• اطلاعیه ها

    • DrAlireza

      اکانت پشتیبانی   ۱۷/۰۴/۱۴

      با عرض سلام خدمت تمام کاربران محترم سایت نودهشتیا به دلیل پاره ای از اتفاقات در اکانت پشتیبانی از این به بعد برای مدت محدود و نامعلومی  این اکانت به عنوان پشتیبانی سایت انتخاب شده است   میتوانید سوالات خود را از طریق ایدی تلگرامی زیر نیز به اشتراک بگذارید t.me/alireza_98ia   با تشکر علیرضا اشرفی

پرچمداران

  1. HAFEZ

    HAFEZ

    کاربر عادی


    • امتیاز: پسندیدن (Likes)

      3,481

    • تعداد ارسال ها

      315


  2. KIMIA13

    KIMIA13

    همکار ارشد


    • امتیاز: پسندیدن (Likes)

      2,602

    • تعداد ارسال ها

      973


  3. pariya82

    pariya82

    کاربر فعال


    • امتیاز: پسندیدن (Likes)

      2,461

    • تعداد ارسال ها

      652


  4. alistr

    alistr

    کاربر عادی


    • امتیاز: پسندیدن (Likes)

      1,939

    • تعداد ارسال ها

      259



مطالب محبوب

در حال نمایش بیشترین مطالب پسند شده از زمان ۱۷/۰۳/۲۵ در همه بخش ها

  1. 22 پسند
    aminperspolisi7878 بن دائمی از نودهشتیا به علت ..... در پیام خصوصی
  2. 21 پسند
    عضویت شما در نودهشتیا به معنی مطالعه و قبول کردن تمام قوانین زیر است ! شما موظف به مطالعه دقیق قوانین خواهید بود انجمنهای نودهشتیا تابع قوانین جمهوری اسلامی ایران است و کاربران موظف به پرهیز از هر گونه بحث و تبادل نظر در موضوعات مطرح شده در " فهرست مصادیق محتوای مجرمانه (موضوع ماده 21 قانون جرایم رایانه ای) " هستند . مدیران فروم بدون اطلاع قبلی نوشته ها و موضوعاتی که مصداقی از این قوانین باشند را حذف و دسترسی کاربران خاطی را محدود خواهند کرد. شما موظف هستید علاوه بر قوانین زیر ( قوانین نودهشتیا ) قوانین کلی فضای مجازی و قوانین عرف اسلامی را رعایت کنید . نکته 1 : استفاده از نام های کاربری که شبیه به نام مدیران سایت باشد مجاز نیست , برای جلوگیری از هرگونه سوءاستفاده در صورت مشاهده ثبت نام با چنین نام های کاربری , حساب کاربری فرد مورد نظر مسدود خواهد شد , نام هایی مثل شماره تلفن , ناسزا , نام های تسمخر آمیز , نام وبلاگ یا سایت به منظور تبلیغات و ... برای نام کاربری مجاز نمیباشند ! 1. استفاده از کلمات رکیک یا تصاویر نامناسب در پروفایل کاربر (شامل نام کاربری، آواتار، امضا و بخصوص به روز رسانی وضعیت ) همچنین در نوشته ها و تاپیکها تحت هیچ شرایطی مجاز نیست. نکته : انجمن نودهشتیا یک محیط فرهنگیست در صورت استفاده از کلمات نا مناسب ( فحاشی - بی ادبی - بی احترامی ) اکانت شما بدون اطلاع قبلی و بدون توجیح مسدود خواهد شد . 2. هر کاربر تنها حق انتخاب یک نام کاربری را داشته و در صورت فعالیت یک کاربر با دو اکانت هر دو اکانت محدود یا ادغام یا حذف خواهد شد. 3. هر مطلب صرفا بيانگر نظر و عقيده نويسنده آن است و بيانگر نظر و عقيده مسئولان و مدیران انجمن نودهشتیا و يا تفکر حاکم بر اين انجمن نيست. بديهی است مسئوليت تمامی مطالب و نوشته ها بر عهده شخص نويسنده آنهاست. 4. احترام به کاربران و مدیران سایت، حفظ روحیه دوستی و رعایت حقوق دیگران، شرط ادامه فعالیت در یک محیط عمومی مجازی مانند فروم است. 5. انتخاب عناوین مناسب برای بحث ها و تاپیکها، نوشتن مطالب به فارسی و درج لینک مرجع در هنگام نقل قول از سایت دیگر، شروع بحث (تاپیک) در بخش (فروم) مناسب، از وظایف مهم کاربران است. ارسال تاپیکهای مشابه، انحراف موضوع تاپیک و نوشتن مطالب غیر مرتبط با موضوع مورد بحث مجاز نیست. همچنین هر تاپیک را فقط در یک فروم (مناسب موضوع تاپیک) بنویسید. نکته : ارسال شکلک بدون متن اسپم محسوب میشود و مطلب مورد نظر حذف خواهد شد و نظرات اسپم مثل ( خوبه , خوشم اومد , عالی بود , جالب بود , موافقم و ... ) که تنها به منظور افزایش تعداد ارسال ها و اسپم , ارسال شده اند خلاف قوانین میباشد و میتوان به جای ارسال چنین پست هایی از گزینه پسندیدم استفاده کرد ! کاربری که به عنوان اسپمر شناخته شود محدودیت هایی برای او به صورت اتوماتیک از طرف سیستم اعمال میشود ( مانند دسترسی نداشتن به قسمت پیام خصوصی و ... ) نکته 2 : نقض قوانین و ارسال اسپم باعث خواهد شد اکانت شما محدود یا مسدود شود 6. بحث در مورد دين، سياست، مذهب، مقدسات و مسایل مربوطه در هر نوع و روش آن (چه موافق و چه مخالف) ، هيچ كمكي در راستاي نيل به اهداف فني سايت ننموده و تحت هیچ شرایطی مجاز نیست. 7. بحث در مورد راه های عبور از فیلتر، نرم افزارها ، معرفی سایتهای فیلتر شده و مسایل مرتبط تحت هیچ شرایطی مجاز نیست. 8. منازعات و مشکلات شخصی خود را خارج از فروم حل کنید. انجمنهای نودهشتیا اجازه مطرح کردن اتهامات نادرستی که مستقیما نام افراد یا شرکتها را تحت تاثیر قرار می دهد (حتی به جهت روشن کردن اذهان و در هر موضوع که باشد) نمی دهد. 9. نوشتن مطالب تبلیغاتی و تجاری غیر مجاز است , تبلیغات سایت یا وبلاگ شخصی شما فقط در امضا کاربری مجاز میباشد . 10. مسئولیت تمامی فایلها و یا تصاویر و ... كه از طریق سایت رد و بدل میشوند بر عهده كاربر فرستنده بوده و نودهشتیا در قبال این گونه مسایل هیچ تعهدی در زمینه سالم بودن و ویروسی نبودن آنها و ... ندارد. ما به شما پیشنهاد میكنیم حتما پس از دریافت فایلها و ... آنها را قبل از استفاده توسط نرم افزارهایی كه كار ویروس یابی و اسكن فایلها را بر عهده دارند ، چك نمایید. 11. طبق قوانین مالکیت مادی و معنوی نرم افزارهای دارای حق کپی رایت، معرفی، نشر محصولات ایرانی شامل : ( محصولات , نرم افزار , ....) غیر مجاز بوده و حذف خواهد شد 12. امضای کاربران باید مطابق قوانین زیر باشد - حداكثر تعداد خطوط 5 خط است - حداکثر تعداد لینک 5 بیشتر از این مقدار نمایش داده نخواهد شد - حداكثر سايز عكس 200 پیکسل ارتفاع و 500 پیکسل عرض نکته : محدودیت در امضا برای احترام به کاربرانی که از اینترنت با سرعت کم یا اینترنت حجمی استفاده میکنن ایجاد شده که سرعت بارگذاری صفحات بالاتر و حجم صفحات کمتر باشد - حداکثر تعداد عکس: 2 عدد با رعایت سایز بالا ( کاربران عادی ) ( در صورت رعایت نکردن سایز نمی توانید عکس قرار دهید ) - ترکیب عکس و متن: حداکثر 1 عکس و 4 خط نوشته. - حداکثر حجم عکسهای موجود در امضا 200 کیلوبایت باشد 13. بخشهای غیر فنی نودهشتیا ، به منظور افزایش روحیه دوستی و صمیمیت بین کاربران، همچنین بحث و تبادل نظر پیرامون مباحث غیر فنی و عمومی در نظر گرفته شده است. ضمن توجه به بند 6 این قوانین ارسال تاپیک فقط در صورت همخوانی با موضوع آن بخش و رعایت قوانین مربوط به هر بخش مجاز است. قبل از فعالیت در هر بخش، قوانین آن را که مدیران در ابتدای آن بخش تعریف کرده اند مطالعه کنید. 14. تخطی از هر یک از موارد فوق برای کاربرانی که ثبت نام کرده اند تحت هیچ شرایطی مجاز نیست و دسترسی متخلفان بدون اطلاع قبلی محدود خواهد شد. کاربران در صورت مشاهده نقض هر یک از قوانین فوق، می توانند از دکمه "گزارش تخلف" که زیر نوشته هر پست ارسال شده یا تاپیک آمده استفاده کنند. 15. حق حذف یا انتقال یک نوشته یا تاپیک , بدون دلیل و اطلاع قبلی برای ادمین و مدیران نودهشتیا محفوظ است. که البته در صورت تمایل، می توانند در آن مورد توضیح یا اخطار دهند. 16 . حق حذف یا ویراش کل قوانین در هر زمانی ، بدون اطلاع قبلی برای ادمین و مدیران نودهشتیا محفوظ است و کاربران میبایست از آخرین تغییرات قوانین اطلاع یابند و انجمن هیچگونه مسئولیتی برای اطلاع رسانی تغییر قوانین به کاربران ندارد - رعایت قوانین فوق برای کلیه کاربرانی که ثبت نام می کنند الزامی است. قوانین برای نویسندگان : 17 . نودهشتیا مرجع رایگان معرفی کتاب های کاربران است - شما با انتشار کتاب خود تمام حقوق کتاب را از خود سلب کرده و نودهشتیا را همانند یک انتشارات دیجیتالی مسئول نشر و تبلیغ کتاب خود دانسته اید و در صورت انتشار نسخه چاپی کتاب بدون هماهنگی - حق درخواست حذف نسخه دیجیتالی کتاب خود را از نودهشتیا ندارید . قوانین چت روم : موارد ممنوعه چت روم : استفاده از کلمات رکیک - بی ادبی - بی احترامی به هر یک از اعضای انجمن - تبلیغ - خراب کردن جو انجمن - ایجاد گروه در شبکه های اجتماعی و تبلیغ در نودهشتیا - ایجاد مزاحمت - ارسال اطلاعات تماس مانند شماره و ...
  3. 18 پسند
    با سلام و عرض ادب خدمت دوستان و همراهان همیشگی خانواده نودهشتیا با توجه به اینکه تعداد اندکی از دوستان قوانین رو مطالعه نمیکنن و با توجه به محیط فرهنگی انجمن از کلمات نا مناسب استفاده میکنن یا به هر نحوی قوانین رو زیر پا میگذارن از 1 روز تا بن دائمی اکانتشون مسدود خواهد شد و در این قسمت افرادی که اکانتشون مسدود میشه , مدت زمان به علاوه دلیل مسدود شدن اکانت اطلاع داده میشه دوستان گرامی از کلمات نامناسب به هیچ عنوان در انجمن استفاده نکنید حتی موضوعات کوچک و شوخی ها ! به بعضی از عزیزان زمانی که هشدار میدیم توجیح میکنن که به دوستمون فحش دادیم !!!! کاربران گرامی , به هیچ عنوان تحت هر شرایطی , دوست , فامیل و ... استفاده از کلمات نا مناسب در انجمن مجاز نیست , در صورت استفاده از کلمات نا مناسب دفعه اول 24 ساعت مسدود شدن اکانت - دفعه دوم 1 هفته - دفعه سوم بن دائمی در صورت فحاشی و .... بن دائمی
  4. 16 پسند
    سلام به همه اعضای خانواده نودهشتیا این تاپیک رو برای این ایجاد کردم که هرکسی خاطرات روزانه خودشو اینجا بنویسه , ممکنه فردا هرکدوم از ما دیگه نباشیم , هم یک یادگاری از ما به جا میمونه هم زندگی رو از چشم هم دیگه میبنیم با توصیف زیبای شما از خاطرات روزانه خودتون پ.ن : این تاپیک نسخه دوم تاپیک قبلی هست با توجه به اینکه دوستان علاقه شدیدی به ارسال اسپم دارن تاپیک قبلی قفل شد برای ارسال خاطره در تاپیک جدید باید به نکات زیر توجه کنید : خاطرات روزانه شما باید در ساعات انتهایی روز باشن و حداقل 10 سطر کامل ( سطر های نصفه قابل قبول نیست ) پست هایی که زیر 10 خط باشن حذف میشن - این تاپیک برای ارسال خاطرات ایجاد شده در صورتی که خاطرات دیگران رو نقل قول کنید و نظر بدید در موردش 1 اخطار دریافت خواهید کرد
  5. 13 پسند
    نوای نودهشتیا - forum.98ia.co - اثری از کاربران انجمن نودهشتیا با سلام خدمتِ شما دوستانِ عزیز، هدف از ایجادِ این تاپیک، ایجاد انگیزه برای نویسنده های عزیز هست که فکر میکنن ؛ نمیتونن! پس بیخیالِ استعدادِ درونیشون میشن و میذارن یه گوشه تو وجودشون خاک بخوره!! اما کافیِ بدونن کارشون دیده میشه، شنیده میشه، بهش توجه میشه و .. ایده‌ی اولیه‌ی "کتابِ صوتی" برای Rahiـیه عزیز هستش، که خودشون هم تاپیک "تالیف داستانک" رو شروع کردن.. حدودا پنج ماه وقت گذاشته شد، تا داستانک‌ها و موزیک‌ها انتخاب، و تدوین انجام بشه.. به هر حال هر کاری اولین بارش حتما عالی نخواهد بود.. پس پیشاپیش برای کیفیتِ پایین و صدا و گفتارِ بدمون ازتون عذر خواهی میکنیم .. نویسندگان @hana23 داستانک ها ؛ "صدای خنده و شادی و.." "پسر با ناراحتی پایش را.. " "دروازه بهشت فرشته ی مرگ.." "سیگار می کشید.." @Artmis69 داستانک ها : "اولی یک ساعت بی.." "تو که همیشه تک و تنها.." "یک سوپراستار.. " SMRT داستانک ها : "حالم مثل مسافری که.." "مثل اهوازی که.. " @dehgani داستانک ها: "دختر سوار تاکسی.." "نیازمندی ها.." "شب بود و همه.." "پیرمرد خسته .." @maryambanoo :با داستانک های "خودت پیش من.." "سیاهی را در.." @sarvenazz داستانک ها: "بچه فریاد زد.." "بزرگ شدن که.." @LoveHell داستانک : "همان طور که وسایلش.." @mahkame داستانک : ".....هنوز این عادت" @rahi داستانک های: "همین که سوار.. " "یکی بود یکی.." "تو اون مردی.." @Mahdiss داستانک های: "تنگ بود، دلش.." "رفتند فراموش.." @mohammad13 داستانک : "نگاهی به دور.." @mohi.elly داستانک: "پشت هر آدمی.." @samira7781 :با داستانک "دل نوشته هایم .." @maleficent داستانک : "در خیابان که قدم.." @royalfalcon724 داستانک: "اسمت تنها یک.." @FatemehB79 داستانک "از خنده مرد.. " داورانِ عزیزی که ما رو همراهی کردن ARTMIS69 MAHKAME DEHGANI " آقای Rahi و بنده نیز هم دستی در انتخاب داشتیم.." طراحی پوستر SMRT مشاور @Amir گویندگان SMRT RAHI انتخاب موسیقی ، تهیه و تدوین SMRT RAHI تشکر ویژه از تمامی عزیزانی که در تاپیک " تالیف داستانک " شرکت نمودند برای شرکت در فصل بعدی این کتاب صوتی کافیست داستانک خود را در تاپیک " تالیف داستانک " انجمن نودهشتیا بنویسید و لازم به ذکر هست که گویندگان عزیز میتونن برای شرکت در فصلِ بعدی، درخواستِ خودشون رو ارسال کنند . و در آخرباید اضافه کنم که؛ اگر داستانکی انتخاب نشده، دلیل بر بد بودنِ اون داستانک نیست .. لینـــکِ دانلـــود : کلیــــک _پی‌نوشت ؛ عکس بالا به این دلیل انتخاب شد که، کتاب صوتی هست و تصویری وجود نداره.."پرده‌ی سینما خالی هستش" و تماشاچیانِ عزیز "شنوندگان" دیده نمیشن و کسی، کسی رو نمیبینه اینجا ..
  6. 13 پسند
    شبیه ترین به من: @sarvenazz مهربون ترین و بهترین پشتیبان: @LoveHell زحمت کش ترین: @Amir دارای بالاترین سطح دانش: @AGH, @Zeino بانمک ترین: @AIDA79 فهمیده ترین: @mahdiye, @LoveHell فعال ترین: @khajeh.f, @hadis1675 , @pariya82 @kezhal.bm
  7. 13 پسند
  8. 13 پسند
    CrystalAnis0 1 هفته مسدود شدن اکانت به دلیل استفاده از کلمات نا مناسب تاریخ رفع محدودیت : 4 / 10 / 95
  9. 11 پسند
    نام کتاب : پا به پای تو نویسنده : mohadesehb کاربر انجمن نودهشتیا موضوع کتاب: عاشقانه / اجتماعی/ .. خلاصه: داستان داستان در مورد دو قشر فقیر و غنی هست کسانی ک به دلیل اختلافات درجات اجتماعی نمیتونن در کنار یک دیگر قرار بگیرند .. دختری که در یه خونه بزرگ برده و غلام محسوب میشه عاشق اربابش میشه .. اربابی که مغرور ترین مرد در اون امارت بوده .. وارث تمام املاک و زمین های خاندانش .. تقدیر برای هر کسی شکلی خاص داره .. ارباب قصه ما عاشق برده اش میشه .. در حالی که بهش نمیرسه نمیزاره که اونم زندگیشو ادامه بده .. نمیزاره جز خودش کس دیگری مالک اون باشه .. بعضی وقت ها تنفر ادمها باعث عاشق شدنشون میشه .. میخوایم از نفرت شروع کنیم و به عشق برسیم بین این دو طبقه اجتماعی .. پا به پای عشق .. با صدای عشق همگام میشوم .. تو را صدا میزنم .. ولی تو مغرور تر از آنی که به آسمان نیلی ام نگاه کنی .. تیره میشوم .. سرد میشوم .. محتاج گرمای تو .. پا به پای تو .. خاطره میسازم .. پا به پای تو ..♥ من باشم و فکرت یه خیابون و دل دلتنگ و نم بارون و تا جنون میرم لحظه ی دوری همه میشنسن منو اینجوری هرجا لبخندم سرد و بی جون هرجا تو حرفام غم بارون حنده های تو مرحمم میشه خندهات آب روی آتیش پا به پای تو غم و دادم رفت بد دنیا رو با تو یادم رفت تو رو یادم هست از شبای سرد گرمی دستات منو خوابم کرد پا به پای تو غم و دادم رفت بد دنیا رو با تو یادم رفت تو رو یادم هست از شبای سرد گرمی دستات منو خوابم کرد پا به پای تو رامو رامو گم کردم گم شدم اما بر نمیگردم بی تو لبخندم سرد و سنگینه ما کنار هم آرزوم اینه که چشات هر شب مال من باشه صبح پاشم و چشمات رو به من واشه هرچقدر نیستی از خودم سیرم بی تو دلتنگم بی تو میمیرم پا به پای تو غم و دادم رفت بد دنیا رو با تو یادم رفت تو رو یادم هست از شبای سرد گرمی دستات منو خوابم کرد پا به پای تو غم و دادم رفت بد دنیا رو با تو یادم رفت تو رو یادم هست از شبای سرد گرمی دستات منو خوابم کرد
  10. 11 پسند
    قالب انجمن به روزرسانی و مشکلات جزئی حل شد .
  11. 11 پسند
  12. 11 پسند
    عجیب ترین: @parsmehran محبوب ترین: @Reyhanehkh , @royalfalcon724 فقط همینا تو ذهنم بود. ببخشید اگه کسی رو جا انداختم.
  13. 11 پسند
    شیطون ترین های سایت: toska-fatemeh zare-ssdat-khajeh.f- مهربون ترین: fatemeh zare-minoii- مدیرترین: pariya82-KIMIA13-Hara1998- پایه ترین: mohadesehb-yegAneh bAghi-Mahnazk77-khajeh.f-hadis1675-asal.p-fatemeh ar- خردمندترین: Ali.h13- حافظانه ترین: 502017ayatay-pioneer-kiana1392-kezhal.bm-be.chita-ava bala- بی تفاوت ترین: 2G_ONE-2M_G15- داداش ترین: amiryasa1-Ali.h13- دهه شصتی ترین: avayasalak- عاشق ترین: minoii- * ببخشید اگر کسی از قلم افتاد عزیزان. اونایی که میخوان نظرمو بدونن بیان بهم بگن تا نظرمو در مورد (ترینش) بگم.
  14. 11 پسند
    پشت صندلی نشسته بودم و از پنجره به بیرون نگاه میکردم .. آسمونی که با حظور خورشید آبی بود و تیکه های ابر سفید که پراکنده توی دلش جا شده بود .. پرندهه هایی که هر چی این راهو میرفتن تموم نمیشد .. انگار دنبال انتهای این آسمون آبی نا استوار بودن .. بابا توی باغ گلها رو تمیز میکرد و بهشون آب میدد گلهای رزی که از وقتی چشم باز کردم توی این حیاط دیدم .. فواره بزرگی که وسط حوض بود و با پرت کردن قطره های آب به بالا نور خورشید و منعکس میکردو زیبایی خاصی داشت .. کم کم صدای پاییز به گوش میرسید و رنگ زرد برگها با رنگ زرد بابای من یکی شده بود .. خیلی بهش گفتم دست از سر این کار بردار ولی گوش نکرد .. زندگیشو باخت زندگی منم باخت .. شاید مقصر اون نبود بلکه سرنوشتش اینو میخواست صدای جیغ لاستیک ماشین رشته افکارمو پاره کرد از جام بلند شدم و به سمت در ورودی رفتم درو باز کردم که یهو سر و کله آدریان پیدا شد عصبی بهم نگاه کرد سرمو پایین انداختم کیفشو داد دستم گفت: ـ بزارش تو اتاق مطالعه ام .. ـ چشم آقا همیشه همینقدر ازش میترسیدم .. یاد بچگی هامون افتادم ده سال ازش کوچیکترم از همون بچگی هم باهام بد بود .. وقتی پنج سالم بود پسر خاله اش ساشا باهام دوست شد قرار شد منو ببره پارک ولی وقتی آدریان فهمید اونقدر دعواش کرد که ساشا هر وقت میومد خونه اشون دیگه طرف من نمیومد .. ساشا پسر خوبی بود دور از چشم آدریان باهاش دوست بودم و هر وقت میومد به مامانم اسرار میکردم براش شیرینی برنجی درست کنه .. بابای آدریان خیلی منو دوست داشت اسم منم اون انتخاب کرد رامیلا .. ولی مادر بزرگ آدریان از من متنفره پدر بزرگشم میخواست منو بندازه بیرون نمیدونم چرا .. ولی وقتی مادرم فوت شد پدر بزرگش باهام مهربون تر شد و نفرت مادر بزرگ و آدریان بیشتر .. مادر آدریان زن خیلی مهربونیه .. یه معلم دلسوز که بهم یاد داد چجوری بخونم و بنویسم .. دور از چشم بقیه .. هر وقت هم آدریان باهام خوب میشد مادر بزرگش پرش میکرد و دوباره باهام لج میفتاد .. وقتی پدرش فوت کرد من بیشتر سرزنش شدم به چه دلیل نمیدونم .. آدریان پسر مغرور و اما خارق العاده ای بود .. اینقد جذاب و خوشگل بود که باید اعتراف کنم منی که هر چند وقت یک بار میبینمش غرق زیبایی هاش میشدم .. بعضی وقتها هم ازش متنفر میشدم به خاطر خود خواهی هاش .. رفتم داخل کتابخونه بزرگش و کیفشو رو میزش گذاشتم جا سیگاریشو برداشتم ببرم تمیز کنم .. اینقد که این سیگار کشیده بود کاشکی خفه میشد پسره برج زهر مار .. اومد تو و با همون عصبانیت پشت میزش نشست و گفت: ـ واسم یه استکان چایی بیار
  15. 10 پسند
    بعد از رفتنت من هم تمام شدم :)) ۱۳۹۶.۲.۲
  16. 10 پسند
    سلام علی آقا واقعا ممنون جای این تاپیک توی انجمن خالی بود،من کسی رو زیاد نمیشناسم و اگر کی رو از قلم انداختم به بزرگی خودتون ببخشید مهربون ترین ها دوستای گلم:toska،502017ayatay،elaheh.goli ،elham0000 ،Hanie-14 ،elina ،matina.1378 ،TM2000،Hanie-14 ،Reyhanehkh باحال ترین ها: Sokout،royalfalcon724 ،kezhal.bm ،khajeh.f،zahra-l ،TWILIGHT ،minoii ،KIMIA13 ،asal.p ،2M_G15 ،paria80 آروم ترین ها:hadis1675،a.s_kazemi ،AGH ،ava bala ،fazi ،HAFEZ ،Hannaneh عجیب ترین ها:Ali.h13،mohammad13 خوش برخورد ترین:pardis.ahmadi فقط همینا رو یادمه اگر کسی رو از قلم انداختم شرمنده...
  17. 10 پسند
    من کوچک تر از اونیم که بتونم درباره داداشا وابجیای گلم نظر بدم چون اونا بهترینن ونمیتونم مقایسشون کنم. ولی اسم بهترین هایی که من باهاشون برخورد داشتم : .f tohadis1675ska-fatemeh zare-ssdat-khajeh.2M_G15.kezhal.bm..502017ayatafatemeh zare-paria80 Ali.h13.HAFEZ.agh.smrt وبازم بگم که من با شخص های زیادی برخورد نداشتم وکوچیک تر از اونی هستم که بخوام کسیو با کس دیگه ای مقایسه کنم. اگه اسم کسی از قلم افتاده دیگه ببخشه به بزرگی خودش ولی این به این معنی نیس که از نظرم بهترین نبوده. اسم این ابجی که بهترین بوده وبا عرض پوزش از قلم افتاده بود:KIMIA13
  18. 9 پسند
    کارات واقعا اذیتم میکنه ....چرا اینجوری میکنی؟
  19. 9 پسند
    نام کتاب:عشق با طعم جدایی نویسندگان:KIMIA13 و ava bala موضوع:پلیسی،عاشقانه خلاصه ی رمان: این داستان درباره پسر ودختریه که طی ماجراهایی همخونه میشن... دختره عاشق پسره میشه ولی پسره دست رد به سینش میزنه ولی افسوس که نمیدونه خودش هم درگیر این بازی میشه.... وادامشو ترجیح میدم خودتون بخونید..... سخن نویسنده: فصل مشترک من و توعشقی استکه به پای غرورقربانی می شود…!شکستی غرورم را.... دلم رازیر پاهایت گذاشتی.....دریغ وافسوس که نمیدانستی این کارت تاوان دارد..... این رمان اولین تجربه ی من در رمان گروهی هست...امیدوارم خوب از آب دربیاد...من با آوا جان تصمیم گرفتیم این رمان رو بنویسیم... سعی کردیم متفاوت باشه...و احتمالا موفق هم باشیم...امیدوارم خوشتون بیاد از این رمان...
  20. 9 پسند
    این ماجرا رو خواهش میکنم دقیق و کامل بخونید..: ( البته اگه شب خوابتون نمیبره نخونید) چند وقت پیش اتفاقی هولناک در شهرمون افتاد. به قدری هولناک که فکر میکنم اوازش تا شهر های دیگه هم رفت. حدود چند ماه پیش پیرزنی تقریبا شصت ساله که خیلی هم ثروت مند بود از دنیا رفت. خوب همونطور که معلومه معمولا یه ثروتمند هم قبر ویژه ای داره و هم خاکسپاری تشریفاتی! از قضا موقع خاکسپاری ایشون ما هم که هر هفته برای فاتحه اموات به ارامستان میریم حضور داشتیم و قبر ایشون فکر میکنم پنج شیش تا قبر با قبری که ما بالاسرش بودیم فاصله داشت. چه هیاهو و بلبشویی شده بود یکی از اونور داد میزد الهی من بمیرم برات یکی داد میزن چرا من بجای تو نمردم ... جالب تر این بود که یکی از پسراش ( تا جایی که فهمیدم ) نزدیک پنج سال بود دور از مادر در صد ها کیلومتر اون طرف تر زندگی میکرد حالا که مادره رفته بود آه و ناله و اشک ندامت سر میداد. اصلا دلم براش نسوخت. ادم اینقدر ظالم و مرده پرست! اتفاقا یه دعوایی همین پسره با خواهراش کرد سر اینکه چرا مراقب مادر نبودید و این حرفا. بگذریم ... چند روز بعد اولاد زنه متوجه میشن النگوی عتیقه و چند میلیونی مادرشون در کفنش مونده و یادشون رفته از دستش در بیارن. ببین چقد حواس پرت که حتی وارسی جنازه مادرشونم براشون مهم نبود. شهرداری اجازه ی نبش قبرو نمیده و بعیدم میدونستم که ول کن باشن. همینطورم شد که حدس میزدم با کلی رشوه و چابلوسی مخ مامور شهرداری رو زده بودن و اجازه ی نبش قبر صادر شد. من خبر داشتم که قراره نبش قبر کی انجام بشه چهار شنبه شبی ساعت دو شب تنها در حضور پلیس و مامورین شهرداری و ورثه پیرزن. خلاصه نبش قبر انجام شد و فقط حدس بزنید چی دیدن!؟ من آشنایی تو شهرداری داشتم که اونجا حضور داشت و وقتی برام تعریف کرد چی دیدن مو به تنم سیخ شد وقتی قبر باز شد پیرزنه نبود و النگوشم غیب شده بود و هولناک تر اینکه سمت راست قبر حفره ای دایره ای وجود داشت که تنها یک انسان تقریبا لاغر اندام میتونست ازش عبود کنه. میگفت دخترا داشتن از ترس میمردن! اخه نه پیرزن باشه، نه النگو و یه سوراخ بزرگ هم باشه. بر فرض محال کدوم دزد احمقی برای دزدیدن النگو چنین کاری میکنه؟ ولی مسلم بود که نمیتونه کار دزد باشه چون اون سوراخه سمت راست قبر هیچ چیزو توجیه نمیکرد. ورثه چند برابر پول النگو خرج کردن تا خانواده ی قبر سمت راست رو راضی کنن که نبش قبر بشه که شاید رویت قبر سمت راست بتونه سوراخه رو توجیه کنه. دیگه برای ورثه فقط النگو مهم نبود میخواستن بیشتر پی به موضوع ببرن که واقعا چه خبره؟!! قبر سمت راستی رو با هر ت**** بود بازکردن و دیدن به همین طریق! نه مرده ای توشه و نه پیرزنه و سوراخی سمت راست قبر هست. چهار تا قبر دیگه سمت راست اون قبره بود و محتمل نبود که اونا هم بخوان نبش کنن ولی ول کن نبودن. این اتفاق تا چندین هفته به طول انجامید و قبرستان مرکزی شهر در این مدت حتی اخر هفته ها خلوت و خالی بود. اخه کی جیگرشو داشت با این اتفاق پیش اومده حتی تو هوای روشن بره قبرستون! سرتونو درد نیارم ورثه تا قبر سوم سمت راست پیش رفتن و همین صحنه رو مشاهده کردن. فقط یه قبر دیگه مونده بود. تمام روزنامه های نقاط مختلف شهر به این موضوع در تیتر اول اشاره کرده بودن. برای مردم شهر شده بود مثل یه فیلم جنایی ترسناک! روزنامه که میخوندی انگار داشتی داستان ترسناک و معمایی میخوندی. بعد از تقریبا شیش هفته رضایت قبر آخری رو هم برای نبش گرفتن و روز قبلش به قدری جمعیت در قبرستان جمع شد تا فرجام کار رو ببینه که غیر قابل توصیف بود. خانواده هایی که قبراشون از قبل نبش شده بودن به ورثه پیرزنه کمک میکردن تا این موضوع کشف شه و پیگیری مردم عادی چقدر دهشتناک بود! به خاطر مسایل امنیتی ماورایی نبش قبر اخری رو گذاشتن ساعت سر شب که تازه هوا تاریک شده بود. میتونم بگم هزاران نفر جمعیت جمع شده بود. منم بینشون بودم. همه ترسیده بودن و درباره ی جن و این چیزا حرف میزدن. یکی میگفت کار نکیر و منکره. یکی میگفت کار شیطان و جنیانه. یکی میگفت کار سارقه. خلاصه منم گوش به مردم در حال لرزش بودم. هوا سرد نبود ولی ترسناک چرا! گفتم الان قبر چهارمو باز میکنن و اجنه از اونجا میان بیرون و همه مونو طلسم میکنن. بلاخره انتظارا تموم شد. بیل اول رو زدن و تا بیل اخر. تو رو خدا!!!! میتونید حدس بزنید چی دیدن! وای هنوزم از ذهنم خارج نشده. به قدری صحنش عجیب و هولناک بود که تا چند شب جنی شده بودم. تمام مردم جیغ میکشیدن و فرار میکردن. پیرزنه و چهار مرده ی قبر های کناری نشسته بودن و قمار بازی میکردن. تو بگو شرطشون چی بود؟ هر کی برد النگو مال اونه!
  21. 9 پسند
    مشکل چتروم برای گروه های کاربری جدید حل شد
  22. 9 پسند
    سلام وقت بخیر دوستان عزیز تغییراتی در گروه های کاربری و انجمن داده شده و مشکلاتی که به وجود اومده حل میشه به زودی- مشکلات چتروم حل شد بعد از اینکه اینجا مشکلی رو مطرح کردید - اسپم ارسال نکنید - اگر مشکلتون حل شد از گزینه پسندیدم استفاده کنید . برای تشکر یا اظهار نظر در مورد مسائل انجمن . این قسمت بخش مناسبی نیست و دوستانی که در این بخش اسپم ارسال کنن هشدار دریافت میکنن
  23. 9 پسند
    عذر میخوام تصحیح میکنم تقسیم بندی جدید این شکله کاربر عادی 50 پست فعال 500 حرفه ای 2500 قدیمی 5000
  24. 9 پسند
    نام کتاب : چهار گانه نویسنده : Hadis1675 موضوع : تخیلی , فانتزی چهارگانه... چهار فرد متفاوت و یک سرنوشت داستانی از ابعاد دیگر زندگی... غیر قابل حدس... این قلمروی بی انتها کجاست؟ حکم فرمایش کیست؟ چهار فرد متفاوت که طی اتفاقی، سرنوشتشان به یکدیگر گره میخورد. پا به سرزمینی میگذارند، که حتی توان تصور آن را هم نداشتند. چهار فرد متفاوت که زندگیشان به یک دیگر وابسته میشود. فداکاری ها و از خود گذشتگی هایشان، در این سرزمین غریب، از آن ها چهار قهرمان میسازد. قهرمان؟! مگر حتما باید از بدو تولد قهرمان بود؟! هر کس درونش یک قهرمان دارد... برخی به آن اهمیت نمیدهند و عده ای دیگری هم هستند، که آن را پیدا میکنند و پرورش می دهند... چهارگانه، داستان چهار انسان معمولیست که در پیچ و خم زندگی عجیبشان، به چهار قهرمان تبدیل میشوند. داستانی که هرگز از خواندنش پشیمان نخواهید شد...
  25. 9 پسند
  26. 9 پسند
    بیایید سخت نگیریم ، به خداوندی خدا ، اینقدر که ما به این دنیا سخت میگیریم خدا بر ما سخت نگرفته است ...معلم ریاضی هم همینطور ، پس بیخیال مهم نیست
  27. 9 پسند
    نام کتاب : درد عاشقی نویسنده : TWILIGHT موضوع : عاشقانه خلاصه کتاب :دختری به اسم رزانا که از بچگی پدر و مادرشو از دست داده و خونه دختر خالش زندگی میکنه که اونجا کلا نقش کلفتو داره.یه روز که از زندگیش خسته میشه تصمیم میگیره فرار کنه و شب تصمیمشو عملی میکنه که تو خیابون گیر یه عده پسر مست میفته.اما از شانس خوبش پسری به اسم رایین،یه پسر تقریبا مذهبی اونو از دستشون نجات میده و وقتی میبینه حال رزانا به خاطر استرسی که بهش وارد شده خوب نیست میبرتش خونه خودشو ازش مراقبت می کنه. رزانا داستان زندگیشو برای رایین تعریف می کنه و رایین که میبینه رزانا جایی رو نداره میزاره تو خونش بمونه و این آغاز دوره ی جدیدی از زندگیشون میشه که زندگی هر دوشونو تغییر میده...........
  28. 9 پسند
    ماه، روشنی اش را در سراسر آسمان می پراکَنَد... و لکه های سیاهش را، برای خود نگه می دارد... « تاگور »
  29. 9 پسند
    سلام سلام همتون خوبه خبین اگه کسی رو از قلم انداتم شما به بزرگواریه خودتون ببخشید اونایی که شبیه منن: مهربون ترینا:محدثه پریا جون توسکا باحال ترینا:کیمیا مریم بانو فافا فعال ترینا:حافظ فاطمه زهرا و پریا و کیمیا که بالا اسماشونو بردم حالا وقت اونایی رسیده که دلخیلیارو شکسته از نظر من هااا یه وقت ناراحت نشین :یه ادم بد
  30. 9 پسند
    خیر عزیز. مدیران رسیدگی می کنند به نوبت.
  31. 9 پسند
    اسم تاپیک سوالات متداول ( پرسش و پاسخ ) هست نه چت روم ! پریا جان ممنون بخاطرِ کمکی که میکنی منتهی وقتی شما (شخصِ شما منظورم نیست کاربران سایت رو عرض میکنم) جواب میدین سایرین با خودشون فکر میکنن میشه چت کرد در این تاپیک!.. پس لطفا این کار و به مدیرانِ ارشد بسپارید، ممنون .
  32. 9 پسند
    زنان بی حجاب در قیامت امیرالمومنین علی (علیه السلام) میفرماید: « روزی با فاطمه (سلام الله علیها) محضر پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلّم) رسیدیم ٬ دیدیم حضرت به شدت گریه می کند . گفتم: پدر و مادرم به فدایت یا رسول الله! چرا گریه می کنی؟ فرمود: یا علی! آن شب که مرا به معراج بردند ٬ گروهی از زنان امت خود را در عذاب سختی دیدم و از شدت عذابشان گریستم. (و اکنون گریه ام برای ایشان است.) زنی را دیدم که از موی سر آویزان است و مغز سرش از شدت حرارت می جوشد. زنی را دیدم که از زبانش آویزان کرده اند و از آب سوزان جهنم به گلوی او می ریزند. زنی را دیدم که از پستانش آویزان کرده اند. زنی را دیدم که دست و پایش را بسته اند و مارها و عقربها بر او مسلط هستند . زنی را دیدم که کر و کور و لال بود و در تابوتی از آتش قرار داشت که مغز سرش از سوراخ های بینی اش بیرون می آمد و بدنش از شدت جذام و برص قطعه قطعه شده بود. زنی را دیدم که ٬ که از پاهایش در تنور آتشین جهنم آویزان است. زنی را دیدم که گوشت بدنش را با قیچی های آتشین ریز ریز می کنند . زنی را دیدم که صورت و دستهایش در آتش می سوزد و امعا و احشای داخلی اش را می خورد. زنی را دیدم که سرش سر خوک و بدنش بدن الاغ بود و به هزاران نوع عذاب گرفتار بود. و زنی را به صورت سگ دیدم و آتش از نشیمنگاه او داخل می شود و از دهانش بیرون می آید و فرشتگان عذاب عمودهای آتشین بر سر و بدن او می کوبند. حضرت فاطمه (سلام الله علیها) عرض کرد : پدر جان ! این زنان در دنیا چه کرده بودند که خداوند آنان را چنین عذاب می کند؟! رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلّم) فرمود: دخترم ! زنی که از موی سرش آویخته شده بود ٬ موی سر خود را از نامحرم نمی پوشاند. زنی که از پستانش آویزان بود ٬ زنی است که از حق شوهرش امتناع می ورزیده. و زنی که از زبانش آویزان بود ٬ شوهرش را با زبان اذیت می کرد … و زنی که گوشت بدن خود را می خورد ٬ خود را برای دیگران زینت می کرد و از نامحرمان پرهیز نداشت. و زنی که دست و پایش بسته بود و مارها و عقربها بر او مسلط شده بودند ٬ به وضو و طهارت لباس و غسل جنابت و حیض اهمیت نمی داد و نظافت و پاکیزگی را مراعات نمی کرد ٬ و نماز را سبک می شمرد و مورد اهانت قرار می داد. و زنی که کر و کور و لال بود ٬ زنی است که از راه زنا بچه به دنیا می آورد و به شوهرش می گوید بچه تو است. و زنی که گوشت بدن او را با قیچی می بریدند ٬ خود را در اختیار مردان اجنبی می گذاشت. و زنی که صورت و دستانش می سوخت و او او امعا و احشای داخلی خودش را می خورد ٬ زنی است که واسطه کارهای نامشروع و خلاف عفت و عصمت قرار می گرفت . و زنی که سرش مانند خوک و بدنش مانند الاغ بود ٬ او زنی سخن چین و دروغگو بود. و اما زنی که در قیافه سگ بود و آتش از نشیمنگاه او وارد و از دهانش خارج می شد ٬ زنی خواننده و حسود بود. سپس فرمودند: وای بر زنی که همسرش از او راضی نباشد و خوشا به حال آن که همسرش از او راضی باشد. بحارالانوار ٬ ج۵ ٬ص۶۹ – زبده القصص ٬ ص۲۰۲
  33. 9 پسند
    اول یه توضیح بدم که باعث سو تفاهم نباشه. وقتی کسی تو ترین های یه زمینه نیست دلیل نمیشه که تو اون زمینه ضعیفه نه فقط ممکنه در خاطرم نبوده باشه. چون انتخاب سخته بیش از یکی هم میشه گفت: مهربون ترین: Reyhanehkh, royalfalcon724 خوش برخورد ترین:paria80 ,KIMIA13, 2M_G15, Hara1998, fatemeh zare, ssdat خونگرم ترین: mohadesehb , HAFEZ ,minoii, pariya82 باسواد ترین در زمینه ی مورد علاقه شون: HAFEZ, AGH, zahra10, yegAneh-bAghi خونسردترین: mohammad13 مرموزترین: pariya82 منطقی ترین:royalfalcon724, elham000, kezhal.bm وفادارترین نسبت به دوست: 2M_G15 هنرمندترین : SMRT ( طراحی جلداشونو دنبال میکنم. واقعا عالیه! ) شبیه ترین به خودم از نظر شخصیتی: Reyhanehkh, mohammad13 همین ده موردو یادم بود و تونستم حدس بزنم ...
  34. 9 پسند
    به نام خدا. به آسمون نگاه کردم،آفتابی بود .رفتم تو اتاقمو پلاستیکی که توش کتاب بود رو برداشتم.داشتم میرفتم که یکهو سعید از پشت سرم گفت:کجا میری؟ برگشتم و گفتم:خونه ی مهدی -حتما میری درس بخوونی؟ +آره -این پاکت رو از تو جیب شلوارت پیدا کردم. به پاکت نگاه کردم. +خوب که چی؟ -میدونی توش چی بود؟ +الان میگی چی سعید؟چیکار کنم؟تو میخوای خرج زندگی رو بدی؟توکه... تا خواستم ادامه بدم پرید وسط حرفم و گفت:اگه تو این سن بگیرنت و بندازنت یه گوشه ی زندان چی؟من چه کار کنم؟ + چی بگم؟ مجبورم میفهمی -تو غلط کردی.ببین بهمن،اگه یه بار دیگه از این چیزا تو جیبت ببینم میکشمت. بدون توجه به حرفش رفتم بیرون.دیگه ساکت شده بود.تا سر خیابون رو پیدا رفتم و تاکسی گرفتم.بالاخره رسیدم به خونه ی مهدی. زنگ زدم.در رو بدون جواب باز کرد و رفتم تو. خونه ی مهدی حیاط نداره و یکراست میری تو خونه و وارد یه راهرو میشی.یک طرف راهرو یه راه پله است که میره تو اتاق خودش.راهرو رو طی کنی میری تو پذیرایی و چیزایی که مهم نیست.یکراست رفتم توی اتاقش. درش باز بود .رفتم تو دیدم پشت میزش نشسته و داره درس میخونه.رفتم جلو تر.یک آن فکر کردم چشماش بستن.سرش پایین بود.به میزش زدم .یک آن بلند شد و گفت:سلام.کی اومدی؟ -خواب بودی؟ +نه بابا -ولی،چشمات بسته بود. +عوضی دیدی -خب،بیخیال.چه خبر؟ +هیچی -چی میخونی حالا؟ مهدی نگاهی به کتابش انداخت و گفت:داستان های شکسپیر +اه مزخرف. -حتما رمان های مزخرف آشغالی که تو میخونی خیلی خوبه آره؟ +ببین چند تا کتاب مَشت اوردم بخوني كيف ميكني از بس خنده داره. -تو بیا این کتاب شکسپیر رو بخون تا کیف کنی. +فعلا همین کتاب درسی رو نمیتونم بخونم -پس این کتابایی که آوردی رو چطور خوندی؟ +تو دلم. -بابا نمکدون.هر هر خندیدیم. +کسی نگفت تو بخندی -اومدی اینجا درس یخونیم نه؟ +آره تا ساعت ۷شب اونجا بودم و رفتم. رسیدم خونه.هرچی زنگ زدم سعید درو باز نکرد.اعصابم خرد شد.یه لگد به سنگ جلو پام زدم.وقتی سنگ پرت شد یه پول زیرش بود که باد بردش.لعنت به شانسم که بعد از ظهر هوا انقدر آفتابیه حالا انقدر باد میاد.چشمم به سطل آشغال افتاد. توش پاکت دست سعید بود.زود برش داشتم.بالاخره نداری و بی پولی چیزی نمیفهمه. تابرگشتم دیدم سعید پشت سرمه. من-لعنتی +بهت چی گفتم؟ چیزی نگفتم،حرفامو قبلا گفته بودم. +هنوز انقدر فقیر و بی هیچ نشدیم که دست به مواد فروشی زدی کثافت. بازم چیزی نگفتم. +دیگه حق نداری امشب پاتو تو خونه بزاری. رفت درو با کلید باز کرد و رفت تو. هوا تاریک شده بود.کسی جز من تو خیابون نبود.چند خیابونی از خونه دور بودم.بلند شدم و رفتم جلوتر.یک مغازه باز بود.یکهو چشمم به یه تیر چراغ برق خاموش افتاد.شکلش مثل بقیه نیود.کمی کلفت تر و دراز تر بود.بی خیال اون شدم و رفتم تو مغازه.یک چیپس خریدم و اومدم بیرون.به اطراف که نگاه کردم دیدم اون تیر چراغ برق نیست.با خودم گفتم توهم زدم و رفتم سر جام نشستم.از تو پلاستیک کتاب هام به کتاب رو در اوردم."معتادان گمنام" این از کجا اومد؟حتما سعید فکر کرده معتاد شدم. "پایان قسمت اول"
  35. 9 پسند
    نسخه قبلی اپلیکیش دیگه فعال نیست و نسخه جدید به زودی منتشر میشه میشه گذاشت اما در قسمت نقد رمان نه در تاپیک اصلی موقت غیر فعال شده به دلیل مشکلاتی که داشته , اگر رفع نشه مجبوریم کامل حذفش کنیم
  36. 9 پسند
    96.1.10 اوایلش که خوب بودد البته منو مامان زده بودیم به تیپ و تاپ هم شدید و باهم حرف نمیزدیم تا شبم خبر خاصی نبود تا اینکه عمم اینا اومدن اینجا بعد مدتها نیلوفر رو دیدم و البته امیر علی باید اعتراف کنم خیلی جذاب شده بود این پسر شیطون .. چشمای گربه ای و قهوه ای روشنش .. ابروهاش .. پوست سفید و روشنش ... برای یه پسر 15 ساله زیادی جذاب بود .. ولی بعد 1 ساعت کنار هم نشستن فهمیدم اخلاقش هیچ جذابیتی نداره .. هی بغلم مینشست و الکی الکی حرف میزد و میخندید .. واااااااااااااااااااااااااای سرم رفت !! یعنی داغون شدم .. انقدر حرف زد حس میکنم سرم در حالت انفجاره .. گریه ی منو نیلوفر رو در آورد .. ما هی از اینو اون حرف میزدیم میومد میچسبید بهمون میگفت چی؟ کی؟ ده بارم که گفت نسترن شکاری!! نسترن شکاری!! ما هم به شوخی میگفتیم جی افته؟ میگفت نه بابا ولی برام پیدا کنید .. منو نیلوفرم میکوبیدیم به سرش و میگفتیم هوی هوی بچه ای هنوز .. شاید تا حدودی باحال بود اما خیلی میچسبید به آدم ..... میگم میچسبید میچسبیدا ........ الان حس میکنم بازوی راستم وجود خارجی نداره بس که این پسر هی بهش تکیه داد .. هیم که عین دخترا میخندید میخواستم بزنم دهنش!! همش یه طوری نگام میکرد !!! حالا نگم ازم خوشش اومدا چون حاضرم بمیرم همچین موجود کنه ای ازم خوشش نیاد.......... تازه از دیگر اخلاقای این موجود نترس بودنشم هست .. از هیچی نمیترسه .. نیلوفر یه عکس از بینی در حال عمل نشون داد .. من که حالت تهوع بهم دست داد .. با ذوق گرفته نگاه میکنه میگه ووووای پس غضروفاش کو؟؟؟ فکر کن!!! وای وای واااای .. موقع رفتنم بیخیال فضولی کردن نبود .. حالا فکر کنید یکی عین خودش فقط تو سن 5 سالگی هم بود که هی از سرم آویزون میشد و این اتاق اون اتاقو میگشت ... به گریه افتاده بودم من بچه بودم انقدر ساکت و مظلوم بودم!!! خدا به دور
  37. 9 پسند
    @Reyhanehkh @toska @SMRT @royalfalcon724 @Hina97 @fatemeh zare @TWILIGHT @KIMIA13 @2M_G15 @Artmis69 @paria80 @pariya82 @502017ayatay @mitrahojatti
  38. 9 پسند
    به نام حضرت دوست که هرچه داریم از اوست همه دوستان نویسنده که رمانی ارسال میکنن در بخش تایپ رمان بعد از ارسال 5 قسمت از رمان یک تاپیک هم در این قسمت ایجاد کنن که هم رمان خودشون رو معرفی کنن که مورد نقد قرار بگیره هم دوستان بتونن در مورد رمانشون نظر بدن نکته اول اینکه نحوه ایجاد تاپیک نقد برای کتاب خودتون مثل قسمت تایپ رمان هست یعنی فقط عنوان تاپیک یک ( نقد رمان ) اولش اضافه میشه به این صورت ----------------------------------------------- عنوان تاپیک : نقد رمان عاشقانه ها | Soheil نام رمان : عاشقانه ها نویسنده : soheil کاربر انجمن نودهشتیا ژانر یا موضوع : عاشقانه , درام , خیانت , ترسناک یا ... خلاصه رمان : ................. گفتار نویسنده : در این قسمت میتونید یک توضیح کوتاه از شخصیت داستان , هدف از نوشتن , یا هر متن دلخواه دیگه ای که دارید اضافه کنید ---------------------------------------- هدف از ایجاد این قسمت کاربران بتونن درباره رمان ها نظر بدن و اینکه در تاپیک رمان پست اسپم یا نظر ارسال نشه رمان هایی که ایراد داشته باشن کاربران و مدیران نظر منفی بدن تاپیکشون بسته میشه و از ادامه رمان جلوگیری میشه هدف کوبیدن نویسنده و رمان یک شخص نیست , همه میتونن بنویسن همه میتونن افکراشون رو انتشار بدن محدودیتی اینجا وجود نداره وقتی حرف از نقد میزنیم یعنی میخوایم به دوستی که در حال نوشتن و نگارش یک رمان هست کمک کنیم , خودم رو در حدی نمیدونم که بخوام ایراد بگیرم از کسی حتما دوستانی هستن که تجربه بیشتری دارن , قصدمون فقط ارتقاع سطح رمان دوستان و رفع مشکلات احتمالی هست نکات مهم برای دوستانی که نقد میکنن از کتاب باید در مورد همه این موضوع ها نظر بدن 1 - نقد در مورد نام رمان 2 - نقد در مورد غلط های املائی که نویسنده بتونه اشتباهات رو درست کنه که در نهایت رمانی که روی سایت منتشر میشه بدون هیچ گونه ایراد باشه 3 - نقد در مورد نوع جمله بندی , نوع بیان نویسنده 4 - نقد در مورد داستان کلی . اینکه موضوع خوبی رو برای نوشتن انتخاب کردن ؟ 5 - نقد در مورد داستان رمان که اموزنده بوده یا مشکل اخلاقی داشته یا برای جامعه بد آموزی داره و ترویج فرهنگ غربی هست و... نکته مهم اینکه هر شخصی که پست ارسال میکنه در تاپیک نقد رمان ها , حتما باید حداقل 3 مورد از موارد ذکر شده رو درباره ش نظر بده اینکه بگید خوب بود , بد بود و ... این نقد نیست , شما میتونید علاوه بر نقد درباره خوب یا بد بودن رمان هم نظر بدید پس سعی کنید از ارسال اسپم خودداری کنید اگر اسپم ارسال کردید نپرسید چرا پست من حذف شد ! نکات دیگه هم اگر شما به نظرتون میرسه بگید که اضافه بشه به قوانین توجه داشته باشید خیلی از دوستان برای اولین بار نوشتن رو شروع کردن , نقد ها جوری نباشه که نویسنده دلسرد بشه باز هم میگم قرار نیست شخص یا رمانی رو بکوبیم قراره به دوستانی که نوشتن رو شروع کردن کمک کنیم تشکر میکنم از شما که حوصله به خرج دادید و متن قوانین رو دنبال کردید
  39. 8 پسند
    مشکل ما ضعف ایمان نیست، عدم معرفت علمی مسائلی است که به آن ایمان داریم و یکی از آن مسائل تشیع و اسلام است.معتقدیم ولی آنرا نمی شناسیم و آشنایی منطقی از آن نداریم و به مردی معتقدیم به عنوان یک امام و یک مرد بزرگ و کسی که همیشه مورد ستایش ما بوده،اما متاسفانه علی را نمی شناسیم. مابیشتر به ستایش علی پرداختیم نه آشنایی با علی...
  40. 8 پسند
    دوستان خداحافظ همگی.... شاید تا مدت طولانی دیگه تو انجمن حضور پیدا نکنم. اگرم بیام با یه اکانت جدید میام ... خدانگه دار همگی.
  41. 8 پسند
    دهه هشتادی و دهه هفتادی بیان اینجا. انصافا ما دهه شصتی ها بهتر نبودیم؟: .
  42. 8 پسند
    یکی بود یکی نبود یه روز یه نفری وارد انجمن شد که که باعث شد همه بهش جلب توجه کنند این عضو جدید که همه میشناختندش معروف شد تقریبا یه روز عصر که هیچ کس هیچ انظاری نداشت اون کاربر خداحافظی کرد همه ناراحت شدند اما چیزی نگذشت که همه فراموشش کردند اما بین اون همه کاربر یکی از کاربرهای دیگه حسابی دلتنگ اوشده بود همش پست هایی میذاشت که مخاطبش او بود چند روز و چند ماه گذشت تا این که بلاخره برگشت اما با برگشتنش همه چیز تغیر کرده بود اما همون افرادی که فراموشش کرده بودند خیلی سریع شروع به شیرین زبونی کردند کاربر دلتنگ ماهم با ورودش خوشحال شده بود اما او دیگه بهش توجه نداشت این بود قصه ما پایین رفتیم دوغ بود بالا اومدیم دروغ بود فکر کنم یه همچین چیزایی بود اهان کبوتره به خونش نرسید این یکی درست بود
  43. 8 پسند
  44. 8 پسند
    شک داشت.اینو از چشماش فهمیدم!پس باید شکشو برطرف می کردم!به طرفش رفتم و تهاجمی روش خم شدم و دستمو به سمت لباسش بردم که صدای جیغش بلند شد: _ولم کن عوضی..ولم کن کصافط..ولم کـــن.. نه هنوز به خواستم نرسیده بودم!!باید بیشتر تحت فشار قرارش می دادم.دستاشو محکم گرفتم و بالای سرش بردم و با اونیکی دستم لباساشو گرفتم و خواستم بکشم بالا که صدای جیغش دوچندان شد: _نکن عوضـــی..نکن..عذر میخوام.غلط کردم..تو رو خدا بسه دیگه..تمومش کن.. وشروع کرد به گریه کردن و همین جمله هارو پشت سر هم تکرار می کرد!از حرکت ایستادم!از روش بلند شدم و چونشو تو دستم گرفتم و به چشمای اشکیش که حالا برای اولین بار توش ترسو می دیدم،نگاه کردم..بلاخره عذر خواست!!!بایدم می کرد..باید نیما به خواستش برسه..با صدایی که غرور و تکبر به خوبی توش آشکار بود گفتم: _دیدی گفتم عذر خواهی میکنی..ههه..اگر نمیکردی هم بهت تجاوز نمیکردم!!چون حتی ارزش تجاوزم نداری!!! و چونشو به شدت پرت کردم و بلوزمو برداشتم و همون طور که میپوشیدمش رفتم بیرون از اتاق!گوشیمو از جیب شلوارم بیرون آوردم و به همون دوستم که دامپزشک بود زنگ زدم تا بیاد و این جک و جونورارو از اتاق نفس ببره! نفس: از بس گریه کرده بودم سرم درد می کرد..اشکامو پاک کردم و از اتاق خارج شدم و به سمت آشپزخونه رفتم تا یه قرصی چیزی پیدا کنم بخورم!..واقعا از دست نیما خیلی عصبی و دلخور شده بودم..این چه مدلیش بود..حرف آخرش بیشتر سوزوندم.."تو حتی ارزش تجاوزم نداری!!"بیشعور عوضی..یه قرصی در آوردم و با آب خوردمش..خدمتکارا با ترس و البته نگرانی نگام می کردند!برین بابا شما هـــم!نیما داشت دخلمو در می آورد اونوقت بیام به این خدمتکارای از همه چی بیخبر فک کنم؟!!!نکبت عجب زوریم داشت!!مثلا مریضه هااا..اگه مریض نباشه چی می شه رو خدا می دونه!!!آخ بابا چرا هنوز پیدام نکردی پـــس؟!!الان دوروزه هاااا..سرم داشت می ترکید.به سمت اتاقم رفتم و وارد شدم..تازه یاد مارها و موشهای چندش افتادم!!با ترس نگاهی به اطراف انداختم که دیدم هم جا تمیزه تمیزه!!..انگار از اون اتاق اولم بهتر شده..به سمت کمد لباسا رفتم.یه لباس خواب صورتی کمرنگ که روش عکس خرگوش نازی بود و یه شلوارک داشت که پشتش یه دم خرگوش سفید رنگ داشت رو برداشتم و پوشیدم!!!به خودم تو آیینه نگاه کردم.عین دخترای شیطون بلا شده بودم..البته اگه کبودی گردنمو فاکتور بگیرم،ناز و شیطون شده بودم!!تازه نگاهم به روی میز آرایش افتاد!خداااا..چقدر لوازم آرایــــش!!چقدر وسایل تزیــــن!!!چقدر عطـــر زنونه!!!فک کنم کل پاساژ رو ریخته بودن اینجا..حیف که الان سرم درد می کنه و باید بخوابم..آروم زیر پتو خزیدم و با فکر اینکه آخرم با این هرکول چی میشه خوابم برد... ***** با احساس تشنگی از خواب بلند شدم.نگاهی به ساعت کردم..12 شب بود!حتما تا الان همه خوابیدن!روی تخت نشستم.یه بوی آشنا به مشامم رسید!!بوی عطری بود که خیلی برام دل انگیز بود!یه عطر تلخ!!..اههه..بیخیال بابا..حتما بوی عطرای روی میز آرایش تو اتاقم بود!با این فکر سری تکون دادم و بلند شدم.نگاهی به آیینه انداختم..الهی دستت بشکنه نیما که گردن به این خوشگلیمو کبود کردی!!بیخیال لباس شدم!الان همه مثل تو خفاش نیستن که بیدار باشن!!!آروم لای درو باز کردم.راهرو تاریک بود.نگاهی به اتاق نیما انداختم.چراغش خاموش بود.آخیییش..حالا اگه بیدار بود باز میخواست بزنتم که چرا تشنت شده؟!!!!!والا..آروم و پاورچین پاورچین از پله ها پایین رفتم و به سمت آشپزخونه رفتم.در یخچالو باز کردم و پارچ آبو به همراه نوتلای خوشمزه ای که بهم چشمک میزد برداشتم!!روی زمین نشستم..حوصله ی لیوان و قاشقو نداشتم..کمی از پارچ آبو سر کشیدم.پارچو کنار پام گذاشتم و ظرف نوتلارو باز کردم..به به..چه رنگ و بوییم داره!!کاش لواشکم داشتن!اه..بیخی!چهار انگشتمو توش کردم و بعد همون چهارتا انگشتو بردم دهنم لیسیدم!!چقدرم خوشمزس!قشنگ انگشتامو لیسیدم!پارچ آبو سر کشیدم..چه کیفی می ده!جات خالی مامان که اگه بودی سکته ناقصو زده بودی!!والا تو خونه ی خودمون که از ترس جیغ و داد مامانم همچین کاری رو نمی کنم!نمی دونم چرا تو این ویلای وحشت که صاحبش عزرائیل هستش اینکارو می کنم!!!بیخیال باو..نوتلا رو بچسب!بازم چهار تا انگشتمو نوتلایی کردم و بردم طرف دهنم.اطراف دهنم نوتلا شده بود.انگار بچه شدم!!هنوز دستم تو دهنم بود و داشتم با ولع میلیسیدم که سرمو بالا آوردنم همانا و دیدن نیما خان عزرائیل با نیمچه لبخندش همانا!!!!یا خود خدا این اینجا چیکار می کنه؟!الانس که بکشتم که چرا دارم نوتلا می خورم..بسم الله..
  45. 8 پسند
    راستی علی جان؟ تو این ترین ها فقط صفات خوبه یا صفات بد هم میتونه باشه؟ مثلا بداخلاق ترین و ...؟ و نتیجه این اعلام نظرات خوبه یا بده؟
  46. 8 پسند
    با شنیدن صدای جیغ نفس که می گفت"بفهمه پسره ی چلغوز دو سر خوک!!"سر جام ایستادم.این چی گفت باز؟!با من بود؟مثل همیشه عصبی به سمت اتاق مولایی که صدا از اونجا می اومد رفتم.بدون در زدن درو باز کردم که دیدم هر دو روی تخت نشستن که با صدای در به سمت من برگشتن. _اینجا چه غلطی می کنی؟! _بهت نگفتن بدون در زدن وارد اتاق کسی نشی جناب؟!! _خونه ی خودمه..دوست دارم!! مولایی خواست چیزی بگه که نفس زودتر از اون گفت: _تو غلط می کنی دوست میداری!!!! چشمام از تعجب گشاد شد!مولایی هم دست کمی از من نداشت.هجوم خون به صورتمو به وضوح حس کردم!گر گرفتم..این چه زری زد؟!دختره ی پررو به من گفت غلط میکنی؟!..از عصبانیت دستامو مشت کردم.به طرفش یک قدم برداشتم که صدای مولایی اومد: _ببخشید آقا!!از طرف نفس من عذر خواهی میکنم..اشتباه کرد!! _تو ساکت!!خودش باید عذرشو بخواد!!! از جاش بلند شد و با پررویی تمام گفت: _هه..عمرا!!! دندونام از فشاری که میدادم درد گرفتن!دیگه رفتارم دست خودم نبود.خیلی عصبی بودم.از دست اینهمه پررویی!!با سرعت به طرفش رفتم و با دستم گردنشو گرفتم و فشار دادم!!صدای جیع مولایی رو شنیدم: _یا ابوالفضل!!آقا تو رو خدا ولش کنین..آقاااا خفش کردین تو رو خدا!!! بی توجه بهش رو به نفس که اخماشو تو هم کشیده بود و رنگش رفته رفته کبود تر می شد گفتم: _بگو کدوممون غلط کردیم؟!..هاااان؟!! و با صدای بلندتری فریاد کشیدم: _عذر خواهی کن... به چشماش خیره شدم..هیچ ردی..هیچ ردی از ترس توش نبود..هیچ!!!تو اون جال که داشت خفه می شد و فاصله ی چندانی تا مردن نداشت پوزخندی زد و بریده بریده گفت: _قب..لا..قبلا هم..گفتم..عمرا!!! آتیش گرفتم!!این دختره دیگه کیه؟!باید از من بترسه!باید..از من..از نیما کرامت بترسه!!دستامو از دور گردنش باز کردم!همین که دستامو باز کردم افتاد رو زمین و سرفه پشت سرفه..مولایی می خواست به طرفش بره که فریاد زدم: _بهش دست نزن!!! _ولی آقا.. _گفتم بهش دست نزززن!!! با ترس چند قدم عقب رفت!جلو رفتم..هنوز داشت سرفه می کرد!موهاشو گرفتم و کشیدم که صورتشو بالا آورد و با نفرت تو چشمام زل زد!!با غیض بهش نگاه کردم و گفتم: _یه غلط کردنی برات نشون بدم که تا آخر عمرت هم فراموش نکنی!!..کاری میکنم عین سگ هار به وق وق بیفتی!!! بازوشو گرفتم و دنبال خودم به سمت اتاقم بردمش..وارد اتاق شدم و در رو هم پشت سرم بستم.هولش دادم که روی تخت افتاد..دستمو بردم سمت دکمه های بلوزم و یکی یکی بازش کردم..بهت و نگرانی رو تو چشماش دیدم..هه..پس از اوناشم نیست!!آروم آروم به سمتش رفتم و با لحنی شیطون و هیستریک گفتم: _دردش تا یه هفته باشه..یا یه ماه؟!..کدوم؟!!!! با صدا آب دهنشو قورت داد و خواست چیزی بگه که زودتر گفتم: _تو از اوناش نیستی..من چی؟!!! گفتار نویسنده:سلام عزیزان بازم برگشتم!تو عید من وقت نداشتم مریم جون زحمت زیادی کشید و ادامه ی رمانو گذاشت.ازش ممنونم..ان شا الله ادامش بهترم بشه:)
  47. 8 پسند
    میوه ها رو روی میز گذاشتم .. خواستم از سالن خارج بشم که شیرین خانوم صدام زد : ـ رامیلا جان بیا بریم من میخوام وسایلامو بیارم .. ـ چشم از سالن رفت بیرون و عقب ماشین ساشا ایستاد چمدون مشکی رنگی رو داد دستم گفت ببرم بزارم اتاقش .. منم دسته چمدونو کشیدم و رفتم طرف اتاقش .. وقتی از پله ها بالا میرفتم متوجه شدم ظاهرا خبرایی بود .. میخواستن برن گردش .. حوصله این یکیو نداشتم دیگه کل دردسراشو ما میکشیدیم .. تند پله ها رو گرفتم و رفتم تو اتاق شیرین خانوم .. چمدونو گذاشتم ..و برگشتم رفتم تو آشپز خونه مامان بزرگ مشغول سیب خلال کردن بود گفتم: ـ خب چی میخواین درست کنین؟ ـ قورمه سبزی .. مرغ شکم پر ـ باشه .. منم دست به کار شدم خواستم مخلفات توی شکم مرغ رو درست کنم .. گردو زرشک و قارچ و هویج و برداشتم خورد کردم جداگونه تفت دادم بعد با هم مخلوط کردم فلفل دلمه هم تفت دادم و بهش اضافه کردم کمی زعفرون ریختم تا رنگ بگیره آماده شده بود ریختمش توی یه بشقاب روشو هم پوشوندم تا خراب نشه .. با سلام کردن ساشا یه متر پریدم هوا قلبم تند تند میزد دستمو گذاشتم رو قلبم و چشمامو بستم ساشا نگران نگاهم کرد و گفت: ـ ببخشید چیزی شد؟ ـ نه چیزی نشد ترسیدم .. خنده خوشگلی زد و گفت: ـ آهان چیزی نشده ولی ترسیدی .. لبخند زدم و هیچی نگفتم به جاش اون گفت: ـ دلم برات تنگ شده بود شیطون خانوم .. چطوری؟ چیکار میکردی هان؟ لپمو کشید خجالت میکشیدم همیشه با این حرفاش .. خیلی اروم گفتم: ـ مامان بزرگ تصمیم داره مرغ شکم پر درست کنه داشتم مخلفاتشو آماده میکردم .. دستاشو مثل بچه ها بهم زد و گفت: ـ آخ جون .. من عاشقشم ... ببینم چی پشت سرت قایم کردی؟ به پشت سرم اشاره کرد گفتم : ـ قایم نکردم مخلفات مرغه .. در پوش بشقابو برداشت و ناخونک زد گفتم : بازومو گرفت کشید کنار ـ عع ناخونک نزن .. ـ خب باشه یه کاسه به من بده .. ـ کاسه؟ ـ اره کوچولو باشه ..
  48. 8 پسند
    سرم به بالشت نرسیده خوابم برد خیلی خسته بودم .. با تکونای شدید بیدار شدم مامان بزرگ بود حراسون گفت: ـ رامیلا بیدار شو مادر بیدار شو .. ـ چی شده؟ ـ مهمونا اومدن آقا آدریان خیلی عصبیه کارا عقب افتاده مادر زود باش .. ـ باشه .. بلند شدم رفتم توی صندوق ته اتاق گشتم یه لباس بهتر بپوشم .. یه مانتو سرمه ای رنگ که عید خریده بودم رو پوشیدم با شال سفید مانتوم کوتاه بود بابا باهام بحث میکرد بیخیال مانتو شدم درش اوردم .. یه تونیک بلند برداشتم که خاکستری بود .. شلوار مشکی هم پوشیدم شال مشکی هم سرم کردم .. شالم بوی مادرمو میداد همیشه سرم نبود فقط گاهی اوقات .. کفاشمو پوشیدم از خونه به سمت عمارت حرکت کردم ماشین ساشا رو کنار ماشین آدریان دیدم .. خوشحال بودم دلم برای تنها رفیقم تنگ شده بود رفتم تو آشپز خونه مامان بزرگ ده دقیقه بعد اومد گفت: ـ رامیلا من چایی بردم لطف کن این میوه ها رو هم ببر عزیزم .. ـ چشم .. میوه ها رو توی ظرف چیدم بشقابای میوه خوری رو توی سینی گذاشتم مامان بزرگ گفت: ـ تموم نشد؟ ـ آخرشه .. برا شام میخوای چی درست کنی؟ ـ بیا ... بیا این میوه ها رو بیار من بشقابا رو بردم .. بعد میایم شامم یه فکری میکنیم .. مامان بزرگ اینا رو گفت از از آشپز خونه رفت منم میوه ها رو برداشتم و دنبالش حرکت کردم توی نشینمن همه گرم صحبت بودن ساشا و آدریان و اقای ارجمند و بابای ساشا یه گوشه نشسته بودن ظاهرا قصد تخته بازی داشتن خانم ها هم یه گوشه دیگه خواهرا کنار هم خانم ارجمند هم روی صندلی تک نفره کنار بقیه خانوما.. اول رفتم سراغ خانوما و تعارف کردم سرم پایین بود شیرین خانم گفت: ـ خوبی رامیلا جان؟ ـ ممنون خوش اومدین خانم .. ـ ممنونم خانم ارجمند خیلی بد بهم نگاه انداخت و یه پرتقال برداشت .. جلو مامان ساشا نسرین خانوم گرفتم به روم لبخند زد و گفت: ـ ممنونم با لبخند جوابشو دادم بعد رفتم سراغ آقایون اول جلوی آقای ارجمند گرفتم گفت: ـ ممنون دخترم بعد جلو بابای ساشا یه خیار سبز برداشت و رو به آدریان گفت: ـ نظرتون چیه در مورد یه سفر شمال؟ جلوی ساشا گرفتم ظرف و لبخند زد و گفت: ـ خوبی؟ خوشحالم میبینمت .. چقد این بشر مهربون بود .. لپام آتیش گرفته بود .. گفتم: ـ ممنونم لطف دارین خوبم .. ظرفو جلو آدریان گرفتم یه نگاه عصبی و ترسناک بهم کرد و آروم جوری فقط خودم بشنوم گفت: ـ اگه دل دادن و قلوه گرفتن با رفیقت تموم شد برو بیرون .. یه پرتقال برداشت ..دلم و شکوند
  49. 8 پسند
    گاهی لازمه یه محدوده برای خودت تعیین کنی که کسی واردش نشه این جماعت بعضی وقتا فرق شوخی و صمیمیتو با بی ادبی نمیفهمن. با بعضیام هر چقد نزدیک باشی کمه
  50. 8 پسند
    بسم الله الرحمن الرحیم اگر به صورت میهمان در حال مشاهده این تاپیک هستید با استفاده از گزینه عضویت در بالا سمت چپ انجمن عضو شوید یا روی گزینه عضویت در اینجا کلیک کنید این آموزش برای ارسال کتاب های در حال تایپ قرار داده شده در صورتی که کتاب شما کامل شده به آموزش های موجود در لینک زیر مراجعه کنید راهنمای ارسال رمان تکمیل شده آموزش تصویری رو در پست بعدی , بعد از مطالعه این متن مشاهده کنید ! درادامه تاپیک اطلاعیه ها و موضوعات جدید به این تاپیک اضافه خواهد شد ! کاربران عزیز این تاپیک رو از بالا قسمت چپ با استفاده از گزینه " دنبال کردن این موضوع " دنبال کنید تا موضوعات جدید قرار گرفت به اطلاع شما عزیزن برسه ! این آموزش برای دوستانی هست که رمان در حال تایپ دارن ! تعاریف فروم چیست : فروم: به همین مکانی که هم‌اکنون در آن هستید و در آن فعالیت می کنید، «فروم» یا «انجمن» یا «تالار گفتمان» می‌گویند. اینجا «انجمن نودهشتیا» است. تاپیک چیست: موضوعی که در هر بخش انجمن توسط کاربران ایجاد می‌شود، «موضوع» و یا «تاپیک» نام دارد. تاپیک فعّال: تاپیکی که کاربران قادر باشند در آن نوشته ارسال کنند، تاپیکی که حذف نشده و یا بسته نباشد، فعّال است. تاپیک مهم: تاپیک‌هایی که همواره در صدر تاپیک‌های بخش قرار دارند، «تاپیک مهم» یا «تاپیک استیکی» نام دارند. پُست: هر پاسخی که به تاپیک‌ها توسط آغازگر تاپیک و یا سایر کاربران داده می‌شود «پُست» و یا «پاسخ یا نوشته» نام دارد. نخستین نوشته که تاپیک با آن آغاز می‌شود، «پُست اول» و یا «نوشته اول» نام دارد. آغازگر تاپیک: کاربری که تاپیک را آغاز می‌کند، در قسمت کتاب نویسنده است ! قبل از شروع فعالیت در انجمن قوانین کلی انجمن رو مطالعه کنید ! قوانین انجمن نودهشتیا قبل از ارسال کتابتون قوانین و اطلاعیه های بخش کتاب رو مطالعه کنید ! قوانین و اطلاعیه های بخش کتاب نکته : کتابی که ارسال میکنید به هیچ وجه نباید کپی یا الهام گرفته از کتاب , فیلم , سریال باشه - در صورتی که تمایل به تایپ کتاب های چاپی دارید توجه داشتیه باشید که از تاریخ انتشار اون کتاب حداقل 1 سال گذشته باشه ! - رمان شخص دیگه ای به هیچ وجه مورد قبول نیست , حتما باید نویسنده کتاب خودتون باشید ! - رمانی که ارسال میکنید قابل حذف نیست , بعد از ارسال درخواست حذف ندید ! و قبل از ارسال رمان حتما نیمی از رمان رو تکمیل کنید و بعد قسمت قسمت ارسال کنید یا رمان رو کامل کنید و در قسمت رمان های کامل شده ارسال کنید ! - شما میتونید 3 موضوع ایجاد کنید در قسمت تایپ رمان برای 3 کتاب , تا اتمام این 3 موضوع نمیتونید کتاب ( موضوع ) جدیدی ایجاد کنید ! - در صورتی که موضوع و رمانی رو رها کنید تا 6 ماه از ارسال رمان جدید محروم میشید , قبل از ارسال رمان حتما این موضوع رو در نظر بگیرید که وقت کافی دارید ؟ تا چه مدت میتونید رمانتون رو تموم کنید ؟ به خواننده و کاربرانی که قصد مطالعه رمان شمارو دارن احترام بگذارید ! - عنوان نویسنده به کاربرانی اهدا میشه که 1 رمان کامل در سایت ارسال کنن ! - عنوان نویسنده حرفه ای برای اشخاصی در نظر گرفته شده که رمان چاپ شده داشته باشن ! آموزش قرار دادن کتاب به قسمت کتاب > تایپ رمان مراجعه کنید ( با کلیک روی عنوان تایپ رمان به قسمت مورد نظر هدایت میشید ) برای ارسال رمان روی قسمت " ایجاد موضوع جدید کلیک کنید " شما به صفحه ساخت تاپیک هدایت شدید در قسمت عنوان نام کتابتون رو وارد کنید یک خط صاف بگذارید | و نام کاربریتون رو قرار بدید به این صورت نام رمان نام کاربری صدای پاییز | Amir توجه داشته باشید که به جز نام رمان و نام کاربری خودتون هیچ کلمه , کاراکتر , شکلک اضافه ای قرار ندید و فقط نام رمان و نام کاربری رو ارسال کنید ! نام رمان رو کشیده ( ـــــــ ) نکنید ! برای اینکه با یک جستجو ساده در انجمن , کتاب شما پیدا بشه این موارد خیلی مهمه در صورتی که نویسنده رمان بیش از 1 نفره باید در قسمت دوم به جای نام کاربری بنویسید کارگروهی مثال : صدای پاییز | کارگروهی در محتوای تاپیک 5 عنوان حتما باید درج بشه و ترتیب قرارگیریشون عوض نشه 1 . نام کتاب : 2 . نویسنده : 3 . موضوع : 4. خلاصه کتاب : 5. خلاصه برای مدیران : ---------------------------------------------------------------------------- موارد زیر دلبخواهی هست و میتونید ارسال نکنید * گفتار نویسنده * مقدمه * تقدیم به ( برای مثال تقدیم به دوست , پدر , مادر , فرزند و ... ) ----------------------------------------------------------------------- نکته : عدد ها برای تفهیم ترتیب موضوعات ارسال شده ! در زمان ارسال تاپیک برای عنوان ها عدد قرار ندهید ! نکته : گزینه 4 : اکثرا کاربران و بازدید کنندگان نودهشتیا نظر میگذارن برای رمان ها که چرا انقدر خلاصه کتاب ها کمه ؟ از 3 خط خلاصه چطور متوجه بشیم که کتاب خوبی هست ؟ شما باید حداقل 4 الی 5 خط کامل خلاصه رمان ارسال کنید و توجه داشته باشید که نمیتونید از دیالوگ فیلم ها , کتاب های دیگر , شعر یا ... در خلاصه استفاده کنید و حتما باید درباره کتاب خودتون توضیح ارسال کنید ! نکته : گزینه 5 , خلاصه کتاب برای مدیران هست , که یک خلاصه جامع و توضیح برای تایید کننده رمان ارسال می کنید که بعد از مطالعه از تاپیک شما حذف میشه ! نکته : نام نویسنده قابل تغییر نیست ولی نام رمان در صورتی که بیشتر از 15 قسمت ارسال نکرده باشید میتونه تغییر پیدا کنه ! نکته : بعد از طراحی شدن جلد رمان میتونید , جلد رو در صفحه اول تاپیک رمانتون قرار بدید ! نکته : برای ارسال ادامه رمان , تاپیک یا موضوع جدید ایجاد نکنید و در ادامه تاپیک ارسال کنید نکته : هیچ متن اضافه ای به غیر از قسمت جدید رمان نباید در تاپیک رمان ارسال بشه ! برای صحبت با مخاطبین باید حتما قسمت جدید رمانتون رو ارسال کنید و در ابتدا یا انتها با عنوان گفتار نویسنده به رنگ آبی با کاربران صحبت کنید مثال : گفتار نویسنده : دوستان ..... مثال برای صفحه اول تاپیک : نام کتاب : صدای پاییز نویسنده : Amir کاربرانجمن نودهشتیا موضوع : درام . معمایی . جنایی , تخیلی خلاصه کتاب : صدای پاییز روایتگر زندگی جوانی است که به خاطر شرایط مالی مجبور به ترک تحصیل و رفتن به دوره سربازی میکند ! در این بین قبل از اعزام عاشق دختری میشود که پدر او در زندان به سر میبرد ... بعد از اعزام به سربازی حضور موجودات عجیبی را درکنار خود حس میکند , کم کم احساس جنون به او دست داده و ... نکته : در صفحه اول تاپیک به جز این 5 عنوانی که حتما باید ارسال کنید نباید هیچ مورد اضافه ای ارسال کنید ! قسمت اول رمان رو باید از پست بعدی شروع کنید , در پست اول نباید رمان رو شروع کنید ! این یک مثال برای پست اول تاپیک یک رمانه ! به قوانین احترام بگذارید موارد خواسته شده رو کامل ارسال کنید , به وقت دوستانی که برای قسمت کتاب زحمت میکشن احترام بگذارید تا هم کتاب شما زودتر تایید بشن و حذف نشن , هم دوستانی که مطالب رو بررسی میکنن سریعتر به همه تاپیک ها رسیدگی کنن و در حق دیگران اجحاف نشه بعد از ارسال تاپیک , در صورت حذف شدن تاپیک به شما توسط اطلاعیه های انجمن , یک گزارش مبنی بر حذف تاپیک شما ارسال خواهد شد و مدیران در پیام خصوصی توضیحات لازم و دلیل حذف تاپیک رو به اطلاع شما میرسونن ! تایید شدن تاپیک های کتاب ممکنه از 24 الی 72 ساعت یا بیشتر طول بکشه بعد از گذشت 1 روز پیام خصوصی ندید به مدیران که چی شد ؟ چرا تایید نمیشه ! ---------------------------------------------- رعایت نکات نگارشی : با توجه به اینکه عزیزانی که کتابشون رو در انجمن ارسال میکنند نویسنده تازه کار هستند , تاپیکی برای آموزش اصول نگارشی در نظر گرفته شده که شما حتما قبل از شروع به کار و ارسال رمان باید این تاپیک رو مطالعه کنید که قلمی بهتر داشته باشید و اصول نگارشی رو رعایت کنید ! مهم ترین نکات ویرایشی | مخصوص نویسندگان و ویراستاران انجمن عنوان نویسنده در انجمن برای کاربرانی که 1 رمان کامل با استفاده از اصول نگارشی صحیح و بدون غلط های املائی ارسال کنن در نظر گرفته شده و شما بعد از تکمیل 1 رمان میتونید این عنوان رو دریافت کنید ! عنوان نویسنده حرفه ای برای دوستانی در نظر گرفته شده که کتاب چاپی دارن - میتونن یک پیام خصوصی به بنده ارسال کنن و اطلاعات شناسنامه ای و فیپای کتاب رو بفرستن تا عنوان نویسنده حرفه ای رو دریافت و از امکاناتش مثل معرفی کتاب در سایت و شبکه های اجتماعی نودهشتیا استفاده کنن ! ---------------------------------------------- جلد رمان : دوستان نویسنده بعد از ارسال 25 قسمت از رمان میتونید در تاپیک طراحی جلد رمان بر اساس قوانین این تاپیک , درخواست طراحی جلد ارسال کنید , توجه داشته باشید که طراحی جلد رمان برای همه کاربران به صورت رایگان انجام میشه و فقط توسط گرافیست انجمن , اگر هر شخصی به عنوان گرافیست یا ... پیام داد برای دریافت پول یا طراحی جلد , پیام رو گزارش کنید با کاربر مورد نظر برخورد میشه ---------------------------------------------- تاپیک نقد : برای دریافت نظرات کاربران , بعد از ارسال 25 قسمت از رمانتون یک تاپیک در قسمت معرفی و نقد کتاب برای نقد رمانتون ایجاد کنید , محتوای تاپیک نقد کپی تاپیک کتابتون باشه با این تفاوت که عنوان تاپیک ابتداش یک کلمه نقد رمان اضافه بشه مثال : نقد رمان صدای پاییز | Amir قسمت معرفی و نقد : معرفی و نقد کتاب کاربران , قبل از ایجاد تاپیک قوانین این بخش رو مطالعه کنید , میتونید در تاپیک نقد رمان عکس شخصیت های رمان یا توضیحات مورد نظرتون رو اضافه کنید , برای تبلیغ رمانتون فقط میتونید در امضا خودتون لینک رمانتون رو قرار بدید تا کاربران مشاهده کنن , در پیام خصوصی و دیگر قسمت های انجمن به هیچ وجه ارسال پست و پیام برای تبلیغ رمان مجاز نیست , به اشخصای که رمانتون رو لایک میکنن پیام خصوصی ارسال نکنید که ممنون از همراهیتون یا .... و به این دلیل و موضوع های مشابه تبلیغ ممنوع هست ! ---------------------------------------------- موارد نگارشی : بارها و بارها تذکر دادیم که تاپیک مهم ترین نکات ویرایشی | مخصوص نویسندگان و ویراستاران انجمن رو مطاله کنید و دوستان توجه نمیکنن ! عزیزان اشخاصی که علائم نگارشی , پاراگراف بندی و نداشتن غلط املائی رو رعایت نمیکنن بهشون عنوان نویسنده اهدا نمیشه و رمانشون مثل بقیه رمان ها معرفی نمیشه چون مورد تایید ما نیست ! به مخاطب های رمانتون احترام بگذارید و موارد نگارشی رو رعایت کنید , نوشتن یک رمان فقط داشتن یک ایده در ذهن نیست ! باید خیلی نکات در نوشتن رو رعایت کنید که بتونید به بهترین وجه ایده خودتون رو بنویسید ! کاربرانی بودن که خیلی ایده خوبی داشتن و داستان کتابشون عالی بوده ولی متاسفانه وقتی کاربران کتاب رو مطالعه میکنن میبینن در 10 صفحه اول چندین غلط املائی وجود داره دیگه کتاب رو مطالعه نمیکنن ! خود من به شخصه یکی از این افراد ام , وقتی ببینم نویسنده به مخاطب رمانش احترام نمیگذاره که این موارد رو رفع کنه رمانش رو مطالعه نمیکنم ! کاربران عزیز , انجمن مسئول مسائل نگارشی و غلط های املائی رمان شما نیست و در انتها رمان شمارو ویرایش نمیکنه ! از ابتدا رمانتون رو هم در یک فایل word ذخیره کنید هم در انجمن ارسال کنید و همیشه یک نسخه پشتیبان از کتاب خودتون داشته باشید , شاید انجمن مطالبش حذف شد یا مسائلی ازین قبیل ! قسمت های جدید رمانتون رو حداقل 2 الی 3 بار مطالعه کنید که غلط های املائی نداشته باشه ! به متن بالا توجه کنید ! بین هیچ خطی فاصله وجود نداره و متن پشت سر هم نوشته شده ! متن رو مثل مکالمه های شبکه اجتماعی تایپ نکنید ! بین هر خط اینتر نزنید ! دوستان بین هر خط اینتر نزنید , دوستان بین هر خط اینتر نزنید ببینید چند بار تکرار کردم ! بازهم یکسری از عزیزان پیدا میشن بین هر خط 3.4 بار اینتر میزنن ! مثال یک پاراگراف و یک جمله صحیح : - وسعت زبان هر قوم و قدرت تعبیر آن، نمودار غنای فرهنگ و عمق اندیشه‌ی آن مردم است. هر قدر فرهنگی مایه ‌ ورتر و ملتی از تفکر و اندیشه‌ورزی بهره‌مندتر باشد ناگزیر به زبانی پهناور نیازمندتر است تا بتواند آنچه را در ذهن دارد و نیز عوالم درونی خویش را بیان کند. بنابراین، اگر گفته شود زبان وسیله‌ی اندیشیدن است سخنی نابجا نیست. بدیهی است کسی که زبانش پریشان و نابسامان باشد، فکرش نیز پریشیده و نااستوار خواهد بود و برعکس. مثال غلط : - وسعت زبان هر قوم و قدرت تعبیر آن، نمودار غنای فرهنگ و عمق اندیشه‌ی آن مردم است. هر قدر فرهنگی مایه ‌ ورتر و ملتی از تفکر و اندیشه‌ورزی بهره‌مندتر باشد ناگزیر به زبانی پهناور نیازمندتر است تا بتواند آنچه را در ذهن دارد و نیز عوالم درونی خویش را بیان کند. بنابراین، اگر گفته شود زبان وسیله‌ی اندیشیدن است سخنی نابجا نیست. بدیهی است کسی که زبانش پریشان و نابسامان باشد، فکرش نیز پریشیده و نااستوار خواهد بود و برعکس. دوستان عزیز به مثال غلط که با رنگ قرمز مشخص شده توجه کنید ! اگر به این صورت قسمت های جدید رمان رو ارسال کردید و حذف شد نپرسید چرا ؟ چی شد ؟ چرا حذف شد برای زمان و وقتی که ویراستار و مدیران انجمن میگذارن ارزش قائل نیستید برای مخاطب و خواننده رمان خودتون ارزش قائل بشید رعایت کنید این مسائل رو برای بنده یا مدیران دیگه چه تفاوتی داره شما چجوری دوست دارید رمانتون رو منتشر کنید ؟! شما چه با غلط املائی و نگارشی چه بدون غلط رمانتون رو ارسال کنید به اسم بنده و مدیران سایت نوشته نمیشه , مخاطب متوجه بی دقتی نویسنده میشه نه مدیران سایت ! نوشته یک اثر ماندگاره و ممکنه 10 سال بعد رمان شمارو مطالعه کنند از غلط های گفتاری که در زمان حال رواج پیدا کرده در نوشته استفاده نکنید ! مثلا دلام , عنام , علو ؟ عجیجم ؟ عهه ؟ بحرفیم ؟ بزنگم ؟ شما باید شکل صحیح کلمات رو در کتاب خودتون استفاده کنید ! برای مکامله بین 2 نفر از خط تیره ( - لاین یا همون منفی ) یا میتونید از مثبت و منفی ( + - ) استفاده کنید مثلا - امیر : سلام خوبی ؟ + علی : بد نیستم میگذره ===== - امیر : سلام - علی : سلام ----------------------------------------------- برای نشون دادن کشیده بودن حروف از تکرار کلمات استفاده نکنید به جاش از 4 بار ( shift + j ) استفاده کنید مثال : جیییییییغ زدم -- جیـــــــغ زدم فریآآآد -- فریـــــاد متن رو برای زیبایی کشیده نکنید ! مثلا دوســــــــت خوبـــــــــــم کجـــــــــــایــــ ؟ از این امکان برای کشیدن مطالب معمولی و در انتهای کلمه استفاده نکنید ! کجایـ ؟ خوبیـ ؟ هستیـ ؟ در صورت مشاهد همچین مواردی قسمت های جدید رمانتون حذف ومیشه ! به هیچ عنوان از شکلک های گوشی , کیبورد یا ... در متن رمان استفاده نکنید ! ---------------------------------------------- فروش کتاب : و مهمترین موضوع اینکه نودهشتیا برای کتاب های مجازی فروشگاه خواهد داشت و شما میتونید در آینده کتاب های خودتون رو به فروش بگذارید ! عزیزانی که در نوشتن مبتدی هستن , یک پاراگراف بندی ساده رو رعایت نمیکنن , به علائم نگارشی و داشتن غلط املائی توجه نمیکنن , نمی تونن رمانشون رو برای فروش قرار بدن و رمانی که درخواست فروش میکنه باید از همه نظر تکمیل باشه ! ---------------------------------------------- نام کتاب : اسم رمان: اسامی ای که اگر در عنوان باشند، کتابتون تایید نمیشه شامل موارد زیر هست: بوسه ولنتاین هوس هرزه عشق بازی فاحشه وسوسه حرام زاده و امثالهم که اسم هایی چندان مطلوبی در جامعه نیستند! تاکید میکنیم حروف چه داخل رمان چه برای نام رمان از فتحه , کسره و کشیده ونوشتن خودداری کنید چون رمان تایید نمیشه ---------------------------------------------- قوانین مالکیت کتاب و محتوای کتاب : قبل از ارسال رمان توجه داشته باشید که نودهشتیا برای همه رمان ها به صورت یکسان تبلیغ خواهد کرد و رمان شمارو به صورت رایگان انتشار میده و هدف نودهشتیا حمایت از نویسندگانه , با قرار دادن رمان شما در این سایت , حق انتشار رمان همانند انتشارات با نودهشتیا خواهد بود و شما نمیتونید رمانتون رو در صورت انتشار از روی سایت حذف کنید ! شما نمیتونید رمانتون رو در سایت دیگه ای انتشار بدید ! اما میتونید فعلا رمان هایی که در سایت های دیگه منتشر کردید رو در نودهشتیا ارسال کنید ( ممکنه این قانون در آینده تغییر کنه و رمان هایی که در سایت های دیگه ارسال شده , ارسالش در نودهشتیا ممنوع بشه ) توجه داشته باشید که شما با ارسال رمان در نودهشتیا قوانین و شرایط رو قبول میکنید و در صورت نقض قوانین نودهشتیا , مدیران این حق رو دارن که در هر زمانی در صورت مشاهده نقض قوانین , رمان شمارو از سایت حذف کنن ! با توجه به اینکه نودهشتیا تابع قوانین جمهوری اسلامی ایرانه , شما باید قوانین و عرف کشور رو در نظر بگیرید بازکردن هرگونه مسائل جنسی ( حتی کوچک ترین مسائل ) , روابط مرد و زن , لمس کردن , نوع پوشش و لباس شخصیت های داستان , ترویج بی بندوباری , ترویج فرهنگ غربی و فحشا , بد آموزی , استفاده از نام و زندگی نامه شخصیت های سرشناس , استفاده از کلمات غیراخلاقی , فحاشی , استفاده از جملات تحریک آمیز و ... ممنوعه و در صورت استفاده از این نکاتی که ممنوع هست ,, نودهشتیا حق داره هرگونه تصمیمی در مورد رمان شما بگیره , ازجمله حذف یا ویرایش رمان بدون اطلاع نویسنده !! در آخر از دوستانی که این متن رو تا انتها مطالعه کردن و احترام گذاشتن به زمانی که ما برای دوستان صرف میکنیم تشکر میکنم و اینکه باور کنید هر سختگیری یا نکته ای که گفته شده برای نظم کتاب های انجمن و راحتی کاربرانه , اگر شما قوانین نگارشی رو رعایت کنید به راحتی میتونید کتابتون رو در آینده چاپ کنید که این آرزوی قلبی ماست که کاربرانی که در نودهشتیا کتاب ارسال میکنن در آینده کتابشون رو به چاپ برسونن و اینکه نکاتی که در قوانین ذکر شده ارسال نکنید برای جلوگیری از فی*لتر شدن کتاب شماست ! این قوانین در هر زمان ممکنه تغییر کنه , اضافه یا حذف بشه و شما باید این تاپیک رو همواره دنبال کنید !
این صفحه از پرچمداران بر اساس منطقه زمانی تهران/GMT+04:30 می باشد

درباره نودهشتیا

نودهشتیا اولین کتابخانه مجازی دانلود رمان میباشد که با هدف ترویج فرهنگ کتابخوانی و حمایت از نویسندگان فارسی زبان آغاز به کار کرده است و بیش از یک دهه است در راستای این اهداف در حال فعالیت و خدمت رسانی به هموطنان عزیز است.

امکانات اضافی