رفتن به مطلب
  • اطلاعیه ها

    • YeGaNeH

      اطلاعیه جذب گوینده مرد   ۱۸/۰۱/۱۳

      سلام خدمت تمامی همراهان عزیز نودوهشتیا 
      بنا به نیاز تیم گویندگی به گوینده ی مرد ، از تمامی علاقه مندان به این حرفه ، اقدام به عمل میاید که وارد لینک زیر شده و فراخوان مربوطه را مطالعه کنند . فراخوان جذب گوینده ی مرد  

h.hediyeh

تازه وارد
  • تعداد ارسال ها

    4
  • تاریخ عضویت

  • آخرین بازدید

اعتبار در سایت

4 بار تشکر شده

درباره h.hediyeh

مشخصات کاربر

  • جنسیت
    خانم
  • علایق
    موسیقی ، کتاب

آخرین بازدید کنندگان نمایه

59 بازدید کننده نمایه
  1. بی سرانجام|h.hediyeh

    دوست واژه ی غریبی است و معنای دوستی بلکل تغییر کرده آدم های زیادی را به دور خود جمع کردیم و آن ها را دوست نامیدیم اشتباه ما از کدامین نقطه آغاز شد؟ باید دل کند خوب هایشان را تا کرد باقی را دور انداخت شاید فقط یکی از آن ها خوب باشد همان را نگه دار و جدا کن می گویند میوه خراب میوه های سالم را هم خراب می کند پس دل بکن
  2. بی سرانجام|h.hediyeh

    روز هاست میخواهم دل بکنم دلم را جدا کنم و بیندازم در زباله ها یا مدفونش کنم در همان گورستان متروکه نزدیک خانمان و خودم باشم و خودم منی تنها همانند روز های گذشته بی احساس و بی دل با منطق های استوار تنهای تنها اما نمیشود نمیدانم ! مگر نمی گویند خواستن توانستن است؟! من که میخواهم...اما نمی شود...
  3. خودت را خلاص کن|h.hediyeh

    رَبِّ اشْرَحْ لِي صَدْرِي وَ يَسِّرْ لِي أَمْرِي وَ احْلُلْ عُقْدَةً مِنْ لِسانِي يَفْقَهُوا قَوْلِي مقدمه: عاشق شدن آن قدر ها هم که می گویند خوب نیست.زمانی می رسد که این پرده عاشقی از مقابل چشمانتان کنار می رود و می بینید که عاشق شدنتان هم دردسر دارد .نه! اشتباه نکنید، نه دردسر برای خودتان که این عاشقی برای شما زیباترین حس دنیا را در پی دارد بلکه دردسر برای کسی که عاشق شما شده است. به راستی که هرکس برای عشقش از خودش نیز بگذرد، آن زمان می تواند ادعا کند که عاشق است. برای عشقتان از خودتان هم بگذرید. می دانی! گاهی آنقدر مشکلات زیادی بر سر راه این زندگی لعنتی قرار می گیرند که دوست دارید خودتان را از شر همه ی آن ها خلاص کنید. می گویند ساده ترین و کوتاه ترین راه همیشه بهترین نیست اما گاهی همین راه، حکم نجات را دارد. همان اول نه، اما از جایی به بعد این راه را امتحان کنید. عاقبت یک روز... می گریزم از فسون دیده ی تردید می تراوم همچو عطری از گل رنگین رویاها می خزم در موج گیسوی نسیم شب می روم تا ساحل خورشید در جهانی خفته در آرامشی جاوید "فروغ فرخزاد" پست اول چتری های فندقی رنگش را از مقابل چشمانش کنار زد . لنز های طوسی ، رنگ قهوه ای چشمانش را پنهان کرده بود. درحالی که نی را به لبانش نزدیک می کرد بی تفاوت لب زد: _نیمه پر لیوان رو ببین نسیم. تو هنوز میتونی کار کنی پس از همین امروز دنبال یه کار دیگه بگرد. زندگی اش حتی با یک دل خوشی ناقابل هم قطع رابطه کرده بود . خب! این به به کنار . حالا اگر در وضعیتی که همه ی مشکلات بر سرش آوار شده و کسی می تواند کمکش کند، بیاید، خونسرد بنشیند، آب پرتقال بنوشد و فقط بگوید نیمه پر لیوان را ببین چه عکس العملی باید نشان دهد؟ با خود فکر کرد که اگر حوصله اش را داشت اول با پشت دست بر دهانش می کوبید بعد با اردنگی او را از زندگی اش بیرون می کرد. این آدم ها را باید بیندازند در سطل زباله تا ماشین زباله بیاید آن ها را ببرد و یک جامعه را شر آن ها خلاص کنند . کیفش را از روی میز چنگ زد و بدون خداحافظی یا حرف دیگری، بی توجه به نسیم گفتن های هاله به سمت در خروجی بازگشت. هرچه فکر کرد هدف خود را از دوستی با این آدم درک نمی کرد. هم رشته ای بودند و دوسال پیش مدرک لیسانس عمران را باهم گرفتند . پدرش شرکت بزرگ ساختمان سازی داشت. هاله نیز آن جا در کنار پدرش کار می کردو چون تک فرزند بود قرار بر این بود که هاله بعد از پدرش ریاست شرکت را برعهده بگیرد. درسش چندان جالب نبود و بیشتر به لطف تقلبی هایی که نسیم به او می رساند می توانست نمرات نسبتا خوبی را کسب کند. مثل روز برای نسیم روشن بود که این شرکت به دست هاله ورشکست خواهد شد. شنیده بود دو نفر از هم کلاسی هایشان را به پدرش معرفی کرده و در آن جا مشغول به کار هستند. می دانست نسیم به کار احتیاج دارد و دیروز اخراج شده است اما دریغ از یک تعارف .این آدم ها که دوست نیستند فقط تا زمانی که برایشان سود داری کنارت می مانند.آن زمان که تقلب لازم داشت یا کسی را می خواست که درس را برایش توضیح دهد ، نسیم جان و دوست خوبم و عزیزم و این قربان صدقه های الکی را خوب به کار می برد اما حال که نسیم به کمک او نیاز داشت... انسان هم یک روز تمام می شود و می میرد چه برسد به دوستی . هر دوستی یک روز تمام می شود و غصه خوردن ،لااقل برای این یک مورد، دیگر در توان نسیم نبود .آن قدر مشکلات ریز و درشت بر سرش آوار شده بود که موضوع این دوستی های گذرا در آن میان بی اهمیت بود .
  4. خودت را خلاص کن|h.hediyeh

    نام کتاب: خودت را خلاص کن نویسنده: h.hediyeh کاربرانجمن نودهشتیا موضوع:اجتماعی.عاشقانه. خلاصه کتاب: خانواده ای از هم گسیخته که هرکدام به نوعی سعی در نجات خود از این زندگی فلاکت بار را دارند . درست یا اشتباه ، بافکر یا بدون فکر ، تصمیم می گیرند و عمل می کنند. همگی خسته اند اما باید ادامه دهند تا زمانی که زمان باقیست و در نهایت هریک از اعضای خانواده راهی متفاوت را در پی می گیرند. ناگهان بی مقدمه کسی سر می رسد که با همه مشکلات شاید بتواند به زندگی دخترک خانواده جان دوباره ای ببخشد اما... گفتار نویسنده: هر یک از شخصیت های این رمان به تنهایی سرنوشتشان واقعیست اما مجموعه این داستان و ارتباط هریک از شخصیت ها باهم طبق تخیل نویسنده شکل گرفته است.

درباره نودهشتیا

نودهشتیا اولین کتابخانه مجازی دانلود رمان میباشد که با هدف ترویج فرهنگ کتابخوانی و حمایت از نویسندگان فارسی زبان آغاز به کار کرده است و بیش از یک دهه است در راستای این اهداف در حال فعالیت و خدمت رسانی به هموطنان عزیز است.

امکانات اضافی

×