رفتن به مطلب
  • اطلاعیه ها

    • YeGaNeH

      اطلاعیه جذب گوینده مرد   ۱۸/۰۱/۱۳

      سلام خدمت تمامی همراهان عزیز نودوهشتیا 
      بنا به نیاز تیم گویندگی به گوینده ی مرد ، از تمامی علاقه مندان به این حرفه ، اقدام به عمل میاید که وارد لینک زیر شده و فراخوان مربوطه را مطالعه کنند . فراخوان جذب گوینده ی مرد  

sun girl

تازه وارد
  • تعداد ارسال ها

    19
  • تاریخ عضویت

  • آخرین بازدید

  • روز های برد

    1

آخرین بار برد sun girl در اردیبهشت 13 2017

sun girl یکی از رکورد داران بیشترین تعداد پسند مطالب است!

اعتبار در سایت

1,237 بار تشکر شده

درباره sun girl

  1. ایران دخت ( میترا ) چشامو بستم و نفهمیدم کی شد که خوابم برد . صدای یه بچه میومد .صدای گریه . بلند شدم و رفتم دنبال صدا . هر چی بیشتر می رفتم فضا تاریک تر می شد . از پرورشگاه زدم بیرون داخل حیاط بودم به اطرافم نگاه کردم یه زن جوون با موهای بلند عسلی دیدم با چشمای یشمی پوست سفید و لبای صورتی . زنه داشت گریه می کرد و بچه داخل بغلشم زار می زد . زنه اومد سمتم و گفت : متاسفم بخاطر خانوادت . پسرم کمکت می کنه . یهو از چشاش به جای اشک خون زد بیرون و کم کم جلوی پام تبدیل به خون شد . با جیغ از خواب پریدم . تند تند نفس کشیدم . میلا بلند شده بودو با نگرانی نگام می کرد . اما من فقط به فکر زنه بودم .بدنم می لرزید ترسیده بودم این چه خوابی بود دیدم . میلا _ ایران چت شده ؟ _ خانوادم ... پسر میلا _ چی می گی ؟ از روی تخت بلند شدم مانتو وجین پوشیدم و از پرورشگاه زدم بیرون از دیوار بالا رفتم . میلا هم دنبالم میومد و همش می پرسید چم شده اما اهمیت نمی دادم . یهو داخل خیابون میلا دستمو کشیدو گفت : چت شده؟ داری کجا می ری ؟ دستمو کشیدمو گفتم : میلا تو برگرد من ... میلا _ تو چی _ خواب دیدم یه زن گفت : متاسفم بخاطر خانوادت پسرم کمکت می کنه . میلا مشکوک گفت : خب _ من باید بفهمم چرا این زن اومد به خوابم . زنه برام خیلی اشنا بود خیلی . میلا _ خب الان می خوای کدوم گوری بری ها _ نمی دونم میلا _ ایران برگرد پرورشگاه بدبختمون نکن الان موسی بیاد ببینه نیستیم بدبخت می شیم . _ تو برو میلا عصبی گفت : ایرااان گمشو بریم پرورشگاه _ نمی یام میلا _ معلومه چی می گی بیا برگردیم ببینم نصف شب دوتا دختر تکو تنها وسط خیابون . _ هه مگه بار اولمونه . میلا _ خفه شو ایران بیا برگردیم . بازومو گرفتو دنبال خودش کشید که دستمو از دستش کشیدم و پا به فرار گذشاتم و از اونجا دور شدم بخاطر اینکه هیکلم از محدثه کوچیک تر بود فرز تر بودم . محدثه رو داخل کوچه پس کوچه ها گم کردم . وارد خیابون اصلی شدم و قد م زدم با اینکه ساعت از 2 شب گذشته بود اما خیابون شلوغ بود . همینجور که قدم می زدم به خوابم فکر می کردم که نوری افتاد روم مال ماشین بود . برگشتم پشتمو نگاه کردم بخاطر نور نمی تونستم راننده رو ببینم . اهمیت ندادم و راهمو ادامه دادم که بوق زد بازم اهمیت ندادم . کمی رفتم جلوتر و روی صندلی کنار خیابون نشستم و خیره شدم به خالکوبی روی دستم .رو مچ دستم یه اهورا مزدای بزرگ خالکوبی شده بود خیلی ناز بود یه نوشته هایی کنارش بود که البته معلوم نبود به چه زبانیه . همینطور که خیره به دستم بودم روی خالکوبی دست می کشیدم که حس کردم کسی بالای سرم وایساده با ترس بلند شدم که متوجه یه پسر حدودا 16 تا 17 ساله شدم . با لبخند نگام کردو گفت : سلام اخم کردم و خواستم برم که دستمو گرفت . دستمو کشیدم که گفت : نمی خواستم ذیتتون کنم فقط ازتون یه خواهشی دارم . _ بفرمایید پسره _ میگما ... چیزه می شه امشب با من بیاید یه مهمونی . _ ها ؟ پسره _ لطفا _ تو داری به کسی که نمی شناسیش می گی بیا بریم مهمونی . پسره _ اره لطفا قبول کن بهت اسیب نمی زنم فقط باها م بیا تا شرط بندی رو نبازم . _ من نمی تون پسره _ لطفا از بس اسرار کرد اخر قبول کردم .با پسره سوار یه ماشین شدیم . _ تو مگه چند سالته ؟ پسره _ 18 _ بچه تر می زنی پسره _ می دونم ماشین وروشن کرد و گفت : اسم من دانیاله تو چی _ ایران دخت دانیال _ دختر اریایی لبخندی زدم _ حالا شرط بندی چی بوده دانیال _ با دوستام شرط بسته بودم که داخل مهمونی با دوس دخترم میام . _ وا دانیال _ بلا گوشیم زنگ خورد . میلا بود جواب ندادم . از بس زنگ زد گوشیمو خاموش کردم خوشم اومد پسر خوبی و معدبی بود . کمی بعد رسیدیم به یه ویلای خیلی بزرگ . _ رسیدیم دانیال _ نه اینا بریم لباس عوض کنیم بعد بریم . _ اینجا کجاس دانیال _ ویلای داداشم _اوه با دانیال وارد ویلا شدیم . وارد ساختمون که شدیم دهنم باز موند مثل قصر بود . خیلی خوشگل بود . داشت مبه اطرافم نگاه می کرد که یهو یه دختر جوون اومد سمتمو نو رو به دانیال گفت : اقا کوچیک خوش اومدین دانیال _ ممنون . داداشم رفته خدمتکار _ بعله اقا رفتن گفتن شما هم زودی برید . دانیال _ اها . ژاله بیا ایران دختو ببر یکی از لباسای زن داداشو بده بپوشه منم می رم اماده می شم . _ چی نه من نمی خوام چیزی . دانیال _ وس واس داری _ نه من دوس ندار ملباس کسیو بپوشم . دانیال _ وای ایران برو بپوش بعد انگار یهو چیزی یادش اومده بود گفت : اها برو لباسی که مال خواهرمه رو بیار بپوشه . _ اما ... دانیال _ اون دس نخوردس . خواهرم رفتو هیچ وقت اون لباسو نپوشید . _ اما دانیال ... دانیال _ بروووو _هوووف باش . همراه با ژاله رفتم طبقه دوم و وارد یه اتاق شدم که ست قرمز و سیاه بود . یه لباس شیری رنگ بهم داد تا بپوشم . پوشیدمش خیلی خوب بود دوکلته بود و پایینش طرح دم ماهی بود . خیلی چسپون بود . ژاله ارایشم کرد موهامم بابلیس کرد . همه ی کارا داخل یک ساعت انجام شد . چه سرعت عملی . سریع بلند شدم و مانتومو پوشیدم و از اتاق زدم بیرون . از پله ها رفتم پایین که دانیال گفت : واای چه خوشگل شدی . خیلی معصومی ایران . فقط لبخند زدم . با دانیال از ویلا زدیم بیرون . وقتی به خودم اومدم که جلوی در یه ویلا ترمز کرد . دهنم باز مونده بود . نه بابا این دیگه بهش می خوره خود قصر باشه نه شبیه قصر . دانیال با دیدن قیافه متعجبم خندیدو گفت : اینا به معنی واقعیه کلمه پول پار ومی کنن . _ وااااو این دیگه خوده قصره . خیلی خوشگله داینال پوزخندی زدو گفت : اما صاحبش یه کفتار به تمام معناس منظورشو نفهمیدم . دانیال بوق زد که در باز شد . وارد که شدیم عاشق شدم عاشق گل و درختایی که اونجا و بود و طرح ویلا طرح رومی بود خیلی باحال بود . ماشین نگه داشت دانیال پیاده شدو درو برام باز کرد خندیدمو گفت : دان من بی جنبما . دانیال _ باش منم که بیجنبه تر دوتامون خندیدیم دستش که سمتم دراز شده بودو گرفتم و پیاده شدم . درو بست . دستمو گرفت وباهم وارد شدیم . برعکس انتظارم یه مجلس سنگین و جدی بود . خیلی خشک یه اهنگ ملایم هم پخش می شد . دانیال دستمو محکم تر گرفت و دنبال خودش کشید . داخل خونه از بیرونشم بزرگ تر بود . خدایا به بعضیا ان همه پول می دی اونوقت به ما ...هه . هیچ کسو نمی شناختم واسه همین چسپیده بودم به دانیال . دانیال رفت کنار یه مرد حدودا 30 ساله و یه زن حدودا 25 ساله . دانیال _ سلام داداش داداشش با یه اخم وحشتناک نگام می کرد . مرد خوشگلی بود اما الان ترسناک شده بود بیشتر چسپیدم به دانیال که دانیال خندیدو گفت : عه کیان اینجوری نگاش نکن بدبخت خودشو خیس کرد . داداشش که فهمیدم کیان اسمشه گفت : این کیه ؟ دانیال _ دوستم کیان _ دوس دخترت دانیال _ نه نه فقط دوست کیان یهو زد زیر خنده و گفت : خوشم میاد داداش خودمی . وا این خانواده مشکل دارنا . کیان اومد سمتم و دستشو دراز کرد سمتم . کیان _ من کیانم داداش دانیال خوشبختم خانومه ...؟ _ ایران دخت هستم تا کیان لب باز کرد که چیزی بگه صدایی مانع شد . _ به سلام بر اقا دانیال و کیان خان کیان و دانیال هردو اخم کرده بودن برگشتم و به ادمی که حرف زده بود نگاه کردم یه مرد بود . مرد که نه پیرمرد بود ولی لامصب از سر روش ابهت می بارید . یه مرد هیکلی با موهای سفید و پوستم گندمی . چهارشونه با چشمای مشکی وحشی . قیافش ترسناک بود . تا برگشتم و چشم مرده بهم افتاد رنگش پرید نمی دونم چرا یا شاید من اینطور فکر کردم . اروم گفتم سلام جوابمو نداد و رفت . _ وا دانیال _ مرتیکه ی عوضی _ دانیال این کی بود دانیال _صاحب این خونه یه قاتل _ چییی ؟! تومنو اوردی کجا دانیال به خودش اومده گفت : نه نه ایران _ اه بسه من تورو نمی شناسم اونوقت بهت اعتماد کردم اومدم حالاهم می گی داخل خونه ی یه قاتلم . دانیال _ ایران من منظورم .... _ بیخیال دان من می خوام برم . دانیال _ ببین تو با من اومدی با منم میری _ بر وبابا رفتم سمت خروجی که دان دستمو کشید و محکم داخل بغلش منو نگه داشت . دانیال _ ببین با من اومدی با منم میری . _ اه دستتو بکش . من اینجا نمی مونم دانیال _ باید بمونی _ چرا ؟ ها ؟ دانیال حرفی نزد همون لحظه یه صدای اشنا شنیدم . صدا _ مشکلی پیش اومده دان دانیال منو محکم گرفت که نتونم برگردم و گفت : نه سپهر نه مشکلی نیست فقط دوس دخترم یکم عصبیه . صاحب صدا که فهمیدم اسمش سپهره گفت : اها دانیال ولم کرد و برگشتم دیدم کسی نیست . دانیال رفته بود داخل فکر که از فرصت استفاده کردمو با همون لباس دویدم سمت خروجی . صدای پای دانیال میومد . یهو دستمو گرفت کشید . برگشتم سمتش عصبی بود . حرفی نزد اما دستمو گرفت و دنبال خودش کشید . دوباره وارد شدیم . منو دنبال خودش کشید طبقه ی دوم دروباز کرئ پرتم کر داخ اتاق و درو بست . دویدم سمت در اما درو قفل کرده بود . جیغ زدم _ داااان درو باز کن . دان اذیتم داری می کنی اما صدایی نیومد عصبی با پا کوبیدم داخل در . به اتاق نگاه کردم یه اتاق کار بود پر از عتیقه . _ واو یه کتاب خونه پر از کتابهای قدیمی و عتیقه . یکی از کتابا رو کشیدم بیرون . مال دوره ی قاجار بود . یکی دیگشم مال دوره ی صفویه . گذاشتمشون سرجاشو نکه اگه خط روشون بیوفته کلیه که هیچ باید قلبمو بفروشم تا بتونم پولشو بدم. بیخیال کتابا شدم و رفتم سمت تراس که دیدم درش قفله . _ لعنتی هرکاری کردم نتونستم برم بیرون . اطرافمو دید می زدم که چشمم خورد به یه جام شراب سرخ و یه گردنبند نقره ی اهورا مزدا . رفتم سمتش برداشتمش که یهو در باز شد و دانیال اومد داخل. گردنبندو داخل مشتم گرفتم . دانیال _ بیا بریم _ هه با دانیال از خونه زدیم بیرون . اول رفتیم سمت ویلاشون لباسمو عوض کردم و بعد منو برد دم در پرورشگاه . نمی دونم چرا وقتی پرورشگاه رو دید اخم وحشتناکی کردو با غم گفت : متاسفم _ تاسفم نخور سرنوشتمه یتیم باشم . از ماشین پیاده شدم و وارد پرورشگاه شدم البته از دیوار و دانیال با تعجب نگاه می کرد . وارد اتاق که شدم متوجه میلا شدم که پشت پنجره وایساده . میلا _ خوش اومدی _ میلا ! میلا یهو اومد سمتم و یکی خوابوند زیر گوشم که گریم گرفت . _ بهم فرصت نده بدرک رفتم سمت تختم وباهمون لباس خوابیدم .
  2. ایران دخت ( میترا ) دلیل رفتارای میلا رو نمی دونم چرا اینجوری می کنه باید بفهمم نوید چی می خواد . میلا که داشت با گوشیش حرف می زد قطع کردو اومد سمتم . میلا _ ایران من باید برم جایی تو مستقیم برو پرورشگاه . _ اما ... با اخم گفت : اما نداره _ اه باشه میلا _ بخاطر خودت می گم _ میلا تورو خدا بزار یکم بگردم واسه خودم بعد ماجرای نوید نمی زاری تنها برم بیرون . میلا _ حق دارم . ندارم ؟ دیونه اگه دیر می رسیدم ممکن بود ... خدایا _ میلا تورو خدا میلا _ نه _ هوووف میلا _ برگرد پرورشگاه من جایی کار دارم شب بر می گردم _ باش میلا _ جای دیگه نریا _ باااش از میلا جدا شدم و اومدم تا نزدیکی های پرورشگاه و راهمو کج کردم . خیلی راه رفته بودم . به اطرافم نگاه کردم یه کافی شاپ دیدم . رفتم داخلش و نشستم کتابمو از داخل کیفم در اوردم و شروع کردم به خوندن تا حدی که متوجه گذر زمان نشدم . وقتی به خودم اومدم هوا تاریک شده بود . _ هییع میلا منو می کشه . سریع کتابو برداشت محساب کردم و رفتم بیرون همون لحظه اونور خیابون نویدو دیدم که باعث شد خشکم بزنه با لبخند اومد سمت اینور خیبون . بهم که رسید گفت : به به عشق خودم خوبی نفسم . _ گمشو خواست مبرم که دستمو گرفت و گفت : می خوای بدونی از میلا چی می خوام . _نه نوید _ دروغ نداشتیما . من تورو بهتر از خودت می شناسم . _ هوووف بنال نوید _ خیلی لات شدیا . _ فقط بگو ازمون چی می خوای ؟ دستمو گرفتو دنبال خودش کشید . _ هوی ولم کن ببینم جیغ می زنما . نوید فقط خندید دستشو گاز گرفتم گه داد زدو ولم کرد دویدم سمت خیابون . از خیابو نرد شدم و وارد پارک شدم که یکی از پشت گرفتم . نوید بود . جیغ زدم که یه پسر اومد گفت : هووی چیکارش داری . نویدم با لحن مهربونی گفت : نامزدمه . خانوادش تازه مردن دیونه شده از خونه فرار کرده . پسره با اخم گفت : اها _ نه نه دروغ می گه من نامزدش نیستم . نوید _ عزیزم منم نوید . توروخدا به خودت بیا _ چی می گی دیونه ولم کن پسره _ حالش خیلی بده نوید _ اره خیل بده پسره فقط گفت ایشالا خوب می شه و رفت پارک خلوتی بود دستشو گذاشت رو دهنمو منو کشید و پرتم کرد داخل ماشین . _ هوووی عوضی چیکارم داری . خودشم سوار شد درو قفل کرد . نوید _ ببین جوجه من به دوتاتون نیاز دارم و به وسیله ی تو اون دوست نفهمتو وادار می کنم باام همکاری کنه . _ چی می گی تو نوید _ خودت می فهمی _ برو بابا دلت خوشه میلا کمکت نمی کنه موید _ می بینیم با مشت می کوبید مبه شیشه و نوید می خندید . یکم بعدش گوشیشو در اورد و زنگ زد به یکی . نوید _ سلام نفسم ...... نوید _ عه این چه طرز حرف زدنه نارح تمی شما ..... نوید _ اره عشقم پیشمه ..... نوید _ عه تهدید ! ...... یهو جدی شد : ببین کوچولو به نعفتونه به حرفم گوش کنید و کمکم کنی وگرنه قول نیم دم این کوچولو رو سالم تحویل بدم صدای جیغ میلا رو از اونور خط شنیدم . خیلی ترسیده بودم این پسر روانیه ازش هرکاری برمیاد . شیر شدم وگفتم : هیچ غلطی نمی کنی نوید نگام کردو گفت : راس می گی _ اره هیچ غلطی نمی تونی کنی یهو خم شد سمتم پشت گردنمو گرفتو لبشو گذاشت رو لبم . عقم گرفت . ازم که جدا شد عق زدم . _ عوضی به میلا گفت : ببین اگه سالم خواهرتو می خوای باید قبول کنی تا دوساعت دسگه جوابتو بهم بده . قطع کردو رو به من گفت : خب جیگر تا این دوساعت تمو مشه بریم دور دور . اخر این دو ساعت یا نجات پیدا می کنی و یه پول خوب به جیب می زنید یا ... با لبخند خبیثی نگام کردو گفت : خودت گرفتی عزیزم . _ ببین من اون دختر ساده نیستما می زنم لهت می کنما . نوید _ جوون گربه ببر شده . خندید . خندش تنمو لرزوند .گوشیمو ازم گرفت .ماشینو روشن کرد و از اونجا دور شد .
  3. ایران دخت ( میترا ) عاشق میلام همیشه می خندونم اما فکرمو نمی تونه منحرف کنه . می ترسم . می ترسم نوید بازم شر شه . منه خر بعد این همه پسر رفتم با نوید دوس شدم چقدر میلا گفت نکنم اما لج کرده بودم خودمم چوبشو خوردم وقتی خواست منو بزور با خودش ببره و میلا رسید و نجاتم داد . میلا برای من حکم فرشته ی نجات داره . میلا و عمو رضا داشتن می خندیدن . _ خب عمو رضا ما دیگه بریم عمورضا _ برو عزیزم موفق باشی _ ممنون فقط پولش چقدر می شه عمورضا _ قابلتو نداره عزیزم این یه هدیه از من به توعه _ عه عمو نمی شه که عمورضا _ خیلیم می شه _ اما عمورضا _ اما نداره . بدو برو بکارت برس لبخندی زدم : چشم به سمت در رفتیم . _ با اجازه عمورضا با لبخند بدرقمون کرد . از کتاب فروشی که اومدیم بیرون میلا گفت : خب الان بریم کجا ؟ _ سینما میلا _ نه انگار توهم سلیقه داری انتظار داشتم بگی کتابخونه خندیدمو گفتم : اگه اسرار داری بریم کتابخونه میلا _ نه من غلط کنم اسرار کنم _ خخخ خب بریم دیگه میلا _ چشم بانوی ایرانی با میلا رفتیم سینما وقتی سرجامو ننشستیم . فیلم شروع شد . چشام به فیلم و ذهنم پیش حال پریشون میلا بود . _ میلا میلا _ جانم _ نوید چی می گفت میلا اخم کردو گفت : خر واسه چی عر عر می کنه اومده بود بهش یونجه بدم اروم خندیدمو گفتم : نه جدی می گم چی می گفت میلا _ مهم نیست جوجو رنگی _ عه میلا میلا _ کمتر بحرف گوش کنن و اخرش ایراداشو بگو . _ سینما سوتیه ؟ _ یس پسر کناریمون گفت : اه بزارید ببینیم چجوری تموم می شه خیلی حرف می زنیدا میلا خواست چیزی بپرونه که گفتم : بیخی میلا اروم نشست و یه لبخند خبیث زد . فیلم تموم شد از سینما زدیم بیرون جلوی در همون پسررو دیدم پسر خوشگلی بود چشاش ابی بود لامصب . داشتم پسررو می خوردم که یهو زیر پای پسره یه چیزی ترکید که پسره جیغ زد و افتاد رو زمین . پشت پسره میلا رو دیدم که داشت می خندید و داخل دستش ترقه بمبی بود . زدم زیر خنده . میلا اومد سمتم و باهم شروع کردیم به قدم زدن اما میلا حرف نمی زد باز رفت داخل فکر . همین جور که راه می رفتیم گوشی میلا زنگ خورد . جواب نداد که چندبار دیگه هم زنگ خورد ، یکم ازم دور شدو جواب داد اما اروم حرف می زد . یکم که گذشته بود گفت : گمشو من بمیرمم کمکت نمی کنم پای ایرانم نمی کشی وسط اون ... ولوم صداش اروم شد یهو داد زد : دور و ورش نباش قطع کردو اومد سمتم و عصبی گفت : ببین اگه این پسره نوید زنگ زد جونتو نخواستی جوابشو بدی . _ باش ! چی شده میلا _ مهم نیست بیا برگردیم یتیم خونه _ باش با میلا برگشتیم یتیم خونه و دزدکی وارد اتاقمون شدیم خوبی اتاق منو میلا این بود که دونفره بود . میلا سریع تمرگید ولی من با مشغله فکری که داشتم خوابم نمی برد . نمخی دونم ساعت چند بود که گوشیم زنگ خورد . تماس از طرف نوید بود می ترسیدم جوابشو بدم بعد از ماجراع هایی که بینمون پیش اومد ازش می ترسم . زدم رد تماس چندبار دیگه زنگ زد و من رد می کردم که بهم پیام داد . پیامو خوندم : جوجو جواب بده اهمیت ندادم و گوشیمو خواموش کردم خوابیدم . صبح زود بیدار شدم و رفتم بالای سر میلا . _ میلا میلا فقط تکون خورد _ میلا میلا _ هوم _ پاشو میلا _ نوموخوام _ میلو میلا _ درد . مرض . زهر عقرب _ میلا جونم پاشو جایی کار دارم میلا _ خودت برو حال ندارم _ پسر هستا میلا یهو بلند شدو گفت : جووون پاشو بریم حالا کجا هست _ کتاب خونه میلا بالشتو زد تو صورتم میلا _ گمشو عوضی حالمو بهم زدی اول صبحی بعد با ادا ادامه داد : بیام اونجا چهارتا خرخون عینکی ببینم که چی . تو بگو پارتی من با کله میام _ واای میلا من می خوا مبرم میلا _ برو _ هووف باش میلا دوباره خوابید منم تیپ زدم و با کلی التماس رفتم بیرون . وسطای راه بودم که یاد ماومد گوشیمو جا گذاشتم برگشتم که برش دارم اما گوشیمو داخل دست میلا دیدم که داره به صفحه گوشیم نگاه می کنه و اخماش بدجور داخل همه ...
  4. ایران دخت ( میترا ) همینطور که می نوشتم به این 16 سال از عمرم فکر می کردم ، اخه چرا خانوادم ولم کردن . چرا ؟ داخل فکر بودم که یه چیز محکم خورد داخل سرم . _ اااخ گیج بودم که با صدای خنده ی میلا تا تهشو خوندم . افتاده بود رو زمینو می خندید . _ چته وحشی میلا _ وقتی می ری داخل فکر خیییلی بیبی فیس می شی خودمم خندم گرفت . _ خیلی بی غمی میلا _ غم بخورم که چی شه بابا بخند تا دنیا بروت بخنده خیلی معضوم گفتم : میلا ! میلا دست از خنده کشیدو گفت : بیخیال خودتو اذیت نکن _ نمی تونم دلم می خواد بدونم چرا ؟ چرا ولم کردن ؟ چرا باعث شدن ایندم این بشه . چرا تنهام گذاشتن ؟ میلا بغلم کردو گفت : نو منو داری و هیچ وقت تنها نیستی . محکم بغلش کردمو گریه کردم . میلا یهو منو از خودش جدا کردو گفت : اه اه نگاش کن زشت بود زشت ترم شد پاک کن بریم دور دور . _ خانم موسوی چی گفت حق نداریم بریم بیرون . میلا _ گور بابای موسی جون دور دورو عشقه خندیدمو گفتم : ادم بشو نیستی میلا _ نوچ جیگر فرشته ها ادم نمی شن _ بابا اعتماد به سقف میلا _ حالا گمشو تیپ بزن ببینم برات شوهر پیدا نمی کنم از ترشیدگی نجاتت بدم _ تو خودتو نجات بده به فکر من نباش . میلا عروسکم که رو تختم بودو محکم زد تو صورتمو گفت : اماده شو با خنده تیپ زدم یه جین یخی با کفش اسپرت سفید و مانتو سفید و شال یخی . جلو اینه وایسادم و به خودم نگاه کردم . داخل اینه یه دختر 16 ساله معصومو دیدم ، یه دختر یتیم . نمی دونم به کی رفتم که اینقدر معصومم . حیف دارم معصومیتمو با دزدی خراب می کنم . سریع کرم ضد افتاب و رژ هلویی زدم و منتظر میلا موندم . بعد از سالها میلا خانم هم اماده شد و شروع کرد به ارایش کردن . بهش خیره شده بودمو به گذشته فکر می کردم . از وقتی یادم میاد با میلا بودم بهش خیلی وابستم خیلی دختر شادیه خیلی دوسش دارم اونم مثل من یتیمه . میلا 18 سالشه . چشاش ابیه ، خیلی خوشگله . میلا واسه من حکم مادرو خواهرو داره . میلا کارش تموم شدو با یه لبخند نگام کرد خط چشمی که کشیده بود خیلی چشاشو خوشگل کرده بود . میلا _ خب عزیزم گمش وبریم . _ خانم موسوی چی ؟ میلا _ موسی جون رفت هور دل بچش و عروسش _ اها پس زودی بریم . با میلا از ساختمون یتیم خونه زدیم بیرون و رفتیم سمت دیوار از در نمی تونستی مبریم چون نگهبان داشت . از دیوار بالا رفتیم و اونور پریدیم پایین . سریع از یتیم خونه دور شدیم . میلا _ ایران وقتی موسی بفهمه در رفتیم چیکار می کنه ؟ خندیدمو گفتم : جیغ می زنه میییییییییییلا خخخخ میلا _ افرین _ حالا کجا بریم میلا _ تو بگو _ اول یه سر بریم کتاب فروشی میخوام چندتا کتاب بخرم . میلا _ باش توهم خودتو خفه کن با کتاب _ خب دوس دارم میلا _ باش بابا تاکسی گرفتیم و رفتیم کتاب فروشی . کرایه رو حساب کردی مو پیاده شدیم . با ذوق وارد کتاب فروشی شدم که چهره ی خندون عمو رضا رو دیدم عمو رضا _ خوش اومدی گل دخترم _ سلام عمو رضا میلا _ سلام عمو جون رفتی مسمتش _ خوبی عمو رضا عمورضا _ بخوبیت دخترم عمو رضا با لبخند گفت : دختران اریایی اینبار چه کتابی میخ واید میلا _ کتاب گنج خندیدیم . _ امم یه کتاب در مورد کوروش کبیر می خوام . عمو رضا _ چشم گل دختر یکی دارم نگهش داشتم برای خودت خیلی قدیمیه . _ ممنون عمو رضا کتابو برام اورد و باهم مشغول بحث درمورد هخامنشیان شدیم تا حدی که میلا رو یادم رفت .
  5. آواتار نفر قبلی....

    دنیای وارونه
  6. فک میکنی نفرقبلی چن سالشه؟؟!!!

    16
  7. غذایی رو که نفر قبلی میگه دوست داری؟

    دیگه چیکار کنم بوشهریم عاشقشم قلیه میگو
  8. هر عکس نوشته یا عکس قشنگی دارید بفرستید

  9. نفر قبلـــی بچه مثبته یا شیطون ؟؟؟

    شیطون دختر شیطون نباشه دختر نیست
  10. اسمتو برعکس بنویس....

    ارتیم اسم پسره!!!
  11. غذایی رو که نفر قبلی میگه دوست داری؟

    تا حالا نخوردم خرچنگ
  12. مشاعره با اسم رمان

    دختران فراری
  13. مشاعره با اسم رمان

    می گل
  14. *به یکی از کاربرای انجمن چیزی بگو ولی اسم نبر*

    منت سرم گذاشته . اه ازش بدم میاد اونی که باید منت بزاره منم نه اون

درباره نودهشتیا

نودهشتیا اولین کتابخانه مجازی دانلود رمان میباشد که با هدف ترویج فرهنگ کتابخوانی و حمایت از نویسندگان فارسی زبان آغاز به کار کرده است و بیش از یک دهه است در راستای این اهداف در حال فعالیت و خدمت رسانی به هموطنان عزیز است.

امکانات اضافی

×