• اطلاعیه ها

    • Amir

      تغییرات   ۱۶/۱۲/۳۰

      انجمن در حال تغییرات است , در صورت بروز مشکل شکیبا باشید

kezhal.bm

کاربر سایت
  • تعداد ارسال ها

    44
  • تاریخ عضویت

  • آخرین بازدید

  • روز های برد

    1

اعتبار در تالار

236 بار تشکر شده

7 دنبال کننده

درباره kezhal.bm

مشخصات کاربر

  • جنسیت
    Female
  • محل زندگی :
    رشت
  • تاریخ تولد :
    1376
  • علایق
    عکاسی
  1. سلام میشه یک سوال بپرسم اینجا میشه لینک رمانت به دیگران داد

  2. خو همون :|||||||||| فرقی نمیکنه یه هرحال شمال نیست واسه ما که فقط ترافیکو اعصاب خوووردیش میمونه! اصلا همه ی شمالیا مینالن از این وضعیت .. جاده ها و خیابانو هام استاندارد نیستن وقتی مسافر میاد دیگه نمیشه با ماشین ازخونه زد بیرون حالا اگه بد شانسم باشی بارونم بیاد که دیگه هیچ.. :||| شمالی بودن عذابیه که خدا قسمت هیچ کس نکنه ولی جاش همه ی شمالیا مهربونن .. آدرسو درست میگن .. این خیلیه هااا :|||
  3. وقتی از 7 روز هفته تهرانیا 8 روز هفتشو تو شمال پلاسن دیگه اختیار دارید مهمون نیستن صاحب خونن :||| والاااااا ... من پلاکارو که نگاه میکنم همه از دم 77.88.99.22.333 اصلا هیچکدوم مال شمال نیست
  4. پس باید یکم سفرمو بندازم جلووووتر همین امروز میرم کویر لوت خودمو گمو گوووور میکنم ||||:
  5. دو هفته دیگه جنوب :|
  6. سلام دوستای گلم تورو خدا کمک کنید نمیتونم عکس مناسب رمانمو پیدا کنم رمانم عاشقانست به اسم یاسمین و قصه حول زندگی این دختر میچرخه فقط یه چیزی که برام خیلی مهمه اینه که دوست دارم عکسی که برای جلد انتخاب میکنم روحیه ی یاسیم نشون بده یاسی یه دختر با عزت نفس بالاستو حاضر نیست هیچکس غم و شکستشو ببینه در عین حال دختر به شدت کلاسیک و هنر دوستیه و... واسه همین دوست دارم عکس خیلی روشن باه و در حین حال کلاسیک باشه :||||||||||||||| خودم میدونم خیلی سخته پیدا کردنش ولی اگه کسی پیشنهههههادی داره مطرح کنه پلیز
  7. نام کتاب : یاسمین نویسنده kazhal.bm موضوع : عاشقانه اجتماعی خلاصه کتاب : زندگی دختری بنام یاسمین. این دختر عزت نفس بالایی داره و حاضر نیست تحت هیچ شرایطی جلوی کسی سر خم کنه! یاسمین بعد از سالها متوجه میشه مرگ عزیزانش اتقافی نبوده و کسی پشت تمام این جریاناته. برای فهمیدن این موضوع توی مسیر زندگیش متوجه واقعیتای تلخی میشه و میفهمه آدمای اطرافش اونی نبودن که تموم اون سالها میشناخته! دو مرد وارد زندگیش میشن و برای بدست آوردنش سخت تلاش میکنن، و فقط یاسمینِ که میدونه اون دو مرد برادرای تنی هم هستن.. حالا یاسمین باید انتخاب کنه! یا باید بذاره گذشته دوباره تکرار بشه یا .... سخن نویسنده : سلام دوستای عزیزم اول از همه باید بگم این اولین تجربه ی منه و اگه اشکالی میبینید به بزرگی خودتون ببخشید . دوم اینکه من واقعا خوشحال میشم اگه نظراتتونو بشنوم. این انتقادها صد در صد به من روحیه ی مضاعفی میده برای ادامه دادن این رمان و کمکم میکنه نقاط ضعفمو اصلاح کنم و سطح رمانو بالا ببرم.. ممنون از همگیتون راستی تصمیم گرفتم عکسی از شخصیت های اصلی رمان هم بذارم ، امیدوارم که لذت ببرید یاسمین ساناز جاوید آریا
  8. دقیقا منم عاشق همون قسمتشم والا هی بعضیا فوضولی میکنن تو شخصیت آدم ..همونجا باس بگی : مدلمه! به تو چه؟ :||||||||||||||||
  9. اوکی :|
  10. از اونام که تو جمعا نمیخنده بلند اگه چیزی میخوای ازم باید بگی قبلش لطفا شبم بری بهت نمیزنه صب زنگ شاید بهم بگی خیلی بده غدم خوب من مدلمه به تو چه ؟ :|
  11. ببین مواظب باش سقف نریزه
  12. چرا؟ :| هه ..
  13. هیچ پاسخی آنقدر دندان شکن نیست که بتواند یک احمق را متقاعد به سکوت کند " احمد کسروی"
  14. میتونه یه دوست خیلی خوب برات باشه
  15. :| ما این جا هر حرفی نمیزنیم حاج آقا ؛ بی ادبی نمیکنیم ، فحش ناموسیم نمیدیم که به کسی برخوره .. والا شما زیادی زندگیو جدی گرفتی .. ولی اوکی شما اصلا راست میگی، بذار غائله بخوابه ... :||||