رفتن به مطلب
  • اطلاعیه ها

    • YeGaNeH

      اطلاعیه جذب گوینده مرد   ۱۸/۰۱/۱۳

      سلام خدمت تمامی همراهان عزیز نودوهشتیا 
      بنا به نیاز تیم گویندگی به گوینده ی مرد ، از تمامی علاقه مندان به این حرفه ، اقدام به عمل میاید که وارد لینک زیر شده و فراخوان مربوطه را مطالعه کنند . فراخوان جذب گوینده ی مرد  

N.B.N.A

تازه وارد
  • تعداد ارسال ها

    3
  • تاریخ عضویت

  • آخرین بازدید

اعتبار در سایت

145 بار تشکر شده

درباره N.B.N.A

مشخصات کاربر

  • جنسیت
    خانم
  • علایق
    رمان
    شکلات تلخ
    فوتبال
    والیابل
    اهنگ
    گوشیم
    ماکان بند مخصوصا امیر مقاره
    نت و وای فای
    مربیم

آخرین بازدید کنندگان نمایه

298 بازدید کننده نمایه
  1. گفتی مرا دوست داری

    ، اما دوست داشتنت دو روز است

    ، دیروز گذشت و آخرش امروز است!:cry6:

     

    1. missmahdiye

      missmahdiye

      انچه عشقت با دل ما می کند

      موج با اطراف دریا می کند:t(17):

  2. گاهی اوقات مجبورید بپذیرید

    که برخی آدمها 

    فقط می توانند در قلبتان باقی بمانند

                                و

    نه در زندگیتان:t(34)::t(34):

    ********************

  3. دوستت دارم..چرایش پای تو،

    ممکنش کردم،محالش پای تو

    میگریزی از من و احساس من

    دل شکستن هم ،گناهش پای تو

    آمدی آتش زدی بر جان من

    درد بی درمان گرفتن هم،دوایش پای تو

    من اسیرم در میان آن دو چشم

    قفل زندان را شکستن هم،سزایش پای تو

    سوختم،آتش گرفتم زین سبب

    آب بر آتش نهادن هم جزایش پای تو

    پای رفتن هم ندارم من،از کوی دلت

    پا نهادن بر دل مست و خرابم پای تو...

  4. دلم برای صدایی تنگ شده است 

    که هرشب قبل از خواب گوش هایم را نوازش می کرد.....

    دلم برای آن نگاه هایی تنگ شده است

    که وقتی 

    به من می نگریست 

    تا عمق وجودم را به آتش می کشید.........

    دلم برایت تنگ شده است

    ای همه کس من

  5. دیگر نه اشکاهیم را خواهی دید

    نه التماس هایم را

    ونه احساسات این دل لعنتی را...

    به جای آن احساسی که کشتی 

    درختی از غرور کاشتم

    کاش شبی

    روزی جایی

    تکرار می شد بر لبان تو نامم:t(16)::t(34)::t(34):

    ***********************************

  6. تنهــآ چیزی کـ ـه ایــن روزا دوست دارم بشنوم...
    اینــه کــ ـه
    خُــدا بهـــم بـــگـه :ایـــن دنیا
    یـــه شوخیه بُــزرگـــ بــود....
    نـــاراحـــت کــ ــه نـشُـدی؟؟؟
  7. داستان های کوتاه کوتاه - عاشقانه

    ممنون
  8. اگه نفر قبلیت تولدش بود براش هدیه چی میخریدی؟؟

    دستبندو مچبندو گردنبدو انگشتر یه سرویس خوشگل
  9. مشاعره با اسم رمان

    یغمای بهار
  10. به سوال نفر قبلی جواب بده سوالی از نفر بعدی بپرس

    والا اهنگ خاصی نی یعنی هستا همه ی اهنگای صادقلو و علیشمس من چه شکلیم ؟من وتوصیف کن
  11. اگه نفر قبلیت تولدش بود براش هدیه چی میخریدی؟؟

    وای عاشقتم گیتار گوشی
  12. وکیلان عشق/مقدمه

    صدای وسیله ی چکش مانند وچوبی قاضی،سکوت خوفناک داداگاه را در هم میشکند.تق تق تق جلسه رسمی است .رو به متهم می کند :آیا حرفی داری ؟متهم عشق است .آواره کردن وسرگردانی گل های نو شکفته،افسردگی وگوشه نشینی جوانان،بریدن از زندگی وگاهی خودکشی آن ها،کم دلایلی نیستند برای متهم بودن عشق.عشق حرفی ندارد،یعنی دارد اما می داند کسی باور نمی کند حرف های به ظاهر دروغینش را.قاضی حکم را اعلام می کند :اعدام همه ی رای ها بر علیه عشق است و مسلما همه خوشحالند.فضای دادگاه مبهم است.بالاخره،عشق را پای چوبه دار می برند.عشق دردل یقین دارد که سر بی گناه پای دار میرود،اما پای آن نه. ناگهان دو جوان که چشیده بودندطعم شیرین عشق را...وزندگی شان بر پایه ی عشق بنا شده بود، دست در دست هم، ازدور نمایان شدند .آن ها برای مردم گفتند از عشق وخوبی هایش وگفتند از طعم شیرینش اما چند نفر گله کردند به بی رحمی عشق ،به ستمگری عشق .آن دو جوان شروع به سخن گفتن دوباره کردند از دلیل بی رحمی عشق .... گفتند:اگر عشق بی رحم نباشد عاشق و معشوق نمی دانند قدر یک دیگر راآن دو جوان چنان با شور سخن می گفتند که رای ها همه عوض شد .همه به زیبایی وطعم شیرین رای دادند ناگهان مردم متوجه شدند که آن دو جوان در هیاهوی خودشان گم شدند همهمه ها بلند شد آنها که بودند؟از کجا آمده بودند؟اسمشان چه بود ؟ اما فقط من وآن دو جوان میدانیم آن ها که بودند : آن هاوکیلان عشق بودند
  13. داستان های کوتاه کوتاه - عاشقانه

    دختری عاشق پسری بود،پسراصلا حتی به اونگاه هم نمی کرد، چرا که دختر چادری بود. پسرک هرروز دختران زیبارا سوار می کرد وباخود به گردش وتفریح می برد.ماشین گرانبهایی داشت ودختران زیبایی اطراف او جمع می شدند. دخترک عاشق هرروز از دوراشک می ریخت وازدور پسر را نظاره می کرد. روزی استاد پای تخته نوشت :<< عشق چیست؟ هرکسی روی تخته چیزی نوشت ، پسرک نوشت ،پول و دخترک اسم پسر مورد علاقه اش را نوشت.همگی خندیدند،پسرک از خنده ی دیگران عصباین شد و اقدام به تلافی نمود ، زیباترین پسرهای دانشگاه را نزدیک دخترک می فرستاد ،تابفهمد دروغ می گوید اما بی فایده بود. هرکاری کرد نتیجه نداشت .پسرک هرروز در فکر بود و دیگر با دختریگردش نمی رفت . روزی دختر تنها در دانشگاه قدم می زد و پسرک صدایش کرد، دل دختر لرزیدوبه سمت عشقش نگاه کرد.پسرک گفت :<<میخواهم عشق دروغی ات را نشانم دهی.>> دخترک با قدم های صداقت جلو رفت وهمان لحظه چادرش را ازسر در اورد وقتی نزدیک پسرک شد پسرک گفت:<< لازم نیست چادرت را در بیاوری !تا به حال چشم هایی به این معصوصی و صادق ندیده بودم تو واقعا زیبایی ! دخترک اشک ریخت و پسر باهمان محکمی و صلابت گفت:<<چادرت را سر کن نمیخواهم کسی زیباترینم را ببیند
  14. مشاعره با اسم رمان

    طالع نحس

درباره نودهشتیا

نودهشتیا اولین کتابخانه مجازی دانلود رمان میباشد که با هدف ترویج فرهنگ کتابخوانی و حمایت از نویسندگان فارسی زبان آغاز به کار کرده است و بیش از یک دهه است در راستای این اهداف در حال فعالیت و خدمت رسانی به هموطنان عزیز است.

امکانات اضافی

×