رفتن به مطلب
  • اطلاعیه ها

    • YeGaNeH

      اطلاعیه جذب گوینده مرد   ۱۸/۰۱/۱۳

      سلام خدمت تمامی همراهان عزیز نودوهشتیا 
      بنا به نیاز تیم گویندگی به گوینده ی مرد ، از تمامی علاقه مندان به این حرفه ، اقدام به عمل میاید که وارد لینک زیر شده و فراخوان مربوطه را مطالعه کنند . فراخوان جذب گوینده ی مرد  

Hanibal

همکار بازنشسته
  • تعداد ارسال ها

    851
  • تاریخ عضویت

  • آخرین بازدید

  • روز های برد

    4

آخرین بار برد Hanibal در آبان 25 2017

Hanibal یکی از رکورد داران بیشترین تعداد پسند مطالب است!

اعتبار در سایت

8,428 بار تشکر شده

درباره Hanibal

  • درجه
    همکار بازنشسته

مشخصات کاربر

  • جنسیت
    آقا

آخرین بازدید کنندگان نمایه

10,260 بازدید کننده نمایه
  1. داخل انجمن کیو بیشتر دوس داری؟

  2. یاد یاران قدیم نروداز دلِ تنگ

    چون هوای چمن از یاد اسیرانِ قفس

  3.  

    کی بهتر از تو که بهترینی تو باغ زیبای روی زمینی

    تو قلب من باش که تا که بفهمی چه دلبرانی به دل میشینی

    حتی بدی هات بخشیدنی بود

    شرم تو چشمات بوسیدنی بود

    همه حواست جامونده پیشم

    من به کم از تو راضی نمیشم

    تو جای من باش تا باورت شه

    دیوونه ی عشق تو هستی یا من

    تو چشم من باش تا که ببینی

    که چشمای تو چه کرده با من

    بدرقه کردم تنهاییامو پسیشنمیده

    شاید دعامو کجا منو این روی ماه تو

    کجا لبای بوسه های تو

    کی بهتر از تو که بهترینی تو باغ زیبای روی زمینی

    تو قلب من باش که تا که بفهمی چه دلبرانی به دل میشینی

    حتی بدی هات بخشیدنی بود

    شرم تو چشمات بوسیدنی بود

    همه حواست جامونده پیشم

    من به کم از تو راضی نمیشم

    تو پا میذاری تو خونه ی من

    تو عاشق میشی رو شونه ی من

    این یه قراره بین منو تو

    کسی عاشق نیست عین منو تو

    کی بهتر از تو که بهترینی تو باغ زیبای روی زمینی

    تو قلب من باش که تا که بفهمی چه دلبرانی به دل میشینی

    حتی بدی هات بخشیدنی بود

    شرم تو چشمات بوسیدنی بود

    همه حواست جامونده پیشم

    من به کم از تو راضی نمیشم:gol:

    1. Z_khofteh

      Z_khofteh

      Related image

      #به_عرفان_ربطش_بدیم:t(1):
      غیر معلم ادبیات امسالمون تا حالا با هر کی بودم می‌گفتن فقط خدا کسی دیگه ای مخاطب این شعرا نیس

    2. minoii

      minoii

      @Z_khoftehدقیقااااا مخصوصا شعرایه حافظ :laugh2::t(1):

  4. سلام عرض شد جناب

    جدی جدی نیستیـــا ( ازاونجای خودم نیستم نبود شمارُ حس میکنم:t(11)::t(7):)

    الانم که گویا دارین وارد عرصه ارشد میشین ...

    باشد که مانیز از این فیوض بهره ببریم(خخ چی گفتم:laugh2:)

    موفق باشین

     

    1. Hanibal

      Hanibal

      سلام خوب هستین؟ممنون که به یادم بودید درگیر زندگی شخصی هستم و امتحانات.ایشالله شما هم هرجا هستید شاد و خوشحال باشید:gol:

    2. Lunatic

      Lunatic

      #زندگی_شخصی

    3. n-a-f-a-s

      n-a-f-a-s

       @Hanibal درود

      خخخ خوبه ک درگیر زندگی شخصی هستین نه عمومی:t(1):

      نقل قول

      شاد و خوشحال باشید

      انرژی خاصی تو این جمله بود...خصوصا الان که بسی شادم

      شااااااد باشید مستر

  5. ♬ داری چه آهنگی گوش میدی ؟ ❥

    به خیالم که تو اینجا {تکیه بر باد} خوانندش رو خودتون سرچ کنید
  6. يك روز براي هميشه دير ميشود
    و آن يك روز را
    تنها و تنها "امروز"هاي ما مي سازند
    امروزمان را زيبا بسازيم
    گاهي آسان گذشتن هايمان باعث ميشود روزي سخت بگذريم... كاش حواسمان باشد:gol:

  7. همه ما نابینائیم، هر کداممان به نوعی.
    آدم های خسیس نابینا هستند چون فقط طلا را می بینند،
    آدم های ولخرج نابینا هستند چون امروزشان را می بینند، 
    آدمهای کلاهبردار نابینا هستند، چون خدا را نمی بینند،
    آدم های شرافتمند نابینا هستند، چون کلاهبردارها را نمی بینند، خود من هم نابینا هستم چون حرف می زنم اما نمی بینم که شما گوشهایی شنوا ندارید.

    ویکتور هوگو
    مردى كه ميخندد

    1. mansoorh

      mansoorh

      ویکتور هوگو یادش رفته بود همه ما رو حذف کنه.هنیبال جان دقت کن همه اینطور نیستن.

    2. Hanibal

      Hanibal

      فکر نکنم منظورش همه باشه:gol:

  8. انسان میتواند با یک نفر بیست سال زندگی کند ،
    و آن شخص برایش یک غریبه باشد !
    گاهی میتواند با یک نفر بیست دقیقه وقت بگذارند
    و تا آخر عمر فراموشش نکند ...

     

  9. بنشین تا نفسی هست نگاهت بکنم"
    نظری نیک به رخسارۀ ماهت بکنم

    شرر افکنده به جانم رخ عاشق کش تو
    چه کنم شرم ز چشمان سیاهت بکنم؟

    لشگر فاتح گیسوی شرابی رنگت
    همه بر صف شده تا ترک سپاهت بکنم

    دل مجنون صفتم ناله کنان می گوید
    که خودم را نکند غرق گناهت بکنم

    ناز کن رقص کنان بوسه بزن بر دو لبم
    تا پریشان نشوم ، شکوِه به شاهت بکنم

  10. ‏هیچوقت چهره هیچ بشری رو مسخره نکنید...
    آدمها تو خودشون میشکنن...
    آدمها بغض میکنن...
    آدمها از خودشون متنفر میشن....

    چهره ی آدمها زشت نیست
    #متفاوته

    1. نمایش دیدگاه قبلی  بیشتر 1
    2. Nico
    3. paradice

      paradice

      همچنین باید اضافه کنم

      هیچ وقت ادما رو به خاطر لاغری و چاقیشون مسخره نکنین

      انسان ، به خصوص خانم ها خیلی زود میشکنن

      یکیش من-_-

      کاش یکی مثل شما تو فامیل ما بود @Hanibal

      اون وقت می فهمیدم هنوز انسانیت هست و نمرده تا به خاطر قیافه و لاغری هیچ کس نشکنه

       

    4. Hanibal

      Hanibal

      مرسی ممنون @paradice  عزیز.ولی من هم ادم خوبی نیستم.تو دوره زمونه ای زندگی میکنیم که ادما خیلی راحت همدیگه رو بدون اینکه بشناسن قضاوت میکنن نباید ناراحت بشید و اعضاب خودتون رو خراب کنید.به عبارتی در دروازه رو میشه بست ولی در دهن مردم رو نه. شما شک نکنید بهترین هستید و هم بقیه ی مردم روی زمین.نگرش ادم باید فرق داشته باشه.موفق باشید

  11. نام کتاب: پاپیون نویسنده: هانری شاریر مترجم: پرویز نقیبی انتشارات: امیرکبیر زبان: فارسی تعداد صفحات: ۵۳۷ صفحه فرمت: PDF حجم: ۷٫۳۳ مگابایت مقدمه گویانِ فرانسه: گویان فرانسه (به فرانسوی: Guyane française) یکی از ناحیه‌های آن‌سویِ آب (ماوراءبحار) فرانسه در شمالِ شرقآمریکای جنوبی در همسایگی کشورهای سورینام، گویان و برزیل و در جنوب دریای کارائیب است. پایتخت گویان فرانسه شهر کاین با حدود ۶۱ هزار نفر جمعیت می باشد. مساحت آن ۹۱ هزار کیلومتر مربع و جمعیت آن ۲۰۳ هزار و ۵۰۰ نفر است. واژه گویان در زبان هندیان آمریکایی به معنی سرزمین آبها می باشد. از جمله مهمترین شهرهای گویان فرانسه می توان به سول، سنت لورنت دو مارونی، کورو، رژراد دس کان و سنت جورجز اشاره کرد. کریستوف کلمب برای نخستین بار و طی سومین سفرش به دنیای جدید در سال ۱۴۹۸ میلادی این منطقه را کشف کرد. مهاجران فرانسوی که کمتر از صد سال پیش به گویان وارد شدند، پسوند ” فرانسه ” را به گویان اضافه نمودند. اکثر ساکنان مهاجر اروپایی گویان فرانسه را مهاجران فرانسوی، اسپانیایی و هلندی تبار تشکیل می دهند. اداره ی این منطقه در سال ۱۶۶۷ و به موجب پیمان بردا به فرانسه سپرده شد، پس از آن فرانسه از سال ۱۸۵۲ تا سال ۱۹۳۹ گویان فرانسه به انضمام جزیره بدنامی موسوم به جزیره شیطان (واقع در جزایر رهایی) را به عنوانمستعمره کیفری تلقی کرد. در سال ۱۹۴۷ گویان فرانسه به عنوان مستعمره ی ماوراء بحار فرانسه درآمد . از آن زمان تاکنون بسیاری از بومیان گویان فرانسه برای رسیدن به خودمختاری تلاش می کنند ولی این تلاشها عملا بی نتیجه بوده است و گویان فرانسه فقط دارای ۵% استقلال نسبی است ، و در سایر موارد از دولت فرانسه تبعیت می کند. مرکز فضایی اروپایی که مکان آن در شهر کورو در گویان فرانسه قرار دارد فصل جدیدی از ورود دنیای مدرن و تکنولوژی های جذاب نجومی و فضایی را برای مردم این منطقه رقم زده است. در سال ۲۰۰۶ میلادی ژان پیر رافلاکوئر به عنوان فرماندار گویان فرانسه از جانب دولت فرانسه منصوب شد. نژاد ۶۶% مردم گویان فرانسه را سیاه یا مولاتو، ۱۲% را سفید و ۱۲% را نیز هند شرقی، چینی و آمریندین تشکیل می دهند، همچنین دین اکثریت مردم گویان فرانسه نیز کاتولیک است. زبان رسمی گویان فرانسه، فرانسوی است، همچنین اسپانیایی نیز رواج دارد. واحد پول گویان فرانسه، فرانک نام دارد. از مهمترین صادرات گویان فرانسه می توان به ذرت، برنج، نشاسته، شکر، کاکائو، موز، میگو و فراورده های چوبی اشاره کرد. جزایر رهایی (نجات): جزایر رهایی (به فرانسوی: Iles du salut) گروهی از جزایر کوچک آتشفشانی در اقیانوس اطلس در ۱۱ کیلومتری ساحل گویانِ فرانسه هستند و از آنجا که در گذشته مبلغین مذهبی برای فرار از طاعون به آنجا پناه برده بودند، به “جزایر رهایی” (نجات) شهرت یافتند. این جزایر از سه جزیره با نامهای جزیره شیطان، جزیره رویال و جزیره سنت جوزف تشکیل شده اند. جزیره شیطان: جزیره شیطان (به فرانسوی: Île du Diable) کوچکترین جزیره و درعین حال بدنام ترین جزیره در میان جزایر رهایی است. این جزیره صخره ای ۲۰ متر بالاتر از سطح دریا قرار داشته و پوشیده از درختان نخل می باشد. زندانِ جزیره شیطان: زندان جزیره شیطان در سال ۱۸۵۲ در زمان سلطنت ناپلئون سوم و به دستور او ساخته شد، و یکی از بدنام ترین زندان ها در تاریخ است. این زندان سیاسی در طول ۱۰۱ سال فعالیت خود از سال ۱۸۵۲ تا ۱۹۵۳، محل نگهداری زندانیان سیاسی و مجرمان سرسخت بود. جزیره شیطان که با جریانهای قوی آبی، صخره های بلند دریایی و آب های پر از کوسه احاطه شده بود، محل کاملا مناسبی برای این زندان بود. زندانیانی که اقدام به فرار می کردند با رودخانه های آلوده پیرانا و جنگل های انبوه گویان فرانسه مواجه می شدند. نزدیک شدن با قایق به این جزیره آنقدر خطرناک بود که مسئولین زندان از یک تراموای برقی برای ارتباط این جزیره با جزیره رویال که در نزدیکی آن قرار داشت، استفاده می کردند. آنها سالیانِ سال برای طی مسافت ۱۸۰ متریِ کانالِ بین این دو جزیره، از این تراموای برقی استفاده می کردند. شرایط بسیار غیر انسانی حاکم بر این زندان باعث شد تا زندانیان زیادی در این زندان بر اثر مالاریا، سوء تغذیه و یا سایر بیماری ها جان خود را از دست بدهند. در سال ۱۹۵۳ میلادی به دلیل فشار افکار عمومی فرانسه این زندان مخوف تعطیل شد و امروزه به یک موزه و جایگاهی برای جذب توریست بدل شده است. از افراد معروفی که توسط دولت فرانسه به این زندان فرستاده شدند می توان به آلفرد دریفوس اشاره کرد. آلفرد دریفوس (به فرانسوی: Alfred Dreyfus) افسر ستاد توپخانه در ارتش فرانسه بود که به اشتباه به خیانت به کشورش محکوم شده بود. وی که یهودی‌تبار بود، به جرم “خیانت به جمهوری فرانسه” از طریق “جاسوسی برای آلمان” به محاکمه کشانده شده بود. وی در دادگاه نظامی جنجالی در سال ۱۸۹۴ میلادی، محکوم به خلع درجه و تبعید ابدی به جزیره شیطان شد. امیل زولا، به حمایت از وی در اعتراض به عمل دادگاه به یک سال حبس محکوم شد. پس از آن سیصد تن از نویسندگان و اندیشمندان طی نامه‌ای در اعتراض به این حکم برخاستند که به اعلامیه روشنفکران مشهور شد. پس از حدود پنج سال و کشف اسناد و مدارک جدیدی که دریفوس را بی‌گناه نشان می‌داد، بحث‌های سیاسی در مورد محاکمه او بالا گرفت. تئودور هرتسل، روزنامه‌نگار و فعال سیاسی یهودی که جلسات دادگاه آلفرد دریفوس را برای نشریه اتریشی “نویه فرایه پرسه” گزارش می‌کرد، درپی ماجراهای دادگاه و مشاهده احساسات یهودستیزانه در در میان افراد جامعه، متقاعد شد که یهودیان نیازمند داشتن کشوری مستقل برای خود هستند و از این روی کتابی را با عنوان کشور یهود نوشت و برای رسیدن به این هدف، جنبش صهیونیسم را تأسیس کرد. از دیگر افراد معروفی که به این زندان فرستاده شدند می توان به هانری شاریر نویسنده معروف فرانسوی اشاره کرد. شاریر در ۲۶ اکتبر ۱۹۳۱ به اتهام قتل یک فروشنده زن به نام رولاند لوپتی، اتهامی که او به شدت تکذیب کرد، محکوم شد. او به زندگی در زندان و ده سال کار سخت محکوم شد. پس از یک زندان کوتاه در زندان‌های موقت در کن فرانسه، او در سال ۱۹۳۳ به زندانِ مستعمراتیِ جزیره شیطان منتقل شد. شاریر نهایتاً پس از چندین مورد فرار ناموفق، در سال ۱۹۴۵ از زندان گریخت و به ونزوئلا رفت. او بعدها مهمترین حوادث پیرامون این ماجرا را در رمان پاپیونبه رشتهٔ تحریر در آورد که تبدیل به کتابی پرفروش شد. خلاصه داستان زمان: ۱۹۴۵-۱۹۳۱ میلادی مکان: فرانسه (شهر پاریس)، گویانِ فرانسه (جزیره شیطان) “هانری شاریرِ” ۲۵ ساله به اتهام قتل یک زن در فرانسه محاکمه شده و برای گذراندن دوران محکومیت باید به زندانِ مخوفِ مستعمراتیِ “جزیره شیطان” در “گویان فرانسه” (واقع در آمریکای جنوبی) برود. او منکر هرگونه دخالت در قتل است و ادعا می کند که برایش پاپوش دوخته اند. هانری قربانی یک دسیسه شده است و بار مسئولیت قتلی را به دوش می کشد که مرتکب آن نشده است؛ لذا روحی سرخورده و نا آرام دارد که نمی تواند سرنوشتی را که برای او رقم زده اند بپذیرد و … معرفی کتاب پاپیون رمانِ خودزندگینامه ای نوشته هانری شاریر نویسنده معروف فرانسوی است. شاریر که به اتهام قتل توسط دادگاه فرانسه محکوم شده بود، مهمترین حوادث پیرامون این ماجرا را در رمان پاپیون به رشتهٔ تحریر در آورد. این کتاب بسیار موفق و پرفروش شد و حتی بعدها از شاریر دعوت شد تا در برنامه‌های تلویزیونی شرکت نموده و به بیان خاطرات خویش بپردازد. رمان پاپیون به شرح تلاشهای هانری شاریر که به اتهام واهی قتل دستگیر و به حبس ابد با اعمال شاقه در مستعمرات فرانسه محکوم شده است و در عین مضمون جذاب و نفس گیری که دارد و خواننده را به اتمام این کتاب ۵۳۷ صفحه ای ترغیب می کند، حاوی ویژگی های دیگریست که پرداخت مفصل آن در این مجال کوتاه میسر نمی شود، اما این مانع ازین نمی شود که درباره نکات برجسته این کتاب بحث نشود. هرچند این داستان شرح زندگی مشقت بار و تلاشهای محکوم به شکست قهرمان این داستان برای فرار از زندان و رسیدن به آزادیست؛ ولی در ورای این لحظات خشن و پرتنش ناگفته هائی از ارزشهای انسانی و بایدها و نباید ها وجود دارد که خواننده بطور غیر مستقیم به آن واقف می شود. خط سیر داستان: پاپیون جزئیات اتهام، حبس و فرارِ هانری شاریر از زندانِ مستعمراتی جزیره شیطان (به فرانسوی: Île du Diable) در سواحلِ گویانِ فرانسه (ناحیه ای متعلق به فرانسه و واقع در آمریکای جنوبی) را روایت می کند و وقایع آن دوره ای چهارده ساله از سال ۱۹۳۱ تا ۱۹۴۵ میلادی را دربر می گیرد. با توجه به آنچه از کتاب برمی‌آید، شاریر در ۲۶ اکتبر ۱۹۳۱ به اتهام قتل یک فروشنده زن به نام رولاند لوپتی، اتهامی که او به شدت تکذیب کرد، محکوم شد. او به زندگی در زندان و ده سال کار سخت محکوم شد. پس از یک زندان کوتاه در زندان‌های موقت در کن فرانسه، او در سال ۱۹۳۳ به زندانِ مستعمراتیِ جزیره شیطان منتقل شد. با توجه آنچه در کتاب آمده است، او برای اولین بار در ۲۸ نوامبر سال ۱۹۳۳ میلادی اقدام به فرار کرد. دوستان همراه وی در این فرار مااورت و کلوزت بودند که وی را در بسیاری از دوران فرار همراهی کردند. او همچنین در یکی از فرارهای خویش ماهها در میان یک قبیلهٔ سرخپوست زندگی نمود، اما به محض خروج از آن قبیله مجدداً دستگیر و زندانی شد. او نهایتاً پس از چندین مورد فرار ناموفق، در سال ۱۹۴۵ از زندان گریخت و به ونزوئلا رفت و در آنجا با ریتاازدواج نمود. او همچنین موفق شد رستورانی در کاراکاس و ماراکایبو افتتاح نماید. نگارش کتاب: شاریر سال ۱۹۶۷ شروع به نوشتن خاطرات خودش کرد. او کار مفصل اش را که در ۱۳ دفترچه سیمی جاگرفته بود اوایل ۱۹۶۸ تمام کرد. چک نویس کار توسط چند داوطلب در ونزوئلا تایپ شد. (جایی که پس از فرار به آنجا گریخته بود و شهروندش شده بود) و به آژانس ادبی ژان پیر کاستلانو فرستاده شد. پاپیون در آوریل ۱۹۶۹ توسط انتشارات Robert Laffont در فرانسه منتشر و در نهایت به یک کتاب پرفروش بین المللی تبدیل شد. شاریر در سال ۱۹۶۹ به فرانسه بازگشت و در آنجا توانست ۱٫۵ میلیون نسخه از کتاب پاپیون را به فروش برساند، چیزی که البته مورد انتقاد وزیر وقت فرهنگ فرانسه قرار گرفت. شاریر ادعا داشت که بیشتر رخدادهای تحریر شده در پاپیون تا حد زیادی درست است؛ اما منتقدان مدرن بر این باورند که بسیاری از مواد کتاب در واقع خاطرات نقل‌شدهٔ دیگر زندانیان همراه شاریر بوده است و تنها ۱۰ درصد کتاب حقیقت دارد. عنوان کتاب: عنوان اصلی کتاب Papillon می باشد که در زبان فرانسوی به معنای پروانه است. Papillon درواقع نام مستعار هانری شاریر در داستان است که به خاطر پروانه ای که روی قفسه سینه خود خالکوبی کرده بود، به این نام معروف شده بود. توصیه میکنم علاوه بر این کتاب فیلمش هم ببیید محصول 1977 هستش.
  12. هر چه می خواهی بکن با این دل دیوانه ام
    دست تو افتاده فعلا اختیار خانه ام

    باورت کردم ولی آتش نشاندی بر دلم
    زخم کاری می زنی انگار من بیگانه ام !

    بشکن و آتش بزن اما بمان ای مهربان !
    هـر چه می خواهد بیاید بر سر کاشانه ام

    خوب می دانی میان باد و باران و غزل
    همچنان حیران و سرگردان شده پروانه ام

    تا کجا باید بیایم قاف چشمانت کجاست ؟
    کوله بار درد دارم رحم کن بر شانه ام

  13. نام کتاب: گرفتار (نسخه تایپ شده) نویسنده: هارلان کوبن مترجم: محمد عباس آبادی زبان: فارسی تعداد صفحات: ۴۱۳ صفحه فرمت: PDF حجم: ۱٫۷۴ مگابایت خلاصه داستان زمان: قرن بیستم میلادی مکان: آمریکا (ایالت نیوجرسی) “هیلی مک ویدِ” هفده ساله، دخترِ خوب یک خانواده اهل نیوجرسی و کاپیتان تیم لاکراس دختران قرار است سال آینده وارد دانشگاه شود. علیرغم تمام امید و رویاهایی که پدر و مادرش به او بسته اند، آن حادثه تلخ اتفاق افتاد. مادرش یکروز صبح در حالی از خواب بیدار شد که هیلی، شب گذشته به خانه برنگشته بود و سه ماه بدون اینکه از او خبری بشود سپری می شود. “وندی تاینس”، خبرنگار و مجری برنامه ای تلویزیونی به نام ” گرفتار در حین ارتکاب” (Caught in The Act) هست که با همکاری پلیس محلی هدفش شناسایی و پایین آوردن آمار مربوط به شکارچیان جنسی است و تا به حال به همراه تیمش ده ها مورد کودک آزاری را بررسی کرده است تا زمانی که با آخرین پرونده اش روبرو شد. “دن مرسر” مربی بسکتبال و مددکار اجتماعی است که با نوجوانان کار می کند. یک شب یکی از همین نوجوانان به نام “چینا” با او تماس می گیرد و به او می گوید دچار مشکل شده است و از دن مرسر می خواهد به خانه اش برود. وقتی دن مرسر وارد خانه می شود با دوربین وندی تاینس و تیمش روبرو می شود و با وجود ادعای بیگناهی، به سوء استفاده جنسی متهم می شود. از نظر وندی، دن مرسر هم فقط یک متجاوز دیگر است که عدالت باید در موردش اجرا شود، اما با با بیشتر پیش رفتن داستان مشخص می‌شود که این ماجرا بسیار پیچیده تر از آن چیزی است که به نظر می‌رسد … معرفی کتاب رمان گرفتار، هفدهمین رمان هارلان کوبن است که در سال ۲۰۱۰ منتشر شد. ماجرای این کتاب همانند اکثر کتاب‌های هارلان کوبن در حومهٔ نیوجرسی، ایالتی که خود نویسنده در حال حاضر در آن زندگی می‌کند، روی می‌دهد. از ویژگی‌های داستان می‌توان به داشتن پیچ و خم‌ها، معماهای فراوان و وقایع غیر قابل پیش بینی اشاره کرد، به طوری که خواننده برای کشف معماهای داستان باید به معنای واقعی تا آخرین کلمهٔ آخرین صفحهٔ کتاب پیش برود. کتاب گرفتار دهمین “رمانِ مستقل” هارلان کوبن است و ماجرای آن ارتباطی با رمان‌های قبلی او ندارد، اگرچه بعضی از شخصیت‌های کتاب‌های قبلی‌اش در آن ظاهر شده‌اند. اطلاعات کتاب • کتاب گرفتار ترجمه ای است از کتاب Caught (به فارسی: گرفتار) نوشته هارلان کوبن که نخستین بار سال ۲۰۱۰ توسط انتشارات Dutton در آمریکا منتشر شد
  14. نام کتاب: گریز از مرگ نویسنده: آیریس جانسون مترجم: شهناز مجیدی انتشارات: علی سال نشر: ۱۳۸۳ زبان: فارسی تعداد صفحات: ۴۱۲ صفحه فرمت: PDF حجم: ۵٫۱۷ مگابایت خلاصه داستان زمان: ۱۹۹۶ میلادی مکان: ایالات متحده آمریکا، مکزیک “بث گرادی” زنِ جوان آمریکایی، عکاسِ ماجراجویی است که در پی گرفتن عکس از حوادث گوناگون به کشورهای خارجی سفر می کند. در جریان یکی از عکسبرداری هایش او شاهد یک کشتار فجیع در یتیم خانه ای در کرواسی می شود. این حادثه به کابوسی وحشتناک برای او تبدیل شده و مدتها ذهنش را درگیر می کند. بث برای اینکه بتواند صحنه های فجیع این کشتار را از ذهنش پاک کند، تصمیم می گیرد قراردادی با یک مجله مسافرتی برای عکسبرداری در یکی از روستاهای دورافتاده مکزیک به نام “تناجو” امضا کند. او تصمیم می گیرد در این ماموریت که همچون تعطیلات برایش تلقی می شود، خواهر بزرگترش “امیلی” را نیز با خود همراه سازد. تصور بث و امیلی از تناجو، بهشتی بر روی زمین است. اما آنچه که آنجا انتظار این دو خواهر را می کشد، فاجعه ای ماورای کابوسهایشان است: تمام افراد دهکده به طرزی فجیع قتل عام شده اند و … معرفی کتاب رمان گریز از مرگ، نوشته آیریس جانسون نویسنده معروف مکزیکی در سبک معمایی، تعلیقی و مهیج است. این رمان، داستان یک خبرنگار شجاع آمریکایی به نام بث گرادی است که پس از یک حادثه تلخ در جریان عکسبرداری هایش، برای تعطیلات و استراحت، قراردادِ یک ماموریت ساده را با یک مجله مسافرتی امضا می کند: عکسبرداری در یکی از روستاهای دورافتاده مکزیک. ماموریتی ساده که البته به شوم ترین حادثه زندگی او و خواهرش تبدیل می شود و او را از آمریکا به روستایِ دورافتاده تناجو در مکزیک و سپس دوباره به آمریکا (آتلانتا، نیواورلئان، وایومینگ و …) می کشاند. رمانی که به مثابه یک فیلمِ اکشن و نفس گیر، سرشار از حادثه، توطئه و پیچ و تاب است. با پیش رفتن داستان، توطئه های پنهان برملا شده و حقایق آشکار می شوند. دقیقا در جایی که خواننده احساس می کند به حقیقت ماجرا پی برده، حادثه ای سیر حوادث را دگرگون کرده و خواننده را متحیر می سازد: یک خبرنگار شجاع، یک روستای متروک، ویروسی جهش یافته، یک مامور مرموزِ سازمان سیا، تروریست ها و مزدوران آدمکش و در نهایت یک نابغه شیطانی که طراح همه حوادث شوم داستان است. خط سیر داستان: بِث گرادیِ بیست و نه ساله یک عکاسِ روزنامه بین المللیِ شجاع، ماجراجو، موفق و عاشقِ شغلش است. هرچند در زندگی گذشته اش اشتباهاتی مرتکب شده بود: ازدواجی ناموفق، چند شروع کار بی نتیجه، زندگی شخصی اش هنوز فاجعه بود. ولی حالا شغلی داشت که آنرا دوست داشت و زندگی خوبی درست کرده بود، و مورد احترام دوستان و همکارانش بود. بث که اخیرا در جریان یکی از عکسبرداریهایش شاهد کشتار فجیعی در یتیم خانه ای در کشور جنگ زده کرواسی بوده است، برای آرامش ذهنش تصمیم می گیرد قراردادِ یک ماموریت ساده را با یک مجله مسافرتی برای عکسبرداری در یکی از روستاهای دورافتاده مکزیک امضا کرده و آنرا به تعطیلاتی برای خود تبدیل کند. تنها چیزی که او لازم داشت دو هفته آرامش بخش بود که عکسهایی از میدانها و مغازه های خواربار فروشی یک روستا بگیرد، آنگاه آماده بود که دوباره به میدان کارزار برگردد. بث به همراه خواهرِ بزرگترش امیلی گرادی کورلیِ سی و شش ساله که متخصص جراحی اطفال است، عازم مکزیک می شوند. وقتی آنها به مکزیک می رسند، مجبور می شوند برای رسیدن به روستای تناجو که محل ماموریتشان است، راهنمایی به نام ریکو را استخدام کنند. هنگامی که آنها به روستا می رسند، روستا به گونه ای مرموز و ترسناک، ساکت و عاری از حیات است و به محض اینکه دو خواهر شروع به گردش در خیابان های شهر می کنند، با جنازه پشتِ جنازه روبه رو می شوند. خیلی زود مشخص می شود که تمام اهالی تناجو در جریان حادثه ای ناگهانی از بین رفته اند. امیلی با توجه به تخصص پزشکی اش، بر این باور است که شاید علت این حادثه، شیوع ویروس مهلکی همچون وبا باشد. آنها هراسان، ریکو را می فرستند که از نزدیکترین شهر به اداره بهداشت عمومی زنگ بزند. در همین حین، آنها به جستجو در روستا می پردازند تا شاید کسی را زنده پیدا کنند و بتوانند به او کمک کنند. پس از مدتی، آنها تنها بازمانده روستا را که از حادثه جان سالم به در برده در گهواره ای می یابند: دختربچه ای دوازده ماهه! با نزدیک شدن چند کامیون ارتشی، بث که احساس خوبی نسبت به حضور آنها ندارد، امیلی را مجبور می کند که دختربچه را برداشته و فرار کند. در کشتار دنزار در کرواسی هم او قبلا این صحنه ها را تجربه کرده بود و می دانست که دولتهای محلی به واسطه ارتش چه بلاهای وحشتناکی را می توانند سر مردم خود بیاورند؛ در کشتارِ “دنزار” در کرواسی هم کامیون های ارتشی حضور داشتند. پس از اینکه امیلی دختربچه را (که نام “جوزی” را رویش گذاشته بودند) برداشته و فرار می کند، بث برای گفتگو با مردانی که لیباسهای ضدآلودگیِ سفید پوشیده و در حال پیاده شدن از کامیون ها بودند، به بیرون می دود و مشاهده می کند که دارند چیزی را در حوض آب آشامیدنی در میدان روستا می ریزند. او برمی گردد که فرار کند اما با ضربه مشت یکی از آن مردان که نامش کالداک است بیهوش می شود. وقتی که بث به هوش می آید متوجه می شود توسط آن مردان ربوده شده و دو روز است در یک مجموعه پزشکیِ کوچکِ نظامی به نام “سن آندره آس” تحت مراقبت است. مردی که خود را سرهنگ رافائیل استبان معرفی می کند شروع به بازجویی از او می کند و در همین حین کالداک نیز سر و کله اش پیدا می شود. بث مطمئن است که این مردان در کشتار مردم بیگناه تناجو دست داشته اند و نگران است که بلایی نیز سر خواهرش و جوزی آورده باشند. کالداک به بث می گوید که او مامور سازمان سیا است و برای کسب اطلاعات به میان نیروهای استبان نفوذ کرده است و با طرح نقشه ای به همراه بث از بیمارستان فرار می کنند. آنها قبل از فرار به جستجوی امیلی و جوزی در بیمارستان می پردازند، اما فقط جوزی را پیدا کرده و با خود می برند. کالداک به بث می گوید که به احتمال زیاد خواهرش توسط افرادِ استبان کشته شده است. بث می فهمد که تمام افراد روستا به علت شیوع یک باکتری جهش یافته آنتراکس (باکتری سیاه زخم که در جنگ افزارهای بیولوژیکی استفاده می شود)، از بین رفته اند و دلیل اینکه او علیرغم تماس با افراد روستا، به باکتری آلوده نشده است این است که خونش در مقابل این باکتری مرگبار از خود مقاومت نشان می دهد. او و کالداک در جستجوی امیلی و همچنین اطلاعات بیشتر به تناجو باز می گردند درحالیکه افراد استبان نیز به دنبال آنها هستند. خونِ بث نسبت به باکتری از خود مقاومت نشان داده و CDC (مخفف Centers for Desease Control به معنای مرکز کنترل بیماری ها) تصمیم دارد از روی ساختار نمونه خون او، پادتنی برای این باکتری تهیه کند. از طرفی تروریست ها که آزمایشِ شیطانی و مرگبارِ روستای تناجو تنها یک تستِ ابتدایی برای بررسیِ کارآیی و عملکردِ باکتری مرگبارشان بوده و هدف اصلیشان ایالات متحده آمریکا است، با فهمیدن این موضوع تمام نیروهای خود را برای پیدا کردن و نابودی بث به کار می گیرند. در جریان این حوادث، ماموریت ساده ای که بث به همراه خواهرش از آمریکا به مکزیک شروع کرده بود، با بازگشت دوباره او به آمریکا بر یک مسیرِ وحشت پی گرفته می شود و در این مسیر، تنها همراه او، مرد غریبه و مرموزی است که خود را مامور سازمان سیا معرفی کرده است … اطلاعات کتاب • کتاب گریز از مرگ ترجمه ای است از کتاب And Then You Die (به فارسی: و آنگاه تو می میری) نوشته آیریس جانسون که نخستین بار در ۲۹ دسامبر سال ۱۹۹۷ منتشر شد.

درباره نودهشتیا

نودهشتیا اولین کتابخانه مجازی دانلود رمان میباشد که با هدف ترویج فرهنگ کتابخوانی و حمایت از نویسندگان فارسی زبان آغاز به کار کرده است و بیش از یک دهه است در راستای این اهداف در حال فعالیت و خدمت رسانی به هموطنان عزیز است.

امکانات اضافی

×