رفتن به مطلب
Added by Amir

eliibanoo

کاربر فعال
  • تعداد ارسال ها

    656
  • تاریخ عضویت

  • آخرین بازدید

اعتبار در سایت

5,083 بار تشکر شده

درباره eliibanoo

مشخصات کاربر

  • علایق
    خدا
    گیتار
    فوتسال وهندبال حرفه ای
    قدم زدن زیرباران
    فلسفه
    وکالت
    رمان عاشقانه
    نوشتن

آخرین بازدید کنندگان نمایه

6,949 بازدید کننده نمایه
  1. الهام کجایی؟

    تو رو خدا نگرانتم شماره هات که خاموشه از هر کی هم بخوای سراغت وگرفتم معلوم هست کجایی؟

    میدونم درگیر اون قضیه ای میدونم حق داری ولی من نگرانتم کاش موقع رفتن یه ندایی میدادی؛

    منم که گوشیم شکست دوهفته بدون گوشی بودم اومدم دیدم نیستی عید وتبریک گفتم نبودی هر چی فرستادم اصلا سین نخورد چرا انلاین نمیشی

    تو روخدا تنها امیدم همین جاست:t(17):

    گفتم از هر جا بری حتما به خاطر رمانت میای سایت

    اما چرا نمی یای؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

     
  2. سلام چطوری ؟

    سال نو مبارک . امیدوارم سال خوبی داشته باشی

  3. از اتاقش بیرون آمدم و وارد اتاق خودم شدم،تکیمو به در دادم و با نشستن روی  زمین،زانوهامو داخل شکمم فرو بردم،با یادآوری صحنه امروز اشک از چشمانم جاری شد،وای که چقدر میترسیدم از فاش شدن این علاقه،اگه کسی متوجه شده باشه چه کنم،دفتر خاطراتمو برداشتم و شروع کردم به تکه تکه کردن خاطرات این چندروزم،باید این عشق را نابود میکردم تا کسی متوجه این علاقم نشه تا مبادا یک زندگی بهم بریزد،آن دو کنارهم خوشبخت بودند و خوشبختی مهران،خوشبختیه منم بود،تصمیم گرفتم تا آماده شدن ناهار یکم چشمانم را روی هم بگذارم و دیگر به هیچ چیز فکر نکنم.

    بیست پارت ازرمانت ووقت کردمم خوندم:greenstars:خیلی تو رو شبیه به خودم میبینم الهام,تو هم مثل من وقتی ناراحتی باید بنویسی؟یه چیز دیگه اگه واقعا همش داستان خودته باباتم مثل بابای من مهربونه:angel2:

    جریان این حمید وهم بهم نگفتی نامرد:t(16):

     

    1. missmahdiye

      missmahdiye

      :t(19):کجایی چرا جواب نمیدی؟

  4. همیشه فکر می کردم که من، با این سختی های عجیبی که در زندگی کشیده ام، یگانه ی روزگارم. اما آدم هایی را می دیدم که شکل سختی کشیدن هایشان با من فرق می کرد. گاهی از خود می پرسیدم که اگر شکل سختی های من هم مثل آن ها بود، تسلیم می شدم و شرافت و عزتم را می فروختم؟

    « هلنا »

     

    # یادی از دوستان

    1. نمایش دیدگاه قبلی  بیشتر 4
    2. Serenity

      Serenity

      عه چرا؟

      نزنید این حرفو.

       

    3. eliibanoo

      eliibanoo

      نمیدونم اصلا چه مرگم شده هرچه میام قسمت جدید رمانم را بنویسم از بس یاد خاطرات میافتم اعصابم بهم میریزه پشیمون میشم ،شاید یکی از ضعفهام همین باشه

    4. Serenity

      Serenity

      یه لحظه تشریف بیارید چت روم ببینم

      :)

  5. ابجی کی بودی تــــــــو؟؟؟؟:inlove2:

    1. eliibanoo

      eliibanoo

      من فدای مهربونترین خواهر دنیا بشم

  6. یه دختر خانم کم پیدا نیازمندیم !

    این ورا نیست ؟

    چطوری ؟؟ خوبی ؟؟ 

    1. نمایش دیدگاه قبلی  بیشتر 1
    2. HaStI-

      HaStI-

      ممنون خوبم عزیز

      چه خبرا

    3. eliibanoo

      eliibanoo

      همیشه خوب باشی

      سلامتیت والا خبرا دست شماس

    4. HaStI-

      HaStI-

      مام بی خبریم

  7. واییییی خواهربزرگه کجااااییی؟

    دلم تنگ شده برات :daghon:

    1. eliibanoo

      eliibanoo

      الهی من فدای خواهرکوچیکم بشم شرمندتم بخدا پامو عمل کردم از درد افتادم توخونه

      بخدا منم دلتنگتم مهربونم

    2. Shamoradi

      Shamoradi

      Eyyyy vayyyy khoda bad nade alan khobi?

    3. eliibanoo

      eliibanoo

      فدات شم خوبم عزیزم امروز میرم دکتر ببینم اجازه میده گچمو باز کنم یا نه @Shamoradi

  8. دلم تنگتم رفیق :rose:

    1. eliibanoo

      eliibanoo

      فدای تو بشم منم دلتنگتم 

  9. دریای لعنتی | eliibanoo

    پارت بیست و یکم یک هفته ای از اعلام نتایج آزمون گذشته بود و باید برای اولین جلسه ساعت هشت سر کلاش حاضر میشدم، جلوی آیینه خودمو برانداز کردم و باصدای بوق ماشین داداشم سریع از خانه زدم بیرون _به به چاکر داداش گل خودم +کوچیکتیم آبجی جونی.چه عجب یه بار زود آمدی بیرون؟ _من که همیشه سره وقت حاضرم +بله بله مشخصه _بیخی داداشی بریم عشق وصفا که باز قراره یه استاد از دست من بدبخت بشه +از همین اول باید به استادت پیام تسلیت بفرستیم _دیوونه ای تو داداشی +الی یه چیزی بگم؟ _بگو. +حمید ظهر میاد دنبالت،باهاش بیا رستوران همیشگی _نیازی نیست حمید بیاد خودم راهشو بلدم +نمیخوام تنها بیای تو اون خیابان،روی حرف منم حرف نزن _پوف خودت دوختی خودتم بریدی،حالا به چه مناسبتی؟ +به مناسبتش کاری نداشته باش،الان هم پیاده شو که رسیدیم _مرسی داداشی،فعلا. همینجور که غرق درافکارم بودم داخل کلاس شدم و روی یکی از صندلی ها نشستم؛یه محیط جدید،اولین کلاس مختلطی بودم که درآن شرکت میکردم و یکم جو کلاس برایم سنگین بود،درحال برانداز کردن دختری بودم که با آرایشی غلیظ وارد کلاس شد و نگاه همه را به خودش جلب کرد صدای پچ پچ همه پسرا به گوشم میرسید و حالم داشت از این موضوع بهم میخورد؛تصمیم گرفتم تا آمدن استاد یکم داخل راهرو قدم بزنم؛هنوز قدم دوم را برنداشته بودم که صدای زنگ گوشیم هرج و مرج داخل کلاس را به سکوت وادار کرد،با دیدن شماره لیلا دلشوره خاصی به دلم راه پیدا کرد جوابش را دادم و برای شب به خونشون دعوت شدم اصلا دلم نمیخواست دوباره بامهران روبرو بشم ولی با اصرارهای پی در پی لیلا مجبورا دعوتش را قبول کردم و گوشی را داخل کیفم گذاشتم. +اوه لالا مردم چه خودشیفته هستن؛صدای خودشون را میزارن واسه آلارم زنگشون صدای یکی از پسرهای کلاس بود به هیچ وجه نمیخواستم باهاش روبرو شوم بدون اینکه بهش نیم نگاهی بندازم و جوابی بدهم خودم را سرگرم کتابها کردم ،بلاخره استاد آمد و تا آخر جلسه امروز به معرفی و روش درس دادن و... گذشت،با اتمام کلاس کوله ام را روی دوشم انداختم و سریع خودمو به ورودی رسوندم هنوز حمید نیامده بود و باید منتظرش میموندم تکیمو به دیوار دادم که سر و کله این پسره پیدا شد +ببخشید خانم سهرابی میشه اون صدای زیباتون را واسم بفرستید؟ نیم نگاهی بهش انداختم و گفتم: _نه نمیشه چون خود شیفته هستم و صدام مخصوص خودمه نه شخصه دیگه ای جناب +بهنام بهنامی هستم. _نیازی به شنیدن اسمتون ندارم آقا خواست یه چیزی بگه که حمید رسید و صدام زد،بدون خداحافظی سوار ماشین شدم. _سلام حمید:سلام این مرتیکه مزاحمت شده بود؟ _اولا که نه همکلاسیم بود سوال پرسید جوابشو دادم،دوما به تو چه مربوط برفرض که مزاحم شده میخواستی چه غلطی بکنی؟ +خودت میدونی چیکارش میکردم پس نیازی به بازگویی دوباره نداره _همیشه با دعوا زورتو به همه نشون میدی +همینه که هست _یکم روی طرز بیانت کارکن برای آیندت خوبه +دیگ به دیگ میگه روت سیاه واقعا راست میگفت هیچ وقت باحمید درست حرف نزدم،کل عمرم را میخواستم ضایعش کنم،تا رسیدن به رستوران ساکت موندم و به صدای دلنواز محسن یگانه گوش سپردم.
  10. سلام به همه دوستای گلم خوبید 

    چندوقتی نبودم و الان برگشتم دلتنگتون بودم حسابی

  11. سلام الی بانو خوبید؟ 

    هنوز مشغول مسابقاتید؟ 

    دلتنگتونیم.

     

    1. eliibanoo

      eliibanoo

      سلام علی جان شماخوب باشید منم خوبم

      امروز دیگه آخریشه انشالله فردا ایرانم، میام خدمتتون دوباره با زحمتام 

    2. Serenity

      Serenity

      به سلامتی. امیدوارم سالم برگردید و نتیجه مسابقات باب میلتون بوده باشه.

      منظرتونیم.

      :gol:

    3. eliibanoo

      eliibanoo

      ممنونم از شما،خداروشکر مسابقات عالی بودن،از فردا قسمت جدید رمان را میزارم 

  12. سلام عشقم چطوری ؟

    1. eliibanoo

      eliibanoo

      سلام فداتشم تو خوب باشی. منم خوبم زندگی

  13. سلام الی جان ؟ خواهری نیستیا .

    دلم برات خیلی تنگ شده گلم.:hanghead:

     

    1. eliibanoo

      eliibanoo

      سلام خواهرجونی بخدا حسابی دستم بنده این از بی معرفتیه منه تو ببخش

      منم دلتنگتممم گلممم

    2. pariya4
  14. سلاااام ^_^

    کجایی تو خواهر بی معرفت:smile:

    1. eliibanoo

      eliibanoo

      سلام فداتشم ایران نیستم برا مسابقات چندوقتیه آمدیم اردو بی معرفتی از منه تو ببخش خواهرکوچیکه

    2. Shamoradi

      Shamoradi

      نه بابا شوخی کردم :heartbreaking:

      ان شاءالله که موفق بشی:smileybunny1:

  15. سلام بر شما دوست گرامی. احوالتون؟

    من منتظر ادامه ی رمانتون هستما.

    امیدوارم هرچه زودتر برگردید و ادامش بدید.

     

    1. eliibanoo

      eliibanoo

      سلام ممنونم از شما خوبید خوشید

      یه تشکر ویژه ازشما خیلی ممنون بابت پی گیریتون

      چشم حتما مسابقاتم تموم بشه ادامشو مینویسممم

      اما اولش باید قسمتای جدید هلنارا بخونم 

    2. Serenity

      Serenity

      خدا رو شکر منم خوبم.

      عه پس مسابقه اید؟ اها موفق باشید.

      منتظرم.

      مرسی

       

    3. eliibanoo

      eliibanoo

      ممنونم ازتون 

      شماهم موفق باشید

       

درباره نودهشتیا

نودهشتیا اولین کتابخانه مجازی دانلود رمان میباشد که با هدف ترویج فرهنگ کتابخوانی و حمایت از نویسندگان فارسی زبان آغاز به کار کرده است و بیش از یک دهه است در راستای این اهداف در حال فعالیت و خدمت رسانی به هموطنان عزیز است.

امکانات اضافی

×