رفتن به مطلب
Added by Amir

mohadeseh.f

همکار انجمن
  • تعداد ارسال ها

    272
  • تاریخ عضویت

  • آخرین بازدید

  • روز های برد

    3

آخرین بار برد mohadeseh.f در 27 اسفند 1396

mohadeseh.f یکی از رکورد داران بیشترین تعداد پسند مطالب است!

اعتبار در سایت

2,885 بار تشکر شده

درباره mohadeseh.f

  • درجه
    همکار انجمن

اطلاعات تماس

  • Website URL
    http://ghalbhayehblack.blogfa.com

مشخصات کاربر

  • علایق
    اسمـــــم؟مــحـــدثه!

    عشقـــــــــم؟خـــــدا!

    مغــــــرورم؟اره!

    چـــــــــــرا؟چون خـوشم میـآد

    بات گـــــــرم میگیرم؟بـآحـآلـی!

    از بغضیـــــــــآ متنفرم؟خودشـــــون خواستــــن!

    بعضیـــــــــــآ رو فراموش کردم؟حافظــــــــه خودمه!

    مثل بچــــه هام؟دوس دارم!

    لجبـــــــازم؟بـه تــــــــــو هیچ ربطی نداره!

    از مـــــن خوشت نمیاد؟بــــــــه درک!

    قــــــــــراره مثل تو باشم؟نـــــــــوچ!

    باهـــــــــام حال نمیکنی؟هـــــــــــری!

    جنبــــــــه؟دارم!

    جـــــــــــاتون؟تــــــو قلبم!

    و در آخــــــــــر

    عااااااااااااااشقتونم به مـولـآ

آخرین بازدید کنندگان نمایه

5,855 بازدید کننده نمایه
  1. مبعث بزرگ عالم مبارک !

    رفته خود از عرش تا به فرش سراسر زیر فلک سایه لوای محمد(ص) نوری(سیّاره) یافت راه هدایت تا که شدش عشق رهنمای محمد(ص) عید مبعث مبارک
  2. نام کتاب : میشا دختر جاودانه ( جلد دوم میشا دختر خوناشام ) نویسنده : Mohadeseh.f ( محدثه فارسی ) کاربر انجمن نودهشتیا موضوع : طنز ، هیجانی ، ترسناک خلاصه: زندگی دختری که قبلا خوناشام بوده و بین یه عالمه خوناشام و گرگینه زندگی کرده ولی الان ... تبدیل به یه موجود ترسناک تر شده ... موجودی که از همه ی قدرتهای جهان سرتره و ترسناک تر ! موجودی که توی دنیای خودش شاهد قدتهای ماورایی میشه و به این پی می بره که زندگی همش هیجانه و چیزهای باورنکردنی مقدمه: زندگی من شروع شده ... از همان لحظه ای که به جز اینکه از مادرم متولد بشوم ... از آسمان متولد شدم ... همان روزی که جسمم خریده و روحم آزاد شد ! از همان روزی که من تبدیل شدم به یک خوناشام ... واز آن به بعد عشق و تجربه کردم ! ولی الان ورژنم فرق کرده ... من الان یک " دورگم " ! سخن نویسنده: دراین قسمت از رمان ما ادامه ی زندگی میشا رو می نویسیم که اتفاقای جدیدی توزندگیش میفته ... نیروهای ماورایی دیگه ای هست در این دنیا که اون با چشمش شاهد دیدن اونا میشه ! خلاصه کنم ... حسابی براش زحمت کشیدم ! امیدوارم که خوشتون اومده باشه ونقدتون راجب رمانم خوب باشه و روحیه بده
  3. محدثه جان لطفا برای "میشا دختر جاودانه" تاپیک نقد بزنید‎;)

  4. حذفش کردم عزیزم

    من از اون نظر بهش نگاه نکرده بودم:daghon:

    1. نمایش دیدگاه قبلی  بیشتر 2
    2. mohadeseh.f

      mohadeseh.f

      من کسی نیستم عزیز دلم !

      عاشقتم که

    3. selin

      selin

      اختیاری داری

      شما تاج سری

      سروری:loveshower:

    4. mohadeseh.f

      mohadeseh.f

      شوما هم گل سری

  5. شخصیت و خصوصیات هر ماه

    دقیقااااااااااااا مهر
  6. طراحی جلد رمان های در حال تایپ

    سلام و خسته نباشیییییییید درخواست جلد داریم برای کار گروهیمون نام رمان : انتقام خونین نویسندگان :ریحانه@Reyhanh ، محدثه @mohadeseh.f پریا @paria80 موضوع :ترسناک،هیجانی خلاصه :داستان راجبه سه تا دختر و سه تا پسره... .. داستان راجبه تنهایی وغربت... یه جن دورگه که به فکر انتقامه به فکر این که انتقامش رو از معشوقه اش بگیره تو این راه موفق میشه ،اما مانعی نمیزاره تابه کار خود پایان بده .......چرا و چگونه اش را در رمان خواهید فهمید مقدمه : به نام خدا وند جن انس در آن میان در آن هیاهو ........ کسی به فکر انتقام است انتقامی خونین.............. کسی به فکر فرار است....... فرار خونین..... کسی میکشد....... دیگری میمیرد و دیگری....... در این بین قربانی قصه ما طعمه ی انتقامی خونین میشود........ لینک رمان لینک عکس
  7. طراحی جلد رمان های در حال تایپ

    اینم جلد دومشه .. حتما روش بنویسید اولین رمان خوناشامی در ایران نام کتاب : میشا دختر جاودانه ( جلد دوم میشا دختر خوناشام ) نویسنده : Mohadeseh.f ( محدثه فارسی ) کاربر انجمن نودهشتیا موضوع : طنز ، هیجانی ، ترسناک خلاصه: زندگی دختری که قبلا خوناشام بوده و بین یه عالمه خوناشام و گرگینه زندگی کرده ولی الان ... تبدیل به یه موجود ترسناک تر شده ... موجودی که از همه ی قدرتهای جهان سرتره و ترسناک تر ! موجودی که توی دنیای خودش شاهد قدتهای ماورایی میشه و به این پی می بره که زندگی همش هیجانه و چیزهای باورنکردنی مقدمه: زندگی من شروع شده ... از همان لحظه ای که به جز اینکه از مادرم متولد بشوم ... از آسمان متولد شدم ... همان روزی که جسمم خریده و روحم آزاد شد ! از همان روزی که من تبدیل شدم به یک خوناشام ... واز آن به بعد عشق و تجربه کردم ! ولی الان ورژنم فرق کرده ... من الان یک " دورگم " ! سخن نویسنده: دراین قسمت از رمان ما ادامه ی زندگی میشا رو می نویسیم که اتفاقای جدیدی توزندگیش میفته ... نیروهای ماورایی دیگه ای هست در این دنیا که اون با چشمش شاهد دیدن اونا میشه ! خلاصه کنم ... حسابی براش زحمت کشیدم ! پایان خوش لینک رمان لینک عکس خسته نباشید
  8. طراحی جلد رمان های در حال تایپ

    سلوم ... من خیلی وقته در خواست دادم ولی الان نیست نام نویسنده : (محدثه فارسی) mohadeseh.fکاربر انجمن نودهشتیا نام کتاب : میشا دختر خوناشام! خلاصه: به نام خداوندی که درهمین نزدیکی است .. میشا دختری که خوناشامه..اما از شرقه..کلی فرق داره داستانش باهمه خوناشاما فرق داره از جنس ایرانه و باخن و خون ریزی مخالفه..ولی تقدیرش میشه خون خوردن و تغذیه کردن توراهش دوستانش مثل خودش قربانی میشن بیشتر موقع ها اگه دقت کرده باشید توی رمانها یا فیلم ها غربی ها خوناشام هستن..ولی من یه تصمیم گرفتم..این خوناشام و به سبک ایرانی بنویسم..شخصیت اصلی داستان ما خوناشام هستش امیدوارم خوشتون بیاد.. مثل همیشه به یاری خدا و همراهی شما دوستان میریم که شروع کنیم پس بسم ا... لینک رمان لینک عکس می خوام روش بنویسید اولین رمان خوناشامی در ایران
  9. بریم درخواست جلد رمانو بدیم با این عکس 

    http://uupload.ir/files/atzu_8da00a8ae10a60b97ff13b48a31a5139.jpg

     

    خوبه ایا 

    1. نمایش دیدگاه قبلی  بیشتر 2
    2. mohadeseh.f

      mohadeseh.f

      همین و بزار خوبه

    3. Reyhanh

      Reyhanh

      باوجه الان میرم درخواست بدم 

      عه نتم تموم شد خودت درخواست بده 

    4. mohadeseh.f

      mohadeseh.f

      دادم در خواست

  10. انتقام خونین | کارگروهی

    مهتا ( به قلم محدثه ) ساکت یه گوشه وایسادم ... من که از ماجرا خبر داشتم ... خجالت می کشیدم از اول بهشون بگم که من از این ماجرا خبر دارم ! هایکا سمتم اومد و گفت : هایکا _ راه بیفت باید بریم ! سرم و تکون دادم و حرکت کردم ... هر طرف که می چرخیدم ویولت و می دیدم که داره با لبخند نگاهم می کنه ... مثل اینکه به هدفت رسیدی ویولت ... خوشحالم برات ! سوار ماشین شدیم و به سمت اون نور قرمز راه افتادیم ... اگه قرار باشه همینجوری ادامه بدیم واقعا می خوایم به کجا برسیم ؟ انقدر ساکت نشسته بودم که همه یواشکی نگاهم می کردن ... می دونستن سکوت برای من یه چیز خیلی عجیبه ! چشمام داشت از بی خوابی می ترکید ... با نشستن دستی روی شونم برگشتم و به طرف نگاه کردم ... ویولت بود ... با لبخند گفت : ویولت _ حالا می تونی با خیال راحت بخوابی عزیزم ! بخواب ... چشمات و ببند چون من مراقبتم ! آروم آروم چشمام و گذاشتم روی هم و برای اولین بار توی این روزهای لعنتی خوابم برد ... یه خوابی که همش سیاهی و سکوت بود ... نه خواب دیدم ... نه عذاب کشیدم ! فقط می خواستم که استراحت کنم ! چقدر گذشت ؟ خدا می دونه ! ولی با صدای سارا که به سردی صدام می زد چشمام و باز کردم . سارا _ بلند شو ... کش و قوسی به بدنم دادم و از ماشین پیاده شدم و به سمت سینا رفتم . من _ کجا قراره بریم ؟ قیافه متفکری به خودش گرفت و گفت : سینا _ به یه جایی که همه معما ها حل میشه ! پوکر خیره شدم بهش ... الان مثلا راهنماییم کرد ؟ برگشتم و به بقیه نگاه کردم ... نسیما و سارا داشتن با هم حرف می زدن ... زده بودن یه گوشه تا استراحت کنن ! خوب مرض داشتن من و بیدار کردن ؟ دوباره برگشتم و به سینا نگاه کردم که نگاهش با برق توی چشماش به نسیما بود ... ابروم و انداختم بالا و با لحن بدجنسی گفتم : من _ درویش کن ! هول نگاهم کرد و گفت : سینا _ چی ؟ من _ پیچ پیچی ! کلک عاشقشی نه ؟ چایی که داشت می خورد پرید توگلوش و بعد از چند تا سرفه گفت : سینا _ نه بابا ... اینـ... پریدم وسط حرفش و گفتم : من _ خر عمته ... اصلا معلومه مثل لیلی و مجنونین ! سرش و انداخت پایین و ادامه دادم : من _ اونم دوستت داره ؟ نگاهم کرد و گفت : سینا _ فکر کنم ! لبخند غمگینی زدم و گفتم : من _ مطمئن باش دوستت داره ! حرفم توی سرم اکو شد ... ( دوستت داره ... دوستت داره ) یهو در گوشم صدای دورگه گفت : _ عشــــــــــق ! آب دهنم و قورت دادم و سریع بلند شدم و رفتم وایسادم یه گوشه دیگه ... سینا متعجب به رفتارم نگاه می کرد . من چی ؟ منم عاشقم ... مثل ویولت ... ولی هایکا هم آیا دوستم داشت ؟ کی می دونست ؟
  11. AndroidOnlineNewsImage.aspx?id=12424103

    من آزار دارم :t(1):

    حالا که چی ؟:t(1):

    هرکی فش بده آیینه:t(1):

    1. نمایش دیدگاه قبلی  بیشتر 37
    2. minoii
    3. asal.p
    4. OLIA

      OLIA

      ای خدا یکی منو بچسبه الان عشششششششش میکنم مهدثه جوووون شکنجه میدی عشقم چرا:mistlsmile:

       

  12. پست بعدی یا تو اودافظ تا ماه بعد

    1. mohadeseh.f

      mohadeseh.f

      چش چش

      بای زود بیایا

  13. بابام میگه خواب دیدم ماشین زده به یکی از گاوام...




    میری بیرون مراقب خودت باش :t(1)::t(1):

     

  14. amzj_%D8%AE%D8%AC%D8%A7%D9%84%D8%AA.jpg

    خجالت نمی کشن ... نوچ نوچ:worship:

    فقط یه نفرررررررررر ... ای بابا ... بشه 100 تا دیگه:t(1):

  15. بــــــــــــــه چند وقتی نبودم می بینم رشد کردید :t(1):

    چطور مطورید ؟:heart:

درباره نودهشتیا

نودهشتیا اولین کتابخانه مجازی دانلود رمان میباشد که با هدف ترویج فرهنگ کتابخوانی و حمایت از نویسندگان فارسی زبان آغاز به کار کرده است و بیش از یک دهه است در راستای این اهداف در حال فعالیت و خدمت رسانی به هموطنان عزیز است.

امکانات اضافی

×