رفتن به مطلب
Added by Amir

Aliena

کاربر عادی
  • تعداد ارسال ها

    121
  • تاریخ عضویت

  • آخرین بازدید

تمامی مطالب نوشته شده توسط Aliena

  1. داستان پری دریایی کوچک | Aliena

    صبحگاه طوفان ایستاده بود اما حتی تکه‌ای از کشتی در آن اطراف دیده نمی‌شد. خورشید، درخشان و خونین از آب بالا آمد و انوارش، رنگ سلامتی را به گونه‌های شاهزاده برگرداند؛ اما چشم‌هایش هنوز بسته بود. پری، پیشانی بلند و صافش را بوسید و موهای خیسش را نوازش کرد. به نظرش او شبیه مجسمه‌ی مرمری باغش بود. پری، او را دوباره بوسید و آرزو کرد که زنده بماند. آنها زود به خشکی آمدند و او کوه‌های آبی بلند را دید که روی آنها برف سفید، مانند دسته‌ای از قوها نشسته بود. نزدیک ساحل، جنگل‌های سبز زیبا وجود داشت و در آن حوالی یک برج بزرگ قرار داشت؛ حالا یا یک کلیسا یا یک صومعه، نمی‌دانست. درخت‌های لیمو و پرتقال در باغ روییده بودند و پایین دَرِ ساختمان، درخت‌های بلند آلوچه قرار داشت. دریا در این قسمت اندکی سرخ می‌شد و آب آن تا حدودی آرام، اما عمیق بود. پری با شاهزاده‌ی زیبا به سمت ساحل که با شن‌های سفید ریز پوشیده شده بود، شنا کرد و او را زیر گرمی آفتاب دراز کرد. و مراقب بود تا سر شاهزاده از بدنش بالاتر قرار گیرد. سپس زنگ‌های برج بزرگ سفید به صدا درآمدند و تعدادی دختر جوان به باغ قدم گذاشتند. پری کوچک از ساحل فاصله گرفت و خود را بین چند صخره‌ی بزرگ که از آب بیرون آمده بودند، پنهان کرد. بعد سر و گردنش را با حباب‌های دریا پوشاند تا صورت کوچکش دیده نشود و منتظر ماند تا آنچه برای شاهزاده‌ی بیچاره پیش می‌آید را ببیند. او خیلی منتطر نماند؛ دقایقی بعد دختر جوانی به نقطه‌ای که شاهزاده دراز کشیده بود، نزدیک شد. ابتدا به نظر ترسیده بود، اما تنها برای یک لحظه؛ بعد تعدادی مردم را آنجا آورد و پری دید که شاهزاده دوباره به زندگی برگشت و به کسانی که اطرافش ایستاده بودند، لبخند زد. اما او برای پری کوچک هیچ لبخندی نشان نداد؛ نمی‌دانست که پری، او را نجات داده است. همین او را بسیار ناراحت کرد و هنگامی که شاهزاده به برج بزرگ رفت، او با اندوه به زیر آب شیرجه زد و به قلعه‌ی پدرش بازگشت. او همیشه ساکت و متفکر بود و الان از همیشه بیشتر.
  2. نام داستان: پری دریایی کوچک نویسنده: هانس کریستین آندرسن موضوع: درام مترجم: Aliena (مهسا.ا) کاربر انجمن نودهشتیا خلاصه داستان: پری دریایی کوچک ( The Little Mermaid) یکی از داستان‌های هانس کریستین آندرسن است. ماجرای جوان‌ترین دختر پادشاه دریا که دوست دارد انسان باشد و با شاهزاده‌ی موردعلاقه‌اش میان آدمیان زندگی کند و به همین دلیل در معامله‌ای با جادوگر دریا، صدایش را در ازای داشتن پا می‌دهد. اندکی درباره‌ی نویسنده: هانس کریستین آندرسن (۱۸۰۵-۱۸۷۵) به عنوان یکی از بزرگ‌ترین قصه‌گوهای دنیا یاد می‌شود. با اینکه بیشتر رمان‌ها، شعرها و درام‌های او فراموش شده اما داستان‌های او که از سال ۱۷۳۵ تا ۱۸۷۲ گردآوری شده، برایش شهرتی ماندگار به ارمغان آورده است. نکته: از این داستان و خیلی از داستان‌های آقای آندرسن انیمیشن ساخته شده و با این که خلاصه داستان‌ها شبیه همه اما تفاوت‌های زیادی وجود داره. توصیه می‌کنم این داستان رو برای بچه‌ها نخونین. - لطفا تو این تاپیک پیام ندین. - چون داستان یکم طولانی هست، تصمیم گرفتم یک روز در میان دو صفحه ترجمه و پست کنم. امیدوارم از این داستان زیبا لذت ببرید.
  3. مشاعره

    از سیاهی چرا هراسیدن شب پر از قطره‌های الماس است آنچه از شب بجای می‌ماند عطر خواب‌آور گل‌های یاس است
  4. داستان پری دریایی کوچک | Aliena

    دریانوردان اینبار بادبان‌ها را جمع کردند و کشتی بزرگ، پری کوچک را روی دریای خشمگین به پرواز درآورد. امواج به بلندی یک کوه بالا آمدند؛ انگار می‌توانستند تا دکل کشتی، خود را برسانند. کشتی مانند یک قو بین امواج شنا می‌کرد و دوباره روی سطح کف‌دار و بلند آن بالا می‌آمد. برای پری کوچک اینها مانند یک ورزش خوشایند بود؛ اما نه برای دریانوردان. کشتی از طول صدا داد و شکست؛ زمانی که تخته‌های کلفت آن، زیر حجم زیادی از آب رفت، عرشه شکسته شد. دکل اصلی مانند یک نی و با صدا شکسته شد. کشتی کنار پری کوچک افتاد و آب به درون آن فرو رفت. پری کوچک تازه متوجه شد که کارکنان کشتی در خطر بودند. حتی خود او مجبور بود برای دوری از برخورد به تخته‌ها و میلههای شکستگی که روی آب به صورت تکه‌تکه افتاده بودند، احتیاط کند. برای یک لحظه هوا آنقدر تاریک شد که او نمی‌توانست حتی یک شی را ببیند، اما آذرخشی تمام صحنه را روشن کرد؛ او می‌توانست هر کسی را که روی عرشه بود، ببیند؛ به جز شاهزاده. وقتی کشتی شکست او را در حالی که در امواج عمیق دریا فرو می‌رفت، دیده و خوشحال بود؛ زیرا فکر می‌کرد اینگونه با او خواهد بود. بعد به یاد آورد که انسان‌ها نمی‌توانند زیر آب زندگی کنند بنابراین هنگامی که به قلعه‌ی پدرش برسد، تقریبا جنازه‌ای بیش نخواهد بود. اما او نباید بمیرد. او درحالی که فراموش کرده بود ممکن است تکه‌های چوب او را له کنند، از میان تخته‌ها و میله‌ها که سطح دریا را پوشانده بودند، شنا کرد. سپس درحالی که به همراه امواج بالا و پایین می‌شد، به عمق آب‌های تیره شنا کرد تا اینکه موفق شد به شاهزاده‌ی جوان که به سرعت داشت قدرت شنا کردن را در آن دریای طوفانی از دست میداد، برسد. پاهایش شاهزاده او را همراهی نمی‌کردند، چشم‌های زیبایش بسته بودند و اگر پری کوچک به دادش نمی‌رسید، ممکن بود بمیرد. پری سر او را از آب بیرون آورد و به دریا اجازه داد آن دو را جایی که می‌خواست، ببرد.
  5. داستان پری دریایی کوچک | Aliena

    پری کوچک تا نزدیکی پنجره‌های کابین شنا کرد و گاه که امواج، او را بالا می‌کشیدند، می‌توانست از پنجره‌های شیشه‌ای شفاف سرک بکشد و آدم‌های خوش‌پوش را ببیند. میان آنها یک شاهزاده‌ی جوان بود. او با چشم‌های درشت مشکی، زیباترین فرد در آن کشتی بود. شانزده سال داشت و اکنون تولد او با شادی و سرور زیاد در حال برگزاری بود. دریانوردان روی عرشه‌ی کشتی می‌رقصیدند، اما زمانی که شاهزاده از کابین بیرون آمد، صدها فشفشه به آسمان پرتاب شدند و آن را مانند روز، روشن کردند. پری کوچک آنقدر مبهوت بود که به زیر آب شنا کرد. زمانی که سر از آب بیرون آورد، چیزی که می دید همانند ریختن ستاره‌های بهشت در اطرافش بود. او قبلا هرگز چنین آتش بازی ندیده بود. خورشیدهای بزرگ، آتش می‌افروختند، کرم‌های شب‌تاب باشکوه در آسمان پرواز می‌کردند و همه‌چیز در دریای آرام و شفاف منعکس می‌شد. کشتی خود آنقدر نورباران شده بود که حتی کوچک‌ترین طناب‌ها به روشنی دیده می‌شدند.و چهره‌ی شاهزاده هنگامی که موسیقی در هوای زیبای شب طنین می‌افکند و دستان همه‌ی حاضران را می‌فشرد و به آنها لبخند میزد، چقدر زیبا بود. دیر شده بود با این‌حال پری کوچک نمی‌توانست چشم‌هایش را از کشتی یا شاهزاده‌ی زیبارو بردارد. فانوس‌های رنگی و توپ‌خانه‌های آتش‌بازی خاموش شده بودند. دیگر هیچ فشفشه‌ای در آسمان نبود. اما ذریا ناآرام شده و صدایی ناله مانند از زیر امواج شنیده شد. پری کوچک هنوز نزدیک پنجره‌ی کابین بود و به همراه آب بالا و پایین می‌آمد. همین باعث می‌شد نتواند درون کشتی را ببیند. بعد از مدتی، دریانوردان به سرعت بادبان‌ها را گشودند و کشتی اشرافی به راه خود ادامه داد؛ اما دیری نگذشت که امواج بالا آمدند، ابرهای طوفانی، آسمان را تیره کردند و کمی آن طرف‌تر رعد و برق ظاهر شد. یک طوفان وحشتناک درحال نزدیک شدن بود.
  6. مشاعره

    دور می‌شوی... باز دور می‌شوی... روی خط سربی افق یک شیار نور می‌شوی
  7. چرا حجم نت، سریع تموم می شه؟

    سلام. این سوال منم هست. حجم منم با اینکه ماهانه‌ست و قبلا تا چند هفته می‌تونستم نگهش دارم الان به زور تا یه هفته می‌مونه!! من شخصا اطلاع دقیقی ندارم. فقط از یکی شنیدم مثل اینکه قیمت استفاده از برنامه‌ها، اپ‌ها و سایتای خارجی مثل گوگل و یوتیوب و... دو برابر شده. تو گفتی اومدن به همین انجمن کلی حجمتو مصرف کرده پس لابد کلا قیمت نت زیاد شده. نمی‌دونم تخصصیش چی میشه. مثلا اگه قبلا به ازای هر مگابایت ۱۰زیال کم میشد الان ۲۰ ریال کم میشه. البته بازم میگم این حرفام منبع موثقی نداره و فقط شنیدم.
  8. مشاعره

    گر خدا بودم، خدایا، لحظه‌ای از خویش می‌گسستم می‌گسستم دور می‌رفتم روی ویران جاده‌های این جهان پیر بی‌ردا و بی‌عصای نور می‌رفتم
  9. مشاعره

    یک جهان ترانه‌ام شکسته در گلو شعر بی‌جوانه‌ام نشسته روبه‌رو
  10. مشاعره

    دل از سنگ باید که از درد عشق ننالد، خدایا دلم سنگ نیست مرا عشق او چنگ اندوه ساخت که جز غم، در این چنگ، آهنگ نیست
  11. مشاعره

    هر که دلداده شد به دلدارش ننشیند به قصد آزارش برود، چشم من به دنبالش برود، عشق من نگهدارش
  12. ازچه جورآدمایی بدت میاد؟

    افراد پنهون‌کار، دروغگو، کسایی که اشتباهشونو نمی‌پذیرن، افراد فروتن و کسایی که لوده هستن
  13. √ چرا از دکمه ی "تشکر" استفاده نمی کنید ؟

    به نظر من اینجور آدما فقط قصد سرکشی دارن. دوست دارن از همه‌چی با روش نادرست خبر داشته باشن. درست مثل عده‌ای توی اینستاگرام که مثل روح فقط عکسا رو نگاه می‌کنن! وقتی کسی از موضوع یا پستی خوشش نمیاد حق داره تشکر نکنه اما فکر نکنم تعداد چنین افرادی خیلی زیاد باشه. البته من اینجا رمان نخوندم تابه‌حال. اما سایت قبلی که عضو بودم اینجوری بود. بین تعداد بازدید و تشکر خیلی تفاوت وجود داشت. حتی اگه نصفشون رو مهمون سایت فرض کنیم بازم نصف دیگه میموندن که تعداد زیادی بودن. حتی من یه تاپیک دلنوشته داشتم که با وجود ۲ یا ۳ هزار بازدید اما تشکراش به زور به دو رقم می‌رسید! اینجا هم فرق زیادی نداره. نویسنده می‌تونه این تشکر نزدنا رو نادیده بگیره اما واقعیتش اینه که وقتی تشکر می‌زنین نشون میدین که خوندین و پسندیدین. مثل ابراز وجود می‌مونه. همین باعث میشه نویسنده یا استارتر تاپیک و... انگیزه پیدا کنه. سرسری نگذرین ازش
  14. مشاعره

    در منی و اینهمه ز من جدا با منی و دیده‌ات بسوی غیر بهر من نمانده راه گفتگو تو نشسته گرم گفتگوی غیر
  15. مشاعره

    یک پنجره برای من کافیست یک پنجره به لحظه‌ی آگاهی و نگاه و سکوت اکنون نهال گردو آنقدر قدر کشیده که دیوار را برای برگ‌های جوانش معنی کند
  16. مشاعره

    در من این جلوه‌ی اندوه ز چیست؟ در تو این قصه‌ی پرهیز که چه؟ در من این این شعله‌ی عصیان نیاز در تو دمسردی پاییز که چه؟
  17. مشاعره

    دگرم گرمی نمی‌بحشی عشق، ای خورشید یخ بسته سینه‌ام صحرای نومیدی‌ست خسته‌ام، از عشق هم خسته
  18. ذهن خاکستری

    عکس (اینستاگرام): behzad.nohoseini عکس: snezhana soosh
  19. ذهن خاکستری

    اینجا می‌خوام عکسای جالب، خلاقانه، مرموز و بعضا مفهومی که پیدا می‌کنم، بذارم. لطف کنین و شما عکسی نذارین بعضی از عکسا هم فقط جنبه‌ی زیبایی داره. امیدوارم لذت ببرین
  20. روز پدر و مرد مبارک همه‌ی پدرا و مردا باشه. الهی همیشه سلامت و شاد باشن.

    عکس: snezhana soosh

    Sweet_Pictures_About_Love_Between_Dad_an

  21. مشاعره

    تو مرا از دور دیدی و به بیراهه زدی تو نگو نه، دل دیوانه‌ی من کور که نیست
  22. مشاعره

    دل من کودکی سبک‌سر بود خود ندانم چگونه رامش کرد او که می‌گفت: دوستت دارم پس چرا زهر غم به جامش کرد
  23. هالزی (Halsey) - ترجمه آهنگ

    ترجمه آهنگ Haunting هالزی | badlands [Intro] Keep on haunting به گشتن ادامه بده Keep on haunting me به گشتن دنبال من، ادامه بده Keep on haunting به گشتن ادامه بده Keep on haunting me به گشتن دنبال من، ادامه بده [Verse 1] I was as pure as a river من به پاکی یک رود بودم But now I think I'm possessed اما حالا فکر کنم تصرف شدم You put a fever inside me تو توی وجود من تب ایجاد می‌کنی And I've been cold since you left و من از وقتی رفتی سرد شده‌‌ام I've got a boyfriend now and he's made of gold من الان یه دوست پسر دارم و اون از طلاست (قلبش پاک و مهربونه) And you've got your own mistakes in a bed at home و تو اشتباهات خودتو توی خونه و روی یه تخت داری (احتمالا داره به مخاطب میگه که زیادی تو خونه می‌مونه و فکر می‌کنه. یا میگه تو با افراد زیادی رابطه داشتی درحالی که اونا فقط یه اشتباه بودن) I'm hoping you could save me now, but you break and fold من امیدوارم بتونی الان منو نجات بدی اما تو می‌شکنی و خم میشی (محکم نیست که بتونه نجاتش بده. شاید خودش طلا [مهربون] باشه اما مثل طلا هم سسته و محکم نیست) You've got a fire inside, but your heart's so cold تو توی وجودت آتیش وجود داره اما قلبت خیلی سرده (پسر مهربونه اما کاراش چنین چیزی رو نشون نمیده) [Pre-Chorus] Cause I've done some things that I can't speak چون من یه کارایی کردم که نمی‌تونم حرف بزنم (توی رابطشون اشتباهات داشته و کارایی کرده که پشیمونه. با توجه به جمله‌ی بعدی احتمالا رابطش با همین شخصم جزو اشتباهاتشه) And I've tried to wash you away, but you just won't leave و من سعی کردم تو رو (از ذهنم) بشورم (پاک کنم) اما خب تو نمیری So won't you take a breath and dive in deep? خب، نمی‌خوای یه نفس (عمیق) بکشی و تو عمقش شیرجه بزنی؟ (تو آهنگ young god میگفت مدتیه ته یه استخر می‌شینه و افکارشو [احتمال زیاد همون اشتباهاتشو] توی آب غرق می‌کنه. یعنی میخواد اونا رو بشوره تا از بین برن و فراموششون کنه. اینجا هالزی میگه دیگه میخواد از اون استخر بیاد بیرون و از پسره کمک میخواد. اینکه کمکش می‌کنه یا نه رو باید وقتی آلبوم تموم شد و ترتیب آهنگا رو درست کردم متوجه بشم. بعد میام این توضیحو درست می‌کنم) Cause I came here so you'd come for me چون من اینجا اومدم برای اینکه(فکر می‌کردم)دنبالم بیای [Chorus] I'm begging you to keep on haunting دارم التماست می‌کنم که به گشتن ادامه بدی I'm begging you to keep on haunting me دارم التماست می‌کنم که به گشتن دنبال من، ادامه بدی I'm begging you to keep on haunting دارم التماست می‌کنم به گشتن ادامه بدی I know you're gonna keep on haunting me میدونم که به گشتن دنبال من، ادامه میدی [Verse 2] We walk as tall as the skyline ما به بلندی آسمون قدم می‌زنیم And we have roots like the trees و ما ریشه‌هایی مثل درخت‌ها داریم (رابطشون مثل ریشه‌های درخت قوی بود) But then your eyes had to wander اما بعد چشمای تو مجبور بودن بچرخن (چشماش دنبال فرد دیگه‌ای بود چون پسره از هالزی خسته شده بود) Cause they weren't looking at me چون اونا (چشمای پسره) دنبال من نبودن You weren't looking for me تو دنبال من نبودی [Pre-Chorus] Cause I've done some things that I can't speak چون من یه کارایی کردم که نمی‌تونم حرف بزنم And I've tried to wash you away, but you just won't leave و من سعی کردم تو رو (از ذهنم) بشورم (پاک کنم) اما خب تو نمیری So won't you take a breath and dive in deep? خب، نمی‌خوای یه نفس (عمیق) بکشی و تو عمقش شیرجه بزنی؟ Cause I came here so you'd come for me چون من اینجا اومدم برای اینکه (فکر می‌کردم) دنبالم بیای [Chorus] I'm begging you to keep on haunting دارم التماست می‌کنم به گشتن ادامه بدی I'm begging you to keep on haunting me دارم التماست می‌کنم که به فراموش کردن من ادامه بدی I'm begging you to keep on haunting دارم التماست می‌کنم به گشتن ادامه بدی I know you're gonna keep on haunting me میدونم که به گشتن دنبال من، ادامه میدی [Bridge] Cause I've done some things that I can't speak چون من یه کارایی کردم که نمی‌تونم حرف بزنم And I've tried to wash you away, but you just won't leave و من سعی کردم تو رو (از ذهنم) بشورم (پاک کنم) اما خب تو نمیری So won't you take a breath and dive in deep? خب، نمی‌خوای یه نفس (عمیق) بکشی و تو عمقش شیرجه بزنی؟ Cause I came here so you'd come for me چون من اینجا اومدم برای اینکه (فکر می‌کردم) دنبالم بیای [Chorus] I'm begging you to keep on haunting دارم التماست می‌کنم به گشتن ادامه بدی I'm begging you to keep on haunting me دارم التماست می‌کنم که به گشتن دنبال من، ادامه بدی I'm begging you to keep on haunting دارم التماست می‌کنم به گشتن ادامه بدی I know you're gonna keep on haunting me میدونم که به گشتن دنبال من، ادامه میدی
  24. سلام. خب می‌خوام ترجمه‌ی آهنگای هالزی رو اینجا بذارم. فقط چند تا نکته هست که دونستنش بد نیست: ۱. ترجمه‌ها همه از خودمه. اگه ایرادی داشت من شرمنده‌ام. خوشحال میشم نظر و انتقاداتونو بهم بگین. ۲. گاهی یه توضیحاتی می‌نویسم که فهمیدن آهنگ آسون‌تر باشه. این توضیحات تو پرانتزه و بعضیا فقط برداشت منه. ممکنه هر کسی ازش یه برداشتی داشته باشه. ۳. لطف کنین تو این تاپیک نظر ندین. فقط گزینه‌ی پسند رو بزنین. ۴. اول بر اساس علاقه‌ی خودم آهنگا رو ترجمه می‌کنم. بعد که آهنگای آلبومو تموم کردم، به ترتیب آلبوم مرتبشون می‌کنم. ۵. ترجمه کردنم زمان خاصی نداره ولی سعی می‌کنم هر چه سریع‌تر ترجمه‌ی هر دو تا آلبومو تموم کنم. ممنون که رعایت می‌کنین.
  25. مشاعره

    در دلم آرزوی آمدنت می‌میرد رفته‌ای اینک اما آیا باز برمی‌گردی؟ چه تمنای محالی دارم خنده‌ام می‌گیرد

درباره نودهشتیا

نودهشتیا اولین کتابخانه مجازی دانلود رمان میباشد که با هدف ترویج فرهنگ کتابخوانی و حمایت از نویسندگان فارسی زبان آغاز به کار کرده است و بیش از یک دهه است در راستای این اهداف در حال فعالیت و خدمت رسانی به هموطنان عزیز است.

امکانات اضافی

×