رفتن به مطلب
  • اطلاعیه ها

    • YeGaNeH

      اطلاعیه جذب گوینده مرد   ۱۸/۰۱/۱۳

      سلام خدمت تمامی همراهان عزیز نودوهشتیا 
      بنا به نیاز تیم گویندگی به گوینده ی مرد ، از تمامی علاقه مندان به این حرفه ، اقدام به عمل میاید که وارد لینک زیر شده و فراخوان مربوطه را مطالعه کنند . فراخوان جذب گوینده ی مرد  

جستجو در تالار

در حال نمایش نتایج برای برچسب های 'ٔداســـــــــــتان کــــــــوتــــــــــاه'.



تنظیمات بیشتر جستجو

  • جستجو بر اساس برچسب

    برچسب ها را با , از یکدیگر جدا نمایید.
  • جستجو بر اساس نویسنده

نوع محتوا


تالار ها

  • تالار اصلی
    • سرآغاز / به نودهشتیا خوش آمدید
    • اخبار و اطلاعیه ها
  • کتاب
    • تایپ رمان
    • تالار ویرایش
    • کتاب های زبان اصلی
    • معرفی و نقد کتاب کاربران
    • رمان های کامل شده
    • دنیای کتاب
    • دانلود کتاب
    • پاتوق نویسندگان
    • داستانک
  • کتاب صوتی
    • ضبط کتاب
    • کتاب های صوتی کامل شده
    • دنیای کتاب های صوتی
    • دانلود کتاب های صوتی
    • پاتوق گویندگان
  • درسی و دانشجویی
    • جزوه ، تحقیق ، پروژه ، پایان نامه
    • علم و دانش
    • طرح سوالات و مشکلات درسی
  • آموزش
    • آموزش آشپزی
    • آموزش شیرینی پزی
    • آموزش های متفرقه
    • آموزش های کامپیوتری
    • درخواست آموزش و راهنمایی
  • فرهنگ و هنر
    • موسیقی
    • بیوگرافی
    • تاریخ ، ایران و جهان شناسی
    • شعر و ادبیات
  • سینما و تئاتر
    • تئاتر و نمایش
    • اخبار و معرفی فیلم
    • اخبار و معرفی سریال
    • دانلود کارتون و انیمیشن
    • دانلود سریال و مستند مجاز
  • نرم افزار و سخت افزار
    • معرفی و دانلود نرم افزار
    • درخواست نرم افزار و کرک
    • سخت افزار
  • مذهبی
    • حدیث
    • مشاوره مذهبی
    • تفسير و علوم قرآن
    • فقه و احکام شرعی
    • دانلود مداحی و مدیحه
  • عکس
    • گالری عکس شخصیت های ایرانی
    • متفرقه
  • موبایل
    • برنامه های کاربردی موبایل
    • بازی های موبایل
    • اپراتورها
    • مالتی مدیا
  • اخبار
    • اخبار و مطالب مفید روز
  • عمومی
    • ورزش
    • سرگرمی
    • بحث و گفتگو
  • بازارچه
    • بازارچه کتاب
  • نودهشتیا
    • خانواده نودهشتیا
  • جزیره گمشده
    • سطل زباله

1 نتیجه پیدا شد

  1. مجموعه داستان های کوتاه|wahid

    پنجره­ ی بدون نور: با سر و صدا و جیغ و داد های شان عادت کرده ام، نمی دانم کی آمدند؟ از همان روز اول که رسیدند انگار وارد میدان جنگ شده باشد. در اوایل بسیاری از روزهای که کاری برای انجام دادن نداشتم را در کنار پنجره می ایستادم و منتظر می ماندم تا شاهد اتفاقی از خانهی آنها باشم، روز های می شد که فقط بچه های کوچکی از خانه بیرون می آمدند و با سگ کوچک پشمالو که قلاده سرخ بر گردن داشت و زبانش همواره، بیرون از دهانش بود مشغول بازی می شدند. بعضی از روز ها هم شاهد دعوا های آنها بودم، دعوا های که بین زن و شوهر، خواهر و برادر، پدر و دختر و شاید هم جز اینان به پا می شد. یادم نمی آید که این دعوا ها از مشاجرات لفظی پا فراتر گذاشته باشد ولی در اخیر هر دعوا این زن نبود که سر افگنده می شد بلکه شوهر، برادرش و پدرش وهمه ای کسانی که آنجا بودند بازنده به نظر می رسیدند. اگر چه جراحات جسمی در آنها دیده نمی شد ولی با حرف های که از آن زن می شنیدند از جراحات روحی آنان نمیتوان چشم پوشی کرد. در این مدت کارم قرار دادن رفتار و گفتار آنها زیر تلسکوپ افکارم شده است گاهی حق را به این می دهم و گاهی هم به آن،هر کس مرا ببیند با خود خواهد گفت که من دختر فضول و چشم چرانی هستم ولی من روش زندگیم را تغییر نخواهم داد، باید بدانم چه کسی در جوار ما زندگی می کند. زندگی آنها برای من همچون داستانی شده است که پایانی ندارد و همیشه فراز و نشیب خودش را دارد، آنچنان مات زندگی آنان شده ام که شب ها خوابی ندارم و همواره پشت پنجره می نشینم تا اتفاقی از زندگی آنان را از دست ندهم دختر داستان با این که «شوهرش» او را بی نهایت دوست میدارد اما گویا هوای کسی دیگه ای را بر سر دارد، کسی که تا قبل از ازدواج ادعای دوست داشتن او را می کرد تا اینکه پسرک ناپدید شد، از قرار معلوم چند وقت پیش برگشته است برای همین خانم داستان دنبال جدا شدن است و همیشه با شوهرش بد خلقی می کند، گاهی بد و بیراه گفتن های او را من نیز می شنوم. برای حل این مشکل برادر و پدر « این زن» مدت های زیادی است که به خانه­ی آنها می آید ولی انگار این میانجی گری ها هم کارساز نیست که همچنان ادامه دارد. با اینکه «خودم خانم هستم» اما از نظرمن واقعا «شرم آور» است که دختری با «دو فرزند» بخواهد بخاطر کسی که وفایی نداشته است زندگی خودش را به فنا دهد. نکته ای جالب داستان اینجاست که شوهر، خانم خود را در اتاقی که «پنجرهی بدون نور» دارد زندانی می کند و نمی گذارد از خانه بیرون شود. همچنین ادعا کرده است، در صورتی که آن دو را باهم ببیند اول «خانم خود را بکشد» و بعد هم خودش را. من که باور نمی کنم او چنین کاری بکند، شاید برای ترساندن خانمش این را گفته باشد. بهر حال منتظر این هستم که این ماجرا بزودی ختم شود و من بتوانم بخوابم. پشت پنجره نشسته هستم به کودکان نو رَس آن زن نگاه میکنم که با طپانچه های آب پاش بازی می کنند و سگ آنان را میبینم که با کشاندن لباس های آنان سعی در جدا کردن شان دارد انگار از فرط زیادی دعوا، در خانه ای آنان فرق بازی با جنگ را نمی داند. ناگهان در خانه شان باز شد و همان خانم را دیدم که با موی های افشان مانند دیوانه ها از خانه به سمت در خروجی حیاط می دود و فریاد زنان می گوید « می خواهد او را بکشد» و در پی آن شوهرش را دیدم که با طپانچه سیاه به دنبالش می دود، با خودم گفتم « اوه نه، واقعا میخواهد او را بکشد؟!». به سمت در اتاق دویدم « تا آن زن را از کشته شدن نجات دهم» اما در بسته بود گویا از آن طرف قفل شده بود، فشارم را به در زیاد کردم و با یک لگد که نمیدانم چگونه به آن زدم در را باز کردم و پا به فرار گذاشتم، از پله ها پایین رفتم وقتی به هال رسیدم در یک طرف هال برادر و پدر آن زن را دیدم و در طرف دیگر شوهرش را دیدم یاد آن طپانچه افتادم فرار کردم و فریاد کشیدم: «میخواهد او را بکشد!» وقتی به حیاط رسیدم فرزندان آن زن را دیدم که با لباس های خیس مرا که همچون دیوانه ها میمانم نگاه میکنند، پشتم را نگاه کردم، دیدم شوهر آن زن با طپانچه ­ی سیاه در دستش میخواهد شلیک کند. چقدر این تصویر آشنا بود «من این تصویر را یک بار دیگر نیز دیده بودم» سرم را بلند کردم تا جایی که این صنحه ها را دیده بودم را بیابم، در طبق بالایی یک اتاق بود که پنجره کوچک داشت اما با «شیشه ای جیوه کاری شده».

درباره نودهشتیا

نودهشتیا اولین کتابخانه مجازی دانلود رمان میباشد که با هدف ترویج فرهنگ کتابخوانی و حمایت از نویسندگان فارسی زبان آغاز به کار کرده است و بیش از یک دهه است در راستای این اهداف در حال فعالیت و خدمت رسانی به هموطنان عزیز است.

امکانات اضافی

×