه نظری داد 

توصیه ام بهت اینه تعداد خطوط پستات رو زیاد کنی چون خواننده ها رو دلسرد می کنی . 

قلمت مانا 

منتقد نودهشتیا

  • تشکر 13

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

سلامه به همه ی منتقدای گل گلابتون ⁦^_^

امیدوارم عالی باشید عزیزان!

یگانه و عاطفه  جون عزیزم از دستم برای پستی که دیشب گذاشتم ناراحت نباشید واقعا سخته بیایتو تاپیک و همچین چیزی رو ببینی اصلا اسفباره خدایی ! در ضمن من قصد توهین به هیچ فردی رو نداشتم . از همه ی مسئولا برای تاپیک عالیشون متشکرم ! 

دوست دارم راجب به نقدای همگی یه چیزی بگم . راستش منظور از اسم » آدم های تو خالی« آدم هایی هستند که خالی از مهر و محبتند  مثل مادر تبسم ! گله نکنید که چرا اینطور فقط روی تبسم مانور میدم  داستان از اینجا شروع نشده اینجا تازه داریم کمی فقط کمی با تبسم آشنا می شیم ( از رمان هایی که تو جمله ی اول داستان رو شروع می کنند خوشم نمیاد ) من معتقدم قبل از شروع داستان خواننده باید شخصیت های اصلی رو بشناسه و باهاشون خو بگیره !

راجب به  توصیف ظاهری هم باید بگم من دوست دارم تو قسمت های میانی رمان بهش بپردازم ( البته این برای شخصیت های اصلیه !) . همه ی قسمت های رمان رو حساب شده می نویسم ؛ از قبل برای تک تک قسمت ها برنامه ریزی کردم تا به مشکل بر نخورم .

راجب به اینتر هم باید بگم مرسی از گفته هاتون چون من احساس می کردم همینجوری خوبه .

خلاصه : حما اسم اول شخصو ازش حذف می کنم . بازم مرسی 

مقدمه : من واقعا تو نوشتن مقدمه هیچ سر رشته ای ندارم باید روش حتما کار کنم !

من تا چند وقت پیش که مطلبی رو خونده بودم حس می کردم نا مفهوم می نویسم به نظر شما اینطوره ؟

مرسی مرسی مرسی مرسی از همه ی همه ی همتون ! همه تون عشقامید ( فقط دخترا البته !)  خیلی خوشحاااااالم که اول آدم های تو خالی نقد شد حالا بهتر می تونم ویرایشش کنم . تمام سعیمو برای نوشتم رمانی عالی می کنم . بازم مرسی 

( اگه این پست اسپم محسوب میشه بگید تا شخصا حذفش کنم )

 

  • تشکر 15

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

سلام دوستان 

اول از همه باید بگم دوستانی که چه توی این تایپک اسم رمانشون رو دادن و چه دوستانی که توی تایپک قبلی حضور داشتن و الان رمانشون رمان ستاره دار محسوب میشه لطفا تکلیفشونو با خودشون مشخص کنن . باور کنید من اینقدر این روزا استرس دارم که نمی تونم استرس این چیزا رو هم روی مشکلاتم بذارم . اگه می خواید رمانتون فعلا نقد نشه یا می خواید اسم رمان رو عوض کنید خواهشا به بنده اطلاع بدید که دلخوری پیش نیاد . لطفا رمان غافل از عشق رو ول کنید و این رمان رو بخونید . واقعا عذر می خوام از دوستانی که رمان رو خوندن و حالا مجبورن برن سراغ یه رمان دیگه . 

رمان امروز اسمش باران چشمانت هستش

اینم لینک 

 

نویسنده ی عزیز رمان دقت داشته باشه که اگه توی نقد شرکت نکنه متاسافانه امتیاز رمانش رو از دست میده چون تا به حال فعالیتی ازشون دیده نشده . 

لطفا امتیازات رو توی بخشی که توی نمایه مشخص کردم وارد کنید واقعا اینطوری جمع اوری امتیازات سخته 

  • تشکر 14

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

سلام عرض میکنم خدمت همه ی دوستان و   @paradiceعزیز.بانقدرمان باران چشمانت درخدمتتون هستم.

نقدرمان باران چشمانت|paradice

اسم رمان:

اسم انتخاب شده با ژانر عاشقانه مرتبطه ولی ارتباط چندانی با موضوع نداره ازنظر من ومیشه گفت چندان جذاب نیست،درکل باید بگم یه اسم معمولیه.

جلد رمان:

باتوجه به کم بودن تعداد پست ها جلد نداشت رمانت ،بهت پیشنهاد می کنم از عکس شخصیت ها به هیچ وجه استفاده نکنی.عکس هایی با تم رنگی ملایم میتونن عکس های مناسبی برای جلداین رمان باشن.

خلاصه:

۱-خلاصتون شدیدا منو دلزده کرد،چون باخوندنش باخودم گفتم بازیه داستان تکراری و کلیشه ای دیگه درانتظارمه.یه خلاصه ی خوب باید جذاب باشه که متاسفانه خلاصتون برای من جذاب نبود.

۲-خلاصه باید یه دید کلی از داستان بده که خلاصه ی شما بیشترتوصیف شخصیت بود و فقط قسمت آخرش توضیحی درباره ی داستان بود که اون هم متاسفانه جذاب نبود.

۳-استفاده از"..."در خلاصه هم مثل متن یه ایراده.

امیدوارم خلاصتو باتوجه به معیارهای یه خلاصه ی خوب ویرایش کنی.

مقدمه:

ایرادی از مقدمت نمی گیرم چون خوب بود برای یه داستان عاشقانه و اگه نوشته ی خودت باشه امتیازش رو بهت میدم.

سیرداستان:

داستانت انگار رو دور تند بود و زمان حلاجی کردن رو به خواننده نمیداد،رگبار اتفاقات بود که به سمت خواننده هجوم می آوردن.بهتره یکم بیشتر رو توصیف احساساتت کار کنی به جای جروبحث با وجدان و به خواننده فرصت بدی هراتفاقو هضم کنه بعدبری سراغ اتفاق بعدی.

شروع داستان:

شروعت نه نو بود و نه جذاب.غرزدن های صاحبخونه تو اینجور رمان ها که شخصیت اولمون از قشر ضعیفه دیگه تکراری شده.شروع داستان باید جوری باشه که خواننده رو ترقیب به خوندن ادامه ی داستان بکنه.

دیالوگ ها و مونولوگ ها:

مونولوگ ها بیشتر ازدیالوگ ها بودن و بنظرم دلیلش کم حرفی کیارمینه.باید دقت کنی که میزان استفاده از دیالوگ و مونولوگ باید تقریبا یکسان باشه.یه نکته ی دیگه اینکه بهتره تو مکالمه ی بین چند نفر به جای استفاده از ستاره و مربع و مثبت و منفی اسم گوینده رو بگی مثلا"کیارمین-".اینجوری خواننده راحتتر می فهمه گوینده ی دیالوگ کیه.

علائم و اشتباهات:

-علائم

۱-"بازم ولخرجی کردمو!!!!!"،"املت دستپخت منو!!!!"،"قول بده همیشه مواظب خودت و نجابتت باشی؟"تواین جملات واقعا نیازی به علامت هایی که گذاشته شده،هست؟لطفا از علائم درست و به جا استفاده کن جانا.

۲-"این منم؟!!!!!!"یه علامت تعجب کفایت می کنه.نباید بیش از یک بار هیچ علامتی رو تکرار کنی.اگه منظورت از استفاده از تعدادزیاد علامت ها نشون دادن تعجب زیاده بهتره این کار رو با توصیف حالت انجام بدی مثلا:

با چشمای گرد شده ازتعجب توآینه به خودم نگاه کردم.این منم؟!

۳"شام حاضر نیست"،"میتونم اینجا کتاب بخونم."اینجا که باید از علامت سوال استفاده بشه نشده.

۴-نقطه نشون میده جمله تموم شده،چند مورد دیدم که جملاتت نقطه ی پایانی نداشتن،اگه فراموش کردی نقطه بذاری حتما اصلاح کن.

۴-"درزدم-"این علامت اینجا چه معنی ای میده.چندمورد دیگم دیدم که قبل از دیالوگ ها علامت "-"رو به جای اینکه قبل از دیالوگ قرار بدی چسبونده بودی به مونولوگ.

-اشتباهات

اسمم آوا شایسته اس(آوا شایسته هستم.)جمله بندی اشتباه بود.

ابرو(این کلمه چه معنی ای داره ازنظر تو؟وقتی کلاه آ رو نمیذاری این کلمه که آبرو هست ابرو خونده میشه)یاوقتی کلاهک آ رو نمیذاری اِوا و آوا که تو متن بودن از هم تشخیص داده نمیشن.لطفا دقت کن تو این مورد.

مواضب=مواظب

نغض=نقض

جموجور=جمع و جور

پونوزده=پونزده

آقا هرروز ساعت۶:۳۰باید بیداربشه و که اینکارو می کنی.(آقاهرروز باید ساعت شیش ونیم بیداربشه که تو مسئول بیدار کردنشی)

درس کردم =درست کردم

سیس=هیس

حدود دوساعتی کشید تا برسم=حدودا دوساعت طول کشید تا برسم.

 

توصیف:

-توصیف مکان

توصیف مکان داشتی اما چندان استفاده ی درستی ازش نکرده بودی،توصیف مکان باید جای مناسب و به میزان مناسب صورت بگیره.اینکه یه باره همه ی اثاثیه ی اتاقو برای خواننده شرح بدی یکم کسل کنندست و باعث میشه اون قسمتو خیلی محترمانه نخونده رد کنه که این یه توهینه به اثرت.

توصیف ظاهر

توصیف ظاهر هم داشتی ولی مثل توصیف مکان،چندان توش خوب عمل نکرده بودی.من خواننده دوس دارم کیارمین رو به مرور برام شرح بدی نه اینکه یهباره کل چهرشو برام توصیف کنی،یااینکه چهره ی فرنود رو بهتر برام توصیف کنی.

توصیف حالت

میشه گفت اصلا نداشتی،توصیف حالت به خواننده کمک میکنه دیالوگ هارو بهت  درک کنه همونطور که توقسمت استفاده ازعلائم برات گفتم.

شخصیت پردازی:

شخصیت های اصلیت باید آوا و کیارمین باشن.

کیارمین:(هربار که میخوام اسمشو تایپ کنم حس می کنم اشتباه نوشتمش).یه مرد مغرور وخشن که شواهد نشون میدن مثل اکثر شخصیت های مردرمانها خیانت دیده و اززنها متنفره ولی یه دختر معصوم واردزندگیش میشه که نمی تونه باهاش مثل بقیه رفتارکنه.۲۷سالشه،دکتره و پولداره.

آوا:یه دختر۲۰ساله که پدرو مادرشو ازدست داده و به شدت به پول نیاز داره که برای تامین مخارجش تن به خدمتکاری میده.

شخصیت هات به شدت کلیشه این متاسفانه.نکته ی بعدی اینه که من نتونستم باهاشون ارتباط بگیرم و حسشون کنم یه جورایی ضد و نقیضه رفتاراشون.مخصوصا کیارمین.

زاویه دید:

۱-اگه قصدداری داستان رو ازچندزاویه ی دید روایت کنی بهتره رو بقیه ی زاویه دید ها و شخصیت هاهم به اندازه ی شخصیت آوا کارکنی.وقتی میای داستات رو از دید فرنود روایت می کنی توقع خواننده ازفرنودبالا میره درصورتیکه حدس من اینه که شخصیت هاس اصلیت باید کیارمین و آوا باشن.

۲-استفاده از چند زاویه دید زمانی که یه اتفاق رو چندبار ازدید شخصیت های مختلف روایت کنی باعث خسته کننده شدن رمان میشه.

باور پذیری:

۱-چرا کیارمین به راحتی آوا رو برای کار توخونش قبول کرد؟کسی که قراره استخدام بشه مخصوصا برای کار توخونه باید کلی آزمایش بده و مدارک و سو پیشینه ببره.نه اینکه فقط یه بیوگرافی شفاهی بده و با یه امضای خشک خالی قرارداد ببنده و تازه حقوقشم پیش پیش بگیره.

۲-چرا کیارمین باید برای خدمتکارش گوشی موبایل بخره؟آوا حقوقش رو پیش پیش گرفته و اگه بخواد میتونه خودش موبایل بخره.حالا فرض می کنیم چون خودش گفته از تلفن خونه استفاده نکن این لطفو درحقش کرده ولی چرا باید یه موبایل هوشمند گرون قیمت بخره برا مستخدمش؟

۳-اسم هایی که انتخاب کردی لطمه ی بزرگی به باورپذیری رمانت میزنن.نمیگماینجور اسم هارو اصلا نداریم،چرا داریم ولی نه دیگه اینجوری که یه خانواده ازقشرضعیف اسم بچشونو بذارن آوا.نمیگم اینم نیست چرا هست ولی توبرای باور پذیر تر کردن رمانت باید ازیه اسم معمولی تراستفاده میکردی.

۴-وقتی کیارمین زخمی اومد خونه آوا فقط زخماشو بست و رفت با خیال راحت خوابید.آخه مگه میشه؟من خودم یه آدم زخمی میبینم شب خوابم نمیبره.

۵-آوا دو سه روز هیچ غذایی نخورد و تنها عکس العمل بدنش یه قاروقور ساده ی شکمش بود؟ما۱۷ساعت روزه میگرفتیم جون نداشتیم راه بریم.

۶-آوا چون ترسیده بود این حقو داشت که صاحب کارشو بغل کنه؟باتوجه به اینکه بنظر میاد آوا ازخانواده ی مقیدیه این یکم عجیبه.

۷-کیارمین۲۷سالشه و دکتره؟حتما متخصص هم هست؟اگه دکتر عمومی باشه شاید بشه گفت میشه باورش کرد اما...امیدوارم یه توجیه خوب داشته باشی براش.

ایده ی رمان:

کاملا تکراری و کلیشه ای بوده تااینجا،یه مدت هی گفتیم همه ی شخصیت های رمانها پولدارن لطفا اینجوری ننویسین،حالاهم باید بگیم لطفا این دخترای فقیرو که یهو میان ملکه ی یه قصر میشتو ول کنید.این که یه دختر درحال افتادنه و توقع داره بخوره زمین نابودشه و یهو شخصیت قهرمان مرد نجاتش میده بخدا دیگه از تکراری و کلیشه ای بودن هم گذشته،خزشده دیگه.

نثرداستان:

تو نوشتن داستان به روش عامیانه یا محاوره با استفاده از توصیفات به جا و زیبا و دوری از کلیشه ای نوشتن میتونیم متنمونو از آبکی شدن نجات بدیم.امیدوارم به توصیه هام عمل کنی.

قالب نوشته:

لطفا دیالوگ هات رو ازمونولوگ ها جدا کن،همینطور دیالوگهای شخصیت هارو.

"- دختر جون برو به بابات بگو یه هفته وقت داره تا کرایه سه ماه عقب مونده رو بده وگرنه اثاثیه تونو از کوچه جمع میکنین. شنفتی که؟!!! – بله اقا کریم. میگم"

اصلا مشخص نیست کی داره حرف میزنه.

ژانر:

عاشقانه هست ژانرت،تااینجا چیزخاصی ندیدیم ولی چندان دور از ذهن نیست که چه کسایی عاشق هم میشن و ...،درکل متناسبه.

'پایان'

درآخر معذرت میخوام ازت اگه تندرفتم.خوشحال میشم اگه اشتباهی توی نقدم دیدی بهم گوشزد کنی.

 

 

 

 

  • تشکر 5

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

سلام و عرض ادب به نویسنده گلمون @paradice

خب بریم سراغ نقدرمانت

اسم رمان:کاملا عاشقانس ولی به داستانت مربوط نمیشه،شاید در پارتهای بعدی بشهبه داستانت ربطش داد

خلاصه: خلاصت چندان جذاب نبود قبلاهم گفته بودم ویرایشش کن

مقدمه:عالی بود وبه دل نشین تبریک میگم

علاعم و اشتباهاتت:

خب خیلی ازاین ... استفاده کرده بودی و بیشترجاها نیاز نبود

هنوز حرفت تموم نشده از نقطه استفاده کردی به جاش از ،استفاده کن مثل درو بستمو تکیه دادم بهش. اشکام ریخت. ای خدا اخه چرا اینطوری میشه . از کجا بیاریم این همه پولو .

از علامت !!!! خیلی استفاده کرده بودی 

غلط املایی داشتی حتما درستش کن مثل:درس کردم /درست کردم

اگهیتون/ آگهیتون 

ژانر: انتخاب ژانرت مناسبه

سیر داستان: خیلی تند داری پیش میری،آرومترش کن بیشتر رو موضوع توضیح بده

ایده رمانت: متاسفانه تکراریه،اما خب درکل من عاشق رمانهای عاشقانم و میخوانم

شخصیت پردازی: خیلی خوب تونستم با شخصیت آوا ارتباط برقرار کنم

توصیف مکانی و ظاهری: 

داشتی ولی خیلی کم بود بیشتر رو توصیفاتت کار کن

باور پذیری:

متاسفانه خوب نبود مخصوصا اونجا که کیارمین زخمی شده بود،چرا بعدازبستن زخمش راحت رفت خوابید 

 

موفق باشی گلم :gol:

  • تشکر 7

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

خب ... سلام عرض می کنم به @paradice خانم نویسنده ی رمان عشق من رئیس من که اگه اشتباه نکنم اسم قبلیش باران چشم هایت بوده . 

دوست  عزیز ! امیدوارم نقد هایی رو که از رمانت میشه تا جای ممکن بپذیری ( البته متوجه ام که چون رمانت کامل نشده بعضی از نقد ها به نظرت بی مورد میاد ولی تا جای ممکن اصلاح کن رمانت رو ) و بدونی که دید یک منتقد با دید یک خوانند هی معمولی خیلی فرق داره . اصولا منتقد ها به خاطر هدفشون به هر بخش رمان به صورت خیلی ذره بینی نگاه می کنند و به هر چیز کوچکی خرده می گیرند ولی کسی که هدفش خوندن و لذت بردن از رمانت هستش به خیلی از بخش های این رمان آنچنان توجهی نمی کنه . ولی کی گفته که ما باید به این دلیل رمان هامون رو عاری از هر نقصی نکنیم ؟ 

در مورد رمان شما من این موضوعات به نظرم رسید که خدمتتون عرض می کنم : 

اسم رمان : اسم رمان یک چیز کاملا دلخواه هستش که بسته به نظر نویسنده و هر بخشی از رمان در نظر گرفته میشه و نویسنده اون نام رو انتخاب می کنه . برای مثال اگر بخوایم از رمان های انجمن نام ببریم رمان "قرار نبود " دلیل اسم گذاریش بیشتر اسم آهنگ قرار نبود بوده که شخصیت اصلی مرد همیشه گوش می کرده و خیلی مفهوم ها داشته در رمان . یا مثلا رمانی مثل "آئورا" (از کارلوس فوئنتس رمان‌نویس مکزیکی ) از اسم شخصیت اصلی اقتباس شده . در مورد اسم رمان شما هم باید گفت که این اسم باید با حال و هوای رمانتون ارتباطی داشته باشه . ولی اسمی که حالا انتخاب کردید با اسمی که دفعه ی قبل داشتید خیلی فرق می کنم . باران چشم هایت یکجورایی تم غم انگیز داره ولی عشق من رئیس من تم شاد داره و حس سرزندگی و ماجراجویی رو  در آدم زنده می کنه . به نظرم باید بیشتر دقت کنی که می خوای رمانت چه تمی داشته باشه و با چه محوریتی جلو بره . البته که اسم جدید خیلی بیشتر به موضوع رمانت می خوره ولی اسم قبلی رو هم من به شخصه خیلی دوست داشتم و به نظرم اسم زیبا و ادبی ای می آمد . 

موضوع : خب موضوع رمانت رو درست مشخص کردی . خوش حالم که مثل خیلی از نویسنده های تازه وارد و جو گیر ( ببخشید که از این کلمه استفاده کردم ! ) از خودت موضوع در نیاوردی ( مثلا کل کلی یا همخونه ای ) 

خلاصه ی رمان :  در مورد خلاصه ی رمانت همونطور که سروناز خانم هر دفعه اشاره می کنن باید بگم که خلاصه باید روند داستان رو به طور کامل نشون بده . ولی خلاصه ی شما اصلا این طور نبوده . در خلاصه باید بگید که مثلا داستان از کجا شروع شده و به کجا خواهد رسید ( نه اینکه داستان رو کاملا تعریف کنید ولی یک محوریتی از اون ور باید بگید ) مثلا برای فهم بهترتون یه خلاصه از همون رمان آئورا که مثال زدم میارم تا بیشتر متوجه بشید : 

"فلیپه مونترو، تاریخدان جوان، طی دریافت یک آگهی شغلی و قدم گذاشتن در مسیری جدید، زندگی خود را دستخوش تحولی شگرف می‌کند. او در پی یافتن شغل جدید، به محل مورد نظر در آگهی مراجعه می‌کند. با خانه‌ای بسیار قدیمی مواجه می‌شود که گویی در تاریکی محض فرو رفته است. صاحب خانه که زنی پیراست از او درخواست می‌کند که در مقابل پذیرفتن هزینه ی هنگفتی، تاریخ زندگی همسرش را، که چندین سال قبل فوت کرده، به رشته ی تحریر در آورد. فلیپه در آن خانه ی عجیب با دختری به نام آئورا آشنا می‌شود که گویا برادرزاده‌ی پیرزن است..."

این چیزی که الان دیدید یه خلاصه ی کامل بود که داستان رو کاملا تعریف نکرد ولی روند اوایل داستان رو تعریف کرد و حس کنجکاوی رو در خواننده ایجاد کرد . 

جلد رمان : به نظرم جلدش با توجه به اسمش باید یه شور و زندگی ای رو نشون بده . یا اگر نه باید یه اسارت شیرینی رو نشون بده . از عکس دو تا دختر و پسر کنار هم یا یه دختر که به دوردست ها خیره شده (!) استفاده نکنید . میشه برای رمانتون جلد های خیلی زیبایی پیدا کرد. توصیه ام اینه که اگر نتونستید عکس پیدا کنید از کاربر ها هم کمک بگیرید . در این تاپیک : لینک یا خصوصی از کسانی که به نظرتون در پیدا کردن عکس با کیفیت خوب هستند . 

مقدمه : مقدمه ی خیلی زیبایی بود . ولی یه جورایی باهاش ارتباط بر قرار نکردم . احساس کردم که با اسمی که رمان داشت این مقدمه مناسب نبود . یعنی کاملا برای اسم باران جشم هایت نوشته شده بود . ولی از لحاظ ادبی و مفهوم بی نهایت زیبا بود . 

شروع رمان : در شروع رمان دختر شخصیت اصلی دنبال تسبیح مادرش می گرده . باید بگم که شروع نو و زیباییه ولی دقیقا مثل بقیه ی روند رمانتون احتیاج داره بیشتر در موردش صحبت بشه . شما می تونید اولش یه خاطره ای از مامان جون و تسبیحش تعریف کنید ( یه خاطره ی بلند تر ! ) و بعدش تازه بگید که پیداش کردید تسبیح رو ! و چیزی که باید بهتون بگم اینه که رمان ها اصولا باید با شیب کم شروع بشن . همیشه دو یا سه صفحه ای طول می کشه که خواننده آماده ی هیجان بشه که به همین دلیل نویسنده ها نباید رمانشون رو با غر غر یا گریه یا همچین چیز هایی شروع کنند . به نظرم روی شروع رمانتون بیشتر کار کنید به طوری که همین شروع باشه ولی کمی پخته تر . می تونید از شروع رمان های حرفه ای و کلاسیک استفاده کنید . در مورد این که آقا سعید رو دید و بلافاصله صاحب خونه اشون جوابش کرد هم به نظرم یه شیب تنده . به نظرم بعد از این که تسبیح رو پیدا کرد بعدش کمی راجعب خونه حرف بزنه . یا به ساعت نگاه کنه و خدا خدا کنه که صاحب خونه شون که همیشه سر یا ساعت مشخصی میاد امروزو نیاد و با صدای زنگ ( یا تق تق یا هرچی ! ) همه ی آرزوهاش بر باد بره و یه آه بکشه و در کل کمی مقدمه سازی کنید برای اوایل رمان . 

سیر داستان : همونطوری که دوستان اشاره کردن سیر خیلی تندی داشتید و همونطور که خودم در قبل هم گفتم موضوعات و ایده هایی که در رمان دادید قابلیت گسترش داره . گاهی اوقات ما نویسنده هایی رو می بینیم که فقط جو گیر میشن و شروع به نوشتن می کنن ولی من با توجه به رمانتون می تونم بگم که شما ایده های زیادی در ذهنتون دارید فقط باید روی صفحه آوردنشون رو مدیریت کنید . ( زدی یهویی باباشو کشتی همینجوری ؟! خوب شد تو قاضی ای دکتری چیزی نشدی ! ) 

دیالوگ ها و مونولوگ ها : دیالوگ هاتون قابل درک و مناسب هستند ولی مونولوگ هاتون رو دوست نداشتم . باید بیشتر روشون کار کنید . به نظرم کمی بیش از حد رک هستند و در هر مونولوگ حجم خیلی زیادی از اطلاعات رو میدید که از کیفیت مونولوگ ها کم می کنه . تلاش کنید کمی آرام تر بنویسید ! 

علائم و اشتباهات : هیلا خانم که حسابی از خجالتتون تو این بخش در اومدن دیگه ! برای ما چیزی نموند که بخوایم بگیم ! 

قالب نوشته : خیلی خوب هستش که قالب بندی رو رعایت کردید و اسپیس و نقطه و این جور چیز ها رو کاملا درست گذاشتید ( رمانتون در این مورد اصلا احتیاجی به ویرایش نداره ) 

توصیفات : توصیفاتتون زیاد نبود . یعنی نه این که کم باشه ولی جاهایی بودن که احتیاج به توصیف داشتند و توصیف نکردید . مثلا خونه شون بخصوص می تونست خیلی توصیفات خوبی داشته باشه و سطح فقرشونو خوب مشخص کنه . در مورد ظاهر هم باید بگم که بهتره بیشتر کار کنید . 

شخصیت پردازی : دقیقا همونی که در سیر داستان گفتم ! یکی از چیز هایی که این تند رفتن شما در نوشتن اتفاقات بوجود آورده اینه که شخصیت ها خوب ورز داده نمی شن . تلاش کنید بهتر کار کنید در این صورت و با هر حرکت و کلمه و حتی هر لباسی که شخصیت بر تن داره شما دارید شخصیت پردازی می کنید ( پیشنهاد می کنم چند کتاب روانشناسی یا زبان بدن رو هم نگاهی بیندازید . ) 

زاویه ی دید : زاویه ی دید اول شخص زیباست ولی در مورد رمان شما به نظرم اگر همه اش دانای کل می شد هم زیبا بود . و لطفا زاویه ی دید رو تا می تونید عوض نکنید یا اگر عوض می کنید در فاصله های زیاد عوضش کنید . 

باورپذیری : در مورد باورپذیری هم باید بیشتر کار کنید ( هیلا خانم همه ی سوالاتو مطرح کردن ! ) یک سری وقایع خیلی سریع ( کلا من فقط با این بخش نوشته تون کار دارم ! ) اتفاق افتادن که از باور پذیری رمان کم کرده . یعنی مثلا وقتی که شما می خواید وقت شناسی طرف رو نشون بدید از همون دیدار اول نمیاید چهل دقیقه دیرکرد طرف دوم رو انقدر بولد کنید ! و اینجور چیزا ! 

ایده ی رمان : ایده ی تازه ای نبوده ولی پیچ هایی که تا الان ( و به صورت هول هولکی ! ) در رمانتون دادی باعث میشه که من قلمم زیاد تند نشه و فکر کنم که اگر ایده ی اصلی رمانتون کمی تکراری بوده ولی در داخل رمان قراره با کلی ایده ی جدید و ناب روبرو بشیم . 

قلم نویسنده : قلم ساده ای دارید . به نظرم کمی دستتون برای غر غر نوشتن گرمه ! تلاش کنید انقدر هم اینجوری ننویسید ! و اینکه اگر می خواید اشاره کنید که مثلا چشم های یه دختری مثل چشم های یه پسری یه رنگیه و پسره یه خواهر گم شده داره و ممکنه اینا خواهر برادر باشن در فاصله های خیلی زیاد بیانش کنید که دیگه تابلو نباشه دیگه ! 

به امید قلمی زیبا برای شما نویسنده ی عزیز   :gol:

  • تشکر 7

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

سلام به نویسنده ی رمان عشق من رئیس من

امیدوارم بهترین و زیباترین لحظات رو. داشته باشی و از نقد های ما هم دلخور نشی

نام رمان:راستش به نظر من نام اولش قشنگ تر بود.اون نام بیشتر با موضوع رمانت ارتباط داشت و میتونست مخاطب رو جذب کنه.اما این نام به محتوایی کلیشه ای میخوره و شاید به پای اون هم نرسه.در هر صورت نام خوبه و جای پیشرفت داره.

جلد رمان:ندارد

برای رمان هاییکه موضوع عاشقانه دارن عکس هایی با رنگ های ملایم و شاید هم سیاه و سفید توصیه میشه.برای انتخاب عکس های جلد خیلی دقت کن چون به قول عزیزی جلد رمانتون شناسنامه ی رمانتونه.

خلاصه:تعداد خط ها استاندارد بود اما خلاصه کلیشه ای و تکراری بود.اینکه نام شخصیت در اون ذکر نکردین خیلی خوبه اما فکر می کنم بنا به موضوع اتفاق مهم داستان رو لو دادی.

مقدمه:مقدمه روون و زیبا بود و به موضوع رمان که عاشقانه بود هم می خورد.اما خیلی کوتاه بود مقدمه نویسی برای قوی شدن قلمت خیلی خوبه گلم.

آغاز رمان:می دونیم که آغاز رمان چیز خیلی مهمی برای جذب مخاطبه و باید فراز و نشیب خاص خودش رو داشته باشه.آغاز رمان شما گویا با یک ضربه شروع شد که خیلی خوب بود.اما خیلی سریع پیش رفت.

سیر داستان:با خلاصه کمی از داستان لو رفته بود و مقداری از اون هم قابل حدس شده بود.اما همه ی اینها به کنار صحنه ها خیلی زود عوض میشن و بهتره کمی گسترده اش کنی.خود من هم چنین مشکلی رو داشتم.بهت پیشنهاد میکنم همه ی جوانب رو در نظر بگیری و سرعت رو کاهش بدی.

نثر داستان:عامیانه

نثر به رمان میخورد و تقریبا اصولش رعایت شده بود.

زاویه ی دید:اینکه از همه ی زوایا استفاده کردی خوبه.اما اینکه به طور ناگهانی زاویه ی دید عوض میشه کمی گیج کننده است.

ایده ی رمان:خب  ایده ی رمان نو نبود اما شما با ورود یه سری چیز ها به اون تونستید جذابش کنید.

علامت و اشتباهات:من که غلط املایی ندیدم اما گویا اصلا از علائم نگارشی استفاده نکرده بودید.بهتره با مطالعه ی اصول نگارش اون رو به کار ببری.

توصیف مکانی:در این مورد آنچنان توضیحی نداده بودی به غیر از اتاق رئیس و چند جای کوچیک که کمتر بهشون اشاره کردی.توصیه میکنم برای بهتر شدن از احساسات شخصیت هم استفاده کنی.

توصیف ظاهر:این رو فکر کنم اصلا نداشتی درسته؟ خب خواننده مسلما باید یه ذهنیتی از شخصیت ها داشته باشه.بهتره از این مورد استفاده کنی.

شخصیت پردازی:در این باره کمی ضعیف کار کردی.یهو یک نفر رو بی مقدمه وارد داستان کردی و بیشتر شخص اول زن آوا توی دید بود.بهتره بقیه رو هم در نظر بگیری تا بهتر درک بشن.

باور پذیری:این رو تا حدودی رعایت نکردی.چون خیلی سریع و گاهی هم گنگ نویسی کردی.

دیالوگ ها و مونولوگ ها:دیالوگ ها بر اساس موقعیت ها بود اما زیاد هم بر اساس شخصیت هر کس نبود.گاهی هم کسل کننده میشد.مونولوگ ها هم عالی بود اما بهتره کمی گسترشش بدی.

ژانر های انتخابی:عاشقانه

خب ژانر به رمان میخوره اما بهار بود اجتماعی رو هم قرار می دادی.

امیدوارم دلخور و آزرده خاطر نشی

با آرزوی برترین قلم از برای شما دوست گلم

  • تشکر 7

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

سلام به نویسنده عزیز و زحمت کش :t(35):

دیگه نمیگم امیدوارم ناراحت  نشی و فلان چون میدونم  فرد منطقی هستی 

خب نقدمون رو شروع میکنیم

اسم رمان : خوب نبود چون همه رمانو لو داده بود ! عشق من رئیس من معلومه که عشق آوا همون کیارمینه ! به نظرم اسم اولت زیباتر و دلنشین تر بود و با داستانت هم ارتباط داشت ! خلاصه اسم رمانت زیاد هیجانی نیس

خلاصه : خلاصت خوب نبود چون زیبا نبود هیجانی نبود خواننده در وهله ی اول جذب نمیشد بیشتر روش کار کن 

جلد : جلد نداشت اما توصیم اینه که از رنگای روشن استفاده کنی چون ژانرت عاشقانس

مقدمه : خوب بودو دلنشین تبریک میگم 

شروع داستان : خوب بود اما زیاد دیالوگ به کار برده بودی که کاش مونولوگ بود و در ضمن آنچنان هیجانی و تازه نبود 

سیر داستان : خیلی تند میری یکم روند داستانو کاهش بده

دیالوگ ها و مونولوگ ها : خوب بودن دیالوگات خوب بودن ولی مونولوگات بعضی جاها زیاد بودن و خسته کننده سعی کن تعادل رو حفظ کنی

علامت ها اشتباهات : دوستان همه چیو گفتن فقط یه چیزی رو میگم چون خیلی اذیتم کرد و به چشم میخورد از علامت ها یه دونه هم بذاری کفایت میکنه

توصیف ظاهر : نسبتا خوب بود چهره کیارمین رو توضیح داده بودی اما بیشتر روش کار کن

توصیف مکانی : زیاد خوب نبود چون تو توصیفات  احساساتت رو به کار نبرده بودی ! به خاطر همون خسته کننده بود 

زاویه دید : اول شخص بود به نظرم انتخاب خوبیه با قلمت میتونی خوب توصیف کنی

شخصیت پردازی : زیاد خوب نبود چون خواننده حس همزاد پنداریش بیدار نمیشه در اوایل خوب کار کرده بودی اما بعدا کمی ضعیف شده بود شخصیت پردازیت .

شخصیت پردازی یکی از اصل رمانه سعی کن بهترش کنی تا خواننده خودشو جای شخصیت بذاره و حالشو درک کنه

ایده رمان : آنچنان تازه نبود اما میتونی با اتفاقات جالب ، جالب ترش کنی

نثر داستان : محاوره ای و عامیانه بود سعی کن با قلمت خوب ترش کنی

باور پذیری : زیاد قوی عمل نکرده بودی بیشتر دقت کن 

عزیزم امیدوارم قلمت رو قوی تر کنی و رمانت رو دلنشین تر کنی

خسته نباشی 

نقد شده توسط 2M_G15 منتقد آزمایشی انجمن نودهشتیا

  • تشکر 6

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

سلام به نویسنده ی عزیز

نام رمان:

بد نبود،بهتر هم میتونست باشه،اگه مثلا یکم جذاب تر بود خیلی خوب میشد ولی در کل خوبه...

جلد رمان:

خب جلد که نداره ولی از رنگای شاد استفاده کن مبنی بر ژانر رمانت...

خلاصه ی رمان:

درسته متناسب و استاندارد بود،ولی باعث نمیشد خواننده نظرش به رمانت جلب بشه...اگه یکم معمایی ترش میکردی که خواننده کنجکاو بشه عالی میشد!

مقدمه:

خوب بود،قلم خوبی داری...تبریک میگم!

شروع رمان:

خوب بود به نظرم البته یکم ضعیف بود وی برای ژانر عاشقانه بنظرم چیز خوبی بود...

سیر داستان:

خیلی سیر داستانت خوبه،فقط ما نفهمیدیم پدرش چطوری مرد!اون قسمت یکم زیادی تند رفتی...

دیالوگ ها و مونولوگ ها:

هر دو خوب بودن و به اندازه و درست ولی توی اوایل رمانت یکم مونولوگ ها زیاد بودن و کلیشه ایی...

علامت ها و اشتباهات:

من غلط املایی ندیدم ولی بعضی جاها یکم توی علامت های نوشتاری زیاده روی میکنی...

توصیف ها:

هر دوش خوب بود...

زاویه دید:

خوب بود مخصوصا که زاویه دیدتو تغییر میدادی برای بیان احساسات کاراکترات...

شخصیت پردازی:

بد نبود ولی من نمیپسندیدم چون به نظر شخصیت اوا یکم زیادی لوس بود!

ایده ی رمان:

تازه و جدید نبود و خیلی تاحالا اینجوری دیدیم.امیدوارم توی ادامه ی رمان بهتر بشه...

نثر داستان:

خوب بود،قلمت خوبه و بنظرم وقت زیادی برای این رمان گذاشتی برای همین زیاد مشکلی نداشت...

باور پذیری:

ضعیف بود..‌خواننده خوب نمیتونست با کاراکتر هات ارتباط بر قرار کنه...یکم بیشتر بهش بپرداز!

ژانر های انتخابی:

ژانر رمانت فقط عاشقانه بود که به نظر من کاملا مختصر و مفید بوده...

*قلم خوبی داری دوست من،امیدوارم در اینده موفق باشی...*

نقد شده توسط asal.p منتقد انجمن نودهشتیا

  • تشکر 6

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

"اهورا و الله را سپاس"
پس اهورا یاورتان شود که شمارا ز گزند های اهریمنان به دور بدارد ...( خرده اوستا یشت ۳۵)

خدای یکتاست که جز او خدایی نیست که وی زنده و پاینده ی ابدی ست... ( سوره ی آل عمران آیه ی ۲)

" سوگند به قلم و آن چه می نویسید "
سلامی از عمق جانم خدمت نویسنده ی گرامی که بدین سبب مفتخر گشتم و رمان و نوشته ی شمارو نقد خواهم کرد.اما من بر طبق عادت همیشگی در هر بخش هر دو سر نیک و نه چندان نیک رو خواهم گفت و در آخر هم یک جمع بندی خواهیم داشت؛ پیشاپیش از هر آن جایی که باعث دلگیر شدنت میشم من رو ببخش و عفو کن...

● نام رمان : حقیقتش نام عشق من رئیس من رو نپسندیدم! ببین جانم! نام اثر فوق العاده ای در جذب یک خواننده داره و شما همین الان با نام کمی از داستان رو در حال لو دادنی! این جذاب و جالب نبود و شاید هم کمی در ذوق میزد. بهتر هست که تجدید نظری داشته باشی.

● جلد رمان:حقیقتش من که جلدی ندیدم! و خب با توجه به اسم رمانت هم حقیقتا نمیتونم پیشنهادی داشته باشم.

●خلاصه ی رمان : کوتاه بود! در یک کلام خلاصه نبود! خلاصه حداقل سه خط باید باشه و کمی از داستان رو بدون جزئیات و کاملا سربسته توضیح بده، باید بر روش کار کنی! خلاصه باید جذاب، مختصر و مفید باشه.

● مقدمه ی رمان : دوستش داشتم! زیبا بود اما تا به الان ربطش رو به داستان نفهمیدم! ولی در کل زیبا و کوتاه بود.

● شروع رمان : خوب بود اما بازهم جای کار داشت! قشنگ بود اما به دلیل بی دقتی در جمله بندیت از جذابیتش کاسته شده بود.

● سیر داستان : سریع بود! خیلی سریع و این جالب نیست! باید به دقت و حوصله اتفاق ها و جریان رو پیش ببرید که شما بسیار درش با سرعت رفتی ! باید مقدمه چینی داشته باشی و با چاشنی اون رو به خواننده بدی ، این خیلی مهمه که برای اتفاقات پیش درآمدی داشته باشی!

● دیالوگ ها و منولوگ ها : دیالوگ ها خوب بود و منولوگ ها نه چندان خوب! همش یاد مادرش می افتاد و این جالب نبود ، نحوه ی نوشتن دیالوگ هاتم اصلا خوب نبود! نباید اسم شخص رو قبل از دیالوگ بنویسی که..‌. باید از مثبت و منفی استفاده کنی، مثال: حمید رویش را به طرف حسام چرخاند
- تو هیچ میدونی توی این چند سال چی کشیدم؟
حسام در حالی که دستی در بین موهایش فرو برو ، پاسخ داد:
+ خودت خواستی! خودت راه افتادی دنبالش
علی که تا آن موقع سکوت کرده بود مداخله کرد
- این آدمه که بدونه؟ ولش کن بیا بریم!

‌‌ و یک چیز دیگه درمورد مونولوگ ها بعضی از منولوگ هات زیاد زیبا نبودن ، مثلا : اه اه چه قدر مغروره!


● علائم و اشتباهات: جالب نبود! بیش از حد از علامت سوال و علامت تعجب استفاده کرده بودی! دیالوگ هارو نادرست به نمایش گذاشته بودی و غلط املایی هم چند موردی داشتی! بعضی جاها مثلا بعد از دیالوگ ها باید enter بزنی و متنت رو از لحاظ ساختاری و ظاهری کمی مرتب کنی! از این لحاظ شلوغ بود و گیج کننده!

● توصیف : من در این جا به تمام جنبه های توصیف میپردازم:

□ توصیف ظاهری: معمولی بود! حقیقتش رو به پایین بود و این اصلا جالب نبود. منظورم نیست که از سر تا پای طرف مقابل رو آنالیز کنی بلکه باید زیبا توصیف کنی! از واژه های زیبا استفاده بکنی.
□ توصیف مکانی : فقط اتاقی رو که به دختره داده بودن خوب توصیف کرده بودی! مورد خاصی ندیدم!
□ توصیف اتفاقات: عادی بود و جای کار داشت! مطمئنن با وقت گذاشتن بهتر میشه!
□ توصیف حالات : که عادی و بازهم باید بر روش کار بکنی! این مورد خیای مهمه جانم...

● شخصیت پردازی : شخصیت زن داستان متوسط بود اما شخصیت مرد داستان حقیقتش کلیشه ای بود! باید بر روشون کار بکنی و درونشون یک متمایز ایجاد کنی که داستانی متفاوت خلق کرده باشی!

● زاویه ی دید: من ترجیحا یک زاویه ی دید ثابت رو برای داستان میپسندم! یعنی یا تماما دانای کل و یا تماما اول شخص! شاید اگر داستانت رو تماما از زبان اول شخص یا دانای کل بیان میکردی بسیار نیک تر بود هرچند که من خودم اول شخص روهم بسیار دوست دارم‌. اما ترجیحا انتخاب فقط یک زاویه ی دید!

● نثر داستان : بیش از حد عامیانه بود! باید کمی سطحش رو بالاتر ببری!فقط کمی املای واژگان و درست نویسیشون رو از لحاظ ساختار ادبی در پیش بگیر و اون وقت ببین که چه تغییر شگفتی در رمانت به وجود میاد! امتحان بکن و از امتحان کردن نترس!

● ایده ی رمان : رک باشم جدید نبود! شاید حتی بگم که‌کلیشه ای بود! جانم بر روش کار کن ! پر و بالش بده و بسیار جذابش کن.

● ژانرهای انتخابی : سبک رو عاشقانه انتخاب کردی و انتخاب بسیار خوبیه! امیدوارم با کار کردن بر روی ایده عاشقانه ای متفاوت خلق کنی!


و در آخر...!!!
این هم از نقد من!

جان دلم برات آرزوی بهترین هارو دارم و امیدوارم از نقد من دل شکسته نشده باشی، منتظر ادامه ی رمانت هستم اما گذشته از این حرف ها گفتم که در چه بخش هایی خوب و یا نا خوب عمل کردی که امیدوارم با وقتی که میزاری افتخار بدی و به نقدم که تماما از روی دوستی و صداقت بود عمل کنی...

" اهورا و الله یاورت باشند"

  • تشکر 8

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

سلام به نویسنده ی عزیز رمان عشق من رءس من...
اسم رمان: حقیقتش اسم رمانو زیاد دوس نداشتم از اونجایی که یکم زیادی کلیشه ای به نظر میرسه و همچنین موضوع رمانو مشخص میکنه..  عوضش کنی بهتره...
رمان جلدی نداره برای همین نمیتونم چیزی بگم ...
خلاصه ی رمان هم معمولی بود و کلی... یکم معمایی کردنش باعث میشه خواننده به خوندن ترغیب بشه و خودش یک امتیاز محسوب میشه...
مقدمه خوب بود به محتوای رمان می خورد...
شروع رمان خوب بود فقط یکم سریع وارد موضوع اصلی شدی... مثلا صاحبخونه اومد کرایه بگیره... مشکلات شخصیت اول رو خیلی زود بهش پرداختی...
موضوعی که برای نوشتن انتخاب کردی دیگ تکراری شده " دختری که میره تو خونه ی یک پسر پولدار خدمتکار میشه و پسره عاشقش میشه..." زیادی تکراری و کلیشه ایه... الان خواننده ها دنبال یک چیز جدید و ناب ان اینطوری باعث میشه حوصله ی لازم رو در خودشون نبینن که یک رمان تکراری بخونن... به این موضوع دقت کن...
شخصیت پردازی: شخصیت پردازیتم تا حدی تکراریه... پسر پولداره مغرور و دختر فقیر سختی کشیده... یکی از عوامل ناب شدن رمانی به شخصیت پردازی برای کاراکتر های اصلی برمیگرده... اینکه با مشکلات چطور رو به رو شدن... چه برخوردی با آدم های اطراف داشته باشن... برخورد خود دوتا شخصیت اصلی با هم... این نکته خیلی مهمه که خواننده حس کنه داره یک رمان جدید با موضوع جدیدی میخونه... با شخصیت هایی ک در طولش متحیرش کنن...
در رابطه با علاءم و غلط های نگارشی هم که دوستان بهش اشاره کردن... من چیزی اضافه بر اونا ندیدم...
دیالوگ های رمان خوب بودن و به نظرم جوری نبود که زیادتر از حد لازم باشه... به موضوع می پرداختن ولی مونولوگ ها تقریبا بیشتر از حد نیاز بودند... گاهی میتونی با یک توصیف ساده از احساسات شخصیت اول اونو جایگزین مونولوگ کنی و این به فضاسازی رمان هم کمک میکنه...
نثر رمان عامیانه اس درسته ولی یکم بیش از حد خودمونیه...نثر عامیانه رو هم میشه با اصطلاحات و کنایه های قشنگ بهتر بیان کرد تا به جذابیت رمانم اضافه کنه...
توصیف: توصیفاتت هم جای کار زیاد داره مثلا وقتی وارد خونه کیارمین شد در این حد بود "  ای خدا این جا دیگه کجاس .از بیرون صد برابر زیباتر بود اصلا ادم دلش میخواست بشینه یه گوشه و فقط نگاه کنه" اینطوری خواننده نمیدونه درست با چی سرو کار داره فقط میفهمه قشنگه و این ضعف نویسندگیه توصیفات باید جزءیات یک چیزم بیان کنن تا خواننده بتونه تصورش کنه...
و در آخر عزیزم امیدوارم از نقد ناراحت نشده باشی هدف من کمک برای بهتر کردن ضعف های رمان بود ...
موفق باشی...
 

  • تشکر 7

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

اسم رمان:

از نظر من به هیچ عنوان این اسم  مناسب یک رمان عاشقانه  با احساسات و عواطف  نیست

جلد رمان:

به نظر من اصلا نباید عکس شخصیت رو به جای  شخصیت ها بزاری.باید یک کشش بین خواننده و رمان وججو.د داشته باشه

خلاصه:

اصلا خلاصه ی خوبی نبود از نظر من.کاملا کم و عادی  که خوانده رو از خوندن بقیه ی رمان سرد میکنه.بهتره عوض بشه

مقدمه:

گرچه خلاصه خیلی کوتاه بود اما با مقدمه سازگاری خوبی داشت پس مشکلی نیست

سیرداستان:

گرچه داشتان عاشقانست و روند طولانی باید داشته باشه اما این دگرگونی توی متن  زیاد جالب نیست .مثلا شخصیت الان داره میخنده  1 دقیقه بعد اشکش در میاد.دوباره باز میخنده.

شروع داستان:

من ایرادی که اینروزا خیلی میبینم اینه که قشر ظعیف همیشه با خداهستن و همیشه هم فقیرن اما اونایی که غنی هستن اصلا هیچ ایمانی ندارن.این موضوع یخورده کلیشه ای شده  و فقط مخصوص رمان شما نیست.

علائم و اشتباهات:

من زیاد توی متن اینکه چه اشتباهی داره دقت نمیکنم اما  نکته ی خاصی هم ندیدم.

 

توصیف:

-توصیف مکان

باید بگم توی توصیف خیلی خوب عمل کردی ا

شخصیت پردازی:

به شدت شخصیت ها تکراری هستن به خصوص توی اسم  که من فکر نکنم بشه توی لغت نامه م پیداشون کرد

زاویه دید:

زاویه ی دید خوب بود از نظر من فقط بعضی جا ها کمی جهش میشد پیدا کرد.

باور پذیری:

یک موضوع کلیشه ای که جدیدا باب شده و علاوه بر ایرادتش باورپذیری خوبی هم نداره اما باید بگم شما هم کم ازین قاعده مستثنا نیستید .اول رمان خوبه اما به دلیل دور بودن شخصیت ها از واقعیت خسته کننده میشه.

ایده ی رمان:

تکراری

نثرداستان:

بدنبود اما عالی هم نبود

 

'پایان'

معذرت میخوام اگه انتقادی هم کردم صرفا برای بهتر شدن بود.

 

 

 
  • تشکر 8

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر