رفتن به مطلب
  • اطلاعیه ها

    • YeGaNeH

      اطلاعیه جذب گوینده مرد   ۱۸/۰۱/۱۳

      سلام خدمت تمامی همراهان عزیز نودوهشتیا 
      بنا به نیاز تیم گویندگی به گوینده ی مرد ، از تمامی علاقه مندان به این حرفه ، اقدام به عمل میاید که وارد لینک زیر شده و فراخوان مربوطه را مطالعه کنند . فراخوان جذب گوینده ی مرد  

heliya14

کاربر عادی
  • تعداد ارسال ها

    365
  • تاریخ عضویت

  • آخرین بازدید

  • روز های برد

    1

آخرین بار برد heliya14 در بهمن 21 2017

heliya14 یکی از رکورد داران بیشترین تعداد پسند مطالب است!

اعتبار در سایت

1,741 بار تشکر شده

درباره heliya14

مشخصات کاربر

  • جنسیت
    خانم

آخرین بازدید کنندگان نمایه

814 بازدید کننده نمایه
  1. °•°•°❤تولدت مبارک ریحانه جان°•°•°❤

    تبریییییییییک تبریک به تو.. تبریک به خودم.. تبریک به همه.. ایشالا 120ساله نشی.. . . . . . . . 42000000000 ساله بشی گلم و به همه ی آرزوهات برسی...
  2. نام کتاب: نبرد عشق نویسندگان: heliya14.aynaz80 کاربران انجمن نودهشتیا موضوع: عاشقانه ، اجتماعی خلاصه کتاب: گاهی اوقات یک طوفان.. یک گرد باد..خیلی ناگهانی و غیر منتظره.. می آید و می‌زند بر دل دریای آرام..که شدت امواج این دریا را بیشتر می‌کند.. و حالا همان دریای آرام، تبدیل شده به دریایی طوفانی.. اما سوال اینجاست.. آیا این دریای طوفانی، آرام می‌شود؟ یا قربانی می دهد؟.. و حالا آیناز، دختر ساده و مهربان داستان ما.. یکی از دوستانش به نام یکتا که مورد قبول اطرافیان نیست، نامزد میکند و در این میان، اتفاقاتی برای آیناز میفتد که دریای زندگی آرام و بی دغدغه اش را مواج و طوفانی می کند.... پایان خوش.... خوشحال میشیم که انتقادات شما، بر هرچه پایدار تر شدن قلم‌مون اضافه کنه..
  3. یه لقب برای نفر قبلی بزار

    بامحبت ترین به توان 10!..
  4. مشاعره با اسم رمان

    ویرانگر..
  5. درود بانو:flowersmile:

    رمان شما -نبرد عشق- توسط تیم نقد برای نقدوبررسی انتخاب شده.

    تاپایان زمان نقد اجازه ارسال پست جدید ندارید.

  6. رمانی که نفر قبل میگه توهم خوندی؟

    نه.. در آغوش باد؟..
  7. مشاعره با اسم رمان

    کی گفته من شیطونم..
  8. • یِ شایعــه بـرای نفــر قبلیــت بســاز بِبــینم ツ•

    قبل از آبجیش، دوست پسر خودش بوده.
  9. ... دارین تو فامیلتون؟ ...

    بچه ی دخترخالم.. نرجس؟..
  10. از چی نفر قبلیت خوشت میاد؟

    آروم بودنش..
  11. رمانی که نفر قبل میگه توهم خوندی؟

    آره.. عشق کشکی؟..
  12. یه لقب برای نفر قبلی بزار

    تودل برو..
  13. نبرد عشق | کارگروهی

    کم کم خندم تبدیل به یه لبخند اروم شده بود.. -اجازه داری منتها جلوتر جلوی دانشگاه بداموزی داره.. اونم با خنده چشم کشیده ای گفت و راه افتاد.. نگه داشت و روشو به طرفم کرد.. یهو پرید طرفم و من بین بازوهای مردونه ی مانی، اسیر شدم.. سرمو روی سینش گذاشتم و نفس عمیقی کشیدم.. فکر کنم پنج یا ده مین گذشته بود که دیگه داشتم خفه میشدم..چون تمام رخم چسبیده به سینش بود نمیتونستم نفس بکشم..این بی جنبه ام همش داشت فشار میداد. با صدای خفم گفتم: مانی..مـانی الاغ..مانی دارم خفه میشم..بسه دیگه وقتت تموم شد..مانی الـان خف..خفه میشم میمیرما بعد تو نمیتونی منو از ترشیدگی نجات بدیا..مانی با توام بیشعور..نفهم..خر..بی مغز..سیرابی.. !!..هوووی..بسه الان یکی میبینه.. خندم گرفته بود حالا این وسط..خودمم نمیفهمم چی دارم میگم..بیشتر صداهای مثل ممممم ازم بیرون میومد.. مانی: خیلی دلم واست تنگ شده بود..خیلی. نگاه کن چه خریه..من میگم خفه شدم، میگه دلم برات تنگ شده..آیا او عقل دارد؟.. -هـین خاک تو سرم..نگاشون کن..خجالتم نمیکشن..همین جوونان که با این کاراشون، بچه های مارو به فساد کشیدن..افساد جامعه..تو خیابون میانو..لا الله اله لله..استغفر الله.. صدای یه پیرزن بود..خاک تو سرت مانی..گفتم الان یکی میبینه..مخصوصا این پیرزنا اینجور موقعا همیشه حاضرن! بالاخره ولم کرد..سریع دهنمو باز کردم و شروع کردم به بلعیدن هوا.. بعد چند ثانیه رومو به طرفش کردم.. اخم کردم و زدم پس کلش و گفتم: خاک تو مخ پوکت که بغلتم عین آدم نیست..آبرومو بردی بیشعور..حالا خوب شد سر پیری شدم فساد جامعه؟..دلت خنک شد؟..اینم بغل بود؟..بیشتر شبیه این بود بزرگترین دشمن زندگیت، میخواد قتل عامت کنه..الحق که الاغی.. اداشو دراوردم: اجازه هست رفع دلتنگی کنیم؟..من غلط کنم دفعه ی دیگه از این اجازه ها بدم.. بی صدا داشت میخندید.. مانی: من جای تو بودم، طرفو میبوسیدم..(و با شیطنت گفت:) ولی خدایی هیچی خوشمزه تر از آغوش دخترعمو نیست.. دوباره با خنده یه پس کله ای بهش زدم.. -تو جلوی دانشگاه چیکار میکردی؟ نگاه مسخره ای بهم انداخت و گفت: اومده بودم دوستای دوره دبستانمو ببینم.. ایشی گفتم که گفت: اومده بودم دنبال تو..میدونستم امروز کلاس داری..میخواستم سورپرایزت کنم..

درباره نودهشتیا

نودهشتیا اولین کتابخانه مجازی دانلود رمان میباشد که با هدف ترویج فرهنگ کتابخوانی و حمایت از نویسندگان فارسی زبان آغاز به کار کرده است و بیش از یک دهه است در راستای این اهداف در حال فعالیت و خدمت رسانی به هموطنان عزیز است.

امکانات اضافی

×