رفتن به مطلب
  • اطلاعیه ها

    • YeGaNeH

      اطلاعیه جذب گوینده مرد   ۱۸/۰۱/۱۳

      سلام خدمت تمامی همراهان عزیز نودوهشتیا 
      بنا به نیاز تیم گویندگی به گوینده ی مرد ، از تمامی علاقه مندان به این حرفه ، اقدام به عمل میاید که وارد لینک زیر شده و فراخوان مربوطه را مطالعه کنند . فراخوان جذب گوینده ی مرد  

پست های پیشنهاد شده

دوستای گلم سلام 

بنا به درخواست بعضی از دوستان تصمیم بر این شد که قبل از اینکه رمانی رو معرفی کنیم یکم در مورد شیوه ی نقد توضیح بدیم . اصلا نترسید چون به هیچ وجه کار سختی نیست و اگه می بینید من اینقدر توضیح دادم فقط و فقط واسه درک شما دوستای گلم بوده . اگه سوالی چیزی داشتید نمایه یا شخصی در خدمتم 

 

اسم رمان : در مورد اسم انتخابی نویسنده نظرتون رو ارائه بدید . اینکه به محتوای رمان میخوره یا نه و تا چه حد میتونه مخاطب رو جذب کنه .

جلد رمان : بررسی کنید که عکسایی که توی جلد به کار رفته اول به اسم رمان و دوم به موضوع رمان میخوره یا نه . اگه پیشنهادی راجع بهش دارید ارائه بدید . ببینید اصلا طیف رنگی عکسا به موضوع می خوره یا نه؟  مثلا برای یه رمانی که موضوعش غمگینه بیشتر از عکسای سیاه  سفید استفاده میشه .

خلاصه : توی این مورد باید بررسی بکنید که خلاصه تا چه حد موضوع داستان رو بیان می کنه . نکاتی که در مورد خلاصه باید دقت بکنید اینه :

1.      خلاصه وقایع مهم رمان رو لو نداده باشه .

2.      اسم شخصیت ها توی خلاصه به کار برده نشده باشه چون جذابیت رمان رو در وهله ی اول کم می کنه .

3.      استاندارد باشه و بیشتر از سه یا چهار خط نباشه .

مقدمه : حواستون باشه که مقدمه ی اول رمان خیلی روی مخاطب تاثیر میذاره  اگه خوب باشه میتونه خواننده رو وادار کنه که رمان رو بخونه و اگه بد باشه خواننده رو همون اول کار دلسرد می کنه . نکته هایی که باید راجع به مقدمه بدونید اینا هستن .

1.      ترجیحا مقدمه نوشته ای از خود نویسنده باشه .

2.      به موضوع رمان بخوره . مثلا برای یه رمان طنز یه مقدمه غمگین اصلا مناسب نیست .

3.      متنش روون و زیبا باشه .

4.      جذابیت داشته باشه .

5.      میتونه قسمتیی از رمان باشه تا اون حس کنجکاوی مخاطب رو تحریک کنه .

سیر داستان : توی این مورد باید فراز و نشیب داستان رو بررسی کنید . حالا فراز و نشیب چیه ؟ الان خدمتتون میگم . همه ی ما دوست داریم رمانیو بخونیم که توش هیجان باشه ولی نه اونقدری که هیجان داستان تبدیل به یه چیز معمولی بشه . مسلما رمانی که از اول تا اخرش سیر اتفاقات مهم هستش خواننده رو خسته می کنه و ممکنه پیش خودش بگه ای بابا چرا اینقدر اتفاقات عجیب و غریب واسه ی این ادم میافته . منظور از فراز و نشیب اینه . یعنی باید بررسی بکنید که داستان نقطه ی اوج داره ؟ یه زمانی راکد میشه ؟ نکته ی بعدی در مورد سیر داستان اتفاقاتیه که نویسنده ردیف میکنه . باید در موردش صحبت بکنید که تا چه حد این اتفاقا قابل لمس بوده . اصلا به عنوان یه خواننده تونستید با اتفاقات ارتباط برقرار کنید ؟ نکته ی سوم راجع به اینه که نویسنده چه قدر روی اتفاقات مهم داستان مایه گذاشته . مثلا چه قدر در موردشون بحث کرده . مثلا در مورد مرگ خانواده ی شخصیت اول زن چه قدر طبیعی رفتار کرده . چه قدر تونسته رنج و فقدان اون زن رو نشون بده . اینا موضوعاتی هستند که باید توی سیر داستان بهش توجه کنید .

دیالوگ ها و مونولوگ ها :  نکاتی که باید در مورد دیالوگ بدونید اینا هستن :

1.      ایا حالت شخصیت ها قبل از مکالمه تعیین شده ؟

2.      ایا دیالوگ ها به جا هستن و هر دیالوگی هدف خاصی داره یا نه ؟ مثلا دیالوگ زیر به چشم من خواننده فقط یک دیالوگ صفحه پر کن هستش .

+ خداحافظ.

_خداحافظ.

3.      نویسنده تا چه حد برای اینکه نشون بده ادا کننده دیالوگ کیه توانا بوده . خیلی وقتا پیش اومده ما رمانی رو می خونیم و تا اواسطش نمی فهمیم که کی به کیه و کی داره حرف میزنه .

4.      ایا نویسندده به کار نبردن دیالوگای کلیشه ای رو رعایت کرده ؟

نکاتی که باید راجع به مونولوگ بدونید اینا هستن :

1.      مونولوگ تا چه حد توی بیان احساسات شخص توانا بوده .

2.      به اندازه بودن مونولوگ . منظورم اینه بررسی کنید که ایا مونولوگ در حد طبیعی و نرمال به کار گرفته شده یا نه . اگه زیاده به نظرتون جنبه ی خسته کننده داره یا خیر ؟ یا اگه کمه و این کم بودن توی ذوق میزنه به نویسنده گوشزد کنید .

3.      توی مونولوگ ترجیحا نباید فعل شکسته به کار برد . فعل شکسته فقط توی دیالوگ استفاده میشه و استفاده کردنش توی مونولوگ کار حرفه ای محسوب نمیشه .

4.      بررسی کنید که ایا مونولوگ  ها حرفی برای گفتن دارن ؟ یا نه فقط برای فضا پرکنی و اینکه چیزی گفته شده باشه به کار گرفته شدن؟ ایا زیبا هستن و می تونن خواننده  رو ترغیب کنن که رمان رو تا انتها بخونه یا نه ؟

در کل ر مورد مونولوگ و دیالوگ باید بدونید که اعتدال توش خیلی مهمه و زیادی بودن هر کدوم رمان رو ضعیف میکنه .

علامت و اشتباهات : توی این قسمت از نقد باید به استفاده ی درست علائم نگارشی توجه کنید . نقطه گذاشتن پایان هر جمله خیلی مهمه . توی بعضی جاها استفاده از نقطه ویرگول الزامیه مثلا این جمله به این شکل نادرسته (صدای بوق ممتد گوشی باعث می شود نگاهم بر روی منشی ای که با تعجب براندازم می کند بیافتد ) شکل درست جمله اینطوریه ( صای بوق ممتد گوشی باعث می شود نگاهم بر روی منشی که با تعجب نگاهم می کند ؛ بیافتد .) اینکه تا چه حد در استفاده از ویرگول موفق بوده و ... رو جا داره که نقد کنید .

نکته دومی که توی این مورد باید بدونید اینه که متن رمان تا چه حد غلط املایی و نگارشی داره . مثلا اگه کسی کلمه ی مایه گذاشتن رو به شکل مایع گذاشتن بنویسه این میشه غلط املایی ولی اگه کلمه ی دردسر به شکل درسر نوشته بشه و حرف دال توش جا بیافته این میشه غلط نگارشی .

نکته ی سوم در این باره اینه که دقت کنید فعل با نهاد مطابقت داره یا نه .

و نکته چهارم و اخر اینه که ایا متن انسجام خودش رو حفظ کرده و پارگراف بندی رعایت شده یا نه ؟ به اینتر زدن های بی دلیل نویسنده ها توجه بکنید .

توصیف مکان :  نقد توصیف مکان چیز چندان سختی نیست فقط باید دقت کنید که ایا نویسنده توی رمانش تونسته فضایی رو که توی ذهن خودش بوده برای شما به تصویر بکشه یا نه . لطفا اشتباه نکنید . اگه دیدید نویسنده ای کل وسایل یک اتاق خواب رو با رنگ و شکل و پشت سر هم توضیح داده فکر نکنید نویسنده شاهکار خلق کرده . توصیف مکان یعنی اینکه همه چیز رو اروم اروم به خورد خواننده داد . میتونید نظر بدید که کجاها نیاز به توصیف مکانی داشته و نویسنده انجام نداده یا بر عکس .

توصیف ظاهر : از مشکلات عمده ی نویسنده های ما توی این قسمت هستش . توی نقد این قسمت توجه بکنید که نویسنده چه طوری شکل و شمایل شخصیت ها رو به نمایش گذاشته . اگه غیر قابل ملموس بیان کرده که جا داره یه نقد اساسی بکنید . بعضی نویسنده ها خیلی خیلی قیافه ی شخصیت ها رو روی دایره می ریزن و در عوض بعضیا اصلا توضیحی نمیدن . راجع به اینا می تونید نقد هایی داشته باشید .

شخصیت پردازی : این قسمت بخش مهمی هستش که جا داره راجع بهش تمرکز کنید نکاتی که باید توی نقد این قسمت رعایت کنید این ها هستن :

1.      ایا شخصیت ها قابل لمس هستن و می تونن حس همذات پنداری خواننده رو تحریک کنن ؟

2.      ایا شخصیت ها مطابق شخصیتی که نویسنده براشون خلق کرده رفتار می کنن یا نه ؟

3.      ایا شخصیت ها ی داستان کلیشه هستند یا نه ؟

4.      شخصیت ها تا چه حد دوست داشتنی هستن ؟

5.      ایا شخصیت ها قابل باور هستن ؟

6.      ایا رفتارهایی که باید ازشون سر میزنه یا نه توی مواقع مختلف رفتارهای متفوت از خودشون نشون میدن ؟ منظورم همون ضد و نقیضه.

7.      ایا خواننده می تونه همچین شخصیت هایی رو توی ذهنش مجسم بکنه .

در مورد این هفت مورد و خیلی چیزایی که ممکنه به ذهنتون برسه می تونید بحث کنید .

زاویه ی دید : توی این قسمت باید توجه کنید که ایا زاویه ی دید انتخابی مناسب رمان هست یا نه ؟ اگه نه به نظرتون بهتر بود چه زاویه ی دیدی انتخاب می کرد ؟ ایا به نظرتون این زاویه ی دید باعث میشه خواننده جذب بشه یا نه ؟

نثر داستان : نثر داستان در مورد نوع نوشته ی داستان توضیح میده . بعضیا ادبی می نویسن و بعضیا عامیانه . می تونید نقد کنید که نوع نوشتشون  درخورد موضوع رمان هست یا نه . ایا نثرشون گیرایی داره یا حوصله سر بره ؟ نثر چیزی برای گفتن داره یا نه فقط در مورد خوردن و خوابیدن و پا شدن و خیلی چیزای بی ربط دیگه حرف زده .

ایده ی رمان : توی این قسمت بررسی کنید که ایده ی رمان تا چه حد نو هستش . اگه نو هم نیست نویسنده تونسته اونو به یه داستان جذاب تبدیل بکنه ؟ اگه نو هم هست نویسنده تا چه تونسته دینش رو نسبت به موضوع ادا بکنه ؟

باور پذیری : خواهشا توی این قسمت خیلی مایه بذارید . اغلب مشکلات داستان ها از اینجا منشا میگیره . ببینید وقایعی که توی داستان رخ داده توی کت ادم میره ؟ شما به عنوان خواننده میتونی قبولشون کنی ؟ اصلا رمان باور پذیر هست ؟

ژانر انتخابی : در این مورد فقط باید چک بکنید که ژانرهایی که نویسنده انتخاب کرده :1. اصلا ژانر هستن ؟ مثلا ما ژانر کل کلی نداریم . 2. بررسی کنید که ژانر های انتخابی تا چه حد در مورد رمان صادقن مثلا اگه داستان غمگینه طبیعتا نباید ژانر طنز توش معنایی داشته باشه .

 

دوستای خوشگلم قرار نیست از اول در حد عالی نقد کنید هر کس  در هر حدی که متوجه شده یه نقد بکنه  

  • تشکر 16

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

سلام به همه ی دوستان خوب 

من اومدم تا اولین رمان این تایپک رو معرفی بکنم  . اسمش اتاق دریاست

امیدوارم دوستان همکاری لازم رو بکنن 

اینم از لینک رمان 

 

فراموش نکنید که امتیاز دهی باید طبق بارمی که قرار دادیم باشه . امتیاز ها رو توی نمایه ی من وارد کنید . 

نقد باید با اصولی که گفتیم انجام بشه . 

این رمان تا جمعه پنج و نیم عصر زمان داره . 

امیدوارم همه شرکت کنن .

  • تشکر 10

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

سلام به همه ی دوستای خوبم و @maryamalikhani عزیز.مریم جان تبریک و خسته نباشید میگم بهت بابت نوشتن این رمان زیبا.

نقد رمان اتاق دریا|maryamalikhani

اسم رمان:

۱-تااینجای داستان،اتاق دریا فقط اسم یه اتاقه با ویژگی های خاص وچندان ارتباطی به داستان نداره،حدس من اینه که درادامه ی داستان این اتاق مهم تر خواهد بود ودلیل انتخاب اسم هم همینه.

۲-اسم انتخابی تکراری نیست ومیشه گفت همین تک بودنه میتونه جذابش کنه.

جلدرمان:

جلد توصفحه ی اول نبود واین یکم گیج کنندست واما نظرم درباره ی جلد.

۱-میشه گفت جلد به اسم رمان میخوره ولی من ارتباطش رو  با موضوع درک نکردم و احتمال میدم که بیشتر به قسمت های بعدی مرتبط باشه ولی تم رنگش مناسب بود برای بیان غمی که تو داستان جاریه.

۲-استفاده ازعکس نوشته توی جلد بنظرم چندان جالب نبود.منظورم عکس کوچیکه.

خلاصه:

۱-آوردن اسم شخصیت ها وتوضیح درباره ی اونها درخلاصه غیرحرفه ایه.

۲-خلاصه ای که نوشته شده یه بخشی ازداستان رو لومیده واین میتونه یه نکته ی منفی باشه.دوستان قبلا هم گفتن ،بیان علت وقایع باعث میشه ازجذابیت رمان کاسته بشه.

۳-متاسفانه خلاصه ی نوشته شده طولانیه،خلاصه ای استانداردباید۳الی۴خط باشه.

مقدمه:

مقدمه ی خوب و جذابی داری و ازین بابت بهت تبریک میگم،مقدمت هم متن منسجم و قشنگی داره وهم داستان رو لونمیده.بنظرمیاد نوشته ی خودت باشه.اینطوره؟

سیرداستان:

داستانت فرازو نشیب  خوبی داشت و من به شخصه ترقیب میشدم به دنبال کردن داستان ولی چون ما میدونستیم که سوگند مادر بابکه بعضی قسمت ها جذابیتی که باید نداشتن،مثلا اون قسمت هایی که سوگند دست به خودکشی زده بود.مامیدونستیم که قرار نیست اتفاقی برای سوگند بیفته واین باعث میشه اون اتفاق مارو چندان به چالش نکشه.بنظرمن اگه داستان زندگی بابک اول روایت میشد وبعد میرفتی سراغ سرگذشت مادرش جذاب تر بود.

دیالوگ ها و مونولوگ ها:

میشه گفت دیالوگ ها و مونولوگ هات به اندازه و به جا بودن.مونولوگ ها ادبی و دیالوگ ها محاوره بودن،با توجه به این که دیالوگ هات عامیانه بودن یه نکته ای رو لازم دیدم گوشزدکنم."معذرت میخوام حق باتوست"بهترنبوداینجا به جای 'حق باتوست' بگی 'حق باتوعه'؟

تو توصیف حالت خوب کار کردی،من میتونستم چهره ی گوینده رو تصور کنم واین خیلی خوب بود.

علائم واشتباهات:

-علائم:

۱-گذاشتن نقطه درپایان جملات به خواننده نشون میده که جمله تموم شده ولی متاسفانه اکثر جملاتتون نقطه ی پایانی رو نداشتن البته این مشکل بیشتر اوایل داستان به چشم میخورد.

۲-"اگه شانس بیاری چشمش تورو بگیره چی میشه!!!"،"میخواهم برایش نازکنم!!!"استفاده ازیه علامت تعجب هم کفایت میکنه بانو.

۳"خب معلومه باید بریم لباس فارغ التحصیلی که سفارش داده بودم رو بگیریم؟!"این جمله سوالیه؟نه.پس استفاده ازعلامت سوال اشتباهه،این جمله حتی نیازی به علامت تعجب هم نداره و یه نقطه متناسب ترین علامته براش."بابا ژیلا توروخدا دست بردار یعنی واقعا لازمه اون لباس رو بپوشیم"اینجا که باید علامت سوال باشه،نیست.

۴-"بدون گفتن هیچ حرفی ویااینکه نگاهی به اوبکنم آن هارا ترک کردم......"اینجا نیازی به این چندنقطه نیست چون جمله تموم شده.

۵-بعد از گفت و گفتم باید علامت دونقطه":"بیاد و بعد دیالوگ.

اشتباهات:

فکر میکنم بی حوصله یا باعجله تایپ کردید متن رو چون اشتباهات تایپی زیادی توی متن بود که نمیشد دونه دونه اینجا بگم.

۱-من خسته وناامید پایم را آهسته روی پدال ماشین فشردم.(اینجا من اضافه هستش)

۲-ی=یه

۳-این کارت هاهم افشین خودش دست بچه ها می رسونه=این کارت هارو هم افشین خودش دست بچه ها می رسونه.

۴-حدث=حدس(برام عجیب بود که بعضی جاها درست نوشته بودی و بعضی جاهااشتباه)

۵-دیگه نتونستم جلوی خنده ام را بگیرم.(چون مونولوگ ها ادبی بودن به جای دیگه باید دیگر بود)

۶-عف=عفو

البته این تمام اشتباه های متن نبود اما چون درگیر داستان شدم نتونستم یادداشت کنم.

توصیف:

-توصیف مکان:بعضی دوستان عقیده دارن که نویسنده باید توصیفات مدنظرش رو بنویسه واگه خواننده دوس نداشت میتونه اون قسمت رو ردکنه اما نظرمن اینه که توصیف باید به اندازه باشه نه اونقدرکم که خواننده نتونه فضارو درک کنه ونه اونقدرزیادکه خواننده حوصلش سربره و رد کنه اون قسمت رو.توصیف مکانت عالی بود ولی یکم رو به حوصله سربرشدن میرفت چرا؟چون یکباره توصیف کردی.

-توصیف ظاهر:تو توصیف ظاهر خوب کار کرده بودی.مخصوصا وقتی آرش به سوگند گفت که شبیه مرلین بازیگر آمریکاییه خیلی برام ملموس تر شد چهرش.ولی یکم زیادی همشون رویایین.

شخصیت پردازی:

شخصیت های اصلیت باید بابک و پگاه باشن ولی قطعا سوگند و بهنام هم چندان فرعی نیستن اما اطلاعاتی که ازسوگندداریم کامل ترازبقیست و هنوزچیززیادی درباره ی بابک و پگاه و همینطور سرنوشت بهنام بعدازجدایی ازسوگند نمی دونیم.

شخصیت هات بااون چهره های زیبا یکم کلیشه ای بنظرمیان.

رفتارهای بهنام اصلا برام قابل درک نبود،اگه متوجه نشم که یه بیماری روانی ای چیزی داشته خیلی هضمش برام سخت میشه.

درکل من شخصیت هات رو قبول کردم  و بنظرم زیاد هم دورازذهن نیستن.

زاویه ی دید:

من با زاویه دید اول شخص موافقم ولی بنظرم دانای کل برای روایت این رمان بهتربود.

نثررمان:

نثرت توی دیالوگ ها عامیانه بود و توی مونولوگ ها ادبی،بنظرمن این بهترین حالت برای یه رمان ادبیه.متنت توصیف های زیبایی داشت که جذابش کرده بود اما اگه سعی کنی ازکلمات ساده تری استفاده کنی مخاطب بهتردرکش میکنه چون خواننده های رمان ازهرقشری باهرمیزان تحصیلاتی هستن.

ایده ی رمان:

۱-اینکه زندگی سوگند ازروی نوشته هاش روایت بشه جالب بود اما چندان جدیدنبود ومنو یاد رمان گیسو انداخت.

۲-ماجرای زندگی سوگند یه جورایی تکراری وکلیشه ای بود بنظرمن ،البته من چون زیاد رمان خوندم این نظررو دارم.

درکل ایدت جدید نبود اما زیاد هم تکراری نبود.

باورپذیری:

۱- سوگند موقع طلاق تو محضرگفت۲۴سالشه اما بنظرم سنش باید بالای ۲۵میبود.چون کسی که فارغ التحصیل میشه ۲۱سال داره،یکسال که منتظرموندتا بهنام بیادخواستگاریش،دوسال هم که زندگی کردن،یه سال هم منتظربودبرگرده.

۲-اتاق دریا وهمینطور اون اتاق که تختش به شکل اس بود رو نتونستم باورکنم.بنظرم برای۴۰سال پیش یکم عجیبه.

۳-رفتارهای بهنام وسوگند برای اون زمان یکم عجیبه.کل کل کردناشون و خیلی رفتارهای دیگشون.

۴-بابک چطور اون نامه هارو تو چندساعت خونددرحالیکه ما که باهاش همراه بودیم زمان بیشتری گذاشتیم براش؟

ژانرهای انتخابی:

عاشقانه:کاملا متناسب بود.

اجتماعی:اگه نبود هم  کمبودی حس نمیشد بنظرمن.

'پایان'

 

  • تشکر 9

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

سلام عزیزم خسته نباشی گلم 

1- اسم رمانت : ... خیلی خوب انتخاب کرده بودی که در عین سادگی خواننده رو جذب می کنه .... فکر می کنم در اینده ربطش معلوم شه 

2 - بهتره جلدت رو به صفحه ی اول منتقل کنی عزیزم ... جلدت خوبه و می تونه تم رمان رو به ادم القا کنه .... 

3 - ژانرت مناسب بود .. تو صفحه ی نقدت بیارش  

4 - حرفه ای تر هست که مخاطبت رو مشخص کنی : خانواده ، جوان ، نوجوان و ...

5- خلاصت بد نبود اما می تونی بهترش کنی ... خلاصه حکم ویترین رمان رو داره .. اجازه بده هدفت رو از نوشتن رمان تو خلاصت ببینیم 

وقتی برای اولین بار اسم کسی رو می بری تو خلاصه از خط bold استفاده کن 

اولین قسمت رمانت رو تقریبا به پیرنگ پرداختی و این خوبه ولی بهتره کمی تقویتش کنی 

دومین قسمت خلاصت ضعیف بود ... رها نکن خلاصتو ... به خوانندت زور بگو ... براش مساله ایجاد کن مثلا : عکس العمل بابک چه خواهد بود ؟ ایا همه چیز انطوری بود که به نظر می رسی ؟

نکته ی خوبی که رعایت کردی اینه که خلاصت به زمان حاله حتی اگه رمانت به زمان گذشته باشه 

صفحه ی نقدت خلاصه رو نذاشتی 

بهتر بود تو خلاصه درباره ی شخصیت توضیح نمی دادی  ..... 

مقدمت هم واقعا مقدمه بود و خواننده رو اماده ی ورود به رمان می کرد 

6 - اما رمانت :

- دیالوگ هات اکثرا حس نداره  ... یه نفر یه جمله ای گفت اما چه جوری ؟ با اعصبانیت ؟ کنجکاوی ؟... با این حس ها به خواننده ها مهلت حضم گفت و گو رو می دی 

مثال : 

- مریم خستم کردی 

- چرا ؟؟؟؟؟ مگه چی کارت کردم 

غلطه 

با کلافگی دستم را در هوا تکان داد :

- مریم خستم کردی 

مریم دست به کمر برد و طلبکار با لحنی کش دار گفت :

- چرا ؟ مگه چی کارت کردم ؟

7- اجازه بده یه شخصیت جا بیافته بعد برو سراغ بعدی 

از علی پرسیدم کیانوش رو میشناسه ؟

چشم هایم را ریز کردم پسر دایی من نشناخته کسی را دعوت نمی کرد 

- علی کیانوش کیه ؟!

8- بعضی اصطلاحاتت عامیانه بود و بهتره تغییرش بدی : مثل : لب و لوچه ام اویزان شد 

بی قیدی به جای لا قیدی 

ی حرفایی نه .... یه حرفایی 

طاقت از کفم ربودم  غلطه ... طاقت از کفم ربود  وقتی که عامل خارجی داشته باشی ... گرما طاقتم را ربود  ... بهتره بگی  طاقتم تمام شد ... کاسه ی صبرم به لبه رسید و ...

و چند جای دیگه از این قبیل اشتباهات داشتی بهتره یه با خودت بخونی 

9- بعضی جاها چن تا علامت سوال به کار بردی ... برای شدت از کلمات استفاده کن نه از علامت ها 

10- توصیف ظاهرت عالیه .. خوبه که به خواننده معیار دادی تا خخودش شخصیت رو تصور کنه ... تو همین حد نگهش دار 

11 - قسمت 5 فصل دو از جاهایی هست که لخت بودن دیالوگ تو ذوق می زنه ... موقعیت حوبی بود شخصیت ها رو روشن می کردی .... دیالوگت زیادی دیالوگ بود من به شخصه با اون قسمت غریبی می کردم ... نه می شناختم و نه از احساسات طرفین می تونستم چیزی بفهمم 

درباره ی معرفی ... معرفی ژیلا بچگانه و غیر عادی بود ... من هیچ وقت به پسری که دوستم رو نمیشناسه دوستم را اینجوری معرفی نمی کنم :

- ایشون زهرا دوست عزیزمه 

- اقای امیری ایشون همکاسی و دوست عزیز بنده خانوم معتمدی هستند 

امیری با لبخند ناشی از اشنای گفت :

 - خوشبختم خانوم معتمدی .. 

زهرا با خوش روییی گفت :.....

خوبه به شخصیت های دخترت غرور بیشتری بدی 

یا مثلا اون شرط بندی قمت هشت کمی غیر قابل و توهین امیز بود می دونم قصدت هم نشون دادن توهین به سوگند بوده اما این مساله توی جمع نسبتا رسمی غیر ممکنه ... حتی تو باز ترین خانواده ها دست دادن به پسر ها برای یه دختر یه سری محدودیت داره ... نه از طرف خانواده از طرف خود دختر ... ذات دختر اینه که غرور و حفاظ مخصوصش رو داشته باشه 

چند جای دیگه هم همچین مساله ای وجود داشت بهتره اصلاحش کنی  عزیزم 

در اخر قسمت 5 کمی داستان رو لو دادی و این کار ضعیفه ... لازم نبود حس خطر رو توضیح می دادی ... درواقع این حس رو کسی نمی تونه متوجه بشه   ... احساس خطر به خاطر انرژی منفی هست و طبیعیه اما چرا ؟ چرا انرژی منفی بین دو نفری که همو نمیشناختن ؟ احتمالات رو اسم می بردی ... شاید به خاطر پوشش بود یا برق عجیب نگاهش  ... امیدوارم منظورم رو متوجه شده باشی 

قسمت 80 یه بی نظمی تو فونت درست شده بهتره  اصلاحشش کنی 

توضیحات رنگیت هم حذف کنی عالی می شه 

12- زاویه دید رمانت خوب بود ولی چالش های فکری سوگند کم بود ... اینطور فکر می کنم

13- نثر رمانت قشنگ قلم خوبت رو نشون می ده و از پست اولت می شه فهمید تواناییت بیشتر از ایناست ... عجله نکن تو پستهات ... بزار قلمت فرصت قدرت نمایی پیداکنه

و در باره ی ایده ی رمان : ایده ات نو بود نسبتا و من فقط تو دو سه تا کتاب تغریبا شبیهش رو دیدم اما با اتفاقاتش تازش کردی 

در نهایت بابت رمان زیبات بهت تبریک می گم به امید پیشرفت روز افزونت 

هر جایی با نقد مشکل داشتی می تونی بهم بگی ...  شاید اشتباه از من بوده و من بد متوجه شدم 

 

 
  • تشکر 10

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

سلام به نویسنده عزیزمون مریم جان،واقعا بهت تبریک وخسته نباشید میگم بابت نوشتن رمان زیبات 

اسم رمانت:اینکه تکراری نیست آدمو جذب میکنه و دوست داشتنیه

جلدرمانت:،جالب بود و زیبا،ولی راستش اون فونت متن نوشتشو دوست نداشتم بهرحال سلیقه ایه،ولی بهتره بزاریش اول رمانت،نبودش تو صفحه اول یکم توذوق آدم میزنه

خلاصه رمان:متاسفانه هم طولانیه هم بخشی از داستانت را لو میده،تو تایپک قبلی هم خیلی دوستان رو خلاصه حرف زدند 

مقدمه:بابت مقدمه زیبات بهت تبریک میگم 

سیرداستان:فراز ونشیب خوبی داشت 

دیالوگ ومونولوگ:خوب بود ولی واقعا یه جاهایی نیاز به ویرایش داره بهتره خودت یکبار رمانت را بخونی

علایم و اشتباهات:علایم که چندجایی اشتباه به کاربرده بودی مثلا بکاربردن علامت سوال بعضی جاها واقعا اشتباهه،خب اشتباه تایپی که زیاد به چشم میخورد بعضی جاها باید یه تیکه روچندبار میخواندم تامتوجه بشم این چیه،مثل: اونجا که بهنام میگه یه جوری وانمود کردم که چون نتونستم باتو ازدواج کنم همه چیز را فروختم، نوشته بودی نتونودهشتیام...یه جایی فونتت عوض شد یادم نیست کدوم قسمت بود اصلاحش کن،تو صفحه اول رمانت خیلی اینتر زده بودی و بین جملات تویه خط فاصله انداخته بودی

 

توصیف مکانی: کامل و دقیق بود

توصیف ظاهری: خوب بود ولی بنظرت یکم رویایی نبود

شخصیت پردازی: خوب بود،آدم کاملا حسش میکنه،ولی وای که این بهنام منو درگیرخودش کرده،کاملا مشخص بود یه مریض روانیه

زاویه دید: خوب بود با سوگند بیشتر ارتباط برقرار کردم

نثر داستان: قشنگ بود و کاملا قلم توانات را بخوبی نشان میداد

ایده رمان:متاسفانه جدید نبود چندتا رمان تواین سبک خواندم اما اتافاقاتی که گفتی جدیده

ژانر:کاملا مناسب بود

درکل ممنون بابت نوشتن رمان زیبا،قلمت ماندگار...یاحق...

  • تشکر 8

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

اول از همه، سلام و خداقوت به نویسنده ی خوبمون، مریم خانوم.

این اولین نقد منه، پس اگه یکم زیاده روی یا کم کاری کردم به بزرگی خودت ببخش عزیزم.

1.اسم رمان یکم گنگه هنوز به نظرم. چون فقط اسم اون اتاقه است. ولی فکر میکنم اون اتاق قراره بعدا مهم بشه، نمیتونم بهش خرده بگیرم. بهرحال اسم ساده ولی جالبی داره رمانت.

2.جلد رمان: چرا جلدت رو صفحه ی اول نیست؟ به نظرم جلدش قشنگه. هم به خاطر دریایی که توی اسم و جلد رمان هست، هم بخاطر تم رنگش که به تم رمانت میخوره. یه حس غمی رو به آدم میده.

3.خلاصه: من با اینکه بیشتر منتقد ها و نویسنده ها معتقدن نباید از اسم شخصیت ها توی خلاصه رمان استفاده کرد مخالفم. به نظرم خواننده باید بدونه با کی طرفه! ولی به نظرم نباید توی خلاصه تا این حد داستان رو باز میکردی. 

4.مقدمه: خیلی روان و دوست داشتنی بود. اگه خودت نوشتیش باید به خاطر قلم خوبت بهت تبریک بگم. (هرچند، در هر صورت باید برای نوشتن رمان به این خوبی به قلمت آفرین بگم.)

5.از نظر فراز و نشیب هم رمانت خوب بود. البته اون اوایلش، یعنی تا حدود های قسمت سی، به نظرم اون جور که باید به اتفاقات آب و تاب ندادی. مثلا  میتونستی اون پنج دفعه خواستگاری بهنام رو ، یا همون خواستگاری اولش رو یه طوری بنویسی که خواننده قشنگ تحت تاثیر قرار بگیره. ولی اون قسمت فرار سوگند خوب بود. اون تضاد احساساتش که بین رفتن و نرفتن مونده بود جالب بود. ولی بازم میتونست بیشتر و بهتر باشه. البته نه خیلی زیادی که دیگه رمان لوس بشه! بهرحال به نظر من رمانت تا قبل از فرار سوگند و بهنام یه جورایی رو یه خط جلو میرفت و من به شخصه بالا پایین شدنی توش حس نمیکردم. ولی با بقیش حال کردم! 

6.دیالوگ و مونولوگ: از نظر مونولوگ که خیلی خوب بودی. تم نوشتنت که ادبی  بود  بهتر میتونست جدیت و غمگین بودن رمان رو به رخ بکشه. و چه بهتر که دیالوگ هات رو محاوره ای کردی. به نظرم ارتباط برقرار کردن باهاش راحت تره. 

از نظر بیان حالات قبل از دیالوگ ها، یه جاهایی، مخصوصا برای بهنام، خوب عمل میکردی. ولی یه جاهایی خیلی بی حس دیالوگ ها گفته میشدن. که به نظرم جا داره اینو ترمیمش کنی.

مونولوگ هات هم به اندازه بودن و خوب میتونستن کاری کنن که خواننده با واکنش های شخصیت ها ارتباط برقرار کنه.

7. علامت ها و اشتباهات: خیلی جاها نقطه نمیذاشتی آخر جمله هات. در ضمن، استفاده از چند تا علامت تعجب یا علامت سوال در آخر جمله ها درست نیستش عزیزم. 

غلط املایی زیاد داشتی. بهتره ویرایششون کنی.

مثلا: لحجه، درست نیس، لهجه درسته.

یا: پیشباز-پیشواز

بوغ_بوق

حدث_حدس

تحدید_تهدید

عصف بار_اسف بار

پله کان_پلکان

و چند تای دیگه که یادم نمیاد.

راستی، یه سری کلمات رو هم اشتباه استفاده کرده بودی. مثلا به جای نوشتن (با چشمای خمار آلود بهم خیره شده بود) باید بگی(با چشمای خمار بهم خیره شده بود). یا:

(مغمومانه نگاهم میکرد. ) این درست نیست. (مغموم نگاهم میکرد.) این درسته.

8.توصیف مکان و ظاهر: من خودم خیلی تو این قضیه می لنگم و هرکی رمانم رو نقد میکنه به همین موضوع اشاره میکنه. برای همین درکت میکنم! ولی الان مامورم و معذور! باید بگم، توصیف ظاهرت خوب بود. مخصوصا ظاهر سوگند که یواش یواش به خورد خواننده داده بودیش. ولی توصیف مکانت خیل سریع بود. مخصوصا توصیف اتاق دریا.

ولی ویلای رامسر بهنام، علل الخصوص اتاق دریا، خیلی غیر قابل باور بودن. مخصوصا تو اون دوره! قیافه ها هم یکمی، زیادی خوب بودن! البته این کاریه که اکثر نویسنده ها میکنن. مثلا چشمای شخصیت اصلی رمان منم رنگیه ولی تو یکم شورش کردی به نظرم. البته این نظر منه.

9.شخصیت پردازی: شخصیت پردازیت خوب بود. ولی من به شخصه نتونستم با هاش ارتباط برقرار کنم. بهنام که کلا رو اعصابم بود! این پسره انگار مشکلی چیزی داره! سوگند هم یه جاهایی خیلی بچه و ننر میشد که میخواستم کلشو بکوبم تو دیوار! بهرحال شخصیت سوگند قابل تصور و ملموس تر از بهنام بود. 

10.زاویه ی دیدت خوبه. به نظرم بهترین زاویه ی دید رو انتخاب کردی چون خودت گفتی که جلد دوم رمانت از زبون شخصیت مذکر داستانه. بنابراین دانای کل یکم جلد دوم رو لو میداد.

11.نمیتونم بگم ایده ی رمانت نوئه. ولی تک و توک مثل این وجود داره. و البته تو هم خوب بهش پر و بال دادی.

12.باور پذیری: یکم برای من سخته که باور کنم اون مقدار آزادی برای سوگند اون هم توی بیست، سی سال پیش وجود داشته. شخصیت خودشم  همینطور. مثلا اون اتفاقی که توی مهمونی اوایل داستان سر شرط بندی براش افتاد. من اگه به جاش بودم ، صدسال سیاه تو روی پسره نگاه نمیکردم چه برسه به اینکه برم تو کارخونش!

13.ژانرت هم به محتوای رمانت میخورد.

امیدوارم از حرفام دلخور نشده باشی. 

به امید بهتر شدن رمانت:)

  • تشکر 5

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

 تبریک میگم به maryamalikhaniعزیز به خاطر نوشتن این رمان زیبا...

من نقاد حرفه ای نیستم و این اولین نقد من از یک رمانه بنابراین ممکنه به اندازه ی نقد دوستان عزیز دیگه خوب نباشه...

اسم رمان: تا الان که نتونستم ارتباطی با اسم رمان پیدا کنم. یعنی درسته که اول رمان اشاره ی کوتاهی به اتاق دریا شده بود اما با این وجود تا اینجایی که نوشته شده من ارتباط قوی احساس نمی کنم مگر اینکه بعدا این اتاق نقش مهمی رو ایفا کنه...

جلد رمان: به نظر من جلد رمان خوب انتخاب و طراحی شده... ترکیب رنگ درستی به کار برده شده و تصویر معمولی خوبی هم انتخاب شده...

خلاصه ی رمان: به نظر من یکم مشکل تو خلاصه بود چون بعد از خوندنش یکم گیج میزدم دقیقا اسما و اینارو نفهمیدم اگر یک کوچولو تغییر کنه و ملموس تر بشه بهتره...

مقدمه ی رمان: متن قشنگی انتخاب شده... انگار که از زبون شخصیت اصلی باشه... به نظرم خیلی خوبه...

موضوع: وجود ژانر عاشقانه ی موجود بر داستان باعث نشده که سیر حوادث کند بشه و خواننده با رد کردن چند صفحه احساس کنه چیزی رو از دست نداده...  خواننده پا به پای داستان کشیده میشه و این خودش یک موفقیت در پیش اوردن سیر حوادث مرتبط و جذابه... مخصوصا رازهایی که توی داستان برملا میشه خودش باعث میشه خواننده برای ادامه ی اون ترغیب بشه... یکی از موارد بهتر کردن رمان گره زدن به مسائل در طول رمانه... منظورم اینه که جوری رمان نوشته بشه که گره هایی برای خواننده ایجاد کنه تا اون برای باز کردن این گره ها دائما تشنه ی خوندن ادامه ی رمان باشه... تو این رمان من گره ای ندیدم اما کار نویسنده برای پیش کشیدن یهویی مسائلی که حتی در ذهن خواننده هم نمی گنجه ( مثل زمانی که سوگند فهمید پدرزنش عاشقش بوده ) خیلی خوب بود...

یکی دیگه از مواردی که باید بهش توجه بشه نو بودن و تکراری نبود بعضی اتفاقات توی رمانه... مثلا اون قسمت که آرش وارد داستان شد و ادعای عشق سوگندو کرد من با خودم گفتم دوباره یک موضوع تکراری برای پیش کشیدن اما بعدا که فهمیدم همه اش نقشه بود و بهدخت پشت ماجرا بود بیشتر به خوندن ادامه ی داستان مشتاق شدم...

دیالوگ : دیالوگ هارو بیشتر از هرچیزی دوست داشتم... یکی از نقاط مهم قوت تو رمان نویسی دیالوگ ها هستن... رمانی که دیالوگ های خیلی سطحی و غیرقابل درکی داشته باشه در حد مکالمه ی دو نفر که وسطاشم قاطی می کنی کدوم کدوم بود اصلا جالب نیست اما توی این رمان به نظر من دیالوگ ها واقعا با کیفیت بود یعنی در حد کل کل و جواب و سوال های سطحی و ساده نبود که حوصله ی خواننده رو سر ببره... فضاسازی در حین گفتن دیالوگ ها خیلی مهمه... در حد لازم من این فضاسازی رو دیدم و از این نظر راضی بودم... اما یک سری دیالوگ های تکراری هم بود که همیشه توی همه ی رمان ها دیده بودم... مثلا این: اگه ميخواستي عوضش كني اصلا همچين چيز جلفي رو از اول نمي خريدي، اصلا مي دوني چيه؟ دست خودتت نيست  تو عاشق ايني كه عين عروسك هاي پشت ويترين همه نگاهت كنن ولذت ببرن و ازت تعريف كنن!

اما در نهایت به نظرم خوب بود...

توصیف: رمان از نظر توصیف هم قابل قبول بود... هم مکان ها و هم شخصیت ها به خوبی توصیف شده بودند تا خواننده بتونه موقع خوندن اونارو تصور کنه... یکی از جذابیت های رمان اینکه که بتونه با استفاده از توصیف و فضاسازی به جا و مناسب صحنه های خلق شده ی نویسنده رو برای خواننده قابل لمس کنه...مثل یک فیلم... این رمان این ویژگی رو داشت...

شخصیت های رمان باورپذیر بودند به جز بهنام که واقعا نمی دونم شاید مشکل از من بود که نتونستم درکش کنم و شاید بعدا ها بیشتر قابل درک بشه...

در کل من رمانو دوست داشتم... از همه نظر خوب بود و برام قابل درک بود...

 

 

 

 

  • تشکر 5

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

اول از همه باید یه عذرخواهی جانانه از مریم عزیز دلم داشته باشم بابت اینکه نشد رمانش رو کامل بخونم . واقعا نمی خواستم الکی پسندیدم رو بزنم در نتیجه اعتراف می کنم رمانت رو کامل نخوندم . واقعا واقعا عذر می خوام . هفته ی خیلی پر استرسی داشتم و دارم . میدونم قانون شکنی کردم و از همه ی دوستان عذر می خوام . من تا جایی که خوندم نقد می کنم . نمیدونم کی ولی قول میدم رمانت رو سر وقت و با حووصله بشینم بخونم . یه زمانی که اینقدر توی مرکز استرس و نگرانی نباشم . بریم سراغ نقد .

اسم رمان : اسم رمانت زیباست و به هیچ وجه تکرری نیست . من تا جایی که خوندم حس می کنم اسم رمان به داستانت میخوره چون حس می کنم اتاق دریا یه استعاره است . سوگند توی اون اتاق حس خفگی داشت و حس می کرد داره غرق میشه . مطمئنم جلوتر یه اتفاق مهم توی اون اتاق میافته و حس سوگند رو به واقعیت تبدیل میکنه . من اسمش رو دوست داشتم و یه بار هم تا یه جایی رمانت رو خوندهه بودم ولی یاد رفته بود پسندیدم بزنم . همچین موجود منفوری هستم من 

جلد رمان : من طیف رنگیش رو دوست داشتم . جلد به رمانت میومد . 

خلاصه ی رمان : خیلی ضعیف بود . نمی خوام ایراد بگیرم که چرا اسم شخصیت رو توی خلاصه اوردی . می خوام بگم اتفاقات رو لو دادی . نباید می گفتی بهنام پدر پگاهم هست . من که اینطور برداشت کردم . یه جوری از همون اول جدایی بهنام و سوگند رو توی سر خواننده کوبوندی . ایشالا که با قلم قوی و خوبت اصلاحش کنی .

مقدمه : مقدمه ات بی نقص بود . من دوستش داشتم و معتقدم که درخور رمانت هست .

سیر داستان : اوایلش یکم کم کاری کرده بودی  . از نظر من باید خیلی بیشتر روی عشق و عاشقی بهنام و سوگند مایه میذاشتی . میدونم وقتی می نویسی فکر می کنی اگه الان این دوتا رو بهم نرسونی رمانت کش میاد ولی خواننده دیدش با تو فرق داره . مهمترین چیزی که من از نقد یاد گرفتم اینه . از نظر من عشق بهنام و سوگند خیلی یهویی اتفاق افتاد . کل کل هایی که بیشون بود کلیشه ای بود . توی خیلی از رمانا همچین چیزی دیده بودم . منظورم موضوع رمان نیستا . منظورم این کل کلای دو تا شخصیتته . باید پیچیدگی بیشتری رو قاطی این عشق می کردی . خواستی با فرارشون قضیه رو هیجانی کنی ولی از نظر من فرار کردن اسون ترین گزینه ی ممکن بود و خیلی راحت میشد حدس زد که این  اتفاق دیر یا زود میافته . از نظر من صحنه ی زندگیشون رو بعد از ازدواج خیلی قشنگ تر نشون دادی . توی دلدادگی بهنام و سوگند کم لطفی کردی .داستان فراز و نشیب خودش رو داشت ولی نه با کل کلای بهنام و سوگند بلکه با مشکلاتشون . 

دیالوگ ها و مونولوگ ها : دیالوگات خوب بود ولی مشکل اساسیش این بود که حالت شخصیت ها رو مشخص نمی کردی بعضی جاها . من گاهی اوقات می موندم که الان بهنام یا سوگند رو توی چه حالتی تصور کنم . با توجه به قلم خوبت مطمئنم اصلاحش می کنی . اما مونولوگ ها . من مونولوگ رو خیلی دوست دارم خصوصا مونولوگ های تو که اصلا حوصله سر بر نیست . تنها مشکلی که به مونولوگ هات وارده اینه که یهو از حالت ادبی عامیانه اش می کنی و حس و حال خواننده رو میگیری . 

علامت و اشتباهات : متنت خسته کننده بود . ناراحت شدی ؟ لطفا نشو چون من با درون مایه ی نوشته هات هیچ مشکلی ندارم و چه بسا عاشقشونم هستم البته اگه کسی وقت بذاره و اونو برام بخونه . میدونی چرا ؟ چون علائم نگارشیو رعایت نمی کنی . لطفا لطفا لطفا ویراستاریش کن . این علائم نداشته خیلی توی ذوق میزنه . از نویسنده خوبی مثل تو خیلی از غلط های املایی بعیده . مثل حدث که درستش حدسه . یا پله کان که پلکان صحیحشه . نثر فوق العاده ای داری ولی این ایرادات باعث خراب شدن دیدن خواننده میشه . 

توصیف مکان : من خیلی توی توصیف مکان ضعیفم . شاید به خاطر اینه کهوقتی خودم رمانیو میخونم  دوست ندارم فضایی که تجسمش می کنم ساخته ی یه نفر دیگه باشه در نتیجه برای مخاطبم هم این نسخه رو می پیچم ولی تو از اونور بوم افتادی . چرا توصیف مکانت اینقدر زیاد و پشت سر همه . واقعا بعضی از تشبیهات زیباست ولی این پشت سر هم توصیف کردن مکان باعث میشه ذهن خواننده منفجر بشه . زمانی که سوگند وارد عمارتی که توی تهران بود و بهنام خریده بودش شدن من ذهنم منفجر شد . نمی تونستم تخیص بدم که چی به چیه . یه جایی به خواننده اجازه بده خودش تصویر سازی کنه . توصیفاتت رو پشت سر هم نگو . این باعث میشه خواننده اون تیکه از رمان رو رد کنه و مسلما این یه توهین به نوشته هاته . 

توصیف ظاهر : خیلی از دوستان گفتن که شخصیت ها رویایی ان . منم قبول دارم ولی مگه ما داستان نمی خونیم که رویا پردازی کنیم ؟ شخصیت ها با خوشگلی هاشون ملموس بودن . من با توصیف ظاهری که دوستان انجام میدن خیلی مشکل دارم ولی برای تو خوب بود و توی ذوق نمی زد . درسته داستان باید باور پذیر باشه ولی بزرگترین نویسنده های دنیا هم قبول دارن که این باور پذیری نباید صد در صد باشه . هنر اینه که قالب باور ناپذیری رو جوری توی داستان جا بدی که کسی توی ذوقش نخوره . از نظر من تو از عهده اش بر اومدی . تبریک 

شخصیت پردازی : شخصیت سوگند با تمام لوس بازی هاش قوی بود . شخصیت مرد همیشه کنکاش باهاش سختره . چون یه زن نمی تونه خودش رو کامل یه زن تصور کنه و بگه خب حالا به عنوان یه مرد می نویسم . تا جایی که تونستی دینت رو به بهنام ادا کردی . من شخصیت بهنام رو دوست داشتم . بعضی جاها یه کارایی می کرد که اون باور پذیریش از دست بره و قالب باور ناپذیریش توی ذوق بزنه ولی در کل شخصیت ها خوب بودن . 

نثر داستان : نثرت زیباست عزیز جان ولی باید با خودت کنار بیای که می خوای عامیانه بنویسی یا ادبی . اینکه یهو نثرت عامیانه میشه یه نقطه ضعفه . سعی کن اصلاحش کنی چون واقعا حیفه .

ایده ی رمان : هیچ ایده ای کاملا نو نیست . این قلم نویسنده است که تعیین میکنه موضوع چه طوری خودشو نشون بده . از نظر من با توجه به قلمت داستان نو بود . تبریک . 

باور پذیری : بعضی جاها خوب عمل نکرده بودی . تا جاییکه من میدونم چهل سال پیش تافت وجود نداشت . درسته دوران شاه زنا راحت می گشتن ولی اون زمان هم محدودیت هایی برای زن وجود داشت . مثلا اینکه یه مرد یه زنو وسط جمع ببوسه کاملا کار بی ادبانه و زشتی هست و دیگران عادی برخورد نمی کنن . توی چهل سال قبل مردا به کراوات هاشون گیره نمی زدن . ببخشید که اینقدر به این چیزای جزئی گیر دادم ولی چیزایی بود که توی ذوقم زد . 

ژانر انتخابی : ژانر ها کاملا مناسب بودن . نظر خاصی در موردشون ندارن 

ببخشید که غلط تایپی داره . ساعت چهار و نیم صبحه و کم کم سطح هوشیاریم داره کم میشه . امیدوارم بابتش منو ببخشی . 

قلمت مانا مریم گلم 

  • تشکر 6

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

خب ! سلام عرض می کنم به مریم خانم نویسنده ی رمان زیبای اتاق دریا :bye:

در مورد رمانتون به صورت کلی و بدون دید نقادانه باید بگم که واقعا ازش خوشم اومد و باهاش ارتباط بر قرار کردم . چیزی هم که باید بهتون بگم اینه که اجازه ندید نقد هایی که از رمانتون میشه روحیه تون رو خراب کنه . چون معمولا خواننده ها به خیلی از موضوعاتی که منتقد ها در موردشون فکر می کنن توجه نمی کنند ولی این دلیل نمیشه که شما تلاش نکنید رمانتون از همه لحاظ برتر باشه ! 

اسم رمان : اسم رمانتون به نظرم اسم زیبایی هستش که من دوستش داشتم ولی ای کاش کمی بیشتر در مورد اتاق دریا صحبت می کردید . به نظرم این موضوع که خیلی کم در موردش حرف زدید و اتفاقاتی که در اتاق دریا افتاده رو کمی بیشتر نکردید و ربطی به رمان ندادیدش باعث شده اسم رمانتون نامربوط بشه . لطفا قدرت حتی یک جمله رو هم دست کم نگیرید و شده یک جمله هم در مورد اتاق دریا در اواسط رمانتون بیارید که این موضوع رفع بشه . حالا اگر یه خاطره یا همچین چیزی رو بیارید که چه بهتر ! 

جلد رمان : جلد زیبایی بود و طیف رنگیش به رمانتون میومد ولی راستشو بخواید زیاد ازش خوشم نیومد به شخصه . شاید برای اینکه روی عکس کوچیک هم متن داشت که نتونستم بخونمش و از نظرم این موضوع خیلی بده . و اینکه لطفا جلدتونو در صفحه ی اول و پست اول هم بگذارید . من اولش فکر کردم جلد ندارید . 

خلاصه ی رمان : خلاصه تون خیلی رک بود ! به نظرم این بخش : "در ميابد پدري را كه سال ها مانند يك قهرمان در ذهنش نگه داشته و گمان ميكرده سال ها پيش فوت كرده، پدر دختر مورد علاقه اش است كه مادر رنج ديده اش را همان سال ها رها كرده " نباید در خلاصه گفته می شد . چون گره اصلی رمانتونه و نباید فرد در همون خلاصه معلوم بشه . باید دلیل مخالفت مادر بابک و رها کردن سوگند توسط بهنام یک شوک بشن و خواننده رو به تعجب وا دارند . در مورد قلمش هم باید بگم که من مشکلی باهاش ندارم . به نظرم با توجه به قلمتون نوشتید مقدمه رو و همینطور اینکه در خیلی از کتاب ها هم ترجیح میدن خلاصه ساده باشه و بدون تلف کردن وقت داستان رو تعریف کنند . 

مقدمه : مقدمه ی زیبایی بود . این که در مورد نوشتن بود می شد به این صورت تلقی بشه که یه جورایی حرف دل سوگند بوده . در مورد استفاده ی بیش از حد کلمه ی عشق ولی باید بگم که به نظرم زیبا نبود . اگه می خواهید که این کلمه ی عشق خیلی زیاد تکرار بشه باید کمی مقدمه رو ویرایش کنید و جوری ازش استفاده کنید که تو ذوق نزنه . 

شروع داستان : به نظرم شروع زیبایی داشتید و تکراری نبود . البته شروع رمان همیشه می تونه مدل دیگه ای نوشته بشه . ولی این مدلی که شما نوشته بودید هم به نظرم خیلی زیبا بود . 

سیر داستان : سیر آرام و خوبی داشتید و در روایت کردن اتفاقات تند نرفتید . به نظرم خوب می تونستید از عنصر غافلگیری استفاده کنید که باید بهتون تبریک بگم . کاملا معلوم بود که هدفتون از نوشتن این رمان نوشتن یک رمان حرفه ای بود و به خوبی تونستید این کار رو انجام بدید . ولی من هم مثل عاطفه خانم کمی در مورد این که بهنام و سوگل خیلی یهویی عاشق هم شدند گیج شدم . منظورم اینه که متوجه هستم که منظور و هدف شما از اول هم با هم بودن این دو نبوده ولی می تونستید کمی بیشتر عشق این دو رو کش بدید و عاشق شدنشون کمی بیشتر طول بکشه . 

دیالوگ ها و منولوگ ها : خیلی زیبا عمل کردید و من هیچ مشکلی در موردشون نداشتم غیر از حرف های بهنام . به نظرم گاهی وقتا (مخصوصا توی پیست اسکی ) کار هاش و حرف هاش از واقعیت به دور بود . مثلا وقتی یه نفر دستش شکسته از شدت درد نمی تونه حرکتی بکنه . ولی اون خیلی جدی سوگند رو بوسید و بعدشم خیلی مصنوعی گفتش که دستم جدا شکسته ! باید یه خورده سر و صدا می کرد و این جور چیزا ! 

علامات و اشتباهات : تعدادی اشتباه دیکته ای داشتید که در طول ویرایش می تونید درستش کنید . چند جا هم چند حرف رو جا گذاشته بودید ( البته من در این مورد زیاد دقیق نیستم ! ) 

قالب نوشته : قالب نوشته در واقع این هستش که آیا شما پاراگراف بندی ها رو رعایت کردید و این جور چیز ها که در مورد شما باید بگم که این کار رو انجام ندادید . بعضی قسمت ها رو کاملا معلوم بود که با موبایل فرستادید که قالب بندی رو عوض کرده . یه سوالی که ازتون دارم اینه که اگه شما بعضی قسمت ها رو با موبایل فرستادید در نهایت می خواید چطوری رمان رو به صورت وورد یا تکست برای آقا امید ارسال کنید ؟ باید به این موضوع هم توجه داشته باشید که یک فایل کامل از این کتابتون داشته باشید که ویرایش شده و کامل باشه . 

توصیف ها : من مشکلی با توصیف هاتون نداشتم . فقط چیزی که اذیتم کرد این بود که احساس نمی کردم روایات در زمان شاه اتفاق افتاده باشه . یعنی بعضی از وقت ها بود که رفتار افراد یه جورایی این زمانی می شد ! در این مورد باید دقت کنید چون که فقط گفتار و روایت نیست که زمان رو در ذهن خواننده ایجاد می کنه . چیز دیگه ای که به نظرم اومد زمان بارداری سوگند بود . تا اونجایی که من می دونم در اون زمان ایران زیاد در پزشکی مهارت نداشت و همین الان هم وقتی یه نفر درد زایمانش شروع میشه دیگه افراد رو سزارین نمی کنند و بچه طبیعی به دنیا میاد . چون قبل از عمل سزارین خیلی آزمایشات هست که باید انجام بشه و باید با دکتر صحبت بشه . بنابر این وقتی که گفتید بیهوشش کردند در واقع زیاد کار درستی نکردید  . 

شخصیت پردازی : به نظرم شخصیت همه به خصوص سوگند خوب بود ولی من با شخصیت بهنام نتونستم ارتباط بر قرار کنم . بعضی از کارهاش خیلی با بقیه ی کار هاش فرق می کرد که فکر می کنم هدف تو هم نشون دادن دوگانگی شخصیتش بود ولی همین دوگانگی شخصیت باید مدل دیگه ای گفته می شد که کمی از طرف خواننده درک بشه . شخصیت بهدخت هم به نظرم جای کار داشت. 

قلم نویسنده : قلم زیبایی دارید که روایی نوشتن داستان زیباترش می کنه . من که لذت بردم . 

باور پذیری : همونطور که گفتم بعضی از اتفاقات و رفتار های افراد برای این زمان بوده نه زمان شاه که باعث شد من هر چند وقت یکبار یادم بره که دارم یک رمان در زمان گذشته می خونم . بیشتر به توصیفاتت ربط داره  . به نظرم کمی تحقیق کن در مورد اون زمان و دوباره این چیز ها رو درست کن . خوندن چند رمان که در زمان های گذشته نوشته شده رو هم پیشنهاد می کنم . 

ایده ی رمان : ایده ی زیبایی بود  و شما تونستید کاملا عالی گسترشش بدید . 

ژانر انتخابی : کاملا درست و به جا  . 

امیدوارم از دستم ناراحت نشده باشی و به نقد هامون توجه کنی . 

به امید قلمی پاینده برای شما دوست عزیز . :gol:

  • تشکر 5

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

سلام به نویسنده رمان اتاق دریا قبل از هرچیزی میخواستم بگم که من منتقد نیستم و تو این زمینه استعداد چندانی ندارم ولی درکل از دید من رمان شما خوبه و من درکل موضوع های عاشقانه رو بیشتر میپسندم 

اسم رمان : "اتاق دریا " اسمی که شما انتخاب کردید بیشتر برای رمان های جنایی مناسب تره تا رمانی با موضوع عاشقانه ! مثلا من وقتی تو قسمت تایپ اسم رمان شما رو میدیدم همش فکر میکردم شخصیت اصلی داستان دختری به اسم دریا باشه ( مثل رمان نیش پروانه ) 

جلد رمان : جلد رمانتون خوبه  

خلاصه : متاسفانه خلاصه شما تا حدودی داستانتون رو لو میده تا برای خواننده جذابش کنه و کاش اسم شخصیت بابک و پگاه رو تو خلاصه هاتون نمیاوردید

مقدمه : این مورد هیچ حرفی ندارم چون عالی بود

سیر داستان : شما اسم رمانتون اتاق دریا هست و وقتی برای اولین بار سوگند به اون اتاق میره در مرحله اول کنجکاوی خواننده رو جلب کنید ، اتاقی شبیه به آکواریوم میتونه جالب باشه ولی جالب تر دیدن نشونه هایی از اینکه قبلا شخصی اون جا زندگی میکرده  یا اگه میخواستید جذاب بشه میتونستید بیشتر در موردش توضیح بدید که خواننده وقتی سوگند و بهنام از اتاق میان بیرون هی داستان شما رو دنبال کنه با خودش بگه خب چی شد ؟ دوباره به اون اتاق میره ؟ تو این اتاق کسی زندگی میکرده ؟ حالا من که ادامه داستانتون رو نمیدونم ولی یه چیزی تو این مایه ها 

و اینکه بعضی از اتفاقایی که میوفتاد اصلا با شخصیت سوگند آشنا نبود شما تو قسمت اول رمانتون سوگند و یه آدم مغرور نشون دادید ولی خب آدمای مغرور چه جوری ان ؟ اینکه سر یه مسابقه تنیس بشینه زمین و گریه کنه اصلا با شخصیتی که اول مشخص کردید جور درنمیاد ( تو ذوق آدم میزنه ) و درمورد بهنام کمتر مردی پیدا میشه که درنگاه اول عاشق بشه ، اونم مردی که شما مغرور نشونش دادید و خیلی کم آدمایی هستن که به عشق در نگاه اول ایمان داشته باشن  مثل وقتی که به شرکت بهنام میره و بهنام بهش میگه : یعنی دلت برای من تنگ نشده ؟ هیچ آدم مغروری به نظر من این حرفارو نمیزنه

دیالوگ و مونولوگ : در مورد دیالوگ من یه جایی خونده بودم که نویسنده نباید دیالوگش حالت ادبی باشه مثلا شما تو یه قسمتی گفته بودید : کار احمقانه ایست یا حق با توست الان هیچکس موقع صحبت کردن از این کلمات استفاده نمیکنه ! ولی من دیالوگ های بین بهنام و سوگند رو خیلی دوست داشتم حتی بعضی وقتا توصیف های مکانیتون رو میزدم جلو تابه صحبت سوگند و بهنام برسه 
ولی مونولوگاتون خوب بود فقط یه سوال مگه آدم از صدای پای کسی میتونه بفهمه که کیه ؟ من تو هر رمانی که میخونمش این مشکل رو دارم  

علامت و اشتباهات : علامت های نگارشی رو رعایت کرده بودید ولی غلط املایی داشتید که با قلم خوبی که دارید فکر نکنم زیاد به چشم بیاد

توصیف مکانی : توصیف مکانی تون خوب بود فقط مگه تو زمان گذشته نیست پس باید فضارو جوری آماده میکردید که خواننده بدون گفتن شما دقیقا احساس کنه تو زمان قبل از انقلاب هستش و فضا انگار کاملا مدرن بود

توصیف ظاهر : من خیلی دوست داشتم بدونم چهره ژیلا چطوره ولی اصلا اشاره نکردید ولی چهره سوگند دقیقا جوریه که من تو تصوراتم میدیدم:D:D

شخصیت پردازی : همون طور که گفتم بعضی از اتفاقا با شخصیت سوگند جور نبود
نثر داستان : خوب و به جا بود
ایده رمان : ایدتون به نظر من نو بود
باور پذیری : همون طورکه گفتم یکی اینکه تو زمان شاه و دومی اینکه این بابک مگه خسته نبود ! مگه نمیخواست بخوابه ! چه خبره اینقدر میخونه ! یه قسمتایی هم به بایک اختصاص بدید 
ژانر انتخابی : من عاشق ژانر های اجتماعی و عاشقانه ام 
ولی درکل رمانت خوب بود فقط من یه اعتراف دارم اینم اینکه رمانت رو کامل نخوندم یعنی تا وسطای صفحه دوم ( زحمت کشیدم ) چون واقعا سرم داره منفجر میشه قول میدم ادامش رو بخونم و اگه مشکلی داشت که فکر نکنم داشته باشه تو  شخصی بهتون میگم واقعا معذرت میخوام:gol::gol:

  • تشکر 7

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

با سلام و عرض ادب خدمت نویسنده عزیز رمان اتاق دریا خانوم @maryamalikhani

اول از همه یه عذرخواهی بزرگ بهت بدهکارم چون نتونستم رمانتو کامل بخونم . ولی خوب وظیفم میدونستم تا همینجایی هم که خوندم رو نقد کنم . با وجود مشغله و مشکلات زیادم تا آخرین حد توانم سعی کردم رمانتو بخونم . به دلیل کسالت یکی از اقوام و رفت و آمد مکررمون به بیمارستان واقعا فرصت نداشتم . امیدوارم از دستم ناراحت نشی . ولی خوب همینی هم که خوندم نقد میکنم تا مشکلاتت رو متوجه بشی .

بسم تعالی

اسم رمان : اسم رمان کاملا سلیقه ای هستش . اما من با دیدن اسمش ترغیب شدم که بخونمش . به نظرم اسم قشنگی متناسب با موضوع رمانت انتخاب کردی .

جلد رمان : استفاده از رنگهای تیره توی جلد رمانت کاملا حس غم رو منتقل میکنه و مناسب رمانته .

خلاصه داستان : شما تو خلاصه رمانت تقریبا همه چیز و گفتی و یه جورایی داستان و لو دادی . خلاصه اینجوری غلطه . خلاصه باید درعین واضح و روشن بودن خواننده و کنجاو بکنه .

مقدمه داستان : مقدمه قشنگی بود . من خوشم اومد .

سیر داستان : پیشروی داستان خیلی خوب بود . همه اتفاقات به جا و به موقع افتاد . ولی یه چیزی باعث شد یه کم زده بشم قسمتی بود که بهنام و سوگند فرار کردن . به نظرم فرارشون توی اون موقعیت کارعاقلانه ای نبود . اگه میموندن و میجنگیدن تا به هم برسن هیجانش بیشتر میشد .

دیالوگ ها و مونولوگها : دیالوگها خوب بود ولی گاهی مونولوگهات خیلی طولانی میشد به طوری که من یه جاهایی خسته میشدم . بعضی موقع ها هم یادت رفت که پشت دیالوگهات ( -+ ) رو بذاری و بعضی موقع ها فکر میکردم اونم جز مونولوگهاست . و این خواننده رو دچار اشتباه میکنه . 

علائم و اشتباهات : غلط املایی زیاد داشتی و باید ویرایششون بکنی حتما . گام اول تو تو نکات مثبت یه رمان نداشتن غلط های املاییه .

توصیف مکانی : فضای اطراف و خیلی توصیف کردی . باید متعادلتره باشه تا خواننده هم از همه چیز سردربیاره هم خته نشه . نیازی هم نیست که همه چیز و همه جا رو توصیف کنی . گاهی توصیفاتت اضافه بود .

شخصیت پردازی : بهت تبریک میگم چون واقعا شخصیتهاتو خوب و قشنگ توصیف کردی . من لذت بردم و با همه شخصیت ها ارتباط برقرار کردم به طوری که گاهی دلم برای سوگند میسوخت و از دست بهنام حرص میخوردم . گاهی هخم به بهنام حق میدادم و از دست سوگند حرص میخوردم .

زاویه دید : از نظر من مشکلی نداشت . من به شخصه اول شخص و دوست دارم . شمام ماشالله به همه جای داستان اشراف داشتی و من کمبودی ندیدم .

نثر داستان : تو یک کلمه نثرت عالیه . فقط اگه غلط های املاییت و یعضی علائم نگارشیت درست بشه بهترم میشه . نثرت خیلی قشنگه .

ایده رمان : ایده جالبی بود . من دوست داشتم و لذت بردم .

ژانرهای انتخابی : من تا اینجا که خوندم فقط ژانر عاشقانه رو حس کردم . ولی نمیدونم اجتماعیش واسه چی بود ؟

باورپذیری : بعضی جاها چیزایی رو گفته بودی که اصلا دراون زمان وجود نداشته . مثلا اینکه بهنام قبل ازدواج اینقدر به سوگند نزدیک میشد اون زمان کار زشت و ناپسندی بوده . به جز اینا همه چیز خوب بود .

مریم جان بهت به خاطر  قدرت خلق کردن این رمان تبریک میگم . باید بگم رمان تو تنها رمانی بود که بعد این همه مدت ذهن من و دگیر خودش کرده . بازم معذرت میخوام که نتونستم کامل بخونمش رمانتو ولی اینقدر ازش خوشم اومده که حتما ادامش میدم تا تموم بشه . امیدوارم همیشه موفق باشی و بدرخشی عزیزم .

  • تشکر 8

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

سلام به نویسندۀ عزیز: @maryamalikhani. فکر کردم لحظه آخر رسیدم و بسی شرمنده که نتونستم همه پست ها رو بخونم. امروز حواسم جمع تاپیک شد، بازهم شرمنده. اما پای همه پست ها تلاش کردم پسند رو بزنم(هنوزم دارم میزنم!)، اعترافم رو هم که کردم؛ پس بریم که داشته باشیم نقد رو :

نام رمان:

اسم رمان در وهله اول من رو یاد رمانهای تخیلی و ترسناک انداخت، در حالیکه کلا موضوع جدا از این بود. به غیر از این، فکر می کنم انتخاب کردن اسم برات یه کم سخت باشه. در کل، اتاق دریا اصلا چیزی مثل یه عاشقانه رو یاداوری نمی کرد. به نظرم بهتره عوض بشه.

 جلد رمان:

جلد رمان رو باید تو پست اول و زیر خلاصه بذارید. من  هم مثل ههههمممم عزیز!، اول فکر کردم جلدی وجود نداره تا اینکه بهش رسیدم! انتخاب یه عکس متن دار برای عکس کوچک کار خوبی نبود. جلد پر نوشته شده بود. اما به جز این، رنگها هم به نظرم خیلی مرده بود. اگه قراره یه پایان تلخ داشته باشیم راه های دیگه ای هم برای گفتنش هست ها. 

خلاصه ی رمان:

خلاصه خوب بود، هم مقدارش مناسب بود، هم دلیل وقوع اتفاقات توش ننوشته شده بود و هم توضیح کاملی در مورد داستان بود. به این میگن خلاصه، تا خواننده بخونتش و بفهمه که ایا می پسندتش تا ادامه بده یا نه. این خصوصیت خلاصه است.

مقدمه ی رمان :

مقدمه ات رو دوست داشتم مخصوصا اینکه دیدم زیاد شلوغش نکردی و هم اینکه ارتباط خوبی با موضوع و اتفاقای رمان داشت. مخصوصا جمله آخرش، که خیلی هم دوستش داشتم.

شروع رمان:

شروع آروم و رضایت بخشی داشتی. من اینجور شروع ها رو برای یه رمان عاشقانه خیلی دوست دارم. هم اینکه تو با توصیف همراهش کرده بودی که این رو هم قبلا گفته بودم که خیلی خوشم میاد. اون فضاسازی، هوای برفی و نثر خوبت خیلی خوب بود. درکل، شروع خوبی بود.

سیر داستان:

سیر داستان خوب بود. من اون اول اول فکر میکردم با یه رمان شل و آروم طرفم، اما سیر و هیجانش خوب بود و نظرم رو عوض کرد.

دیالوگ ها و مونولوگ ها:

دیالوگهات معمولین چون این قراره یه رمان اجتماعی باشه و باید در سطح عادی ترین مردم باشه. بنابراین به نظرم دیالوگهات نقش زیادی توی افزایش باورپذیری ایفا کردن؛ و مونولوگها مخصوصا توصیف ها و تعریف حالات افرادی که بین مونولوگها می نویسی. مونولوگهات حتی جاهایی که توصیف می کردی اصلا زیاد نشدن و باعث نشد ذهن خواننده پرت بشه. این نشون میده تو باوجود اینکه داری ذهنیتت رو منتقل میکنی، همیشه میتونی یه دورنما از چیزی که توی ذهن خواننده میگذره و چیزی که مینویسی و نشونش میدی داشته باشی.

علامت و اشتباهات:

غلط املایی نبود، بازهم جا انداختن حروف بود. توی خلاصه ات هم به چشم میخورد اما واقعا زیاد محسوس نبود. جا انداختن حروف مثلا یه جا "م" آخر فعل رو برای اول شخص نذاشته بودی، یه جا یه "ه" برای میخواهد نذاشته بودی و از این دست. راستی سینوهه اینطوریه.

به جز این، جاهایی بین جمله هات اسپیس می زدی. یعنی مثلا من می دیدم که وقتی یه جمله تموم شد، جمله بعدی خط بعدی نرفته، هنوز توی همون خطه اما فرضا با ده تا فاصله. این ناهماهنگی بدی بود. راستی اون اخرا نقطه رو هم یادت می رفت.

توصیف مکانی:

در مورد توصیف مکانی یکم کم لطفی میکنی. درواقع کم مکان ها رو توصیف نمی کنی، به اندازه توصیف میکنی اما به نظر من توصیف باید یکی دو خط بیشتر از حد تحمل خواننده باشه و تو میتونی توی همون چند خط آخری که خواننده رو خسته میکنه و معمولا نمی خونتش، یه نکته ای چیزی بذاری که بعدا ازش استفاده کنی.

توصیف ظاهر:

توصیف ظاهرت رو زیاد نپسندیدم، چون به نظرم این جا واقعا کم توضیح داده بودی. یه چیزهایی پراکنده بود. جای خالی یه توصیف درست و حسابی خیلی حس می شد. به نظرم بهترین جا برای توصیف ظاهر اون جاهای اولی هست که شخصیت وارد میشه. اونجا بهترین موقع برای اینه که یه ذهنیت از چهره شخصیت به خواننده بدی و اون اینطوری ذهنش رو ببنده، نه بر اساس رفتارهای فرد.

شخصیت پردازی:

یه نکته در مورد شخصیت هات، وقتی وارد قسمتی شدیم که سرگذشت مادر رو توضیح میدی، من از اسم شخصیت ها تعجب کردم. خب مسلما مادری که یه فرزندی داره که به سن عاشق شدن رسیده و یه جوون محسوب میشه، نباید متعلق به دوره ای باشه که اسم ادماش ژیلا، هومن و افشین و ایناست. این یه نکتۀ خیلی مهم بود که من نتونستم باهاش کنار بیام. علاوه بر این، حتی اگه فرض رو بر این بذاریم که مادر زیاد سنی نداره، باز با وجود متمول بودن پدرش باید اسم ساده تر و سنتی تری انتخاب می کردی.

همونطور که دوستان هم گفتن، شخصیت بهنام یه جوری بود. انگار فازش معلوم نیست، و اگه هدف تو از این جریانا این بوده که همینطوری به نظر بیاد کار اشتباهی در نشون دادنش کردی. چون این بیشتر باعث میشه آدم فکر کنه غلط متوجه شده و یه مشکلی توی شخصیت پردازی نویسنده هست. و ما میدونیم که رفتار شخصیتها برگرفته از خصوصیاتشونه همیشه و بی بروبرگرد، مگر به دلیلی قانع کننده یا یه تغییر. در مورد این شخصیت خصوصیاتش یکم نامانوس میشد اگه فکر می کردیم رفتارهاش دارن شخصیتش رو نشون میدن.

به جز این، بقیه شخصیتها، دوستان و خانواده خوب بودن. و بازهم این نکته که به نظرم باید زمان قدیمی تری رو در نظر می گرفتی، چون مثل این میموند که مادرش در زمان حال جوونه! و در نظر نگرفتن این نکته باعث شده بود من نتونم زیاد با رمان ارتباط بگیرم و این بدترین چیزیه که میتونه برای یه رمان اتفاق بیفته، اینکه خواننده گم بشه و درک نکنه. در این مورد تقصیر نویسنده بود.

زاویه دید:

زاویه دید که از همون خلاصه هم معلوم میشد. مشکلی نداره با اینکه من از این جور زاویه دید ها بدم میاد، اما موضوع و ایده رمان ایجاب می کرد که اینطوری باشه. زیاد هم اذیت کننده نبود.

نثر داستان:

قلم خوبی داری و پخته می نویسی. جمله هات و جوری که می نویسی تکراری نیست. برعکس، خیلی مناسب و در حد خوبیه. من قلمت رو دوست دارم چون اصلا اونقدر پیچیده نیست و ساده و دوست داشتنیه. در عین حال، از سطح بالایی برخورداره.

ایده ی رمان:

این ایده که یه نفر بره و سرگذشت یکی دیگه رو بخونه حقیقتا تکراریه، اما پس هنر نویسنده چیه؟ تبدیل این موضوع های تکراری و عملا غیرجذاب به چیزی هیجان انگیز و جالب. که در این مورد تو هم مثل عاطفه، این توانایی رو به خوبی دارید و چیزی که رمانتون رو جذاب میکنه، ایده داستان نیست. بلکه جوریه که شما اون ایده رو نشون میدین. به جز این ایده، اینکه یه پسری عاشق دختری باشه و خانواده مخالف باشن ایدۀ فوق العاده ای بود. چون من فکر میکنم این ایده رو اغلب توی فیلم ها و سریال ها دیده بودیم و اوردنش در غالب یه رمان میتونست خیلی عالی باشه. ولی از یه طرف دیگه اینکه اینجا یه رازی پشت مخالفت مادره پنهانه و پسره با خوندن سرگذشتش این رو می فهمه من رو شدیدا یاد رمان بامداد خمار انداخت. البته اونجا عمه و اینا بود، اما ته مایه یکیه. این هم مورد بدی بود چون یکم بوی خامی می داد.

باور پذیری:

از دید مادر بابک نتونستی باور پذیری رو خوب نشون بدی چون اصلا به زمان و رفتار ادمها توجه نکردی. در حالیکه گذر به گذشته زدن باید میشد اولویت اصلیت و فضاسازی مهم ترین کاری بود که باید خوب انجام میدادی که متاسفانه برعکس شد. باورپذیری رمانت تا دو پست اول خوب بود و بعد از اون وقتی به گذشته رفت، انگار ما هنوز در زمان حال بودیم.

ژانر های انتخابی:

عاشقانه/ اجتماعی.

ژانرهای مناسبیه، مخصوصا به خاطر اون قسمت مخالفت مادر. با در نظر گرفتن اینکه رمان یه جنبۀ مرموزی هم داره شاید ژانر معمایی خوب باشه، اما راستش من اصلا توی انتخاب و پیشنهاد ژانر خوب نیستم! بنابراین زیاد جدی نگیر.

****

خسته نباشید میگم بهت در آخر. به قول مرضیه که از قول من گفته بود: قلمت مانا جانا :gol: امیدوارم نقد سازنده ای رو تحویل داده باشم.:bye:

  • تشکر 8

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

سلام به دوست عزیزم مریم جان 
اول تبریک میگم به خاطر اینکه رمانی خیلی خوب رو مینویسی 
خب بریم سراغ نقد 

اسم داستان :
در وهله ی آدم وقتی اسم رمانت رو میشنوه هیجان زده نمیشه ! اون شورو شوق به وجود نمیاد اما اسمی دوست داشتنی است و ارتباطش با رمانت تا حالا که زیاد نبوده فک کنم بعدا بیشتر بهش اشاره میکنی 

جلد داستان :
عزیزم حتما جلدت رو پایین خلاصت بذار یعنی صفحه اول ! در ضمن جلد باید با اسم رمان ، ژانر رمان و سیر داستان مرتبط باشه تو که ژانر عاشقانه انتخاب کردی باید از رنگای روشن استفاده میکردی نه اینکه سیاه سفید ! اگه پایان داستان تلخه و به همون خاطر رنگارو تیره انتخاب کردی بهتر بود تو ژانرت هم اشاره ای میکردی ! در ضمن خیلی متن تو جلدت دیده میشه و از جذابیتش کم میکنه 

خلاصه داستان :

خلاصت به نظرم کمی طولانی بود و بخش زیادی از رمان رو لو داده بود در واقع وقایع مهم رو لو داده بود ....و زیادم هیجانی نبود 

مقدمه : مقدمت وااااقعا عااالی بود و دوستداشتنی پس حرفی واسه گفتن نیس !

شروع داستان :
من شروع هایی که توشون مونولوگ هست رو بیشتر دوست دارم و اونجوری بسیار دلنشین میشه شروع تو هم با مونولوگ بود و قلمت واقعا خوب بود خلاصه شروعت خوب بود اما تنها ایرادی که داشت زیادی ساده بود !

سیر داستان :
بر خلاف تصور ما سیر داستان خوب بود و فراز و نشیب خوبی داشت یعنی زیاد خواننده رو خسته نمیکرد 

دیالوگ ها و مونولوگ ها : دیالوگات خوب بود مونولوگات بیشتر جاها زیاد و خسته کننده سعی کن تعادل رو برقرار کنی نه بیشتر باشن نه کمتر 

علامت ها و اشتباهات : بعضی جاها غلط املایی به چشم میخورد و در ضمن از یک علامت بیشتر استفاده میکردی که اگه یه دونه میذاشتی کافی بود 
بعضی جاها هم باید از نقطه ویرگول علامت تعجب و علامت سوال استفاده میکردی که نکردی !

توصیف مکانی : زیاد خوب نبود روش بیشتر کار کن 

توصیف ظاهر نسبتا خوب بود اما آنچنان عاالی هم نبود بازم اگه وقت بذاری 

خوب میشه 

شخصیت پردازی : شخصیت پردازیت خوب بود و خواننده حس همذات پنداریش بیدار میشد اما فقط یک ایرادش اینه که بعضی از شخصیت هات زیادی سبک بودن یکمی بهشون غرور ببخش تا شخصیت های موندگاری باشن 

زاویه دید : اول شخص انتخاب خوبیه و تو هم خوب نوشته بودی

ایده داستان : آنچنان نو و تازه نبود اما میتونی با وقایع تازه ترش کنی

نثر داستان : دیالوگ ها محاوره ای و مونولوگ ها ادبی ....خوب بود اما سعی کن این دو تا رو قاطی نکنی ! 
ژانر انتخابی : ژانر های انتخابی درست بودن تبریک 
عزیزم رمانت خوبه فقط یکم دیگه تلاش کن تا عالی بشه 

نقد شده توسط  2M_G15 منتقد آزمایشی انجمن نودهشتیا
 

بابت دیر کردن از همه عزیزان معذرت میخوام 

  • تشکر 8

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

سلام مریم جان عزیزدل. قبل از نقد،تقاضامندم به چتروم هم گاهی سربزنی ومارو از حضورت مستفیض کنی...بسیار خوشحال میشم بایه همچین نویسنده ی خوبی،ارتباط برقرارکنم ودوست باشم.

خب بریم سراغ نقد.

به نام خدا

نقدرمان اتاق دریا/مریم علیخانی

اسم رمان: راستش اسم انچنان فراگیری نبود!البته اسم رمان یه چیزکاملا سلیقه ای ولی خب هنوز ارتباط اسم بارمان مشخص نیست و قبل ازخوندن رمان هم،دیدی از ژانروداستان به خواننده نمیده. بگذریم از اینکه فکر می کردم دریا اسم شخصیت اصلی رمان باشه.

جلدرمان:به شخصه از جلد رمان خیلی خوشم اومد،فقط یکم عکس نوشته براجلد مناسب نیست. جلده قشنگی شده ولی اینکه نمیشه نوشته ی روی عکس کوچیک روخوند، اعصاب خردکنه!!! جلدروهم حتما حتما رو صفحه ی اول قراربده.

خلاصه: باتوجه به قلم قوی تو، خلاصه ی بهتری رو انتظارداشتم.بهتره خلاصه ی اهنگین تر وملموس تری بنویسی گلم. میدونم که میتونی یه خلاصه ی خیلی خوب بنویسی.

مقدمه:مقدمه ی زیبایی بود فقط بجای آی عشق، بهتره بنویسی اِی عشق... یا اهای عشق.

شروع رمان: شروع خوبی داشت بنظرم. قشنگ وکنجکاوی برانگیز

سیرداستان:فقط می تونم بگم خیلی خوب بود. نه انچنان اروم که کسالت بار بشه و نه اونقدرتند، که اجازه ی بارگیری رو به خواننده نده.

دیالوگ ها ومونولوگ ها:ببین باتوجه به رمان سراب رد پای تو، من نقطه ی قوت قلم تو رو در دیالوگ نویسی میدیدم ولی تو این رمان کمی دیالوگ هات طولانی و کلیشه ای شدن..مونولوگ ها هم خوب بودن هرچند گاهی دوگانگی ایجاد میشد! از ادبی به عامیانه می پریدی

علامت ها و اشتباهات:خب به کاما که بسیار بسیار کم لطفی کردی...بقیه علامتهاهم انگشت شما ربودن!!رمان یه ویرایش اساسی می خواد باتوجه به اینکه در بسیاری از کلمات هم حروف جا انداختی یا اضاف گذاشتی.... غلط املایی هم زیاد بود که برای رمان به این خوبی اصلا قابل قبول نبود... مثل حدس-ذبیح اله_انگشت شصت_تهدید و...  اینا درست کلمه هایی بودن که غلط نوشته شده بودن.

توصیف مکانی :توصیف مکانیت روهم رفته خوب بود... ولی خب بعضی جاها توضیحات اضافه ای میدادی و بعضی جاهم توصیفاتت کم بود!

توصیف ظاهر: خوب بودا ولی خب همه شو یه جا به خورد خواننده می دادی! یکمم بی نقصیِِ چهره ها کلیشه ای کرده بود رمانو!!!:wacko:

شخصیت پردازی:تو این بخش به نظرم یکم ضعیف بودی... شخصیت سوگند گاهی لوس بود وحرکت های احمقانش گاهی به دل نمی نشست!یکمم کلیشه ای بودش البته چون همش به دنبال تلافی و حفظ غرورو...بود! شخصیت بهنام هم گاهی ازیه پسرپولداروتحصیل کرده دور میشدو رفتارای ضدونقیض زیاداشت. درکل بدم نبودا جذاب بود.

زوایه دید:متناسب با رمان و موضوع بود.

نثرداستان:نثرت خیلی خوبه و دلنشینه و کلا نویسنده ی توانمندی هستی ولی تو این رمان یکم دوگانگی ایجاد شده و گاهی عامیانه نویسی با ادبی تداخل پیداکرده و یکم زننده شده...با  یه ویرایش اساسی عالی تر میشه رمانت.

ایده ی رمان:خب اکثر ایده ها جدیدا تکراری شدن... این نویسندس که با شاخ وبرگاش رمان رو متمایز میکنه! بنابراین میشه گفت داستان نو بود.

باورپذیری:رمان باورپذیریه ولی خب روشن نکردی که سوگند مربوط به چه دوره ایه دقیقا!!!  باید خیلی قدیم باشه که ده  هزارتومن پول زیادی بوده.

ژانرهای انتخابی:کاملا مناسب برای رمان. حرفی درش نمی مونه.

در اخرمریم جان عزیزم، امیدوارم همیشه پاینده واستوار باشی.

نقد شده توسط فاطمه زارع منتقدازمایشی نودهشتیا:heart:

ویرایش شده در توسط fatemehzare
  • تشکر 8

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

نقد رمان اتاق دریا به قلم جذاب مریم جان
سلام دوست عزیزم
امیدوارم لحظات خوش و دل انگیزی رو سپری کنی.
در آغاز باید بگم، قلم زیبا و تاثیر گذاری داری؛ اما من بنا به کمبود وقت نتونستم همه ی رمانت رو بخونم.اما اگر اجازه بدی، تا جایی که خوندم چند نکته رو بهت میگم.
اسم رمان:در وهله ی اول که نام رمانت رو شنیدم، ناخودآگاه بدون اینکه بخوام ذهنم به سمت دریای مواجی که یک اتاق رو احاطه کرده رفت.نام رمان زیبا و جذابه؛ اما آنچنان به رمانت نمیخوره.
جلد رمان:ندارد
پیشنهاد می کنم برای جلد رمانت از عکس هایی با رنگ های ملایم استفاده کنی، چون موضوع عاشقانه است.می تونی قسمتی از مقدمه ات رو هم برای متن روی جلد قرار بدی.
خلاصه رمان:تعداد خط ها استاندارد بود اما، خلاصه انگار چیزی پیش از رمان بود و اسم شخصیت در اون گفته شده بود که ممکنه از جذابیتی که رمانت داره، کم کنه.(ببخشید خیلی تند رفتم)
مقدمه رمان:مقدمه زیبا و تاثیر گذار بود؛ به موضوع رمان هم می خورد و روون بود.اما آنچنان که باید نتونست حس کنجکاوی خواننده رو تحریک کنه.
آغاز رمان:آغاز رمان از زبان بابک خوب بود اما همه چیز تند تند رد میشد؛ به نظرم بهتره کمی پیش از شروع داستان سوگند، گسترده تر از این باشه.
سیر داستان:با اینکه رمان زیبا و جذابه و مخاطب دوست داره لحظه به لحظه دنبالش کنه، اما آنچنان فراز و نشیب منحضر به خودش رو زیاد نداشت.
توصیف ظاهر:به نظرم خیلی خوب توصیف کردی طوریکه مخاطب میتونه شکل و شمایل اون شخص رو در ذهنش نقش ببنده.
توصیف مکان:با اینکه مکان ها رو خیلی خوب توصیف می کنی اما بعضی جاها گویا رل اصلی رمان رو رها می کنی و به اون توصیف می پردازی؛ می تونی همزمان با اون توصیف احساس شخصیت در اون مورد رو بیان کنی.
نثر داستان:نثر داستان ادبی بود و کاملا به رمان می خورد؛ اما بعضی جاها انگار یادت می رفت ادبیه.بیشتر دقت کن.
زاویه ی دید:زاویه ی دید از زبان شخصیت اول داستان بود این خیلی خوب بود.اما گاهی هم بهتره زاویه ی دید رو به راوی تغییر بدی.
دیالوگ ها و مونولوگ ها:دیالوگ ها بر اساس شخصیت هر کس بود اما بعضی جاها کمی کسل کننده می شد.مونولوگ هم عالی بود؛ خیلی خوب احساسات سوگند رو بیان می کردی.
شخصیت پردازی:در این مورد بهنام رو درک نمی کردم؛ هر دقیقه یه جور بود.اما سوگند عالی بود.بهتره بیشتر از سوگند روی بقیه هم تمرکز کنی.
علائم و اشتباهات:راستش غلط املایی نداشتی اما بعضی جاها مثلا:(جواد که می خواستی بنویسی "جواب"؛یا بعهد که بعد بود.یا به حر حال که میشه به هر حال و یا اتماد که میشه اعتماد)به نظر میاد مثل خودم کمی بی دقتی.در مورد علائم نگارشی هم باید بیشتر ازشون استفاده کنی.
ایده ی رمان:با اینکه ایده کمی کلیشه ای بود، اما شما خیلی خوب تونستی جذابش کنی.من خودم به شخصه خیلی خوشم اومد.
ژانر های انتخابی:عاشقانه، اجتماعی
ژانر ها کاملا مناسب رمان بود اما بهتر بود سبک رو عاشقانه قرار می دادی و موضوع رو اجتماعی
باور پذیری:این مورد رو خیلی خوب رعایت کردی بهت تبریک می گم.
من به رمانت امتیاز 14 رو می دم.
امیدوارم ازم دلخور نشی
با آرزوی برترین قلم برای شما دوست عزیز

  • تشکر 6

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر