رفتن به مطلب
  • اطلاعیه ها

    • YeGaNeH

      اطلاعیه جذب گوینده مرد   ۱۸/۰۱/۱۳

      سلام خدمت تمامی همراهان عزیز نودوهشتیا 
      بنا به نیاز تیم گویندگی به گوینده ی مرد ، از تمامی علاقه مندان به این حرفه ، اقدام به عمل میاید که وارد لینک زیر شده و فراخوان مربوطه را مطالعه کنند . فراخوان جذب گوینده ی مرد  

جستجو در تالار

در حال نمایش نتایج برای برچسب های 'عاشقانه'.



تنظیمات بیشتر جستجو

  • جستجو بر اساس برچسب

    برچسب ها را با , از یکدیگر جدا نمایید.
  • جستجو بر اساس نویسنده

نوع محتوا


تالار ها

  • تالار اصلی
    • سرآغاز / به نودهشتیا خوش آمدید
    • اخبار و اطلاعیه ها
  • کتاب
    • تایپ رمان
    • تالار ویرایش
    • کتاب های زبان اصلی
    • معرفی و نقد کتاب کاربران
    • رمان های کامل شده
    • دنیای کتاب
    • دانلود کتاب
    • پاتوق نویسندگان
    • داستانک
  • کتاب صوتی
    • ضبط کتاب
    • کتاب های صوتی کامل شده
    • دنیای کتاب های صوتی
    • دانلود کتاب های صوتی
    • پاتوق گویندگان
  • درسی و دانشجویی
    • جزوه ، تحقیق ، پروژه ، پایان نامه
    • علم و دانش
    • طرح سوالات و مشکلات درسی
  • آموزش
    • آموزش آشپزی
    • آموزش شیرینی پزی
    • آموزش های متفرقه
    • آموزش های کامپیوتری
    • درخواست آموزش و راهنمایی
  • فرهنگ و هنر
    • موسیقی
    • بیوگرافی
    • تاریخ ، ایران و جهان شناسی
    • شعر و ادبیات
  • سینما و تئاتر
    • تئاتر و نمایش
    • اخبار و معرفی فیلم
    • اخبار و معرفی سریال
    • دانلود کارتون و انیمیشن
    • دانلود سریال و مستند مجاز
  • نرم افزار و سخت افزار
    • معرفی و دانلود نرم افزار
    • درخواست نرم افزار و کرک
    • سخت افزار
  • مذهبی
    • حدیث
    • مشاوره مذهبی
    • تفسير و علوم قرآن
    • فقه و احکام شرعی
    • دانلود مداحی و مدیحه
  • عکس
    • گالری عکس شخصیت های ایرانی
    • متفرقه
  • موبایل
    • برنامه های کاربردی موبایل
    • بازی های موبایل
    • اپراتورها
    • مالتی مدیا
  • اخبار
    • اخبار و مطالب مفید روز
  • عمومی
    • ورزش
    • سرگرمی
    • بحث و گفتگو
  • بازارچه
    • بازارچه کتاب
  • نودهشتیا
    • خانواده نودهشتیا
  • جزیره گمشده
    • سطل زباله

73 نتیجه پیدا شد

  1. ژانر طنز یا عاشقانه ؟

    اگر حق انتخاب بین دو رمان با ژانر های " طنز " و " عاشقانه " رو داشتید ، کدوم رو انتخاب می کردید ؟ نظر خودم : عاشقانه
  2. آن سوی جهنم | Hadiseh

    نام کتاب : آن سوی جهنم نویسنده : Hadiseh کاربر انجمن نودهشتیا موضوع : عاشقانه _ فانتزی خلاصه : سلین دختر روستایی فقیری است که با شروع جنگ های داخلی آمریکا برای نجات خود تصمیم میگیرد به جای دور افتاده ای برود اما اسیر شدنش ، همه چیز را تغییر میدهد و ...
  3. دو نفر تنهای دیگر | کارگروهی

    نام رمان: دو نفر تنهای دیگر نویسنده: Z_khofteh و parand2230 کاربران انجمن نودهشتیا موضوع:عاشقانه،اجتماعی،پلیسی خلاصه:زندگی دخترکی را به نظاره بنشین که گول خورد.شاید هم خودش را گول زد.احمقانه ترین کار گشتن دنبال مقصر است.دنیایمان کوچک و بزرگ می‌شود. دخترکی که ناگاه خود را میان جمعی قاچاقچی مواد مخدر می‌یابد.چه خواهد شد.کسی از دور می اید. دخترک چشمانش را تنگ می کند تا ببیند او کیست.کیستی؟حرفی نمی‌زند و پیمانه ای را به طرف دخترک می گیرد.لبخند دلربایی میزند و ان را بدست دخترک میدهد.جام از دست دخترک می افتد و روی زمین هزاران تکه میشود.زمین مست میکند.که میداند؟از این به به زمین چگونه او را خواهد چرخاند؟ مقدمه: شب از ظلمت تهی می‌گردد شاخه ها‌ی فولاد بازوی عابران را می‌خراشد تنها دودکش ها‌ی غریبه آزاد و رها در خیابان ها پرسه می‌زنند. خیابان ها معبر بی‌قراری مایند و ستارگان بخت ما در جوی غلتانند. vasko popa _در دوردست ذهن
  4. قهوۀ پاییزی| Hadiseh

    نام رمان : قهوه پاییزی نام نویسنده : Hadiseh کاربر انجمن نودهشتیا موضوع : عاشقانه خلاصه: در گذر آرامش بخش زندگی ، دست تقدیرورق های سرنوشت را رو میکند و تلخی هایش را نشان میدهد.رها ، بعد از مرگ پدرش سعی دارد آرامش از دست رفته خودش را باز یابد اما سیل حوادث پیش رو ، حقایق تلخی را نشان او میدهد که آغازگرش، قهوه ی تلخی در عصری پاییزی ست... امیدوارم منو همراهی کنید دوستای عزیزم
  5. معجون عشق و غرور | negin73

    نام رمان : معجون عشق وغرور نویسنده: negin73 کاربر انجمن نودهشتیا موضوع: عاشقانه/هیجانی/اجتماعی خلاصه :درمورد دختری هست که قصد ازواج نداره ولی با یک دیدارعاشق میشه و وقتی که کسی عاشق میشه دیگه نمیتونه از عشق فرار کنه دختر قصه ما هم مغروره هم لجباز با این رفتاراش یه سری اتفاقات تلخو شیرین تو سن نوجوانی براش پیش میاد امیدوارم خوشتون بیاد ....
  6. به نام خدا نام رمان: عشق با معادله جبری نویسنده: afsa موضوع: عاشقانه خلاصه داستان: هروقت توانستم دشمنم را بشناسم، آنگاه دوستش خواهم داشت. " اندرو اندر ویگن" معادله ی جبری، یک معادله ی ریاضیه. اولین بار که به معادله برخورد کردم ازش متنفر بودم. حالم ازش به هم خورد. ولی وقتی یاد گرفتم چطوری حلش کنم، دیدم که دوستش دارم. بحث اینکه دبیر های ریاضی میگن ریاضی شیرینه رو شنیدین؟ همه هم به این مسئله پوزخند می زنن! ولی حقیقت اینه که هروقت بتونی چیزی رو خوب بشناسی متوجه میشی دربارش اشتباه فکر می کردی. این داستان درباره یک دانشجوی ترم چهار پزشکیه. دانشجویی که با یک رقیب مواجه می شه که اون رو دشمن خودش تلقی می کنه. ولی خب... رقم برمی گرده! این داستان قصد داره شیوه متفاوتی از تبدیل نفرت به عشق رو به تحریر بکشونه. سخن نویسنده: دختر رو چطوری به شما نشون دادن؟ اون تصوری که شما از دخترهای جذاب دارید چیه؟ خیلی ها درباره ی دخترهای چادری سوال دارن. به چی فکر می کنن؟ چطوری زندگی می کنن؟ اصلا چرا چادری ان؟ بعضی ها میگن معلوم نیست اونا زیر چادرشون چی دارن. فقط مدعی دین و ایمونن. و یا شاید چرا های زیادی به فکرتون بیاد. قصد دارم یک شخصیت جذاب رو بنویسم نه یک ظاهر جذاب رو. و برای همین ازتون می خوام رمان رو کامل بخونید. شاید جواب سوالات شما هم اینجا باشه. کاراکتری که من پیش روی شما گذاشتم، حتی برای خودم هم یک اسطوره است و خودم به هیچ وجه اون قدر صاف و بی نقص ( مثل یک معادله) نیستم. ولی خوشحالم که یک رمان رو بر اساس منطق می نویسم. این داستان جنبه طنز داره و مطمئن باشید خسته تون نمی کنم. پیپاپیش تشکر می کنم از تمام کسانی که برای خواندن این رمان وقت ارزشمندشون رو قرار می دن. لینک رمان
  7. اسپرسو |Pardis.ahmadi

    نام رمان : اسپرسو نویسنده : پرديس احمدي موضوع : درام.عاشقانه خلاصه : اسپرسو...! تلخي اش ته گلو را مي سوزاند. زندگي دختر قصه ي من هم بي شباهت به فنجاني اسپرسو نيست. او خيانتي مي بيند كه تغير دهنده مسير زندگي اش است. شايد گاهي اتفاقات بد شروعي باشند براي اتفاق هاي خوب..!
  8. نبرد عشق | کارگروهی

    نام کتاب: نبرد عشق نویسندگان: heliya14.aynaz80 کاربران انجمن نودهشتیا موضوع: عاشقانه ، اجتماعی خلاصه کتاب: گاهی اوقات یک طوفان.. یک گرد باد..خیلی ناگهانی و غیر منتظره.. می آید و می‌زند بر دل دریای آرام..که شدت امواج این دریا را بیشتر می‌کند.. و حالا همان دریای آرام، تبدیل شده به دریایی طوفانی.. اما سوال اینجاست.. آیا این دریای طوفانی، آرام می‌شود؟ یا قربانی می دهد؟.. و حالا آیناز، دختر ساده و مهربان داستان ما.. یکی از دوستانش به نام یکتا که مورد قبول اطرافیان نیست، نامزد میکند و در این میان، اتفاقاتی برای آیناز میفتد که دریای زندگی آرام و بی دغدغه اش را مواج و طوفانی می کند.... پایان خوش....
  9. باخدا بودن چه حالی دارد

    با خدا بودن چه حالی دارد عجب این خدا خدا ها که جوابی دارد با خدا باش و خدایی کن و همت کن و یادش ، که در قلب تو ای دوست صفایی دارد ای خدا منکه تو را ول کردم تو چه همت داری و بزرگی و خدایی چه خدایی دارم من که در اصل نه بندم به تو ای جان توچرا باز مرا یادکنی خجلم من ، بخدا توبه که گویی چه صفایی دارد من به درگاه تو نالانمو این عمرو حدر میدهمو تهمتو گاهی چند ،دروغ گویمو در درگاهت که خداهست بزرگوار و مرا میبخشد خجلم من تو به من یاری ده دست من را نکنی ول که خدا جان تورو من ول کردم ای خداوند بزرگ تو که ستاری و منانی و از رحمت تو، این جهان کم ندارد نعمت اگرامروز نگویم شکرت، به خداوندی تو واقعا خر هستم
  10. به نام آفریننده ی تغییر و تکامل نام رمان: عشق با معادله جبری نام نویسنده: afsa کاربر انجمن نودهشتیا موضوع: عاشقانه خلاصه داستان: هروقت توانستم دشمنم را بشناسم، آنگاه دوستش خواهم داشت. " اندرو اندر ویگن" معادله ی جبری، یک معادله ی ریاضیه. اولین بار که به معادله برخورد کردم ازش متنفر بودم. حالم ازش به هم خورد. ولی وقتی یاد گرفتم چطوری حلش کنم، دیدم که دوستش دارم. بحث اینکه دبیر های ریاضی میگن ریاضی شیرینه رو شنیدین؟ همه هم به این مسئله پوزخند می زنن! ولی حقیقت اینه که هروقت بتونی چیزی رو خوب بشناسی متوجه میشی دربارش اشتباه فکر می کردی. این داستان درباره یک دانشجوی ترم چهار پزشکیه. دانشجویی که با یک رقیب مواجه می شه که اون رو دشمن خودش تلقی می کنه. ولی خب... رقم برمی گرده! این داستان قصد داره شیوه متفاوتی از تبدیل نفرت به عشق رو به تحریر بکشونه. مقدمه: تنهایی، اولین چیزی که به یاد میارم. همیشه تنها بودم. لااقل خودم اینطور فکر می کردم. اصولا کسی پیدا نمی شد بفهمه به چی "فکر" می کنم یا چه "حسی" دارم. برای کسی هم مهم نبود. پس بنا به جمله ی "بی خیال باش تا کامروا باشی" تصمیم گرفتم بی خیالش بشم. همیشه یاد گرفته بودم به افکار و احساساتم بی توجه باشم. همین طور به سوالاتم. ولی...این قضیه وقتی برام مهم شد که " اون " رو دیدم. اون کسی بود که نقطه مقابل من بود. یه کوه صبر بود و شناختنش صبر ایوب می خواست. دیدنش کاری می کرد تشنه بشم. و بخوام برم جلو، بکوبونمش تو دیوار و ازش بپرسم ملیکا.چرا اینجوری ای؟ چرا کاری می کنی فکر کنم این همه سال اشتباه فکر می کردم؟ تو یه دختری! باید لاک جیغ بزنی و موهاتو بریزی بیرون و اون لبخند خوشگلت رو نثار پسرای خوشتیپ کنی. باید اخلاق لوس داشته باشی و جیغ جیغ کنی! چرا چشم هات رو میندازی پایین و نگاهم نمی کنی؟ مگه خدا کیه که اینجوری پشتشو می گیری؟ برای چی نمیشه شناختت؟ اینقدر برای من ناشناخته ای انگار از پشت کوه اومدی. یه معادله ی جبری سخت شدی. لعنتی چرا نمیشه حلت کرد؟ همه ی عدد هایی که می بینم منو تشنه تر می کنن. " ایکس " رو پیدا نمی کنم! یه معادله ی سادس! اون وقت من با اون همه غرور چطوری از پَست برنمیام؟ > تایپیک نقد رمان باز شد. لینک <
  11. عشق با طعم زهر | Reyhanh

    نام رمان :عشق با طعم زهر نویسنده :ریحانه موسی خانی کاربر انجمن نودهشتیا موضوع :عاشقانه خلاصه داستان : یه داستان غم انگیز.... داستانی راجبه تنهایی... غربت..... عشق... دختری که چهارده سال بیشتر ندارد دختری که با همان سن کم سختی های زندگی اورا تبدیل به دختری هیجده ساله میکندحال این دختر در این راه سخت عاشق میشود اگر عاشق میشود عشقش چگونه است؟؟ چرا عاشق میشود و در اخر ریحانه قصه ما به کجا میرسید ایا میتواند تلخی زهر را از بین ببرد یا نمیتواند خیلی ممنون از گرافیست ها که لطف کردن و این جلد رو برام درست کردن پ ن :ببخشید اگه رمان کم و کاستی داره
  12. افسانه سرنوشت پنهان | afagh7fth

    " به نام خداوند راز " نام کتاب: افسانه سرنوشت پنهان نویسنده: @afagh7fth کاربر انجمن نودهشتیا موضوع: عاشقانه ، فانتزی ، تخیلی خلاصه: خیلی اوقات پیش می اید که از کنار مسائلی رد شویم که نیاز به تامل دارند ... چه کسی می داند این اختیار ماست یا قدرت جهان که ما را به گذر کردن اجبار می کند ؟ این داستان درباره ی دختر جوانیست که تصور دارد زندگی عادی او سرنوشت اوست در صورتی که جهان تصمیم دارد راز های خود را با این دختر در میان بگذارد و او متوجه سرنوشتی می شود که در امتداد دنیای ماوراء است . تمام مسائلی که برای هر کسی مقدر به گذر می باشد رو به او باز می شود و ناگهان با تصویری جدید از جهان اشنا می شود . سخن نویسنده: هر هفته یک فصل از کتاب قرار داده می شود . گروه سنی :+15
  13. نام کتاب: عشق زیرباران نویسنده: eliibanoo کاربر انجمن نودهشتیا موضوع:عاشقانه خلاصه کتاب: داستان دو دوست صمیمی که یکی از آنها شاهد فوت عشق دیگری میشه و سعی داره دوستشو از این غم تجات بده،تواین مسیر اتفاقاتی میافته که کلا زندگی این دو دوست را عوض میکنه...
  14. عصر پاییزی|dokhtar_abi

    نام کتاب: عصر پاییزی نویسنده:dokhtar_abi کاربر انجمن نودهشتیا موضوع:عاشقانه،غمگین،اجتماعی خلاصه: دختری از جنس روزمرگی های روزانه...دختری که طعم همسر شدن را نچشیده اما....مادر است....مادری که همه عشقش را به پای کودکش می ریزد.... کودکی با گذشته ای نامعلوم....مادری با گذشته ای تلخ......همه ی این گنگی ها و تلخی ها سرآغاز ماجراهای بسیار است،سرآغاز تنش هایی ست در دل جامعه، سرآغاز عقده های کهنه ،سرآغاز باز شدن دمل های چرکین... و وای از این سرآغازها...
  15. گیلانا | Alef_ariafar

    نام کتاب : گیلانا نویسنده : الف_آریافر - Alef_ariafar کاربرانجمن نودهشتیا ژانر : درام ، عاشقانه ، طنز ، رازآلود ، خلاصه داستان : زندگی تک تک ما آدم ها به یک کلاف به هم گره خورده می ماند ... گره هایی که گاهی اوقات فقط زمان قادر به باز کردن آنها هاست ... گره هایی که خود ما هم هم گاهی پی به وجودشان نمی بریم ... این وسط باید اعتقاد داشت برخورد ما حتی با انسانهایی که در طول روز هم با آنها برخورد داریم ، یک تصادف نیست! زندگی ساخته شده از این برخورد هایی که گره های زندگی ما آدم ها را شکل می دهند .. برخوردی که سالها بعد ، زندگی یک نفر را دستخوش تغییرات زیادی خواهد کرد ... برخورد هایی که سالها بعد ، گره کوری رو به طرز غیرقابل باوری باز می کند! این گره ها را بعضی ها چیزی می نامند به نام "بازی دنیا" ... انگار که این کلاف ، بازیچه ای در دستان دنیا ست ... بخشی از داستان: کیارش : با عصبانیت روزنامه را روی میزم کوبیدم - ببین چی نوشته ... آیا این قدرتمندتر شدن روز به روز این گروه ، کم کاری نیروی پلیس را نشان می دهد؟ فکر کرده مقاله نوشته ... مردکِ ... آریا که سعی در آرام کردنم داشت گفت : -خوب ما که نمی تونیم به خبرنگار ها چیزی بگیم ... وقتی این ماموریت تو تموم بشه و همه شون دستگیر بشن ، انوقت می فهمن کی کم کاره... ستوان رضایی تقه ای به در زد و وارد شد . بعد از اینکه احترام نظامی گذاشت و فرمان آزاد داد از طرف من گفته شد ، گفت : - قربان یه خانمی بیرون هستن ... باهاتون کار دارن... میگن خیلی کارشون واجبه ... بهم گفت بهتون بگم فامیلشون زادمهره ناخودآگاه از روی صندلی بلند شدم و و با صدایی که از ته چاه در آمد آرام جواب دادم: -رضایی ، سریع برو بهش بگو می تونه بیاد تو... نگاه آریا روی من بود. منی که دست و پایم شروع به لرزیدن کرده بود. وارد اتاق شد ... دقیقا مثل قدیم ها ... چشمان عسلی رنگش را بالا آورد و به من خیره شد . آرام لب گشود : -سلام دقیقا مثل همان روزها ، وقتی سرش را پایین می برد ، طره ای از گیسوان مشکی رنگش لجبازانه بیرون آمد ، دست چپش را که برای درست کردن شالش بالا برد ، برق حلقه ی داخل انگشتش به من ، کیارش رستار ، واقعیتی تلخ را یادآوری کرد! واقعیتی که در واقع هیچ چیز مثل قدیم ها نیست.... -بفرمائید خانم زادمهر. با دست به صندلی اشاره کردم که بنشیند. گلویم می سوخت ... از گفتن غریبانه ترین نوع صدا کردن ... خانم زادمهر! گیلانا نشست و گفت : راستش من به همکارتون هم گفتم ... اگه مساله جدی نبود نمی اومدم پیش شما ... اما الان به کمک شما نیاز دارم نگاه دلتنگم را به او دوختم. می دانستم نباید به او فکر کنم ... اما مگر می شد؟؟ ... حضور او ... بعد از این همه وقت ... همه چیز را تغییر داده بود. در دل به خودم تشر زدم : کاریه که خودت کردی ... حالا هم بکش! -چه مشکلی پیش اومده؟ -راستش ... مقدمه : نیمه ﺟﺎﻧﻲ ﺑﺮ ﻛﻒ ﻛﻮﻟﻪ ﺑﺎﺭﻱ ﺑﺮ ﺩﻭﺵ ﻣﻘﺼﺪﻱ ﺑﻲ ﭘﺎﻳﺎﻥ ﻗﺮﻥ ﻫﺎ ﭘﺸﺖ ﺍﻓﻖ ﺳﺤﺮﻱ ﺳﺮﮔﺮﺩﺍﻥ ﻛﻪ ﺩﺭ ﺁﻥ ﺁﺗﺶ ﻛﻢ ﻧﻮﺭ ﻧﮕﺎﻫﻲ ﺗﻨﻬﺎ ﺳﻴﻨﻪ ﻱ ﺳﺎﻛﺖ ﺻﺤﺮﺍﻱ ﺳﺤﺮﮔﺎﻫﻲ ﺭﺍ ﻣﺜﻞ ﻳﻚ ﺁﻳﻨﻪ ﺭﻭ ﺑﻪ ﺑﺮﻫﻮﺕ ﭘﻲ ﺳﻮﺳﻮﻱ ﻧﮕﺎﻫﻲ ﺩﻳﮕﺮ ﺑﻲ ﺛﻤﺮ ﻣﻲ‌ﻛﺎﻭﺩ ﻭﺣﺸﺘﻲ ﺑﻴﮕﺎﻧﻪ، ﺩﺭ ﺳﺮﺍﭘﺎﻱ ﻭﺟﻮﺩ ﻟﺬﺗﻲ ﭘﺮ ﺁﺷﻮﺏ، ﭘﺎﻱ ﻣﺤﺮﺍﺏ ﺳﺠﻮﺩ ﺩﺭ ﺩﻝ ﻭﻳﺮﺍﻧﻲ ﺁﺧﺮﻳﻦ ﺩﻟﺨﻮﺷﻴﻢ ﭼﺸﻢ ﻭﻳﺮﺍﻧﮕﺮ ﺗﻮﺳﺖ ﺧﺴﺘﻪ ﺍﺯ ﺟﻨﮕﻴﺪﻥ ﺁﺧﺮﻳﻦ ﻓﺮﺻﺖ ﺻﻠﺢ ﻋﺸﻖ ﻋﺼﻴﺎﻧﮕﺮ ﺗﻮﺳﺖ ﻛﺎﺵ ﻏﻴﺮ ﺍﺯ ﻣﻦ ﻭ ﺗﻮ، ﻫﻴﭻ ﻛﺲ ﺑﺎﺧﺒﺮ ﺍﺯ ﻣﺎ ﻧﺸﻮﺩ ﻧﻮﺑﺖ ﺑﺎﺯﻱ ﻣﺎ ﺑﺎﺷﺪ ﻭ ﺩﻳﮕﺮ ﻫﺮﮔﺰ ﻧﻮﺑﺖ ﺑﺎﺯﻱ ﺩﻧﻴﺎ ﻧﺸﻮﺩ...! افشین یدالهی
  16. عطرتن یک شاعر

    مردم از عطر لباسم می فهمند معشوق من تویی از عطر تنم می فهمند با من بوده ای از بازوی به خواب رفته ام می فهمند که زیر سر تو بوده دیگر نمی توانم پنهانت کنم از درخشش نوشته هام می فهمند به تو می نویسم از شادی قدم هایم، شوق دیدن تو را از انبوه گل بر لبم بوسهٔ تو را چه طور می خواهی قصهٔ عاشقانه مان را از حافظهٔ گنجشکان پاک کنی؟ و قانع شان کنی که خاطرات شان را منتشر نکنند؟ _نزار قبانی_
  17. به نام خدا نام کتاب: الماس جاودانگی نویسنده: niloo کاربر انجمن نودهشتیا موضوع: فانتزی،هیجان انگیز،عاشقانه خلاصه: در کشوری دور افتاده، مردمانی معتقد بودند که هفت ستاره ای که در شب چهاردهم ماه آخر، به روشنی دیده می شوند، خاصیت جادویی دارند! آنها اعتقاد داشتند که زمانی که این هفت ستاره در یک خط قرار بگیرند و به صورت یک ستاره ی بزرگ نورانی دیده شوند، به کودکی که در آن شب به دنیا می آید، قدرتی خارق العاده می دهد! هر صد سال یک بار این هفت ستاره به یک خط می شوند. که در یکی از آن صد ساله ها، سه کودک، به طور همزمان در سه نقطه ی مختلف شهر به دنیا آمدند. طبق افسانه ها، این هفت ستاره قدرتی به آن سه کودک داد که آنها را از انسان های عادی فراتر برد. این سه کودک، که یکی دختر و دو تای دیگر پسر بودند، با گذشت زمان و بزرگ شدن، روزگار آنها را با هم آشنا کرد. و هریک متوجه ی قدرت دیگری شد! همه چیز به ظاهر عادیست، تا اینکه نشانه هایی از الماسی با قدرت جاودانگی به میان می آید...! جلد رمان: http://uupload.ir/files/e66_ie9c_almas.png سخن نویسنده:من یه نویسنده تازه کار نیستم و چند سالی هست که می نویسم و اواخر سال گذشته هم یکی از کتاب هام به چاپ رسید. به شخصه به شدت به این ژانر ها علاقه دارم و اکثر داستان هام هم در همین موضوعاته! اصل داستان وقت گذاشتن روی موضوع عشق و عاشقی نیست، اما برای رنگ دادن به داستان این ژانر وارد شده.خودم رو کاملا حرفه ای نمی دونم و بعد ازچندتا پست تاپیک نقد رو میزنم تا اشکالات رو بهم گوشزد کنین. اشکالات تایپی رو هم در حد توانم کم می کنم. به امید خدا!
  18. خوشه ی مرگ | fatemeh_areya

    نام کتاب: خوشه ی مرگ نام نویسنده: fatemeh_areya کاربر انجمن نودهشتیا ژانر:راز الود.مهیج.پلیسی.تخیلی خلاصه: داستان در مورد نابغه ای است که به پیشنهاد سازمان اطلاعات ایران وارد یه بازی خطرناک میشه ... این بازی باعث از دست دادن مادرش میشه... حالا نابغه ی ما و گروهش دنبال انتقام گرفتن از نقاب ،سرکرده گروهی هستن که باعث اون اتفاق ناگوار شده.... حالابعد از کلی جست وجو وتلاش نابغه ی ما میفهمه نقاب کسی نیست جز.... مقدمه: انتقام شاید تنها فکری باشه که باعث میشه گاهی ادم اروم بگیره....گاهی هم بین دو راهی انتقام بخشش گیر میکنه. به هرحال این من هستم که باید انتخاب کنم...انتقام بگیرم یا ببخشم؟ایا هر کسی ارزش بخشیده شدن رو داره؟ هنگامی که چشم باز میکنیو نزدیک ترین فرد زندگیت تبدیل به منفور ترین فردان شده وتوباید انتخاب کنی این فرد لایق زنده موندن هست یا نه...
  19. بهانه اشک هایم | paradice

    عنوان کتاب: بهانه اشک هایم نام نویسنده: paradice کاربر انجمن نودهشتیا موضوع:عاشقانه ، ازدواج اجباری خلاصه : یه روز به خودم اومدم و دیدم که مادرم رو از دست دادم ، من تنهاتر شدم ، پدرم شکسته تر شد ، ولی همه مشکلات من این نبود ، همه سختی هام زمانی شروع شد که پدرمم از دست دادم ، مجبور به ازدواج با کسی شدم که حتی نمی دونستم اسمش چیه ، نمی دو نستم خانواده داره ، مردی که عجیب به منی که نمیشناخت لطف می کرد ، مردی که بعد ها فهمیدم کیه و چرا این کار رو میکنه ، من یه دختر بودم ، با همه احساسات دخترونه ام ولی من رو شکست مردی که به تازگی حسی بهش پیدا کرده بودم ، چیز هایی فهمیدم که باعث شد عشق رو به تنفر و تنفر رو به عشق گره بزنم و زندگی جدیدی رو شروع کنم ، احساس جدیدی رو تجربه کنم . مقدمه: عاشقی درد است و درمان نیز هم مشکل است این عشق و آسان نیز هم جان فدا باید به این دلدادگی دل که دادی میرود جان نیز هم " تقدیم به دوستم کوثر جنگی" آغاز رمان : 1396/5/2 ساعت 14:54
  20. میم | GhazallJafari

    نام کتاب: میم نویسنده: غزل جعفری( GhazallJafari) کاربر انجمن نودهشتیا موضوع: عاشقانه خلاصه داستان: میم روایتگر داستان زندگی زوجی است که دو سال از زندگی مشترک آنها میگذرد اما سردی روابط و بروز مشکلاتی آن دو را روز به روز از هم دورتر میکند تا اینکه...
  21. دل من آسمان شب | pardis.ahmadi

    نام رمان: دل من آسمان شب نويسنده: pardis.ahmadi کاربر انجمن نودهشتیا موضوع:عاشقانه_درام_پليسي خلاصه: گاهي ممكنه انسان پا توي راهي بزاره كه خودشم ميدونه اشتباهه...گاهي ممكنه آدم خودش بدونه تا گلو توي سياهي فرو رفته اما راه چاره اي نداشته باشه...اما اگه يه آدم...نه...نه! شايدم يه فرشته..! اگه يه فرشته دستشو بگيره چي؟ قراره توي زندگي رهاي داستان من چه اتفاقي بيوفته..؟ شايد نجات پيدا كرده باشه...اما...هر گناهي تاواني داره..! "فَإِنَّ مَعَ الْعُسْرِ يُسْرًا " "همانا پس از هر سختي گشايشي است" ..... آري...اينجا زمين است...سرزمين من...سرزمين تو..! به نام "عشق" جسمت را لگد مال بـوسه هاي هوس آلودشان مي كنند... به نام "ناپاكي" فراموشت مي كنند... به نام "نجابت" سكوت مي كني... و به نام "صبر" از درون ويران خواهي شد..! #پرديس_احمدي
  22. لینک نقد نام رمان :وقتی دلم عاشقته نویسنده :ریحانه موسی خانی کاربر انجمن نودهشتیا ژانر :طنز و عاشقانه خلاصه : یک دختر، دختری از جنس شادی دختری که میخندد و می خنداند.... یک پسر پسری ازجنس غرور و احساس...... دخترکی که آرزویش تنها این است بتواند دکتر شود پسری که میکوشد این دخترک را در ره درستی قدم بردار در این میان عشقی در کار است عشقی پر تلاطم عشقی که انها را تا ته دره میکشاند
  23. غافل از عشق | Shamoradi

    نام کتاب:غافل از عشق نام نویسنده:مرضیه شامرادی کاربر انجمن نودهشتیا سبک: عاشقانه ژانر: تخیلی خلاصه کتاب: دربیست و سومین سال از زندگی اش "یادگاری" بدستش می رسد . یادگاری که بر خلاف معنای شیرین اش ، بسیار تلخ بود. معنای تلخ آن "یادگاری" باعث می شود که یک "او" از زندگی اش حذف شود ، یک "ما" متلاشــــی شود و یک حسرت بزرگ در وجودش رخنه کند. او درگیر مسائلی می شود که تا آنروز درک نکرده بود . تلخی های زندگی را می چشد ، درک می کند و از همه مهم تر تنهایی است...او تنهاست ، به معنای واقعی تنهاست... با یخ زدن در برابر احساساتش ، خودش را از مقدس ترین حس جهان غافل کرد... "غافل از عشق" مقدمه : زندگی من پستی بلندی های زیادی داره مثله همه ی زندگی ها، پستی هایی که شاید تو چاه افتاده باشی و فکر کنی که دستت از همه چیز و همه کس کوتاه شده، غافل از اینکه تو نمیدونی همین تو چاه بودنه که تو رو به معنای واقعی سعادت میرسونه. شاید فکر کنی که تنها الهه ی زندگیت رو از دست دادی، اما داشتن امیدهایی تو زندگی که ممکنه اون الهه هنوز هم وجود داشته باشه و دورادور مواظبت باشه هم بد نیست .
  24. شب مهتابی و رخِ شاه | hadishbano

    ♧ نامِ کِتاب : شَبِ مَهتابی وِ رخِ شاه ♤ نویسَنده: hadishbano کاربر انجمن نودهشتیا ♧ سَبک : عاشِقانه "در حیث موضوعات خانودگی و ماجراهای راز آلود و اتفاقات ناگهانی" خلاصه ی کتاب : این بار داستان متفاوت تر از هر آن چه که دیده اید و هر آن چه که شنیده اید .قصه، قصه ی دختری است به نام مهتاب که پس از جدایی مادر از پدرش ، راز این جدایی را نمیداند و آن گاه که مادرش با مردی دیگر ازدواج می کند، وی در پی آن است که ارتباط این مرد را با خانواده اش پیداکند ودر این زمان به رازهایی بسیار عجیب پی می برد که شمای خواننده نیز شگفت زده خواهید شد . روز ها می گذرد و عاشقانه ای تازه رقم می خورد.......... ♧ مُقَدَمهِ : دَر پـَس پَـرده هـای حَـقـیـقـٺ بـُـت هایـت ویــران مـیـشَـوَد اَمـا تـو ــ،ــ مـوسـی را ز یـاد نَـبـَر ، کـه فـرعـون زمـانـه را او ـ،ـ بـه ذلـت کـشـانـد از یـاد نـبـر کـه بـد کـرداران کـیـفـر اعـمـالـشـان را مـیـبـیـنـنـد و پـس از گـذر زمـان هـای بـسیـار آن اسـرار بـر مـلـا مـیـشـود چـه خـانـدان هـا و عـمـارت ها کـه ویـران شـود و از نو سـاخـتـه شـود! کـودکـی کـه بـی پـدری اش را هـمـچـون نـفرتـی چـنـده سـالـه از بـعثـی ها مـیـدانـد بـعـثـی خـودی را در آغـوشـش مـی یـابـد و زنـی کـه هـرزه رویـی هـمسـرش را بـه چـشـم بـیـنـا شـد و شـکـسـت تـقـاصـی از جـنـس سـال هـای خـاک خـورده را پـس مـیـدهـد و تـو ای درخـشـش شـب هـای تـنـهـایـی کـه اشـک هـای مـرواریـد گـونـه ات سـرمـه ی بـی بـدیـل چـشـم هایـت را بـه تـخـریـبـی بـی جـبـران کـشـانـد ای تـو کـه در پـس گریـه هایـت زانـوی های غـم زده ات را بـه آغـوش کـشـیـدی لـبـان خـشـک شـده ی تـو بـه اَتـش بـوسـه ای از ژرفـای عـشـق جـانـی بـه رنـگ سـرخـی بـی انـتـهـا مـیـگـیـرد و در پـس هـمـهـمـه هـای تـاریـک تـنـهـایـی ات پـایـان مـی یـابـد! او آمـده اسـت تـا بـمـانـد! دخـتـرکـم! بـأیـسـت کـه بـایـد زن شـوی و تـولـد زنـیـتـت را به نـاقوسـی پـایـدار بـرقـصـانـی زن را بـه نـداشـتـن عـضـوی نـمـیـگـویـم! زن را بـه مـقـاومـتـی پـایـدار می نـامـم! مـهـتـابـم! اکـنـون زمـان زن شـدنـت فرا رسـیـده اسـت! و خیلی هم سپاس گذارم از "Gazaaleh" عزیز بابت این طراحی جلد زیبا
  25. نام رمان: گرگ و مهتاب(جلد دوم عشق یا مسئولیت؟)نام نویسنده: فرزانه رجبی موضوع:عاشقانهخلاصه:این رمان جلد دوم رمان عشق یا مسئولیت هستش،برای خوندن این باید حتما قبلش رمان جلد یک رو بخونید تا در جریان تمام اتفاقات هیجانی اون قرار بگیرید،داستان من از زبان دو شخصیت اصلی روایت میشه،می خواستم شیوه دانای کل رو پیش بگیرم اما دیدم بهتره سبک نوشتم کاملا با جلد یک همخونی داشته باشه برای همین از زبان مرد و زن اول رمان بازگوی اتفاقات میشم،داستان در دو بخش یا فصل هستش؛فصل اول کاملا جنایی و فصل دوم عاشقانه... تا اونجایی خوندید که ساحل و حسام بعد از ازدواج به ترکیه رفتند تا در کنار مهدیار باشند؛و حالا داستان از جایی شروع میشه که فوتبالیست موفق یعنی مهدیار فرحمند به همراه دوستش کیان محبی بعد از 3 سال و نیم از ترکیه به ایران بر می گرده و با تیم تهرانی لیگ برتر قرار داد می بنده و زندگی فوتبالیش رو در ایران شروع می کنه،مادرش ساحل از قبل در تهران ساکن شده و منتظر پسرشه؛ مهدیار طوفانی شروع می کنه ولی یک روز ...اتفاقاتی که مهدیار قصه مجبور میشه بره سراغ وصیت نامه باباش،بشه همون که باباش خواسته،بشه یه گرگ،ناخواسته اما...داستان تا حدودی جنایی هم هست؛شنیدین میگن دیوونه اگه به ماه کامل خیره بشه دیوونه تر میشه؟ گرگ و مهتاب هم روایت گر این موضوعه ولی برعکس و تا حدودی عاشقانه تر،گرگ در کنار مهتاب؟ مقابل مهتاب؟ یا در قلب مهتاب؟ببینیم چی میشه... پیش گفتار: از اونجایی که این رمان جلد دوم رمان عشق یا مسئولیت؟ هستش و حتما باید جلد یک رو خونده باشین؛در جریان قرار دارید یا قرار می گیرید که به خاطر روال و محتوای داستان من مجبور بودم از یک زلزله در ابتدای جلد قبل صحبت کنم،و تا جایی که امکان داشت زلزله مخرب چندین سال پیش رو انتخاب کردم،زلزله بم چون سال 82 بود مشکل داشت برای همین من زلزله سال 76 بیرجند رو نوشتم،و چون اقدام به نوشتن جلد دوم کردم براساس زمان و سال هایی که می گذره میشه گفت شروع رمان از سال 1405 به بعد هستش و چاره ای نداشتم،می تونستم اینو نگم ولی شاید خواننده تیزهوشی باشه و براش سوال پیش بیاد،ولی خب در رمان هیچ اسمی از سال برده نمی شه چون نیازی نیست و منم کوچکترین حرفی از پیشرفت بشری و تکنولوژی و هزار چیز دیگه که صد در صد در این سال به وجود اومده نمی زنم تا با ذهن شما همخوانی داشته باشه؛شما همین سال 96 خودمون رو در نظر بگیرید...!مقدمه:(مقدمه نویسنده رمان گرگ و مهتاب!) دوستانی که جلد یک رمان من رو خوندن می دونن قلمم چیه و چطوری می نویسم،ولی بازم باید به چیزایی رو توضیح بدم...دوست عزیز؛اگه دنبال یه رمان با موضوع خیلی کلیشه ای و عاشقانه هستی این اون رمان نیست،عاشقانه هست ولی نه اونجوری که توی تمــــام رمان ها خوندی،نه سوژه ی پسر و دختر دنبال کل کل کردن و لج بازی و مغرور بازی هستن،نه به خاطر یه شرط مسخره همخونه میشن،و نه آخرش خیلی قشنگ و راحت ازدواج می کنن،دختره اهل آرایش و مانتو کوتاه نیست،نه چشم رنگیه نه کمر باریک و نه مثل ماه شب چهاردهم اونقدر زیبا که بعضی نویسنده ها توصیف می کنن،انگار حوری بهشتی هستن،پسر این رمان که بعضی ها می شناسنش،تو سن 28 و 29 سالگی رئیس یه شرکت نیست که چندساله موفقه و خیلی مشهور،مهدیار من فوتبالیسته و به دلایلی وقتی فوتبال رو کنار می ذاره از صفر شروع می کنه برای زندگی جدید،یه چیز خیلی مهم دیگه،اکثرا خواننده رمان های مجازی میانگین سنشون 15 تا 20 هستش،بیشتر دنبال رمان صحنه دارن،ولی شرمنده؛والا من نه خودم و نه در هفت نسل قبلم هیچ کسی نیست که پسری نامحرم رو ببوسیم یا حتی انگشتمون به نامحرم بخوره،به قول خیلی ها شاید پاستوریزه یا اُمل باشیم ولی واسمون حرف و نظر خدا و دستور دینمون مهمه نه نظر دوستان تازه به دوران رسیده...من واسه این رمان زحمت زیادی کشیدم،قلمم متفاوت هستش،گرگ و مهتاب رو از اسمش میشه تا حدودی شناخت،کافیه 10 پست اول رو بخونی،پشیمون نمیشی از خوندنش بهت قول میدم....نکته آخرم اینکه این رمان به هیچ وجه از چهارچوب های اخلاقی خارج نمیشه،دنبال رمان 18+ می گردی که حتی مسائل شخصی خانم ها رو هم باز کنه این اون نیست...منو از نظراتتون در صفحه پروفایل و شخصی بی نصیب نذارید،نقد پذیرم،هرچی دیدی ناجوره و نامربوطه بهم بگی ممنون میشم... دوستدار همه شمام...(فرزانه رجبی) "دومین اثرم تقدیم به خواهران عزیزم،فهمیه و سارا"

درباره نودهشتیا

نودهشتیا اولین کتابخانه مجازی دانلود رمان میباشد که با هدف ترویج فرهنگ کتابخوانی و حمایت از نویسندگان فارسی زبان آغاز به کار کرده است و بیش از یک دهه است در راستای این اهداف در حال فعالیت و خدمت رسانی به هموطنان عزیز است.

امکانات اضافی

×