رفتن به مطلب

جستجو در تالار

در حال نمایش نتایج برای برچسب های 'طنز'.



تنظیمات بیشتر جستجو

  • جستجو بر اساس برچسب

    برچسب ها را با , از یکدیگر جدا نمایید.
  • جستجو بر اساس نویسنده

نوع محتوا


تالار ها

  • تالار اصلی
    • سرآغاز / به نودهشتیا خوش آمدید
    • اخبار و اطلاعیه ها
  • کتاب
    • تایپ رمان
    • تالار ویرایش
    • کتاب های زبان اصلی
    • معرفی و نقد کتاب کاربران
    • رمان های کامل شده
    • دنیای کتاب
    • دانلود کتاب
    • پاتوق نویسندگان
    • داستانک
  • کتاب صوتی
    • ضبط کتاب
    • کتاب های صوتی کامل شده
    • دنیای کتاب های صوتی
    • دانلود کتاب های صوتی
    • پاتوق گویندگان
  • درسی و دانشجویی
    • جزوه ، تحقیق ، پروژه ، پایان نامه
    • علم و دانش
    • طرح سوالات و مشکلات درسی
  • آموزش
    • آموزش آشپزی
    • آموزش شیرینی پزی
    • آموزش های متفرقه
    • آموزش های کامپیوتری
    • درخواست آموزش و راهنمایی
  • فرهنگ و هنر
    • موسیقی
    • بیوگرافی
    • تاریخ ، ایران و جهان شناسی
    • شعر و ادبیات
  • سینما و تئاتر
    • تئاتر و نمایش
    • اخبار و معرفی فیلم
    • اخبار و معرفی سریال
    • دانلود کارتون و انیمیشن
    • دانلود سریال و مستند مجاز
  • نرم افزار و سخت افزار
    • معرفی و دانلود نرم افزار
    • درخواست نرم افزار و کرک
    • سخت افزار
  • مذهبی
    • حدیث
    • مشاوره مذهبی
    • تفسير و علوم قرآن
    • فقه و احکام شرعی
    • دانلود مداحی و مدیحه
  • عکس
    • گالری عکس شخصیت های ایرانی
    • متفرقه
  • موبایل
    • برنامه های کاربردی موبایل
    • بازی های موبایل
    • اپراتورها
    • مالتی مدیا
  • اخبار
    • اخبار و مطالب مفید روز
  • عمومی
    • ورزش
    • سرگرمی
    • بحث و گفتگو
  • بازارچه
    • بازارچه کتاب
  • نودهشتیا
    • خانواده نودهشتیا
  • جزیره گمشده
    • سطل زباله

16 نتیجه پیدا شد

  1. ژانر طنز یا عاشقانه ؟

    اگر حق انتخاب بین دو رمان با ژانر های " طنز " و " عاشقانه " رو داشتید ، کدوم رو انتخاب می کردید ؟ نظر خودم : عاشقانه
  2. لینک نقد نام رمان :وقتی دلم عاشقته نویسنده :ریحانه موسی خانی کاربر انجمن نودهشتیا ژانر :طنز و عاشقانه خلاصه : یک دختر، دختری از جنس شادی دختری که میخندد و می خنداند.... یک پسر پسری ازجنس غرور و احساس...... دخترکی که آرزویش تنها این است بتواند دکتر شود پسری که میکوشد این دخترک را در ره درستی قدم بردار در این میان عشقی در کار است عشقی پر تلاطم عشقی که انها را تا ته دره میکشاند
  3. نام رمان : عشق در بازیِ ترس نویسنده : TWILIGHT ژانر یا موضوع : طنز , ترسناک خلاصه رمان : یه دختر شیطون به اسم رایاس که سه تا دوست باحال داره که از خانواده های مختلفن.تو زندگیش اتفاقایی رو دیده که هیچ کی تصورشم نمیتونه بکنه.این دختر یه داداش داره که برای تابستون اینا به همراه دو تا پسر دیگه میرن پاریس و وارد یه خونه ای میشن که سرنوشتشونو عوض میکنه.اما تو بین این اتفاقا کلکل های بین پسرا و دخترا شروع میشه و و یه پسر دیگه که یه ربطی به رایا به جمعشون اضافه میشه و شیطنتاشونم زیاد تر میشه.....همشون خوشحالن غافل از اتفاقایی که قراره براشون بیفته..... گفتار نویسنده : سلام میکنم اول خدمت شما خواننده عزیز.منتظر نظر هاتون هستم و مطمئن باشید تمام نظراتونو با جون و دل میخونم و بهشون عمل میکنم. فقط یکم به من رحم کنید و اگه چیزی بود به خاطر اینه که اولین رمانمه
  4. عشق در بازیِ ترس | TWILIGHT

    نام کتاب :عشق در بازیِ ترس نویسنده : TWILIGHT موضوع :طنز،،،ترسناک خلاصه کتاب :در مورده یه دختره که سه تا دوست باحال داره که از خانواده های مختلفن.تو زندگیش اتفاقایی رو دیده که هیچ کی تصورشم نمیتونه بکنه چه برسه این که به چشم اونا رو ببینه.این دختر یه برادر داره داره که برای تابستون به همراه افراد دیگه ای میرن پاریس و وارد یه خونه ای میشن که سرنوشتشونو عوض میکنه.اما تو بین اینا خب اتفاقایی میفته که شدیدا مرموزه .....همشون خوشحالن غافل از اتفاقایی که قراره براشون بیفته؛ اتفاقایی که شایدمسیر زندگی همشونو عوض میکنه و شاید باعث بشه کسی که برای قلب ضعیف خواهر کوچولوی شکننده اش راز بزرگی رو از اون و برادرش مخفی کرده رو بیان کنه.رازی که ممکنه باعث سرد شدنشون بشه......... مقدمه: بازی؟؟؟ بازی دوست داری؟؟ هر بچه ای بازی دوست داره.اما، آدما چی؟؟ آدما از این که بازی گرفته بشن متنفرن یا می ترسن. ترس؟؟ ترسم فقط یه ابزاره.ابزاری برای بازی گرفته شدن...... اما همیشه این بازی گرفته شدنا از انتقامه؟؟یا از طمع و جاه طلبیه؟؟ بعضیا از روی مهربونی دروغ میگن.اما ما فکر میکنیم به بازی گرفته شدیم.این به بازی گرفته شدنا دل همه رو میشکونه.حتی اگه از روی مهربونی باشه. وای به وقتی که قلبی رو بشکونه که با باتری داره کار میکنه..... قلبی که قراره از عشق بلرزه و شاید لرزیده..... اما کسی چمی دونه از راز عشق خواهر و برادری؟؟آیا اونقدر قدرت داره که جلوی نفرت و بگیره اونم با قلبی شکننده؟؟؟ خب...... دختر که باشی، گاهی دلت داداش میخواد... که نذاره از دردای تو دلش باخبر شی..... و تو ترسات با عشق بهش تکیه کنی...... باید دید.....
  5. وحید میرزایی در ضمیمه طنز روزنامه قانون نوشت:با توجه به افزایش قیمت دلار و نوسانات بازار ارز بر آن شدیم نامه‌ای به وزیر اقتصاد در این مورد بنویسیم.جناب آقای دکتر طیب‌نیا وزیر محترم اقتصادباسلاممدتی است افزایش قیمت دلار موجبات نگرانی ما مردم همیشه در صحنه ایران را فراهم کرده است. البته این نوسان قیمت ارز برای ما چیز جدیدی نیست.کشیدن بالا و پایین قیمت دلار برای ما خاطره‌اي شده است که همه ساله در شب‌نشینی‌ها و مهمانی‌ها راجع به آن با جوانان صحبت می‌کنیم و در حالی که خیار پوست می‌گیریم و تخمه می‌شکنیم، به تحلیل بازار می‌پردازیم.اما خب، به هر حال رکورد زدن قیمت دلار و وضعیت نابسامان ارز و به تبع آن اقتصاد کشور، ما مردم مسئول در قبال کشور را شدیدا نگران کرده است چرا که یک مقداری دلار دولتی داریم، مانده‌ایم چه کنیم، بفروشیم یا نه؟از طرفی در اخبار می‌شنویم در کشورهای رو به اضمحلال غربی، وقتی شرایط اقتصادی کمی نامطلوب می‌شود مردم با ایجاد کمپین‌های متعدد، اعتراض خود را به وضعیت موجود اعلام می‌دارند که خوشبختانه درک بالای مردم ما هرگز اجازه چنین حرکاتی نمی‌دهد و با اعتماد به مسئولان کشور به خرید و فروش دلار در میدان فردوسی و امتداد منوچهری می‌پردازند.جناب وزیر؛ سال‌هاست مسئولان در توضیح افزایش و نوسان قیمت ارز، از حباب ایجاد شده سخن می‌گویند. این حباب دقیقا چیست که اقتصاد کشور را رها نمی‌کند؟ آخر حباب یک بار، دو بار، سه بار!یک سیخی میخی چیزی بالاخره نیست در کشور که نوکش را بزنید به این حباب ها، بترکد؟ گفتیم نوک، یاد دولت قبل و تورم آن دوران افتادیم. البته دیگر اسم آن را نمی‌شد تورم گذاشت، قشنگ باد کرده بود.با این حال دولت قبل با مهربانی ذاتی که داشت هرگز نمی‌توانست نوسانات زیاد نرخ ارز و فشار به دلالان عزیز ارز را تحمل کند بنابراین سر کیسه را شل می‌کرد و تا می‌توانست دلار دولتی را می‌ریخت توی بازار.اما متاسفانه قدر آن عزیزان دانسته نشد. علی‌ ای‌ حال ما مردم تا یک جایی می‌توانیم این وضعیت را تحمل کنیم.لذا از همین جا هشدار می‌دهیم اگر ظرف چند روز آینده وضعیت بازار ارز به حالت عادی باز‌نگردد با برخورد قهری مردم مواجه می‌شوید به طوری که در کانال جوک فارسی با هشتک «#دلارم_کجایی؟ #دقیقا_کجایی؟» واکنش شدیدی به نحوه عملکرد شما در قبال بازار نشان خواهیم داد.با تشکرتعدادی از مردم به وضعیت کشور اهمیت دهنده
  6. رفع مشكلات از ته

    پوریا عالمی در روزنامه شرق نوشت: پریروز گزارشی در روزنامه شهروند منتشر شد که ده‌ها خیابان‌خواب تبدیل به گورخواب شده‌اند و شب‌ها در گورهای خالی اطراف شهریار می‌خوابند تا از سرما در امان باشند. دیروز فغان از خلق برآمد که زیر گوش پایتخت چنین فاجعه‌ای وجود دارد و حتی اصغر فرهادی هم به مسئولان کشور نامه نوشت. خلاصه بعد از خبر پریروز و واکنش دیروز، امروز نگذاشتند جوهر نامه اصغر فرهادی به مسئولان خشک شود که مسئولان مسئولیت امر را پذیرفتند و رفتند گورخواب‌ها را با زبان ناخوش از گورستان بیرون کردند و عملا گورخواب‌‌ها را گوربه‌گور کردند. ما امروز حرف خاصی نداریم جز اینکه از همه مسئولان تشکر کنیم که مشکلات را ریشه‌ای حل می‌کنند؛ یعنی از ریشه خشک می‌کنند. والا ما فکر می‌کردیم این کارها مال دوران احمدی‌‌نژاد بود که قیمت دلار رفت بالا، برای کنترل دلار که کنترل نمی‌شد، سایت‌هایی را که قیمت ارز می‌نوشتند فیلتر کردند و نهایتا هم که دیدند دلار پایین نمی‌کشد، جمشید بسم‌ا... را پایین کشیدند. جمشید بسم‌ا... کی بود؟ هیچی. یک دلال ارز سر چهارراه استانبول. مثل آن بابایی که پاش درد می‌کرد، رفت دکتر، پاش را قطع کردند. خلاصه با این اوصاف فردا ما می‌ترسیم بگوییم چرا نسبت پسر به دختر در جامعه یک به مثلا پنج یا شش است؟ و چاره چیست؟ یکهو نسبت‌ها معکوس شود. خیلی سعی کردیم سربسته بگوییم. شما هم حالا نگویید عالمی یک همچین مثالی زد. با تشکر از مسئولان مربوطه وصیت سوفیا... عشق من... اصلا معلوم نیست فردا من چی باشم و کجا باشم که عاشقت باشم. مراقب خودت باش. عاشق گوربه‌گوری تو؛ میدون دوم
  7. خانم زبون دراز | homayonfateme

    نام کتاب: خانم زبون دراز نویسنده :homayonfateme کاربر انجمن نود و هشتیا موضوع : عاشقانه _طنز خلاصه کتاب: داستان درباره دختری به اسم دریا هست که توی رشته پرستاری درس میخونه عاشق رشتش هست یه زبون داره از نوع دراز شیش متره ها اسم دوستشم معصومه است که واسش مثل خواهره یه روز توی پارکینگ دانشگاه با پسری به اسم آراد اشنا میشه از همون روز جدال این دو تا شروع میشه و ... پایان خوش
  8. تو بگو چیکار کنیم؟

    پوریا عالمی در روزنامه شرق نوشت: اگر بروی توی روزنامه بنویسی، می‌گویند: سانسور را پذیرفتی. اگر توی اینترنت چیزی بنویسی، می‌گویند: پشت کامپیوترنشستن که نشد فعالیت. اگر شعار بدهی، می‌گویند: اینها همه‌اش شوآف است و می‌خواهی دیده شوی. اگر پا شوی بروی جلو مجلس و سکوت کنی، می‌گویند: داری به جامعه هزینه تحمیل می‌کنی. اگر بنشینی خانه و کاری نکنی، می‌گویند: ترسو هستی و مسئولیت اجتماعی نداری. اگر با آن‌وری‌ها مصاحبه کنی، می‌گویند: تن دادی. اگر با این‌وری‌ها مصاحبه کنی، می‌گویند: وا دادی. اگر جریان حاکم را نقد کنی، می‌گویند: از جریان رقیب پول گرفتی. اگر جریان رقیب را نقد کنی، می‌گویند: از جریان حاکم پول گرفتی. اگر درس بخوانی، می‌گویند: آخرش که چی؟ اگر کتاب بنویسی، می‌گویند: خب که چی؟ اگر عاشقانه بنویسی، می‌گویند: اسکل هستی و از واقعیات جامعه دوری. اگر واقع‌گرایانه بنویسی، می‌گویند: قالتاق هستی و چشمت به جوایز خارجی است. اگر کافه راه بیندازی، می‌گویند: شاسکول هستی و کاری به توده و طبقه کارگری و کودکان کار نداری. اگر بروی از کودکان کار فیلم بگیری، می‌گویند: شامورته‌بازی درمی‌آوری و داری فیلم بازی می‌کنی. اگر هر کاری کنی، می‌گویند: حتما از خودشان است که نمی‌گیرندش. اگر بگیرندت، می‌گویند: زندان هم شده شوخی، همه را می‌گیرند. اگر زودتر آزاد بشوی، می‌گویند: حتما خودت را فروختی. اگر تا آخرش صبر کنی، می‌گویند: خودقهرمان‌پنداری داری. اگر زندگی کنی، می‌‌گویند: چرا نمی‌میری ما راحت شویم؟ اگر بمیری، می‌گویند: تقصیر خودش بود که مرد. راحت شد.
  9. مسابقه

    روزی دانشمندی به شهر ملانصرالدین وارد می‌شود و می‌خواهد با دانشمند آن شهرگفتگویی داشته باشد. مردم، چون کسی را نداشتند، او را نزد ملانصرالدین می‌برند. آندو روبروی هم می‌نشینند و مردم هم گرد آنها حلقه می‌زنند. آن دانشمند دایره‌ای روی زمین می‌کشد. ملانصرالدین با خطی آن را دو نیم می‌کند. دانشمند تخم مرغی از جیب درمی‌آورد و کنار دایره می‌گذارد. ملانصرالدین هم پیازی را در کنار آن قرار می‌دهد. دانشمند پنجه ی دستش را باز می‌کند و به سوی ملانصرالدین حواله می‌دهد.ملانصرالدین هم با دو انگشت سبابه و میانی به سوی او نشانه می‌رود. دانشمند برمی‌خیزد، ازملانصرالدین تشکر می‌کند و به شهر خود بازمی‌گردد. مردم شهرش از او درباره ی گفتگویش می‌پرسند و او پاسخ می‌دهد که: ملانصرالدین دانشمند بزرگی است. من در ابتدادایره‌ای روی زمین کشیدم که یعنی زمین گرد است. او خطی میانش کشید که یعنی خط استواهم دارد. من تخم مرغی نشان او دادم که یعنی به عقیده ی بعضیها زمین به شکل تخم مرغاست. و او پیازی نشان داد که یعنی شاید هم به شکل پیاز. من پنجة دستم را باز کردم که یعنی اگر پنج تن مثل ما بودند کار دنیا درست می‌شد و او دو انگشتش را نشان دادکه یعنی فعلاً ما دو نفریم. مردم شهر ملانصرالدین هم از او پرسیدند که گفتگو درمورد چه بود و او پاسخ داد: آن دانشمند دایره‌ای روی زمین کشید که یعنی من یک قرص نان می‌خورم. من هم خطی میانش کشیدم که یعنی من نصف نان می‌خورم. آن دانشمند تخم مرغی نشان داد که یعنی من نان و تخم مرغ می‌خورم. و من هم پیازی نشانش دادم که یعنیمن نان و پیاز می‌خورم. آن دانشمند پنجة دستش را به سوی من نشانه رفت که یعنی خاکبر سرت. من هم دو انگشتم را به سوی او نشانه رفتم که یعنی دو تا چشمت کور شود.
  10. داستان های کوتاه کوتاه - طنز

    یک شرکت بازرگانی، چهار آدمخوار را استخدام کرد. مدیر شرکت از آنها تقاضا کرد که کسی را در مدت کار در شرکت نخورند. آدمخوارها نیز قول شرف دادند. یک هفته بعد، مدیر شرکت متوجه غیبت سرایدار شد. او با خانواده ی آن سرایدار تماس گرفت و آنها نیز اظهار بی اطلاعی کردند. او پس از کمی جستجو، به سراغ چهار کارمند آدمخوارش رفت. او از آنها پرسید: _آیا شما سرایدار را دیده اید؟ همه ی آنها قسم یاد کردند که هیچ اطلاعی از جا و مکان فعلی سرایدار شرکتشان ندارند. پس از اینکه مدیر از آنها اطمینان حاصل کرد، از دفتر آنان خارج شد. یکی از آنها که نسبت به دیگر کارمندان رتبه ی بالاتری داشت، از سه آدمخوار دیگر پرسید: _کار کدام یک از شما بود؟ هیچکس پاسخی نداد. او دوباره سوال خود را تکرار کرد و پس از مدتی، یکی از آنها دستش را با بی میلی بلند کرد. رئیسشان با خشم به او گفت: _مگر به شما نگفتم که کسانی را که کار می کنند را نخورید؟ ما در طی این مدت شش مدیر را خوردیم و کسی خبردار نشد، پس دیگر کاری به آنهایی که کار می کنند نداشته باشید!
  11. کی اینوراه داده

    یه روزمعلممون مث پیامبرکه دسته امام علی روتوغدیرخم گرفت بالادستمنوگرفت بالاوگرفت کی اینوراه داده توکلاس؟؟؟؟
  12. دوراهی به رسم سختی | sheida56022

    نام کتاب:دوراهی به رسم سختی نویسنده:sheida56022 کاربرانجمن نودهشتیا موضوع:عاشقانه،طنز خلاصه داستان:دختری به نام تینا که خیلی دختر شیطونی هست و بعدا می فهمد که صمیمی ترین دوستش الینا خواهرشه و به خاطر یه سری دشمنی دزدیده شده و تینا توی دانشگاهش عاشق پسری به نام سام میشود البته اولش جنگ و دعوا داشتند ولی بعد عاشق هم میشوند و تینا میفهمه که خواهر جدیدش که اخیرا پیدایش کرده،دقیقا عاشق سام است و....
  13. مطالب طنز و جالب!

    اينجا ميتونيد مطالب طنز و جالب بزاريد!ميتونيد نظر بديد.اميد وارم از مطالب هم خوشتون بياد!
  14. هرکسی تونست به این سوالات پاسخ بده نابخه هست 1...کدام دانشجو خسته و خواب آلود به نظر می‌رسد؟ 2...کدامشان دوقلو می‌باشند؟ 3...چند تا زن در عکس دیده می‌شود؟ 4...چند نفرشان خوشحال هستند؟ 5...چند نفرشان ناراحت می‌باشند؟ 6...کدام یک از بقیه جوان تر است؟ 7. کدام یک از بقیه پیر تر است؟
  15. سلام دوستان ، تو این تاپیک میتونیم بهترین رمان طنزی که خوندیم رو معرفی کنیم ، چرا که رمانای طنز کم شدن و اونایی هم که طنزن خیلی دیگه لوده و بی معنی شدن واسه همین با این تاپیک میتونیم رمانای طنزی که بدون لودگی و مسخرگی زیبان رو بشناسیم . البته یه خلاصه ام ازش بگیم و بگیم چی باعث شده به نظرمون بهترین باشه ، اولیشو خودم میگم : بهترین رمان طنزی که من خوندم رمان حصار تنهایی من بود . خلاصه : (این خلاصه خودمه و با نویسنده فرق داره ) قصه ی دختری به اسم اینازه که خیلی جسور و حاضرجواب و شیطونه . ایناز که از نظر مالی اوضاع به شدت نابسامونی داره به خاطر بدهی پدر معتادش به یه سری خلافکار فروخته و وادار به فروش موادمخدر میشه و ادامه ی ماجرا که فوق العاده زیبا ، دوس داشتنی و مهیجه ! نکته هایی که باعث میشن حصار تنهایی من با بقیه فرق داشته باشه (نظر کاملا شخصی) : 1- آیناز مثل بقیه ی دخترایی که معمولا قصه هاشونو میخونیم ، صورت زیبایی یا هیکل بی نقصی نداره ولی با اینحال بی نهایت دوست داشتنی و نازه . 2- آیناز از اول کتاب با سختی های خیلی خیلی کمرشکن و روح فرسایی مواجه میشه ولی نه تنها از پس مشکلاتش برمیاد بلکه تو دل اون مشکلاتم با روحیه ی قویش ماجراهای کمیک میسازه و همزمان که واسه بی کسایی هاش به گریتون میندازه با شیطنتاش میخندونتتون . کلی بخوام بگم شخصیت آیناز فوق العاده قویه که همین باعث میشه بیشتر شیفتش بشی . 3- پسر قصه ، یه پسر مغرور و بی ملاحظه و خشنه که ترکیبش درکنار آیناز که اونم دست بر قضا دلشو راحت به هرکسی نمیده خیلی شیرین و دوس داشتنیه . بین این دونفر کل کل خیلی زیاده ولی نه کل کل های بی دلیل و مضحک و بی معنی . بگو مگوهاشون کاملا به جا و همینطور بانمکه . البته پسر قصه نه تنها شخصیت شوخ و شنگی نداره بلکه خیلیم بی حوصله و بداخلاقه و این آینازه که شیطنتها و حاضرجوابیهاش تمومی ندارن ! 4-یه چیز دیگه که توی رمانش برای من تازگی داشت این بود که آیناز با وجود اینکه دختر بازی نبود ولی مث خیلی رمانای دیگه ام سریع و با هر حرف پسرا رنگ عوض نمیکرد و گاگول بازی درنمی اورد . 5-رمانش خیلی مفصله و تقریبا طولانیه ، احساسات شخصیتها راحت و سریع شکل نمیگیره . اتفاقای خیلی زیاد و متنوعی توش میفته و زندگی ایناز خیلی خیلی بالاپایین داره ، شخصیتای رمان زیادن ، به تبع اتفاق ها هم زیادن ولی خوندن هیچ کدومش خالی از لطف نیست . 6- نکته ی خیلی مهم دیگه اش اینه که نویسنده خدا خیرش بده دیالوگ نوشته و دیالوگها تکراری نیستن و جدید و زیبان ، چیزی که الان خیلی کم شده و واقعا خیلی از دیالوگهای رمانها کاملا کلیشه اند و فقط گوینده هاشون عوض میشه ! ** به طور کلی بخوام بگم اولین و بزرگترین جذابیت رمانش خود شخصیت آینازه که با بقیه دخترا چه از نظر ظاهری و چه اخلاقی فرق داره ، دوم موقعیتها و دیالوگهای خلاقانه و کمیک کتابه که کاملا مخاطبو شوکه میکنن و میخندونن ، هرچند رمانش به همون اندازه میتونه اشکتون هم دراره ! +البته هر رمانی در کنار خوبیا ضعفایی هم داره که این رمانم استثنا نیست ولی خب من خواستم دلایلمو که چرا دوسش دارم بگم وگرنه رمانش قطعا بی نقص نیست . + شما چه رمان طنزیو از همه بیشتر دوس داشتین ؟؟؟؟
  16. پایان شب سیه | metaldead

    نام رمان : پایان شب سیه نویسنده : metaldead ( نگار عالیپور ) موضوع : ؟؟؟؟؟ خلاصه رمان : این داستان روایت گر یک زندگیست؛ زندگی ای که ممکن است در اطراف شما هم وجود داشته باشد. آیا هست دختری که این چنین سختی را متحمل شود و در آخر ... دختر این داستان کم سختی نمی کشد! آیا در آخر حقش یک زندگی رویایی و ایده آل نیست؟ گفتار نویسنده : هیچ یک از شخصیت ها وجود خارجی ندارن اگر از آهنگی در متن داستان استفاده شده، یعنی خواننده اون آهنگ به جای نویسنده صحبت کرده! پس لطفا آهنگ رو هم بخونید چون متنی از داستانه یه خواهشی که ازتون دارم اینه که اگه قسمتی از رمان رو می خونید لطفا تا آخر رمان همراهیم کنید نیاز بسیار شدیدی به نقد های سازندتون دارم لطفا نظرتون رو درباره هر قسمتی که می خونید بگید مقدمه : رفتن داریم تا رفتن گـــاهـــی کسی با دلش می رود ... گاهی هم پایش. یک رفتن هم داریم فقط ... اسمش رفتن است! اما نه کسی جایی می رود نه دلی از دلی کنده می شود. و این خود عذاب است!

درباره نودهشتیا

نودهشتیا اولین کتابخانه مجازی دانلود رمان میباشد که با هدف ترویج فرهنگ کتابخوانی و حمایت از نویسندگان فارسی زبان آغاز به کار کرده است و بیش از یک دهه است در راستای این اهداف در حال فعالیت و خدمت رسانی به هموطنان عزیز است.

امکانات اضافی

×