پرچمداران

  1. mahya619

    mahya619

    همکار انجمن


    • امتیاز: پسندیدن

      2,172

    • تعداد ارسال ها

      1,600


  2. A.sanamy.D

    • امتیاز: پسندیدن

      1,923

    • تعداد ارسال ها

      1,150


  3. n-a-f-a-s

    • امتیاز: پسندیدن

      1,649

    • تعداد ارسال ها

      2,561


  4. samira7781

    • امتیاز: پسندیدن

      1,030

    • تعداد ارسال ها

      545



مطالب محبوب

در حال نمایش بیشترین مطالب پسند شده از زمان یکشنبه, 26 شهریور 1396 در همه بخش ها

  1. 37 پسند
    درود درود دوباره اومدم با یه لیست از دوستانی که باااااید تشکر کنم ازشون شاید فردایی نباشه... (ترتیب مهم نیست!) @samira7781 @paria80 @0T0 @maleficent @Hina97 @hana23 @niya99 @KIMIA13 @TMH @Artmis69 @metaldead @n-a-f-a-s @A.sanamy.D @Hannaneh @sadeghi @mz1379 @Danin72 @namebaroon @Gisoo @minoii @melinaa @admin @dokhtar_abi @Yeganeh @RainDaughter @Maryaanna @SMRT @asal.p@ROHAMTZ @civil68 @Black @AZOOZA @HAFEZ @yong@MohammadJON @HASTI-L @AGH @dehgani @Ali.He @Hanibal @..Delaram.. @afsa @NEVISANDEH28 @Mozhgan @Nazfa @Miss76 @Meysam @maya23 @Masirad7 @maryambanoo @Ghazaaleh @Ghazal @hedeyh2002 @khajeh.f @marjoosh @nilofar @CrystalAnis0 @AydinAy @Zeino @AIDA79 @zahra20 @zahra10 @1956 @TWILIGHT @toska @elham0000 @Fateme7 @cherry @hhhmmm @fatemehzare @fati18 @Pransses @reyhan.B @reyhane2001 @Reyhanehkh @2M_G15 @saba70 @sajede @samirahojatti @sara27 @sarvenazz @sayeh @Giso@Shadowlady @Shin.Mim @Sokout @Peyman @Titanium @Aroosakjahanam @baran77 @missmahdiye @Amir @Lunatic @DrAlireza @Negin @LoveHell @eliibanoo @saeide_sh @mahkame @jojo دیگه حافظه بیش از این یاری نمیکنه ممنون از همه
  2. 24 پسند
    از همه چیز خسته ام دلم یه آرامش طولانی میخواد ... شاید مرگ یه آرامش ابدی به عنوان پاداش تلاش های زندگیمون باشه
  3. 23 پسند
    سلاامی آخر به همه ی نودهشتیای عزیز خوبین؟خوشین؟سلامتین؟ راستش من دو روز دیگه ینی از اول مهر دیگه کلا با دنیای مجازی قطع رابطه میکنم...ینی تحریم سه ساله!!! بعد همینجوری یهویی بیردن بیره از دلم اومد از چند تا افرادی ک تو نودهشتیا میشناسم یدونه نقاشی تخیلی بکشم..! چند تا نکته: 1.این نقاشی ها اصلا منظور خاصی نداره و همینجوری کشیده شده 2.ب نقاشیام بخندین حلالتون نمیکنمااااا...!! 3.تو این تاپیک رسمی نمیحرفم با اجازتون.. خوب بریم ب نقاشی های جانانه ام‌ اول از همه از آقا امیر شروع کنیم..!‌ @Amir بله ام!!!! چیطوره؟!..ینی من شیفته ی اون شعر دوران بچگی هامون شدماا... -عمو مدیر باف؟ +بله؟! -نودهشتیارو ساختی؟ +بله!! خخخخ...خلاصه!دوست داریم امیر جان..هم خودتو هم سایتتو هم اون چکش تو دستتو!! ................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................. خوب خوب خوب...حالا هم ی دخمل خوش اخلاق و مهربووون!! یگانه جونممممممم.. @Yeganeh بعللهههه..!! یگانه خیلی خیلی دوست داریم.. هم خود یدونتو..هم اسم یگانتو..! ................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................. خوب خوب.. حالا بریم سراغ ی فرد مرمووووز!!! جناب آقای محمد یزدانی..!!! @mohammad13 تادادادااااا.... بله ام!! سه تا شخصیت متفاوت ک من تو ذهنم ساختم..!!!! 1.روح! 2.آدم فضایی..ترجیحا از مریخ 3.ی پسر آهنگ مورد علاقتو هم نوشتم و دوتا بیتش ک من شخصا خوشم میاد..! خلاصهههههههه...محمد جان دوست داریم! هم خودتو هم شخصیت عجیب الخریب و موخوف و مرموز مجازیتو!! ................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................. و و و ..دوست خوشمل و مهربون خودممممم... مریمییییییی!!! @2M_G15 اول از همه یاشاسین آذربایجاااااااان!!!!...خخخخخخخخخخخخخخخخخخخخ بعه ام!مریم جونو مثل همیشه کنار تور والیبال کشیدم...با توپ 500000 تومانی!!!...خخخخخخخ اولمویسن مریمممم!! دوست داریم مریم جوون... هم خودتو...هم بازم خودتو!!! ب جان کاپیتان چیز خاصی پیدا نکردم!! ................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................. و اما زوج عزیزمممممون و دوست کوچولو موچولو یا ب قول من جوجوی من!!! البته دامادمون تو سایت نیس.. زهرا جوجووووووی منننن...خخخخخخ @zahra.n. خ....زهرا و نیما خان!! شخصیت رمانمونو دزدیدی هاا زهرا... خوشبخت شی گلم ایشالا... ب داماد سلام برسون... خلاصهه...دوست داریم زهرایی..هم خودتو هم شاهزاده سوااار بر الاغتو!! ................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................. و امااااا...شخصی ک الههیی تو راه معدش گیر کنه لقب باحالش!! مستر بیگ بنگ!!! @Bigbang بعله!! تبریزلی تورکوموز بودا!! و گیتاریست انجمن!! خخخ..و اما خلاصه ی آخر...دوست داریم سهیل جان..هم خودتو هم گیتارتو هم لقبتو!! ................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................. بعلهههه...آخر نقاشی های زیبایم فرا رسید ..خخخ.. و محض اطلاع من ی زمانی استاد لئوناردو داوینچی بودماااا... از خودمم نتونستم نقاشی بکشم چون وقت نشد ولی اگرم میکشیدم ی چیزی تو این مایه ها میکشیدم..! بازم میگمااا..خواهشن ب دل نگیرین بی هیچ منظوری کشیده شده.. دوستون دارم زیاد زیاد... بابااااای تا بعد از سه سال!!
  4. 23 پسند
    زمين بهشت مي شود : روزيكه مردم بفهمند - هيچ چيز عيب نيست جز قضاوت ومسخره كردن ديگران...! - هيچ چيز گناه نيست جز حق مردم..! - هيچ چيز ثواب نيست جز خدمت به ديگران. ...! - هيچ كس اسطوره نيست الا در مهربانى و انسانيت...! - هيچ چيز جاودانه نمي ماند جز عشق...! - هيچ چيز ماندگار نيست جز خوبى ...
  5. 23 پسند
    از در درآمدی و من از خود به در شدم" گفتی کز این جهان به جهان دگر شدم گوشم به راه تا که خبر می‌دهد ز دوست صاحب خبر بیامد و من بی‌خبر شدم چون شبنم اوفتاده بدم پیش آفتاب مهرم به جان رسید و به عیوق بر شدم گفتم ببینمش مگرم درد اشتیاق ساکن شود بدیدم و مشتاق‌تر شدم دستم نداد قوت رفتن به پیش یار چندی به پای رفتم و چندی به سر شدم تا رفتنش ببینم و گفتنش بشنوم از پای تا به سر همه سمع و بصر شدم من چشم از او چگونه توانم نگاه داشت" کاول نظر به دیدن او دیده ور شدم" بیزارم از وفای تو یک روز و یک زمان مجموع اگر نشستم و خرسند اگر شدم او را خود التفات نبودش به صید من من خویشتن اسیر کمند نظر شدم گویند روی سرخ تو سعدی چه زرد کرد اکسیر عشق بر مِسم افتاد و زر شدم -حافظ
  6. 22 پسند
    داستانی زیبا از چارلی چاپلين: وقتی بچه بودم کنار مادرم می‌خوابیدم و هرشب یک آرزو می‌کردم. مثلاً آرزو می‌کردم برایم اسباب بازی بخرد؛ می‌گفت: «می‌خرم به شرط اینکه بخوابی.» یا آرزو می‌کردم برم بزرگترین شهربازیِ دنیا؛ می‌گفت: «می‌برمت به شرط اینکه بخوابی.» یک شب پرسیدم «اگر بزرگ بشوم به آرزوهایم می‌رسم؟» گفت: «می‌رسی به شرط اینکه بخوابی.» هر شب با خوشحالی می‌خوابیدم. اِنقدر خوابیدم که بزرگ شدم و آرزوهایم کوچک شدند. دیشب مادرمو خواب دیدم؛ پرسید: «هنوز هم شب‌ها قبل از خواب به آرزوهایت فکر می‌کنی؟» گفتم: «شب‌ها نمی‌خوابم.» گفت: «مگر چه آرزویی داری؟» گفتم: «تو اینجا باشی و هیچ آرزویی نداشته باشم.» گفت: «سعی خودم را می‌کنم به خوابت بیایم، به شرط آنکه بخوابی.»
  7. 22 پسند
    یکی از مهترین پیام های عاشورا که خیلی وقته از یاد رفته: خیلی جالبه امام حسین اخرین شب به یارانش میگه: هر کس از شما حق الناسی به گردن دارد برود... او به جهانیان فهماند که حتی کشته شدن در کربلا هم از بین برنده ی حق الناس نیست! در عجبم از کسانی که هزاران گناه میکنند و معتقدند با یه قطره اشک برا امام حسین به بهشت میروند.... دکتر چمران
  8. 22 پسند
    این كه حسین (ع) فریاد می‌زند: " آیا كسی هست كه مرا یاری كند؟" مگر نمی داند كه كسی نیست كه او را یاری كند و انتقام گیرد؟ این سؤال، ‌سؤال از تاریخ فردای بشری است و این پرسش از آینده است و از همه ی ماست ... دکتر علی شریعتی
  9. 22 پسند
    دوستی داشتم به اسم حسن که از خیلی وقت پیش از طریق یه انجمن دیگه باهاش در ارتباط بودم تا الان. 35 سالشه و علاقه ی زیادی به رمان خونی داره. منم اوایل مرداد بود که بحث هلنا رو باهاش مطرح کردم و گفتم که بیاد اینجا به صورت مهمان بخونه. دیشب بالاخره رمان رو تموم کرد و قرار شد نظرشو بهم بگه. تا نیمه شب منتظر پیامش بودم که نداد. صبح که بلند شدم دیدم پی امش رو: " سلام علی جان. خوبی عزیزم؟ می دونم دیر شدا ولی بالاخره رمانتو خوندم. ببخشید خیلی مشغله داشتم برا همین طول کشید راستش اینایی که میگم فک نکنی ازت بابت اون جر و برحثمون کینه ای به دل دارم. فقط از سر دلسوزی می گم. راستش با توجه به چیزایی که دربراه رمانت گفتی که نمی دونم اکثر خواننده ها خوششون اومده و اینا انتظار چیز بهتری رو داشتم. انتظار داشتم واقعی تر باشه، ملموس تر و محسوس تر باشه. نمی دونم من فقط اینجوریم یا بقیه ام همین حسو دارن. من نه تونستم با هلنا ارتباط بر قرار کنم و نه با ویلیام و اون پیرمرده ردفیلم که از همه بی روح تر و ناشناخته تر. حالا نمی دونم اونایی که رمانت رو می خونن چیش رو دوست دارن. شاید از سر رفاقت باشه مگه خودت نمیگی شیش ما تو این سایتی؟ شاید فقط به خاطر حمایت از کارت باشه. اصلا چمیدونی می خونن؟ یه بار ازشون سوال کن مثلا بگه اون تیکش چی شد. شاید اصن نتونه جوابتو بده. خلاصه اینکه امسال برات سال مهمیه. نمی گم همه ی سرگرمیات رو ول کن ولی لااقل سرگرمی برای خودت داشته باشه که نوعی استراحت ذهنی و جسمی باشه نه کار سنگینی مثه رمان نوشتن. هلنا ضعیف پی ریزی شده. والا نمی دونم چطور بت بگم خودتونم می دونی چقد دوست دارم ولیا معلومه یه جورایی آخرش چی میشه. شخصیت اصلی رمان که هلنا باشه همه دشمنا رو میکشه و یه مردی عاشقش میشه و تمام. همه چی گل و بلبل. با توجه به که اینکه میشناسمت می دونم کمال گرایی و احتمالا رمانت به مثبت ترین شکل ممکن تموم بشه. خلاصه اینکه شخصیت اصلی رمانت، دختره. با توجه به چیزی ام که من فهمیدم، زیبا و خوش بر و روئه. به نظر خودت اینا نمی تونه دلایل محبوب بودن رمانت باشه؟ نمی دونم والا. می خوام در حقت رفاقت کنم و ناامیدت کنم! اگه هم می خوای هلنا رو ادامه بدی، بذار بعد کنکورت. اینا رو بت گفتم تا ناامید بشی و این رمان رو بذاری کنار. علاقت زیاده درست، ولی فک کنم استعداد نداشته باشی. قلمت هم تعریف چندانی نداشت. فقط جلدش خیلی خوشگله، خیلی خوبه اینجوری رایگان طراحی میکنن. ببخش ناراحتت کردم. امیدوارم این نظرم، تو رفاقتمون تاثیری نذاره. اگه واقعا به رمان خونی علاقه داری، اینو از سر تجربم میگم. بذار برای بعد از کنکور. می تونی یه رمان بهتر و واقعی تر رو شروع کنی. هلنا اون چیزی نیست که ارزش وقت گذاشن رو داشته باشه. شبت بخیر و تو کنکورت هم موفق باشی. "
  10. 22 پسند
    سلام. کسایی که خیلی دیر به دیر آنلاین می شن، وقتی می بینن کسایی که دنبالشون می کنن، وضعیت ارسال کردن، دوست دارن سریع برن بخونن و اعلامیه های نخونده شدشون رو کم کنن. خیلیا هم که اصلا نمی خونن. پس همین اول عذر خواهی می کنم که این وضعیت یکم طولانی میشه. لطفا اگه حوصلش رو داشتید، اگه وقت کردید، کامل و با دقت بخونید. داستان نویسندگی من و اصلا علاقه م به نوشتن، برمی گرده به خیلی وقت پیش. تقریبا سه سال پیش که در انجمن دیگه ای عضو شدم. اوایل کارم رو با دست نوشته شروع کردم. کم کم داستان های کوتاه نوشتم. اولین داستان جدی که شروع کردم داستانی بود با عنوان : " حرف ها را باید شنید. " تقریبا 25 صفحه شد. داستان درباره ی یه راننده تاکسی بود به اسم مهرداد که عاشق یکی از مسافراش میشه به نام لادن. لادن مسافر فرودگاه بود و از نظر اخلاقیات هم تعریف چندانی نداشت. پایبند نبود و با شوهرش ارتباط خوبی نداشت. داستان رو باز نمی کنم فقط اینکه آخرش لادن می میره و قربانی فساد های خودش میشه؛ فساد هایی که ازشون توبه کرده بود، ولی این توبه کافی نبود. از این داستان بگذریم. می رسیم به هلنا. من، بعد از حرف ها را باید شنید، هیچ داستان دیگه ای ننوشتم و برای مدت مدیدی از نوشتن فاصله گرفتم. یه سری مشکلات درش بی تاثیر نبودن؛ خیلی از دوستام ترکم کردن و اوضاع روحی خوبی نداشتم. تا اینکه بعد از مدتی که دیگه نوشتن یادم رفته بود، دوباره تصمیم گرفتم چیزی رو شروع کنم. در واقع شروع داستان هلنا، نشون می ده که اوضای زندگیم تو اون زمان چطور بود. داستان با تنهایی شروع میشه و تکرار. در واقع اولش خواستم تنهایی های خودم رو بنویسم. شاید باورتون نشه غیر از اون چند خط مقدمه ی هلنا، دیگه برای هیچکدوم از خط هاش، هیچ برنامه ای نداشتم. می گفتم خب حالا که چی؟ هلنا یه دختر با پدر و مادرش توی کلبه. بعدش چی؟ چیا سر این دختر میاد؟ کجاها میره؟ چکارا می کنه؟ هیچی نمی دونستم. اصلا نمی دونستم هدفم از شروعش چی بود. صرفا رسیدن به آرامش و داشتن سرگرمی؟ نمی دونم. خوشبختانه یا متاسفانه کاربرای اون انجمنم به هیچ وجه پیگیر رمان نبودن. همینم باعث میشد مجبور نباشم لااقل زود زود ادامش بدم. رمان رو تا چند پست اولش داخل اون انجمن گذاشتم. حتی یک نفر هم مطالعه نکرد. تا اینکه با پرس و جو های فراوان اینجا رو پیدا کردم و رمان رو قرار دادم. بگذریم. اینا رو نگفتم که ازش نتایج اشتباه بگیرم. اینا رو نگفتم که باعث بشه فکر کنید نویسندگی یه کار بی اساس و همینجوری الکیه؛ اینا رو گفتم تا بدونید خیلی وقتا نباید ترسید. خیلی وقتا باید بدون ترس رفت سمت یه کاری. نهایتش چیه؟ اینه که موفق نمی شیم. گاهی اوقات شروع یه کار، انگار موتوریه برای روشن شدن استعداد های ما. خواننده های هلنا یه سوال ازتون دارم. فکر می کنید من قبل از شروع این رمان طرح و برنامه ای ریختم؟ بله ریختم. اما نه شبیه طرح و برنامه های عادی نویسنده ها. با خودم گفتم این رمان باید همدم تنهایی هام بشه و شد. شاید خندتون بگیره ولی من و هلنا دوستیم. خیلی با هم حرف می زنیم. می گید دیوونه ام؟ حق دارید. ولی این دوست خیالی میتونه دنیام رو زیباتر کنه و تنهایی رو کم رنگ تر. این دوست خیالی برام مثل یه خواهر کوچیک تره. من اگه روز اول، از تنهایی هام به نوشتن پناه نمی بردم. هیچ رمان هلنایی وجود نداشت و شاید الان منم اینجا نبودم. قسمته یا اختیار مطلق نمی دونم. فقط می دونم بزرگترین حرکت زندگیم، شروع کردن این رمان بود. و حالا تمام توان ذهنیم رو گذاشتم که به بهترین شکل ادامش بدم. همه ی حرف این بود، گاهی حرکت کنید. شاید این حرکت به شکست منجر بشه، ولی اگه شکست نخوره، پیروزی شیرینی رو براتون به همراه خواهد داشت. من یه درصد هم فکر نمی کردم هلنا به اینجا برسه. ولی رسید و خدا رو شکر از یه مرحله از رمان به بعد، تمام کلمات رو با برنامه پیش رفتم. هلنا برای من تموم شده. یعنی تا آخرش رو رفتم و دقیقا می دونم که آخرش چی میشه. کلام آخر: به قول علی صالحی: اشتباه می کنند، آدمایی که اشتباه نمی کنند. ( شروع هلنا می تونست بزرگترین اشتباه عمرم باشه یا بزرگترین موفقیتم. تا تموم نشه، نمیشه چیزی گفت. خدا می دونه. ) ببخشید سرتون رو درد آوردم. فرا رسیدن ایام سوگواری سیدالشهدا رو به همتون تسلیت می گم. قربان شما.
  11. 22 پسند
    سلام علیکم دوستان،باردیگر من آمدم و لیستی بلند بالا اول ازهمه تشکر میکنم از طاهای عزیزم @TM2000عزیز ببخش که تواین مدت اذیتت کردم.تو دوست و برادرخوبی بودی اما من نتونستم حق خواهری و دوستی رو به جا بیارم.ببخش که با بودنم رنجوندمت،امیدوارم لایق خوبیات باشم طاهاجان.یه نصیحت خواهرانه دارم برات خودتو دست کم نگیر و اینکه صبور باش برای رسیدن به اونچه که حقته و لایق توعه.خیلی برام عزیزی اینو فراموش نکن دوستایی که ازم رنجیدن @fatemehzareعزیز و @Reyhanehkhببخشید دوستان اگه ناخواسته باعث رنجشتون شدم.اینجا از شما و تمام کسایی که ناراحتشون کردم عذرمیخوام من دوس ندارم کسی ازم ناراحت باشه و اینجا عذرخواهی کردم که کدورتی نباشه بااینکه دلم شکسته دوستان عزیزی که همیشه همراهم بودن و مدیونشونم @LoveHellسارایی عزیزم.منتقدخوبی که خیلی بهم کمک کرده تو نوشتن رمانم و دوست عزیزمه،سارایی خیلی گلی @dokhtar_abiدوست جونی استقلالی خودم که بهترینه واقعا.گرافیست و شاعر و استاد خوووب(خوب که میگم یعنی واقعا خوب) @Hanibal مرد خوش برخورد و متین انجمن که شاید دلشو شکسته باشم اما همیشه برام باارزشه و مدیون کمکاشم. @sarvenazzاز بهترین منتقدای انجمن،شوخ و مهربون مثل فاطمه.خونگرم خوش برخورد عزیز دیگه واقعا نمی دونم چی بگم عشقن همه ی دوستام. واااای رایا رو از قلم انداختم @TWILIGHTدختر مهربون و حساس و دوست خیلی خیلی خوب و عزیزمن که یه مدته تحویل نمی گیره،رایایی دلم تنگته یه سر بهم بزن آجی @nilla66دوست و خواهر دلبندم که دلگرمی دادناش و محبتاش حسابی نمک گیرم کرده،نیلایی مرسی که هستی آقایون خوب انجمن @Bigbangآقا سهیل عزیز که چندوقتیه افتخار آشنایی باهاشون رو دارم. @HAFEZشاعر خوش صدا و خوش ذوق و محترم. @Danin72مشاعره و هم صحبتی باشما برام افتخار بود و خیلی خوشحالم ازآشنایی باشما. @A.sanamy.Dتیای عزیز @sadeghiمرضیه ی قشنگ و مهربونم @mz1379نازنین @hhhmmmآرمیتای خوش قلم @Yegane98 دوست خوبم @Yeganehعزیز و مهربونم @Hannanehمنتقدخوب انجمن. @saeide_shسعیده ی عزیزدل دوست خوب و خوش صحبت و هم فکر من،سعیده ی من امیدوارم خوب و خوش و موفق باشی همیشه؛منتظر خبرای خوبم بی خبرم نذاریا تو تلگرام چشم به راهتم @reyhan.Bعزیز و @namebaroon مهربون. @n-a-f-a-sنفسی انجمن. @HASTI-L. @eliibanooالی جان و @jojo .@Ali.Heنویسنده ی خوش ذوق انجمن که لطف کردن و سری به رمانم زدن.خیلیای دیگه هستن که همیشه لطف داشتن بهم و حق دارن به گردنم اما این ذهن پرمشغله یاری نمی کنه.خلاصه از همه ی دوستان ممنونم که منو تو جمعشون تحمل کردن.ازاونایی که مسبب لحظه ای ناراحتیشون شدم هم ازته قلب عذرمیخوام و امیدوارم همتون حلالم کنید شاید فردایی نباشه. همتونو دوست دارم عاشق همتونم.باآرزوی بهترین ها دوستدار شما هیلا
  12. 21 پسند
    خونه ی بابا... همون جاییه که کلیدش رو هیچکس نمیتونه ازت بگیره، همون جایی که چه ساعت ۳صبح بیای چه ساعت۳عصر از آمدنت خوشحال میشوند... درش ۲۴ساعت شبانه روز برای تو باز است... همون جایی که وقتی میگویند دلتنگ اند، واقعا دلتنگ اند... همون جایی که سر یخچالش میروی و هرچی میخواهی میخوری. همون جایی که حتی اگر هوس کمیاب ترین خوراکی ها را هم کنی برایت می آورند. همون جایی که همه دعوایت میکنن و غر میزنند تا غذایت را تا آخر بخوری. همون جایی که گل وگیاه هایش به طرز عجیبی رشد میکنند. آن جا قندهایش شیرین تر است... نمک هایش شور تر است... پرتقال هایش مزه ی پرتقال میدهند... غذاهایش خوشمزه تر است... آنجا کوفته ها و کتلت ها وا نمیروند... حتی عدس پلو با آن قیافه ی مسخره اش مزه ی بهشت میدهد... آنجا بالشت ها نرم ترند.. پتوها گرم ترند... آنجا خواب به عمق جان آدم میچسبد... آنجا پر از امنیت و آرامش است... آنجا بابا و مامان دارد... خدایا خودت حفظشون کن تقدیم به همه ی پدرها ومادرهای مهربان
  13. 21 پسند
    مردی با پدرش در سفر بود که پدرش از دنیا رفت. از چوپانی در آن حوالی پرسید: «چه کسی بر مرده های شما نماز می خواند؟» چوپان گفت: «ما شخص خاصی را برای این کار نداریم؛ خودم نماز آنها را می خوانم». مرد گفت: «خوب لطف کن نماز پدر مرا هم بخوان!» چوپان مقابل جنازه ایستاد و چند جمله ای زمزمه کرد و گفت : «نمازش تمام شد!» مرد که تعجب کرده بود گفت: این چه نمازی بود؟ چوپان گفت: بهتر از این بلد نبودم مرد از روی ناچاری پدر را دفن کرد و رفت. شب هنگام، در عالم رؤیا پدرش را دید که روزگار خوبی دارد. از پدر پرسید: «چه شد که این گونه راحت و آسوده ای؟» پدرش گفت: «هر چه دارم از دعای آن چوپان دارم!» مرد، فردای آن روز به سراغ چوپان رفت و از او خواست تا بگوید در کنار جنازۀ پدرش چه کرده و چه دعایی خوانده؟ چوپان گفت: «وقتی کنار جنازه آمدم و ارتباطی میان من و خداوند برقرار شد، با خدا گفتم : « خدایا اگر این مرد، امشب مهمان من بود، یک گوسفند برایش زمین می زدم. حالا این مرد، امشب مهمان توست. ببینم تو با او چگونه رفتار می کنی ؟ » به نام خدای آن چوپان ... گاهی دعای یک دل صاف، ازصدنماز یک دل پرآشوب بهتراست. دلامون صاف...
  14. 21 پسند
    سرش را به نشانه ی احترام پایین آورد و به سمت در رفت. عروسک خرسی ام روی زمین افتاده بود. پایش به آن خورد و متوجه اش شد. آن را از روی زمین برداشت و با تعجب و نیش خند برگشت و نگاهم کرد. سری تکان داد و گفت: " عروسک بازی می کنی؟ " حاشا کردم ولی دروغ گوی خوبی نبودم. - مال من نیست. چشمانش را ریز کرد. - من، بعد از این همه مدت، تو را نشناسم؟ الان وقت این بچه بازی هاست هلنا؟ اگر مارتین، دروغ کلامم را نمی فهمید، جای تعجب بود. سرم را به نشانه ی نفی تکان دادم. - بچه بازی نیست. جلوتر آمد و با نگرانی نگاهم کرد. - برای یک دختر بیست و دو سه ساله، عروسک بازی بچه بازی نیست؟ نفس عمیقی کشیدم. - خاطره بازی می کنم مارتین؛ خاطره بازی مال ما بزرگتر هاست. " هلنا - فصل دوم "
  15. 21 پسند
  16. 21 پسند
    مصاحبه آقای حیدری @Ali.He _ نام : علی _ نام خانوادگی: حیدری _ بیوگرافی: علی حیدری هستم. متولد 21 اردبیهشت سال 79. ساکن شاهین شهر اصفهان. محصل در رشته ی ریاضی. پشت کنکوری. - سن : دقیقش 17 سال و 4 ماه و 6 روز. - محل زندگی: شاهین شهر اصفهان - مهارتها: در درجه ی اول نویسندگی و بعد زبان انگلیسی. - توصیف " شخصیت " : به ظاهر آدم درون گرایی هستم. اما وقتی در موقعیت های حساس قرار می گیرم بدطور احساساتم روی تصمیمام اثر می ذاره. در حقیقت در زمان هایی نا مناسب احساساتی ام و دلیل تصمیم های آنی گرفتنم، دلیل عصبانی های زود هنگامم و یا شاید لجبازی که دارم این باشه. به هر حال طوری هستم که زود از کار اشتباهم پشیمون می شم و یه اشتباه رو چند بار تکرار نمی کنم. تا همینجا باشه ... _ نام رمان: هلنا ( در حال تایپ ) _ بخشی از متن رمان: دلتنگ کسی بودن زیباست. ولی اینکه دلتنگ کسی باشی که از او دلگیری،زیباتر است. می دانی در حقت بدی کرده، نامردی کرده، بی وفایی کرده. ولی باز دلت برایش تنگ می شود. این دلتنگی نه از عادت است و نه از وابستگی؛ این دلتنگی نداییست از جانب دل که همواره به سوی محبوب می خواند؛ حتی اگر محبوب آنقدر ها هم محبوب نباشد! _ یک جمله ی زیبا از رمان: اشک، آری گفتن به فطرت آدمیست. _ خلاصه ی رمان: باور آدم ها، زندگیشان را می سازد. قوی ترشان می کند. از باور که حرف می زنم، منظورم امید داشتن نیست. زمانی که حتی خود زندگی هم باورمان نمی کند، امید را کجا باید پیدا کنیم؟ وقتی از باور حرف می زنم، شکست نخوردن را می گویم. محکم ایستادن را می گویم. زندگی، می خواهد به ما ثابت کند که لیاقتش را نداریم. از باور که حرف می زنم، نمی گویم که نباید نا امید شد و نباید اشک ریخت. وقتی از باور حرف می زنم، یعنی رو به زندگی کنیم و بگوییم: " خالقم نیستی که منت بگذاری. اصلا تو را چه این دخالت ها؟ تو را چه به شکست دادن آدم؟ " ولی این را که می گوییم، باید طاقت ظلمات زندگی و حریف طلبیدنش را هم داشته باشیم. نداشته باشیم، این رجزها، پوچند و بی معنا. _ لینک رمان: http://forum.98ia.co/topic/10751-نیمه-حرفه-ای_-هلنا-alihe/?do=findComment&comment=145428 علایق: فلسفه، ادبیات، فوتبال به شدت، زبان انگلیسی و صد البته نویسندگی و رشته ی خودم ریاضی. - کتاب: ادب و هنر بیگانه از جلال آل احمد و امداد های غیبی در زندگی بشر از دکتر مطهری. - رمان " در انجمن " : راستش بین رمان هایی که تصادفا انتخاب کردم و می خونم خدا رو شکر همه عالی بودن؛ زره پوش، آدم های تو خالی، دریای لعنتی، بمان برایم و به طرز عجیبی چاق. - نویسنده: صد البته خانم فاطمه زارع. به این دلیل که تا حدودی از قلم خوبشون اطلاع دارم و البته یکی از بهترین دوستانم در این سایت هستن. _ حرف آخر: تمنا خانم یه متنی رو داخل پروفایلشون قرار دادن که خیلی زیبا بود. یه بخشیش رو خیلی دوست داشتم که می گفت: " اگه نتونستید داخل بازی زندگی گل بزنید، به خدا پاس بدید. " همین و بس ...
  17. 20 پسند
    سلام بر دوستان گرامی خودم. انتظار داشتم مشکلی که دارم خیلی زودتر از اینا حل بشه. چون در ظاهر مشکل جدی به نظر نمی رسید، ولی انگار دست کمش گرفته بودم. به هر حال قرار بود بعد از ده پونزده روز برگردم. هنوز این قدر نشده ولی امید ندارم بتونم تو این مدت برگردم. انگار چند نفری از دوستان عزیزم تولدشون بوده. ببخشید که تک تک نتونستم بیام و تبریک بگم. امیدوارم همیشه در شادی و سلامتی به سر ببرید و عمر طولانی داشته باشید. چند عزیزی عنوان جدید گرفتن، به امید موفقیت روز افزون برای اون ها. الان چند دقیقه ای تونستم بیام و اینو بگم: خوانندگان هلنا، قصد ادامه ندادن رمان رو ندارم. تایپش رو دارم ادامه می دم. منتظرش باشید و البته عذر می خوام از وقفه ی طولانی که ممکنه بینش بیفته. خیلی دوست دارم رمان هایی رو که می خوندم ادامه بدم و این کارو هم بعد از برگشت دوبارم می کنم. به امید خدا دوباره که برگشتم، به فعالیتم بیش از پیش ادامه می دم. با قدرت تر و مفید تر ... خوشحال شدم تو این مدت. دوستای فوق العاده ای پیدا کردم و تجربم در نویسندگی بیش از پیش شد. برای همتون بهترین ها رو آرزو دارم. تا بعد خداحافظ ...
  18. 20 پسند
    سلام دوستان، فرداشب خیلی شب بدیه. چه برای از مدرسه فراریا چه برای درس خونایی که مثلا من باشم. شوخی می کنم به هرحال تعطیلی هم حدی داره دیگه. نخواستم این خداحافظی رو به فرداشب موکول کنم. دوستان امسال برام فوق العاده سال مهمیه، کنکور هیولا نیست به شرطی که با برنامه پیش رفت. پس می تونید خیلی خوب درکم کنید. البته امیدوارم. اومدم خداحافظی کنم. نه که هیچوقت نباشم ولی یقینا بسیار کمرنگ می شم. حتی الامکان سعیم اینه که هلنا رو زود به زود آپ کنم. امید که بتونم. رمان های دوستان که دارم می خونم هم ادامه میدم ولی نه خیلی سریع و تند. اگه خوندنام دیر به دیر شدن دوستان فکر نکنن از رمانشون خوشم نیومده. تا جایی که برام مقدور باشه، چند وقت یه بار برای آپ و مطالعه رمان، سر می زنم. براتون آرزوی موفقیت دارم. حق یارتون و خداحافظ ...
  19. 20 پسند
  20. 20 پسند
    قطعاً خاک و کود لازم است تا گل سرخ بروید. اما گل سرخ نه خاک است و نه کود
  21. 20 پسند
    خداوندا مرا از کسانی قرار دِه که دنیاشان را برای دینشان میفروشند نه دینشان را برای دنیاشان.
  22. 19 پسند
    خداحافظ همين حالا، همين حالا که من تنهام خداحافظ به شرطي که بفهمي تر شده چشمام خداحافظ کمي غمگين به ياد اون همه ترديد به ياد آسموني که منو از چشم تومي ديد اگه گفتم خداحافظ نه اين که رفتنت سادست نه اين که مي شه باور کرد دوباره آخر جادست خداحافظ واسه اينکه نبنديم دل به رويا ها بدونيم بي تو با تو همين جسم اين دنيا ، خداحافظ خداحافظ همين حالا خدا حافظ خداحافظ رفیق
  23. 19 پسند
    یه نقاشی برای همه ی ابجیای انجمنم خودم کشیدم قشنگه؟
  24. 19 پسند
    سلام به جمیع نودهشتیا...دوستای محبوبم... راستش روزی که با شوق و ذوق برای مدرسه ی شبانه روزی"خوابگاه"اسم می نوشتم...هرگز فکر نمی کردم تابستون انقدر زود تموم شه و وداع فرا برسه من فرداعصر به امید خدا میرم خوابگاه...اونجا به گوشی و لپ تاپ ونت وغیره..دسترسی ندارم و ازهمتون دور می مونم. البته هروقت بیام خونه،سعی میکنم سر بزنم همتون رو خیلی خیلی دوستدارم و امیدوارم فراموش نکنید که فاطمه ای هم بود... اگر دل کسی رو شکستم...ازش معذرت میخوام و امیدوارم باورکنه که عمدی درکارنبوده دلم براتون خیلی خیلی تنگ میشه...برامهربونی های مرضیه،نیلوفر،یگانه،محیا,مهسا براشیطونی های اسماوسروناز ورایا براخواهرجان گفتن های علی...برای جنابه گفتنای حافظ...براشیطونی های سادات...براقلب مهربون سهیل برادوبم دوبی گفتنهای نقطه ای جونم برای مسی جانم؛عشق جانم............برای پنجه طلای ارشد...برای رفاقتای هدیش...برا دخترسفید...براریحون تازه کشف شدم... برای همه همه تون دلتنگ میشم.......................... شادباشیدودرکنارشادبودنتون منو هم فراموش نکنید... ازخواننده های جراحت هم عذرمیخوام...به دلایلی که ازگفتنش عاجزم...ازادامه دادن این رمان معذورم...شاید روزی بدون نوشتن اسم خودم...ادامش بدم... حق نگه دارتون خداحافظ
  25. 19 پسند
    توجه. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .توجه . . . . . . . . . . . . . . +18. . . . . . . . . . . توجه توجه اعلام خطر آهنگی که هم اکنون میخوانید جان هزاران انسان را گرفته است و انسان های بی شمار. بیگناه ی را به کام مرگ فرو فرستاده است عزیزیانی هم که در سن و سال حدودا 18سال به بالا هستن با مراجعه به حس نوستالوژی و خاطرات کودکی خود این آهنگ را با جان و دل بخوانند اما قبل از آن خود را آمده کنند برای مرگی آرام اما سخت و جانفرسا لطفاقرص های سیانور را تقسیم. کرده و آهنگ را پخش کنید . +18 . . ز آمد بوی ماه مدرسه . بوی بازی های راه مدرسه بوی ماه مهر،ماهِ مهربان بوی . خورشید پگاهِ مدرسه از میان کوچه های خستگی . می گریزم در پناه مدرسه باز می بینم زشوق بچه ها . اشتیاقی در نگاهِ مدرسه زنگ تفریح و هیاهوی نشاط . خنده های قاه قاه مدرسه باز هم بوی باغ را خواهم شنید . از سرود صبحگاه مدرسه روز اول لاله ای خواهم کشید . سرخ بر تخته سیاه مدرسه باز آمد بوی ماه مدرسه . بوی بازی های راه مدرسه بعد از خواندن این متن جمعی از کودکان سرشان را همزمان به دیوار زدند و درجا مردند و جمعی دیگر ناپدید شدند
  26. 19 پسند
    سینه از آتش دل در غم جانانه بسوخت آتشی بود در این خانه که کاشانه بسوخت تنم از واسطه دوری دلبر بگداخت جانم از آتش مهر رخ جانانه بسوخت سوز دل بین که ز بس آتش اشکم دل شمع دوش بر من ز سر مهر چو پروانه بسوخت آشنایی نه غریب است که دلسوز من است چون من از خویش برفتم دل بیگانه بسوخت خرقه زهد مرا آب خرابات ببرد خانه عقل مرا آتش میخانه بسوخت چون پیاله دلم از توبه که کردم بشکست همچو لاله جگرم بی می و خمخانه بسوخت ماجرا کم کن و بازآ که مرا مردم چشم خرقه از سر به درآورد و به شکرانه بسوخت ترک افسانه بگو حافظ و می نوش دمی که نخفتیم شب و شمع به افسانه بسوخت -حافظ
  27. 19 پسند
    •~• سِمــَـت جَدیـدتون مُبارک •~• با آرزوی موفقیت روزافزونتون.... + در پناه ایزد منان در زندگی واقعیتون سربلند باشین... همکاران جدید انجمن : @ROHAMTZ / @khajeh.f / @Hannaneh / @HASTI-L / @hadishbano / @afagh7fth / @mahya619 همکار ارشد انجمن : @Ghazaaleh همکاران آزمایشی : @HAFEZ / @Mahdiyeh0412 / @Reyhanehkh / @LoveHell و کسانی که عنوان جدید گرفتن : @sadeghi / @samira7781 / @m15 / @AydinAy ,واقعا دیگه ذهن یاری نکرد....امیدوارم کسی جانمونده باشه...و گرنه من ازهمینجا عذرمیخوام... ++هرکی جامونده زود بگین ویرایش کنم...
  28. 19 پسند
    " او همیشه همین گونه بوده؛ لجباز و خودخواه. " دست بر شانه هایش گذاشتم. - این ها را به خودَش هم گفته اید؟ لبخند تلخی زد. آهی کشید و گفت: " مگر می شود نگفته باشم؟ صد بار به او گفتم که اینگونه نباشد. صدبار داخل چاه افتاد و باز هم درس نگرفت. " - فکر می کنید اینکه بعد از به چاه افتادنش، به او بگویید خودخواه و لجباز، کمکش می کند؟ با تعجب نگاهم کرد. - یعنی چه؟ سری تکان دادم. - یعنی سرزش بعد از انجام خطا، همیشه تلخ بوده. البته حق می دهم. مادرید. حق دارید دل بسوزانید و حرص بخورید. ولی سرزنشتان بی آن که خود بخواهید، مثل نمک بر زخم پاشیدن است. نیش خندی زد. - یعنی وقتی خطا کرد به رویش بخندم و تحسینش کنم؟! خنده ام گرفت. - نه، نه. منظورم این نبود. کاری کنید که از خجالت خطا را کنار بگذارد؛ نه از ترس. " هلنا "
  29. 19 پسند
    سلام دم بازدم دم بازدم نمي دونيد كه سرم چقد شلوغه يعني وقت سر خاروندن ندارم! اين قسمت با شما هستم با: كماندو وارد مي شود! رمانش رو والا پيدا نكردم!وگرنه خدمت حضورتون مي اوردم!تحفه هم نيست ها! داشتم مي گفتم: خلاصه جديدنا اتفاق غريب الوقوعي به نام من كماندو هستم اتفاق مي افته! طبق گزارش خبرنگار نامحسوس ما چند مورد سكته و فلج نخاع به پايين گزارش شده! حالا چرا؟ الان بهتون مي گم ! چون دختر با دو وجب قد و نيم كيلو وزن ده تا ابر قول يه متري صد كيلويي مسلح رو تو يك ثانيه (به جان عمه ي نداشته ي ثمين)از زمين و زمان محو مي كنه! بعد انتظار داريد سكته نكنن؟ فلج نشن؟ مديونيد فكر كنيد من تا بيمارستان نرفتم! والا ! حالا اينا هيچي دختر خراش هم ور نمي داره! من از جام بلند مي شم كلم مي خوره به تاج تخت! اين ديگه نوبره! پ.ن:متاسفانه طي نوشتن باز هم كله ام خورد! پ ن تر : متاسفانه رفتم بيرون بگم انگشت كوچيكم خورد به تخت! پ ن تر تر : الان دارم از بيمارستان باهاتون حرف مي زنم! بدرود
  30. 18 پسند
    یک دقیقه مطالعه یه "فلج قطع نخاعى" از خواب كه بيدار میشه منتظره يک نفر بيدار بشه، با خجالت ببرتش دستشويى و حمام و كاراى ديگه شو انجام بده... ميدونى آرزوش چيه؟ فقط يكبار ديگه خودش بتونه راه بره و كاراشو انجام بده... يه "نابينا" از خواب كه بيدار ميشه، روشنايى رو نميبينه، خورشيد و نميبينه،صبح رو نميبينه. ميدونى آرزوش چيه؟ فقط يكبار فقط يك روز بتونه نزديكان و عزيزاش و آسمون و زندگى رو با چشماش ببينه... يه بيمار "سرطانى" دلش ميخواد خوب بشه و بدون شيمى درمانى و مسكن هاى قوى زندگى كنه و درد نكشه... يه "كر و لال" آرزوشه بشنوه و بتونه با زبونش حرف بزنه... يه "بيمار تنفسى" دلش ميخواد امروز رو بتونه بدون كپسول اكسيژن نفس بكشه... يه معتاد در عذاب آرزوى بيست و چهار ساعت پاكى رو داره... الآن مشكلت چيه دوست من؟ دستتو ببر بالا و از ته قلبت شكرگزارى كن که از قدیم گفتن شکر نعمت نعمتت افزون کند کفر نعمت از کفت بیرون کند با تمام وجودت از نعمتايى كه خدا بهت داده استفاده كن. تو خيلى خيلى خوشبختى، غر نزن، ناشكرى نكن. ﺧﺪﺍﯾﺎ! ﺑﻪ ﺁﻧﭽﻪ ﮐﻪ ﺩﺍﺩﯼ ﺗﺸﮑﺮ! ﺑﻪ ﺁﻧﭽﻪ ﮐﻪ ﻧﺪﺍﺩﯼ ﺗﻔﮑﺮ! ﺑﻪ ﺁﻧﭽﻪ ﮐﻪ ﮔﺮﻓﺘﯽ ﺗﺬﮐﺮ! ﮐﻪ: ﺩﺍﺩﻩ ﺍﺕ ﻧﻌﻤﺖ! ﻧﺪﺍﺩﻩ ﺍﺕ ﺣﮑﻤﺖ! ﻭ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺍﺕ ﻋﺒﺮﺕ ﺍﺳﺖ! دکتر الهی قمشه‌‌ای
  31. 18 پسند
    ســــــــلام به همه ی دوستای اهل رمان خیلی از ماها وقتی یه رمانی رو میخونیم، علاقه پیدا میکنیم که اطلاعاتی درباره ی نویسنده بدست بیاریم و باهاش آشنا بشیم و یا حتی دوست داریم بدونیم ایده ی رمانش چه جوری به ذهنش رسیده و از تجربیاتش استفاده کنیم! بنابراین ما تصمیم گرفتیم که بعد از نقد هر رمان، توسط تیم نقد، با نویسنده هاشون مصاحبه کنیم امیدوارم همتون مارو همراهی کنین مصاحبه ها به ترتیب توی تایپیک قرار میگیرن
  32. 18 پسند
    لطفاً سرتان به كارِ خودتان باشد! اصلاً يكى دوست دارد با هزار قلم آرايش برود عزادارى... يكى دوست دارد براى خودنمايى برود زير عَلَم! ديگرى دوست دارد يخچالِ خانه اش را پُر كند از غذاى نذرى من و شما امّا خبر از درونِ آدمها نداريم! يك نفر آن بالا حواسش به همه چيز هست! #علي_قاضي_نظام
  33. 18 پسند
    تقـــــدیم به آجی عزیزم @asal.pخانووووم اگه خواستی بازم دارممممم
  34. 18 پسند
    سلام. به قول عسل خانم ماشالا اینقدر افراد زیادی عنوان گرفتن که نمیشه تک تک بشون تبریک گفت. با این حال سعی کردم اونایی که دیدم و فهمیدم رو تبریک بگم. به هر حال اگه دوستی جا موند، تبریک من رو پذیرا باشه. برای همتون آرزوی موفقیت های بزرگتر رو دارم.
  35. 18 پسند
    آه مادر! گر بخواهم بنویسم ز تو و پاکی و مهر باید اینکه بنویسم دو سه دیوان غزل. پس چه بهتر سخن خویش به پایان ببرم ای همه هستی من مادر من به حقیقت سوگند که نهال عشق تو را در زمین دل خود کاشته ام. مادرم دیرزمانی است که من " دوستت داشته ام". "تقديم به مقام مادر" تو شکوفاترين بهارمنی مهربونی من، نگارمنی همه عالم اگرزمن بگسست بازهم خوب من کنارمنی مهرتو نقطه عروج من است خوش به حالم که غمگسارمنی خوش به حالم که با تو سرمستم درره عشق تک سوارمنی با تو جاني دوباره مي گيرم تو که پايان انتظارمنی انتظارشکست هرچه غم است تو که هرلحظه بی قرار منی خواندم ترانه اي زيبا برايت مادر ميون ترانه هام نوشتم نامت را نوشتم نامت را با بغض با گريه هاي دور نوشتمت ،نوشتمت ترانه خوان شعر هايم نوشتمت با كلماتم نام زيبايت را و بر هر شاخه ي گل ياس بازمي نويسم دوستت دارم یک اسمان ترانه....صد بیت عاشقانه تقدیم به قلب پاکت....ای بهترین بهانه
  36. 18 پسند
    مصاحبه هیلا جان @hila نام:زهرا هستم با نام مستعار هیلا نام خانوادگی:سرداری سن:18 محل زندگی:ایران،زنجان:) مهارتها:شاعری و نویسندگی(اگه خدا بخواد)بقیش ربطی به بحث نداره نمیگم. توصیف شخصیت:برعکس تصور دیگران شدیدا احساساتی و مهربونم.زود رنجم،غرغروام،پرتوقعم و حساس. نام رمان:بمان برایم بخشی از متن رمان:ازجا برخواستم و به طرف پنجره رفتم.کنار وارتان ایستادم و خیره شدم به شهر.شهری که ازاین ارتفاع، عجیب کوچک به نظر می رسید.ساختمانهای غول پیکر به اندازه ی قوطی کبریت دیده میشدند و ماشین ها تنها نقطه های متحرک رنگی ای بودند که تقریبا همه جای شهر به چشم می خوردند.نگاهم را ازشهر گرفتم و به آسمان ابری پاییز دوختم.من و ابرها شباهت زیادی به هم داشتیم،آنها آبستن باران بودند و من آبستن درد. یک جمله ی زیبا از رمان:زندگی فقط ده درصدش اون چیزیه که برات اتفاق میفته! نود درصد بقیه بستگی داره به این که تو چطور باهاش روبه رو میشی...." خلاصه ی رمان:خلاصه:همه ی ما آدم ها روایتی داریم؛روایتی که شبیه هیچ روایت دیگری نیست.در این دنیای پر از روایت من راوی داستانی هستم که در گذشته های دور ریشه دارد،در زمان حال جریان دارد و سر درازش ما را برای کشف رازهایی به آینده خواهد برد.این داستان روایتگر زندگی دختریست که با دریافت هدیه ای پی به حقایقی می برد و برای کشف رازهای زندگی اش عازم سفری می شود؛سفر به سرزمینی که مامن حوادث تلخ و شیرینی است که زندگی دختر داستانمان را دستخوش تغییر و تحول می کند.این روایت شبیه هیچ روایت دیگری نیست! لینک رمان: علایق:کتاب:غرور و تعصب،راهی به قلبم بیاب و ... رمان در انجمن:میم،فابرکستل،عصرپاییزی و... نویسنده:جین استین فاطمه صابری کرمانی،م مودب پور،فهیمه رحیمی و ... حرف آخر: یه نکته درباره ی اسمم باید بگم.همه تو انجمن منو به نام هیلا می شناسن ولی اسم شناسنامه ایم زهراست،نه اینکه از اسمم بدم بیاد یا ازاینجور حرفا نه.پدر بزرگ من تو خانواده هر نوه ی دختری دنیا بیاد یا اسمشو میذاره فاطمه یا زهرا برای همین هر کدوممون یه لقب یا اسم مستعار داریم که دچار مشکل نشیم و هیلا اسم مستعار منه.ببخشید پرچونگی کردم آرزومند آرزوهای شما هیلا.
  37. 17 پسند
    وزمانی که صبحــــــ زود بلند میشی و می بینیــــ دیگــــــــــه زرد نیستـــی!!!
  38. 17 پسند
    زندگی سینما نیست! مثل تئاتر زنده است...کات نداره! اگه خرابش کردی نباید بقیشو ببازیفقط میتونی بقیشو بهتر بازی کنی!
  39. 17 پسند
  40. 17 پسند
  41. 17 پسند
  42. 17 پسند
    سلام ب همه ی نودهشتیای عزیز امیدوارم خوب باشین و زندگی به کامتون باشه!! میخواستم قبل رفتن از دوستای عزیزم خداحافظی کنم که یه وقت نگن بی خبر رفت و خدای نکرده از من دلگیر بشن حالا شاید برای بعضیا هم مهم نباشه ولی بازم دلم نیومد.از دوست خیلی خوبم @n-a-f-a-s جان تشکر میکنم که تو لحظه بد زندگیم کنارم بود!!مثل خواهری ک هیچوقت نداشتم دوستش دارم و برام عزیزه هرچند اشناییمون کمی جدی بود از @A.sanamy.D تیای عزیزم ک وقت نشد شخصیتش رو براش شرح بدم ولی تو ی دختر کاملا احساساتی هستی ک گاهی اوقات سعی میکنی اون احساستو بروز ندی ولی نمیتونی کمی برات سخته ناراحتیت رو پنهون کنی، ی دختر درون گرایی و ب هرکسی اجازه نمیدی وارد حریمت بشه و از بقیه دوستان که اگه اسمشون جا افتاد منو ببخشن مدت زیادی تو نودهشتیا نبودم و خیلی هارو نمیشناسم امیدوارم حلال کنید و اگه عمری باقی موند میام دوباره مزاحمتون میشم @namebaroon, @TWILIGHT , @hila , @dokhtar_abi, @sarvenazz@reyhan.B , @Bigbang , @ROHAMTZ , @HAFEZ , @mahya619 , @samira7781 , @Yeganeh , @Reyhanehkh , @venoos @Ali.He, @shaqayeq.sh, @Pransses @Arman108@negarina, @elina @ELMIRA79 , @khajeh.f, @m15 , @mohadeseh.f, @Hooria1996 , @nil_novel, @paradice, @parya, @Ghazaaleh , @Hanibal@Ghazal ,@HASTI-L
  43. 17 پسند
    من بی‌مایه که باشم که خریدار تو باشم حیف باشد که تو یار من و من یار تو باشم تو مگر سایه لطفی به سر وقت من آری که من آن مایه ندارم که به مقدار تو باشم خویشتن بر تو نبندم که من از خود نپسندم که تو هرگز گل من باشی و من خار تو باشم هرگز اندیشه نکردم که کمندت به من افتد که من آن وقع ندارم که گرفتار تو باشم هرگز اندر همه عالم نشناسم غم و شادی مگر آن وقت که شادی خور و غمخوار تو باشم گذر از دست رقیبان نتوان کرد به کویت مگر آن وقت که در سایه زنهار تو باشم گر خداوند تعالی به گناهیت بگیرد گو بیامرز که من حامل اوزار تو باشم مردمان عاشق گفتار من ای قبله خوبان چون نباشند که من عاشق دیدار تو باشم من چه شایسته آنم که تو را خوانم و دانم مگرم هم تو ببخشی که سزاوار تو باشم گر چه دانم که به وصلت نرسم بازنگردم تا در این راه بمیرم که طلبکار تو باشم نه در این عالم دنیا که در آن عالم عقبی همچنان بر سر آنم که وفادار تو باشم خاک بادا تن سعدی اگرش تو نپسندی که نشاید که تو فخر من و من عار تو باشم -سعدی + به تمام غیور مردان شهید وطنم...
  44. 17 پسند
    شاید باید از یه سریا اسم ببرم! @A.sanamy.D @n-a-f-a-s @sadeghi @namebaroon @maria88 @minoii @eliibanoo @AydinAy @Yeganeh @paria80 @2M_G15 @artmis @dokhtar_abi @fatemehzare @Ghazaaleh @Ghazal @Gisoo @Hannaneh @HASTI-L @khajeh.f @Lunatic @mahya619 @niya99 @reyhan.B @Reyhanehkh @TWILIGHT @venoos @missmahdiye @afagh7fth اینا ابجیای گلم بودن که باهاشون اشنا شدم و یادم هست!بعضیاشون بهم کمک کردن و بعضیام بهم اعتماد کردن و خیلیاشونم باهام مهربون بودن...خیلی دوسشون دارم!خیلی زیاد... و اما اقایون،شاید بعضیا رو زیاد نشناسم ولی خب باهاشون اشنا شدم و اسمشونو میبرم!با بعضیاشونم بحثی داشتم که خب فراموش کنید! من دخمل خوبیم...فقط یه نمور با پسرا مشکل دارم! @Ali.He @Bigbang @Hanibal @ROHAMTZ @TM2000 @mohammad13 @wahid @mansoorh @Outis @KIYA @FARHOOD @AGH و تمام... اگه کسیو جا اختداختم شرمنده! فداهمتون! باید توی وضعیتی که ارسال کردم اسم میبردم ولی دیگه شرمنده...
  45. 17 پسند
    درود اقا خدايي من يكي ديگه دارم به ژانر هم خونه ايي و كلكلي ايمان مي ارم. اينا هيچ دعوا يعني چي؟ها؟ مسئولين رسيدگي كنن. اصلا اينا هم به كنار هدف از اين و... چيه ؟يعني من هر ژانري كه بياد تو ذهنم؟ يعني طنز و درام با هم! به جان شما نباشه به جان خودم ،مخم داره سوت مي كشه! حالا اصلا نويسنده تازه كار كي اين رمان رو تاييد كرده!(توهين نيست) دوستان جديدن قانوني به نام (من خز مي نويسم)كشف شده كه طبق اون: اگه پسر يا دخترِ گذشته ي تلخ نداشته باشن ،رمان رمان نميشه!همون موقع بايد صفحه رمان روببندي! يعني اگه پسر از ترس پس زدن حرف دلش رو نزنه ،اصلا محالِ به جون خودم اگه يكي نياد غرورشون رو بگيره ،رمان نيست كه!خز نويسه! كار با اين اسم هاي مسخره و تكراري ندارم،كار با سختي هاي دختر تو بچگيم كه عنصر اصلي رمان ندارم. سوال من اينجاس : لازم بگي دختر و پسر تو رمان هستن؟ اين سوال كاملا مشخصه! يعني كار با شغل و اسم و هيچي پسر ندارم، (دست كوه رو از پشت بسته) ايا جمله ي بالا درسته؟ بعد تا يادم نرفته كلمه ي(سگ و گربه)اگه تو رمان نباشه ... لج و لج بازي نباشه... و اخرش هم كه معلومه بعد چارتا قرطي بازي باهم در خوبي خوشي زندگي مي كنن! دوستان عزيز لطفا ناراحت نشيد ،اين يه جور نقد براي بهتر شدن رمان هاتون! پ.ن:تاييد كننده ي عزيز دقت داشت باش! با اميد قلم برتر!
  46. 16 پسند
    تو............. میرفتی و من........... . . . فقط نگاه میکردم . . . . . . تا بحال این همه مرگ یکجا ندیده بودم!!! . . . AYDIN AY
  47. 16 پسند
    تو را سریست که با ما فرو نمی‌آید" مرا دلی که صبوری از او نمی‌آید" کدام دیده به روی تو باز شد همه عمر که آب دیده به رویش فرو نمی‌آید جز این قدر نتوان گفت بر جمال تو عیب که مهربانی از آن طبع و خو نمی‌آید چه جور کز خم چوگان زلف مشکینت بر اوفتاده مسکین چو گو نمی‌آید اگر هزار گزند آید از تو بر دل ریش بد از منست که گویم نکو نمی‌آید گر از حدیث تو کوته کنم زبان امید که هیچ حاصل از این گفت و گو نمی‌آید گمان برند که در عودسوز سینه من بمرد آتش معنی که بو نمی‌آید چه عاشقست که فریاد دردناکش نیست چه مجلسست کز او های و هو نمی‌آید به شیر بود مگر شور عشق سعدی را که پیر گشت و تغیر در او نمی‌آید -سعدی
  48. 16 پسند
    سلــــــــام... خوبین؟ در نبود من چه اتفاقاتی که نیفتاده... از نصفشون خبر دارم... اومدم یه تسلیت بگم فردارو... امیدوارم سال تحصیلی خوبی رو شروع کنید : |
  49. 16 پسند
    یکی از بهترین تاپیکهاست لطفا ادامه بده عزیز
  50. 16 پسند
    آخرین پست من ، خواهش میکنم تا آخر بخونیدش . سلام به نودهشتیای گل ... نمیخواستم خداحافظی کنم ولی انگاری که وقتشه ... فردا روز خیلی مهمیه ، شروع سال تحصیلی و من از این بابت خیلی خوشحالم . همه ی ما میدونیم که زندگی "واقعی"خیلی بهتر از زندگی "مجازیه" . میخوام اسم ببرم از دوستایی که تو انجمن پیدا کردم اما ، به قدری زیادن که از قلم در میرن . تمام اون افرادی رو که میشناسم و تمام افرادی که منو میشناسند رو با تمام وجود دوست دارم و براتون آرزوی موفقیت میکنم . یه رمان در حال تایپ دارم که شاید خیلی هاتون باهاش آشنا نباشید ،"غافل از عشق" شاید خیلی هاتون دست پایین بگیریدش ، شاید خیلی هاتون با رمان "انگشرم رو پس بده" مقایسه اش کنید . شاید به خاطر همین شاید هاست که بهش کم توجهی میشه . اما مهم منِ نویسنده هستم که از نوشتش لذت میبرم . فقط اون چند نفری که دنبالش میکنن میدونن که چقدر مطالعه و تحقیق کردم و میکنم تا بهترین بشه . هدفم کامل کردن وگذاشتنش روی سایته ، که بعد کتابای بعدیم و بنویسم . خلاصه هر از گاهی آپش میکنم . یه رمان گروهی هم دارم که بیرون از اینجا با هم گروهیام همکاری میکنم و سعی میکنم اینم هر از گاهی آپش کنم . گویندگی رو بیرون از اینجا ادامه میدم و ممنونم از مدیرمون (سوگندخانم) که منو درک کردن و کار کمی رو برای ضبط به من سپردن . رمان کسایی رو که میخوندم رو حتما سعی میکنم ادامه بدم ، اما نه مثل سابق ، دیر به دیر ، پس اگه دیدید پسند نمیزنم و نمیخونم ناراحت نشید و بر این دلیل نذارید که رهاش کردم . اگه هم نشد، حتما کامل شده ی رماناتونو میخونم و نظرِ نه چندان مهمم رو بهتون میگم . خب رسیدیم به آخر قصه ، واقعا سخته جدا شدن از خانواده ی نودهشتیا . جو صمیمی و گرم انجمن ، ما رو تبدیل به یه خانواده ی جدا نشدنی کرده . نمیرم برای همیشه ولی ممکنه دیر به دیر بیام سایت . تنها دلیلمم تایپ غافل از عشقه و دیدن دوباره ی شماها. براتون آرزوی موفقیت و سربلندی دارم . هیچوقت فراموشتون نمیکنم ، امیدوارم فراموشم نکنید . خدانگهدار نه برای همیشه ولی... خداحافظ..
این صفحه از پرچمداران بر اساس منطقه زمانی تهران/GMT+03:30 می باشد

درباره نودهشتیا

نودهشتیا اولین کتابخانه مجازی دانلود رمان میباشد که با هدف ترویج فرهنگ کتابخوانی و حمایت از نویسندگان فارسی زبان آغاز به کار کرده است و بیش از یک دهه است در راستای این اهداف در حال فعالیت و خدمت رسانی به هموطنان عزیز است.

امکانات اضافی