• اطلاعیه ها

    • paria80

      اطلاعیه جذب منتقد   جمعه, 19 آبان 1396

      درود بر شما عزیزان . تصمیم بر این هست تعدادی منتقد به تیم نقد انجمن نودهشتیا اضافه بشه . در صورت داشتن زمان کافی و علاقه میتونین به @paria80 به صورت خصوصی پیام بدید ؛ بعد از سنجش عنوان منتقد ازمایشی رو خواهید گرفت . باتشکر، بدرود
    • Yeganeh

      اطلاعیه جذب گرافیست   چهارشنبه, 24 آبان 1396

      درود
      خانواده ی نودهشتیا تصمیم بر این گرفته که تعدادی گرافیست جهت طراحی جلد و کاور برای رمانهای انجمن نودهشتیا، جذب کنه!
      دوستانه علاقه مند به همکاری درزمینه طراحی بنر و کاور رمان ها با لول بالا ۶تصویر از نمونه کار های خود را میتوانند برای مدیر این بخش، خانم @taraneyousefi ارسال کنند!

zmh75

تازه وارد
  • تعداد ارسال ها

    19
  • تاریخ عضویت

  • آخرین بازدید

اعتبار در سایت

133 بار تشکر شده

درباره zmh75

مشخصات کاربر

  • جنسیت
    Female
  • تاریخ تولد :
    16 مرداد 75
  • محل زندگی :
    کرج
  • علایق
    کاپوچینو
    گل رز سرخ و سفید
    کتاب
    نقاشی
    شمع
    عطر

آخرین بازدید کنندگان نمایه

255 بازدید کننده نمایه
  1. از خواب بیدار شدم. با وجود دوتا پتویی که روم کشیده شده بود ، بازوهام یخ کرده بود. احساس کردم سرما خوردم. از رو تخت بلند شدم که در اتاق باز شد. -سلام عزیزم صبحت بخیر. -سلام مامان صبح بخیر. -چرا رنگ و روت پریده ؟ صداتم گرفته . . . آخه این تیشرت مناسب این فصل و این کشوره؟ نمیدونی اینا گاز و برق درست و حسابی ندارن؟ سریع لباساتو عوض کن و یه چیز مناسب بپوش که کلی مهمون اومده. بعد از انجام کارای جانبی لباسامو عوض کردم و یه بلیز آستین بلند بافت مشکی و شلوار جین تنگ مشکی تنم کردم و رفتم توی آشپزخونه. موهامو باز گزاشته بودم و پشت میز مشغول صبحانه خوردن بودن بودم. -مامان چرا کسی اینجا نیست؟ -همه رفتن خونه مادر صفا پیش مهمونا. توام زودتر صبونتو بخور باید بریم اونجا. چشمی گفتم و بعد خوردن صبحانه دوباره به اتاقم رفتم تا یه نگاهی به آینه بندازم. چشمام بخاطر خستگی و سرماخوردگی یه کم پف داشت. یه کم ریمل زدم و برف لب و کرم مرطوب کننده به پوستم. انقدر هوا سرد بود پوستم خشک شده بود. موهامو ساده بالای سرم جمع کردم و همراه مامان رفتیم به سمت ساختمون سه طبقه. حیاطشون با چیزی که دیشب توی تاریکی دیده بودم قابل مقایسه نبود. کل سطح حیاط با چمن پوشیده شده بود و فقط راه های عبور مرور چمن نداشت و سنگفرش بود.دور تا دور خونه به جای دیوارای بلند نرده های کوتاه قرار داشت که با شاخه های بوته انگور پوشیده شده بود. با وجود زمستون بودن و سرما و نبود هیچ برگی ، بازم محیط حیاط عالی بود. یه درخت گردوی خیلی بزرگ وسط حیاط و بود و دورش محوطه ی بزرگ و باز و تاپ و حوض کوچیک و میز و صندلی که همش از بیرون ساختمونم دید داشت. از در پشتی وارد ساختمون شدیم و از آشپزخونه رد شدیم و رسیدیم به اتاق پذیرایی با مبلای راحتی و یه تلویزیون. دست و پا شکسته به همه سلام کردم و تسلیت گفتم. زنعمو صفا جلو اومد و محکم بغلم کرد. از چشماش مشخص بود که شکسته ! با وجود احساس بدی که بهش داشتم دلم خیلی براش سوخت. محکم بغلش کردم و بهش تسلیت گفتم. چهره ی آروم و دلنشینی داشت. چشمای سبز و صورت سفید و لبا و دماغ کوچیک و خوش فرمش توی اون روسری و چادر مخصوصشون نمای خوشگل و جذابی داشت. با مادر زنعمو و خواهرش ندا خانوم هم آشنا شدم و با شنیدن اسمش یاد ندای خل و چل خودم افتادم. نزدیک به در و روی اولین مبل نشستم. بعد چند دقیقه هادی یاالله گویان وارد شد و سینی قهوه رو داد دست یکی از خانومای جوون مجلس. یه قهوه برداشتم و یه کمش رو خوردم. وای خدا با وجود اینکه همیشه قهوه هامو تلخ میخوردم ، این طعمش درست مثل کوفت بود! دلم میخواست تفش کنم بیرون ولی نمیشد. مامان تغییر قیافمو فهمیده بود و با علامت و اشاره میگفت قورتش بدم. با بدبختی قورتش دادم که مهدی با یه ظرف حالت گلاب پاش و یا الله گویان اومد تو. انقدر
  2. نکته جالبی بود ولی شاید توی خواب لیز بخوره !!!!
  3. خیلی خیلی خیلی قشنگ بود. من فقط یکیش رو میدونستم مررررسی
  4. عاشق انیمشن در جست و جوی دوری هستم
  5. چه جالب. حتما نگاهشون میکنم . . .
  6. گناهکار آبرویم را پس بده و یه رمان که خواهر و برادر عاشق هم میشن ! و متوجه میشن پسرعمو و دخترعمو هستن جالب بود ولی اسمش رو یادم نمیاد اسم بچه هاشون ایلیا و مسیحا
  7. خیلی جالب لود. مرسی
  8. فردا جواب میدم خخخ
  9. نظری راجب رمان کوری دارید؟؟؟؟/؟؟؟
  10. امیدوارم بهترین عشق رو تجربه کنید با نظرتون کاملا موافقم و فقط عشق واقعیه که بعد ازدواجم ادامه پیدا میکنه
  11. نقاش هستم البته فقط سیاه قلم کار میکنم شنا بلدین؟؟؟
  12. به هر حال من ربه کا رو معرفی میکنم. عالی بووووووووووووووووود
  13. خخخ اسم من باربد؟؟؟؟ مرسی واقعا . . .
  14. امیرعلی

درباره نودهشتیا

نودهشتیا اولین کتابخانه مجازی دانلود رمان میباشد که با هدف ترویج فرهنگ کتابخوانی و حمایت از نویسندگان فارسی زبان آغاز به کار کرده است و بیش از یک دهه است در راستای این اهداف در حال فعالیت و خدمت رسانی به هموطنان عزیز است.

امکانات اضافی