رفتن به مطلب
  • اطلاعیه ها

    • YeGaNeH

      اطلاعیه جذب گوینده مرد   ۱۸/۰۱/۱۳

      سلام خدمت تمامی همراهان عزیز نودوهشتیا 
      بنا به نیاز تیم گویندگی به گوینده ی مرد ، از تمامی علاقه مندان به این حرفه ، اقدام به عمل میاید که وارد لینک زیر شده و فراخوان مربوطه را مطالعه کنند . فراخوان جذب گوینده ی مرد  

پست های پیشنهاد شده

نام رمان: شاهدخت شهر جادو

نویسنده: AYDAJOONکاربر انجمن نودهشتیا

موضوع: تخیلی، ماجراجویی، فانتزی، عاشقانه

خلاصه:ماجرای رمان درمورد دختری به اسم آریاناست. این آریانای قصه ما مثل خیلی های ما قصه های زیادی درمورد جادو از مادر بزرگ پیرش شنیده، آریانا کنار مادر بزرگش زندگی می کنه اما بعد از گذشت دوهفته از تولد هیجده سالگی آریانا، مادربزرگ آریانا به طور مرموزی غیبش میزنه و تازه این شروع ورود اون به دنیای دیگه است ... به دنیایی که متعلق به اونه ولی شاهدخت ما سردرگمه و نمی دونه کیه. چی شده که اینجاست و  ... باید بگم این تازه شروع ماجرای شاهدخت ماست.

مقدمه:

من کیستم حکایت بی رنگی ازسراب
یا نقش تار و تیره رویا بشهرخواب

من کیستم تلاطم امواج پر خروش یایک پدیده تهی ازخویش چون حباب

هستم کنون چو سایه ای ازخویش بیخبر
در پای لحظه ها و گذر گاه آفتاب

من کیستم فسرده دلی در دل سبو 
یا شور و حال ومستی مستور درشراب

من کیستم مسافر بی انتها ی راه یا جای پای گم شده ای در دل تراب

هستم ولی چو قطره باران که بودنش
گاهی یم است و گاه بخار و گهی سحاب

من کیستم سئوال نیاورده بر زبان یا نا نوشته دفتر محروم از جواب

من کیستم نتیجه یک لحظه ی هوس
یا یاد واره ای ز نیاز پر التهاب

در آسمان خاطره ها طبع همتی
نا خوانده رهسپار دیاری است چون شهاب

  • تشکر 6

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
این پست برای همه تاپیک های رمان ارسال میشود !
 
نویسنده گرامی قبل از شروع نگارش داستان حتما تاپیک های زیر را مطالعه کنید:
 
 
حتما و دائما اطلاعیه های بخش کتاب رو مطالعه کنید تا از قوانین و اقدامات بخش مطلع باشید:
 
 
برای ایجاد تاپیک نقد، قوانین بخش را مطالعه بفرمایید:
 
 
نویسنده عزیز :
در هر قسمت از رمان باید حداقل 20 خط کامل در پست جدید ارسال کنید , در صورت کمتر بودن پست جدیدی که ارسال کردید با قسمت بعدی یا قبلی رمان ادغام میشه !
بین نوشته ها و خط ها به هیچ وجه اینتر نزنید و بین خط ها فاصله ایجاد نکنید ! از بزرگ کردن متن و تغییر فونت خودداری کنید , حداکثر سایز مجاز برای نوشته ها 18 !
از شکلک های گوشی یا هر کیبوردی مثل ( ♣◘♦♠ ) و هرگونه شکلک یا عکس در متن استفاده نکنید که در اخر مجبور بشید کل رمان رو ویرایش کنید و این شکلک هارو حذف کنید ! ( شکلک های عکسی در فایل نهایی نمایش داده نمیشه , شکلک های کیبوردی در همه دستگاه ها پشتیبانی نمیشه و نمایش داده نمیشه ! )
 به غیر از ادامه داستان در تاپیک ,,  ارسال پست هایی مثل  : دیگه ادامه نمیدم , یا بعد امتحان ها میام و ... مجاز نیست  برای صحبت با خواننده حتما باید قسمت جدید رمان رو انتشار بدید و  اول یا آخر پست  با رنگ آبی متن خود را به عنوان گفتار نویسنده ارسال کنید ( حداکثر 2 خط )
توجه داشته باشید برای احترام به مخاطبین رمانتون , متن خودتون رو قبل از ارسال یکبار خودتون بخونید که غلط های املائی و نگارشی وجود نداشته باشه , در انتها رمان شما ویرایش نخواهد شد در صورتی که دارای غلط املائی باشه به همین صورت روی سایت قرار میگیره !
 
تبلیغ رمان کاربرها تنها در امضا شخصی کاربر مجاز میباشد , ارسال پیغام خصوصی به کاربران , ارسال پست در تاپیک های دیگه و...  یا به هر نحوه تبلیغ رمان ممنوع میباشد !
 
برای احترام به نویسنده ارسال پست در این تاپیک برای کاربران مقدور نیست و تنها نوشته های نویسنده در این تاپیک تایید میشن
نویسنده عزیز برای دریافت نظرات و نقد درباره رمان خودتون , بعد از ارسال 25 قسمت از رمان خودتون در بخش ( معرفی و نقد کتاب ) یک تاپیک همانند تاپیک رمانتون ایجاد کنید تا کاربران نظرات خودشون رو برای شما ارسال کنن !
 
شما میتونید بعد از ارسال 25 قسمت , در تاپیک طراحی جلد ( طراحی جلد رمان ) درخواست ارسال کنید تا برای رمان شما گرافیست های انجمن جلد طراحی کنن 
 
در صورتی که رمان شما تکمیل شده نیاز به ارسال قسمت به قسمت در انجمن نیست و میتونید فایل کامل رو ( در قالب فایل text یا word ) در پیام خصوصی برای مدیر انجمن Amir ارسال کنید تا در سایت قرار داده بشه 
 
استفاده از مطالب اين سايت به هر نحوی ، تنها با قرار دادن نام و لینک نودهشتیا به صورت مستقیم (http://forum.98ia.co) و اجازه رسمی از  نویسنده انجمن ، مجاز می باشد! 

.::  هرگونه کپی برداری از مطالب , تصاویر و...  طبق قانون جرائم رایانه ای ماده 21  و حقوق حمایت از پدیدآورندگان غیر مجاز بوده و پیگرد قانونی دارد ::
  • تشکر 3

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

اریانا:با مهدیس خداحافظی کردم کلید رو انداختم تو در وارد حیاط شدم همیشه عاشق این حیاط خوشگل بودم خیلی دوستش داشتم دو طرف حیاط باغچه هایی پر از گل های رنگارنگ گوشه حیاط یه تاب فلزی سریع از حیاط گذشتم وارد خونه شدم مثل همیشه باصدای بلند سلام دادم ولی هرچی منتظر جواب سلامم شدم کسی جواب نداد باصدای بلند چند بار مامان بزرگ رو صدا کردم  ولی باز جوابی نیومد من بامامان بزرگم زندگی می کردم پدر ومادرم وقتی خیلی کوچیک بودم مرده بودند غیر از مادر بزرگم کسی رو نداشتمحتما مامان بزرگ دوباره بادوستاش رفته بیرون وارد اشپزخونه شدم دیدم غذایی در کار نیست ومنم اصن حال حوصله اشپزی رو ندارم بخواطر همین با نزدیک ترین رستوران خونمون تماس گرفتم سفارش پیتزا دادم همین که تلوزیون رو روشن کردم صدای موبایلم در اومدبلند شدم رفتم از رو میز موبایلم روبرداشتم

--اریانا"الو 

-مهدیس"الو اریانا جون اماده باش ساعن4می یایم بابچه ها دنبالت 

--اریانا"حالا کجا 

-مهدیس"نمی دونم هرجایی که بشه

--اریانا"مهدیس من تنهام مادرجون خونه نیست می یای پیشم

-مهدیس"یه چند لحظه صبر کن

--اریانا"الو مهدیس مهدیس خواهری جوابده دیگه کجا رفتی تو

-مهدیس"چی می گی تو باشه الان می یام ولی نهار باتو

--اریانا"خیلی خب باشه بردا بیا

بعد از این که قطع کردم با رستوران تماس گرفتم سفارشم رو دوتا کردم خودمو انداختم جلوی تلوزیون شروع کردم کانالا رو بالا پایین کردن

......................................................................................................15دقیقه بعد.................................................................................................................................................

صدای ایفون بلند شد خب یعنی پیتزا ها رسیدن یا مهدیس خدا کنه که پیتزا ها رسیده باشن یه خورده تو پیتزا مهدیس دست ببرم از تو ایفون نگاه کردم دیدم پیک موتوریه مرسی خدا جون کیف پولم رو برداشتم رفتم دمه در پول پیتزا هارو حساب کردم همین که اومدم در حیاط رو ببندم دیدم مهدیس جلو در ظاهر شد ای به خشکی شانس

-مهدیس"مثل این که ناراحتی که من اومدم من که می دنم می خواستی به پیتزا من ناخونک بزنی اما من رسیدم حالا سریع باش پیتزام رو بده که عمرا بزارم حتی نگاش کنی

--اریانا"علیک سلام ممنون من خوبم تو چطوری این حرفا چیه اصن زحمت نکشیدم واست پیتزا سفارش دادم

-مهدیس"حالا توهم

--اریانا"گمشو بیا داخل تا کل دکوراسیونت رو نیوردم پایین دختره پروو

-مهدیس"پروو تر از تو که نیستم

--اریانا"قشنگ معلومه

  • تشکر 3

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

آریانا:دیگه به چرت پرتای مهدیس گوش ندادم رفتم داخل نشستم رو مبل شروع کردم به خوردن

-مهدیس:یه وقت یه تعارف نزنی بیا بشینا

--آریانا:نیازی به تعارف نیست 

-مهدیس:اونوقت چرا ؟

--آریانا:اخه تو انقدر اینجا تلپی که حتی از منم بیشتر صاحب اینجایی

-مهدیس:به جان خودم دیگه نباید بیام اینجا

--اریانا:حالا بیا بشین بسته 

-مهدیس:اینطوری که خوش نمی گذره برو یه اهنگ بزار یه خورده حالمون خوب بشه نا سلامتی چند روز دیگه کنکور داریما

--اریانا:حالا هی گند بزن به حال خوشمون باشه بابا رفتم

-مهدیس:سریع تر

--اریانا:از جام بلند شدم ور فتم تو اتاقم لپ تاپم رو برداشتم اوردم خب چی بزارم اما این خوبه اهنگ ای جان سحر رو پلی کردم

متن آهنگ ای جان سحر

--------------------------------------------

آسمون نارنجیه ابرا شدن تیره

چه غروب خوشرنگی دلم داره میره

کاش میشد الان بیرون بریم از خونه

تو بگو هستی بعدش همه چی جوره

یکی دوتا کوله میبندیم و میزنیم به دل آب

یه قایق کوچیک واسه دوتامون بسه با یه جای ناب

گرمای استواییه لبخند دوتامون

انگاری که شروع شده سفر دور اروپامون

ای جان جان با تو

الان مات و مبهوت میشم

میدونی اینو یا نمیدونی تو

ای جان جان با تو

الان مات و مبهوت میشم

میدونی اینو یا نمیدونی تو

دانلود آهنگ جدید سحر به نام ای جان

♫♫♫♫

من و تو و عشقمون و دوربین عکاسی

شکلاتی میشه این ژستای احساسی

خاصه هر ثانیه ای که ما با هم هستیم

زندگی یعنی چه ساده دل به هم بستیم

ای جان جان با تو

الان مات و مبهوت میشم

میدونی اینو یا نمیدونی تو

ای جان جان با تو

الان مات و مبهوت میشم

میدونی اینو یا نمیدونی تو

♫♫♫♫

من و تو و عشقمون و دوربین عکاسی

شکلاتی میشه این ژستای احساسی

خاصه هر ثانیه ای که ما با هم هستیم

زندگی یعنی چه ساده دل به هم بستیم

ای جان جان با تو

الان مات و مبهوت میشم

میدونی اینو یا نمیدونی تو

ای جان جان با تو

الان مات و مبهوت میشم

میدونی اینو یا نمیدونی تو

  • تشکر 2

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

--اریانا:بعد از این که پیتزا مون رو خوردیم بلند شدم وجعبه های پیتزا رو بردم انداختم سطل زباله

-مهدیس:راستی مادرجونت کجاست؟

--اریانا:نمی دونم خونه نبود یادداشت هم نذاشته 

-مهدیس :شاید یادش رفته بزاره و رفته خونه دوستاش 

--اریانا:نمی دونم همیشه  قبل از رفتن یادداشت می ذاشت

-مهدیس :وای بیا ببین ساعت چنده بدو بدو حاضر شو که الان بچه ها می رسند

--اریانا:باش الان میرم 

-مهدیس :خب برو دیگه

--اریانا:سرم رو خاروندم و گفتم خب حالا چی بپوشم

-مهدیس:بیا خودم واست یه چیز انتخاب می کنم

--اریانا:سلیقه مهدیس فو قو العاده بود باهم  دیگه وارد اتاق خواب نازنینم شدیم

-مهدیس: خب حالا بریم سراغ این کمد اسرار امیز شما ببینیم چی داری بپوشی؟

--اریانا:نشستم رو تخت و دستم رو زیز چونم زدم به مهدیس که تند تند لباسا رو جابه جا می کرد نگاه می کرد که مدام لباسای مختلف بیرون می یاورد دوباره سره جاش می ذاشتنگاه می کردم

-مهدیس:اوهم همین خوبه بیا بپوش ببینم

--اریانا:رفتم ببینم چی واسم انتخاب کرده الحق که واقعا لباسایی که انتخاب کرده بود خیلی خوشگل بود یه شومیز مشکی حریر با شلوار لی سفید یک عدد شال سفید خوشگل بودن تا حالا نپوشیده بودمشون 

-مهدیس:چطوره خوششون می یاد مادمازل

--ازیانا:هی بدک نیست قابل تحمله

-مهدیس:لباس به این خوشگلی سلیقه به این خوبی فقط بدک نیست

-اریانا:خب چیه حرف حقیقت تلخه عزیزم

--مهدیس:به جان خودم اگه من دیگه واسه تو لباس انتخاب کردم

 

 

 

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

برای ارسال دیدگاه یک حساب کاربری ایجاد کنید یا وارد حساب خود شوید

برای اینکه بتوانید دیدگاهی ارسال کنید نیاز دارید که کاربر سایت شوید

ایجاد یک حساب کاربری

برای حساب کاربری جدید در سایت ما ثبت نام کنید. عضویت خیلی ساده است !

ثبت نام یک حساب کاربری جدید

ورود به حساب کاربری

دارای حساب کاربری هستید؟ از اینجا وارد شوید

ورود به حساب کاربری

درباره نودهشتیا

نودهشتیا اولین کتابخانه مجازی دانلود رمان میباشد که با هدف ترویج فرهنگ کتابخوانی و حمایت از نویسندگان فارسی زبان آغاز به کار کرده است و بیش از یک دهه است در راستای این اهداف در حال فعالیت و خدمت رسانی به هموطنان عزیز است.

امکانات اضافی

×