رفتن به مطلب
  • اطلاعیه ها

    • YeGaNeH

      اطلاعیه جذب گوینده مرد   ۱۸/۰۱/۱۳

      سلام خدمت تمامی همراهان عزیز نودوهشتیا 
      بنا به نیاز تیم گویندگی به گوینده ی مرد ، از تمامی علاقه مندان به این حرفه ، اقدام به عمل میاید که وارد لینک زیر شده و فراخوان مربوطه را مطالعه کنند . فراخوان جذب گوینده ی مرد  

ROHAMTZ

کاربر فعال
  • تعداد ارسال ها

    1,255
  • تاریخ عضویت

  • آخرین بازدید

  • روز های برد

    17

آخرین بار برد ROHAMTZ در آذر 19 2017

ROHAMTZ یکی از رکورد داران بیشترین تعداد پسند مطالب است!

اعتبار در سایت

8,845 بار تشکر شده

درباره ROHAMTZ

  • درجه
    کاربر فعال

اطلاعات تماس

  • AIM
    یک زندگی آرام و ساده.همین!.
  • Website URL
    http://www-divaneiposhtedivar-ir.blogsky.com

مشخصات کاربر

  • علایق
    زندگی...مرگ
    خوشی...غم
    سختی...آرامش
    رمان...کتاب
    خانواده...غریبه ها
    ایرانیا...خارجیا
    همه...هیچکس
    خلاصه،
    همه ی شما.....ایا98

آخرین بازدید کنندگان نمایه

8,776 بازدید کننده نمایه
  1. عنوان جدید مبارک:rose:

  2. ســـــلام جناب

    نمیدونم شما دلتنگیرو چطور معنا میکنین ، ولی ما به افرادی که برای مدتی جای خالیشون در جمعی جلوه کنه میگیم دلتنگی ...

    درسته مدت زیادی نبودم و نیستم ... اما جای خالی برخی افراد کاملا به چشم میخوره ...!

    هرجاهستی موفق باشین : )

  3. سلام بر آقا رهام

    خوبید؟خوشید؟سلامتید؟

    خبری ازتون نیست؟

    ایشالا هر جا هستید سلامت و موفق باشید

    امروز تو یه کانالی ترجمان حال رو دیدم یاد شما افتادم 

    خاستم خبری ازتون بگیرم

    :flowersmile:

  4. سلام...

    داشتم لیست کاربرارو نگا میکردم که رسیدم به اسم شما....

    دیدم خیلی وقته نیستین گفتم بزار یادی کنم...

    خوبین؟

    کم پیدایین....

    امیدوارم زود تشریف بیارین:gol2:

    حق یار..

  5. ای وای بر اسیری کز یاد رفته باشد
    در دام مانده باشد صیاد رفته باشد

    آه از دمی که تنها، با داغ او چو لاله
    در خون نشسته باشم چون باد رفته باشد

    امشب صدای تیشه از بیستون نیامد
    شاید به خواب شیرین، فرهاد رفته باشد""

    خونش به تیغ حسرت یا رب حلال بادا
    صیدی که از کمندت آزاد رفته باشد

    از آه دردناکی سازم خبر دلت را
    وقتی که کوه صبرم بر باد رفته باشد

    رحم است بر اسیری کز گرد دام زلفت؟
    با صد امیدواری ناشاد رفته باشد

    شادم که از رقیبان دامن کشان گذشتی
    گو مشت خاک ما هم، بر باد رفته باشد

    پرشور از "حزین" است امروزکوه و صحرا
    مجنون گذشته باشد فرهاد رفته باشد

    -حزین لاهیجی


    +ترجمان حال...

  6. درود بر آقا رهام گرامی.

    احوال شما؟ 

    کم پیدایید ... دلتنگ بودم گفتم احوالی بپرسم 

    :gol:

    1. ROHAMTZ

      ROHAMTZ

      سلام برادر.
      متشکرم؛ به مرحمت شما.
      بله. درست می فرمایید. کمی درگیر هستم.
      لطف کردید برادر. شرمنده می کنید.
      :gol:

    2. Serenity
  7. گفتم که روی خوبت از من چرا نهان است
    گفتا تو خود حجابی ورنه رخم عیان است
    گفتم که از که پرسم جانا نشان کویت
    گفتا نشان چه پرسی آن کوی بی نشان است
    گفتم مرا غم تو خوشتر ز شادمانی
    گفتا که در ره ما غم نیز شادمان است
    گفتم که سوخت جانم از آتش نهانم
    گفت آن که سوخت او را کی ناله یا فغان است
    گفتم فراق تا کی گفتا که تا تو هستی
    گفتم نفس همین است گفتا سخن همان است
    گفتم که حاجتی هست گفتا بخواه از ما
    گفتم غمم بیفزا گفتا که رایگان است
    گفتم ز فیض بپذیر این نیم جان که دارد
    گفتا نگاه دارش غمخانهٔ تو جان است"...

    -فیض کاشانی

    +ترجمان حال...

  8. سلامی چو بوی خوش آشنایی"
    بدان مردم دیده روشنایی"
    درودی چو نور دل پارسایان
    بدان شمع خلوتگه پارسایی
    نمی‌بینم از همدمان هیچ بر جای"
    دلم خون شد از غصه ساقی کجایی"
    ز کوی مغان رخ مگردان که آن جا
    فروشند مفتاح مشکل گشایی
    عروس جهان گر چه در حد حسن است
    ز حد می‌برد شیوه بی‌وفایی
    دل خسته من گرش همتی هست
    نخواهد ز سنگین دلان مومیایی
    می صوفی افکن کجا می‌فروشند
    که در تابم از دست زهد ریایی
    رفیقان چنان عهد صحبت شکستند"
    که گویی نبوده‌ست خود آشنایی"
    مرا گر تو بگذاری ای نفس طامع
    بسی پادشایی کنم در گدایی
    بیاموزمت کیمیای سعادت
    ز همصحبت بد جدایی جدایی"
    مکن حافظ از جور دوران شکایت"
    چه دانی تو ای بنده کار خدایی"

    -حافظ

    +"ترجمان حال...

     

  9. تا در طلب گوهر کانی کانی
    تا در هوس لقمهٔ نانی نانی
    این نکتهٔ رمز اگر بدانی دانی
    هر چیزی که در جستن آنی آنی"

    -مولوی

    +ترجمان حال...

     

  10. فراموش کردن رفیقان بی احترامی به قانون خاطره هاست
    ارادت مرا هر روز در سر رسیدت تیک بزن . . .

    1. ROHAMTZ

      ROHAMTZ

      بسیار متشکرم.شرمنده می کنید.:gol:

    2. A.sanamy.D
  11. هزار جهد بکردم که سر عشق بپوشم
    نبود بر سر آتش میسرم که نجوشم
    به هوش بودم از اول که دل به کس نسپارم"
    شمایل تو بدیدم نه صبر ماند و نه هوشم"
    حکایتی ز دهانت به گوش جان من آمد
    دگر نصیحت مردم حکایت است به گوشم
    مگر تو روی بپوشی و فتنه بازنشانی
    که من قرار ندارم که دیده از تو بپوشم
    من رمیده دل آن به که در سماع نیایم
    که گر به پای درآیم به دربرند به دوشم
    بیا به صلح من امروز در کنار من امشب
    که دیده خواب نکرده‌ست از انتظار تو دوشم
    مرا به هیچ بدادی و من هنوز بر آنم"
    که از وجود تو مویی به عالمی نفروشم"
    به زخم خورده حکایت کنم ز دست جراحت
    که تندرست ملامت کند چو من بخروشم
    مرا مگوی که سعدی طریق عشق رها کن
    سخن چه فایده گفتن چو پند می‌ننیوشم
    به راه بادیه رفتن به از نشستن باطل"
    و گر مراد نیابم به قدر وسع بکوشم"

    -سعدی

  12. تو را سریست که با ما فرو نمی‌آید"
    مرا دلی که صبوری از او نمی‌آید"
    کدام دیده به روی تو باز شد همه عمر
    که آب دیده به رویش فرو نمی‌آید
    جز این قدر نتوان گفت بر جمال تو عیب
    که مهربانی از آن طبع و خو نمی‌آید
    چه جور کز خم چوگان زلف مشکینت
    بر اوفتاده مسکین چو گو نمی‌آید
    اگر هزار گزند آید از تو بر دل ریش
    بد از منست که گویم نکو نمی‌آید
    گر از حدیث تو کوته کنم زبان امید
    که هیچ حاصل از این گفت و گو نمی‌آید
    گمان برند که در عودسوز سینه من
    بمرد آتش معنی که بو نمی‌آید
    چه عاشقست که فریاد دردناکش نیست
    چه مجلسست کز او های و هو نمی‌آید
    به شیر بود مگر شور عشق سعدی را
    که پیر گشت و تغیر در او نمی‌آید

    -سعدی

  13. از در درآمدی و من از خود به در شدم"
    گفتی کز این جهان به جهان دگر شدم
    گوشم به راه تا که خبر می‌دهد ز دوست
    صاحب خبر بیامد و من بی‌خبر شدم
    چون شبنم اوفتاده بدم پیش آفتاب
    مهرم به جان رسید و به عیوق بر شدم
    گفتم ببینمش مگرم درد اشتیاق
    ساکن شود بدیدم و مشتاق‌تر شدم
    دستم نداد قوت رفتن به پیش یار
    چندی به پای رفتم و چندی به سر شدم
    تا رفتنش ببینم و گفتنش بشنوم
    از پای تا به سر همه سمع و بصر شدم
    من چشم از او چگونه توانم نگاه داشت"
    کاول نظر به دیدن او دیده ور شدم"
    بیزارم از وفای تو یک روز و یک زمان
    مجموع اگر نشستم و خرسند اگر شدم
    او را خود التفات نبودش به صید من
    من خویشتن اسیر کمند نظر شدم
    گویند روی سرخ تو سعدی چه زرد کرد
    اکسیر عشق بر مِسم افتاد و زر شدم

    -حافظ

    1. نمایش دیدگاه قبلی  بیشتر 5
    2. sayeh.hoorad

      sayeh.hoorad

      حضرت حافظ واقعا خوندن اشعار حافظ سخته ولی در عین حال کاری با روحت می کنه که هزارتا مسکن نمی کنه. :heartshape2:

    3. sahardadsetan
    4. Z_khofteh
  14. ما ز یاران چشم یاری داشتیم
    خود غلط بود آنچه ما پنداشتیم
    تا درخت دوستی بر کی دهد
    حالیا رفتیم و تخمی کاشتیم
    گفت و گو آیین درویشی نبود
    ور نه با تو ماجراها داشتیم
    شیوهٔ چشمت فریب جنگ داشت
    ما غلط کردیم و صلح انگاشتیم
    گلبن حسنت نه خود شد دلفروز
    ما دم همت بر او بگماشتیم
    نکته‌ها رفت و شکایت کس نکرد
    جانب حرمت فرونگذاشتیم
    گفت خود دادی به ما دل حافظا
    ما محصل بر کسی نگماشتیم

    -حافظ

درباره نودهشتیا

نودهشتیا اولین کتابخانه مجازی دانلود رمان میباشد که با هدف ترویج فرهنگ کتابخوانی و حمایت از نویسندگان فارسی زبان آغاز به کار کرده است و بیش از یک دهه است در راستای این اهداف در حال فعالیت و خدمت رسانی به هموطنان عزیز است.

امکانات اضافی

×