تالار ها

  1. تالار اصلی

    1. 684
      ارسال
    2. اخبار و اطلاعیه ها

      اطلاعیه های انجمن , آموزش کار با انجمن , مشکلات و ایرادات انجمن در این قسمت مطرح میشود

      93
      ارسال
  2. کتاب

    1. تایپ رمان

      قبل از ایجاد موضوع قوانین بخش تایپ رمان را مطالعه کنید

      6,447
      ارسال
    2. 38
      ارسال
    3. 751
      ارسال
    4. 2,564
      ارسال
    5. 35
      ارسال
    6. 231
      ارسال
    7. 726
      ارسال
  3. جزیره گمشده

    1. سطل زباله

      تمامی تاپیک ها بعد از حذف به این قسمت منتقل میشوند ! ( به جز قسمت کتاب )

      5,624
      ارسال
  • تبلیغ کتاب

    اجباري به بزرگي عشق
    خريد جايگاه

  • کتاب های به روز شده

  • قسمت جدید کتاب ها

    • این پست برای همه تاپیک های رمان ارسال میشود !   نویسنده گرامی قبل از شروع نگارش داستان حتما تاپیک های زیر را مطالعه کنید:   نحوه ی قرار دادن کتاب در سایت مهمترین نکات ویرایشی | مخصوص نویسندگان و ویراستاران انجمن    حتما و دائما اطلاعیه های بخش کتاب رو مطالعه کنید تا از قوانین و اقدامات بخش مطلع باشید:   قوانین و اطلاعیه های بخش کتاب    برای ایجاد تاپیک نقد، قوانین بخش را مطالعه بفرمایید:   قوانین بخش نقد کتاب مخصوص نویسندگان انجمن   نویسنده عزیز : در هر قسمت از رمان باید حداقل 20 خط کامل در پست جدید ارسال کنید , در صورت کمتر بودن پست جدیدی که ارسال کردید با قسمت بعدی یا قبلی رمان ادغام میشه ! بین نوشته ها و خط ها به هیچ وجه اینتر نزنید و بین خط ها فاصله ایجاد نکنید ! از بزرگ کردن متن و تغییر فونت خودداری کنید , حداکثر سایز مجاز برای نوشته ها 18 ! از شکلک های گوشی یا هر کیبوردی مثل ( ♣◘♦♠ ) و هرگونه شکلک یا عکس در متن استفاده نکنید که در اخر مجبور بشید کل رمان رو ویرایش کنید و این شکلک هارو حذف کنید ! ( شکلک های عکسی در فایل نهایی نمایش داده نمیشه , شکلک های کیبوردی در همه دستگاه ها پشتیبانی نمیشه و نمایش داده نمیشه ! )  به غیر از ادامه داستان در تاپیک ,,  ارسال پست هایی مثل  : دیگه ادامه نمیدم , یا بعد امتحان ها میام و ... مجاز نیست  برای صحبت با خواننده حتما باید قسمت جدید رمان رو انتشار بدید و  اول یا آخر پست  با رنگ آبی متن خود را به عنوان گفتار نویسنده ارسال کنید ( حداکثر 2 خط ) توجه داشته باشید برای احترام به مخاطبین رمانتون , متن خودتون رو قبل از ارسال یکبار خودتون بخونید که غلط های املائی و نگارشی وجود نداشته باشه , در انتها رمان شما ویرایش نخواهد شد در صورتی که دارای غلط املائی باشه به همین صورت روی سایت قرار میگیره !   تبلیغ رمان کاربرها تنها در امضا شخصی کاربر مجاز میباشد , ارسال پیغام خصوصی به کاربران , ارسال پست در تاپیک های دیگه و...  یا به هر نحوه تبلیغ رمان ممنوع میباشد !   برای احترام به نویسنده ارسال پست در این تاپیک برای کاربران مقدور نیست و تنها نوشته های نویسنده در این تاپیک تایید میشن نویسنده عزیز برای دریافت نظرات و نقد درباره رمان خودتون , بعد از ارسال 25 قسمت از رمان خودتون در بخش ( معرفی و نقد کتاب ) یک تاپیک همانند تاپیک رمانتون ایجاد کنید تا کاربران نظرات خودشون رو برای شما ارسال کنن ! قوانین بخش نقد کتاب مخصوص نویسندگان انجمن   شما میتونید بعد از ارسال 25 قسمت , در تاپیک طراحی جلد ( طراحی جلد رمان ) درخواست ارسال کنید تا برای رمان شما گرافیست های انجمن جلد طراحی کنن    در صورتی که رمان شما تکمیل شده نیاز به ارسال قسمت به قسمت در انجمن نیست و میتونید فایل کامل رو ( در قالب فایل text یا word ) در پیام خصوصی برای مدیر انجمن Amir ارسال کنید تا در سایت قرار داده بشه    استفاده از مطالب اين سايت به هر نحوی ، تنها با قرار دادن نام و لینک نودهشتیا به صورت مستقیم (http://forum.98ia.co) و اجازه رسمی از  نویسنده انجمن ، مجاز می باشد! 
      .::  هرگونه کپی برداری از مطالب , تصاویر و...  طبق قانون جرائم رایانه ای ماده 21  و حقوق حمایت از پدیدآورندگان غیر مجاز بوده و پیگرد قانونی دارد ::.
    • نام رمان : عشق ممنوعه نويسنده : شاه دخت مرگ(elena-night) كاربر انجمن نود و هشتيا موضوع : عاشقانه،تخيلي،اسرار اميز،درام خلاصه: به نگار مي كشم زندگيي به دور از حقيقت نمي دانم شايد هم راست زندگي  و درخت عمر دختركي كه فكر مي كند مي داند ولي سرنوشت تقديري رقم زده اعجاب انگيز كسي چه مي داند مهتا چه چيز را مخفي مي كند ولي پشت پنهان باز هم پنهان است.مهتا بي خبر جلو مي رود.او هم جلو مي رود.مهتا دلتنگ است.او خودش هم نمي داند كيست؟پرده از رازي برداشته خواهد شد شايد افسانه ايي،يا شايد واقعا افسانه!اما...بهاي اين راز طلسم عشق ممنوعه است..

      /
    • صدای قروچ احمقانه ای کرد .گوشه ی لبه چوبیش را زری ناقص کرده بود. یک زهر مار نثار پله کردم.یک جورهایی ترسیده بودم.ادب هم رفته بود برای خودش.پنجره اتاق پذیرایی را نگاه کردم تا شاید پدر را پیدا کنم.بیرون هنوز هم بی وقفه باران می بارید. _باباکجایی؟خیس می شی بابایی!)) دیگر داشت گریه ام می گرفت.یک رعد و برق جانانه هم شد چاشنی وهم من!دیگر طاقتم طاق شد.پکی زدم زیر گریه : مامانی!بابایی!کجایین؟)) باورکردنی نبود.به اینه ی خانه شان اعتنا نمی کردند.داشتم نزدیک اشپزخانه می شدم.نزدیک در که رسیدم از گوشه ی در چیزی دیدم که در مخیلاتم نمی گنجید.گوشه ی در...دو پا دیدم..پخش زمین شده..پاهای دراز کش.زمزمه کردم: _ تو اشپزخونه خوابیدی مامان؟؟)) نفسم بند امده بود.ان دو پای سپید بلوری....با ان لاک مشکی براقشان...پاهایی که تکان نمی خورد.پاهایی که شبیه پاهای مادر من بودند.نمی توانستم درست فکر کنم.نمی فهمیدم! هضم نمی شد برایم.رفتم داخل اشپزخانه...پیکر باریک مادر روی زمین صاف دراز کشیده بود.روی سرش کیسه ی زباله ی محکم بسته شده و یک پارجه دور گردنش محکم گره خورده بود...محکم محکم.می دانستم چه شده ...و از سوی دیگر نمی خواستم بفهمم.شاید مغزم جواب نمی داد.نزدیک سرش شدم.سرش را گذاشتم روی پاهایم_ مامان؟ من این بازیو دوس ندارم! بزار بازت کنم مامان! من دیگه...نمی خوام نمی خوام بازی کنم!)) نمی دانستم که زار می زنم .با ان گره ی کور کلنجار می رفتم که بازش کنم.گره ی کوری که باز نمی شد هیچ..هرچه بیشتر می کشیدمش کور و کورتر می شد و سر مادرم مثل عروسک خیمه شب بازی با حرکات عصبی دستم اینور و انور می شد و ان کیسه ی پلاستیکی لعنتی صدایش مثل مته توی سرم می پیچید.بلند بلند گریه می کردم: مامان!مامان! پاشو! مامان جون! چشماتو وا کن.)) دستش را در دستم گرفتم.مثل تکه ای از یخ بود.سرد سرد سرد.دستش را گذاشتم داخل جیبم : دستاتو بزار اینجا! اینجا گرم می شی ! اینجا گرم می شی!) به لکنت افتاده بودم.گرم نمی شد.پلکم می پرید از ترس.مسخ شده بودم.صدایم در نمی امد.چند دقیقه یا چند ساعت گذشت که کسی سر رسید نمی دانم!  چشمانم ماسیده بود روی ماکارونی....سری کج کردم روی ان دو پای سفید...بوی ماکارونی سوخته....غذای مورد علاقه ام.... کسی در اغوشم گرفت می گفت: خوب می شی! عزیزم اروم باش!))  بوی سوختگی...... با صدایی که  نمی شناختمش گفتم : بابا خیس می شه! تقصیر منه! اخه بابام خسته بود.من بیدارش کردم.الان مریض می شه ....سرما می خوره...بابا....من دختر بدیم.....دست مامانو از جیبم نیار بیرون.....نه....باید گرم بشه...باید گرم بشه..)) بدجوری خوابم می امد.صدای گریه می امد. ارام گفتم: خوابم میاد............ صدای الهه ی ناز بیش از پیش در سرسرا اوج می گرفت.....تو الهه ی نازی....تو الهه ی نازی..... در بزمم.......... مامان؟بقیش؟ بقیش چی؟ مامان وسطش خوابت برد..؟ االهه ی ناز در گوشم خواند...ان قدرکه  روی پاهای غریبه چشمانم ارام گرفت.......  
    • این پست برای همه تاپیک های رمان ارسال میشود !   نویسنده گرامی قبل از شروع نگارش داستان حتما تاپیک های زیر را مطالعه کنید:   نحوه ی قرار دادن کتاب در سایت مهمترین نکات ویرایشی | مخصوص نویسندگان و ویراستاران انجمن    حتما و دائما اطلاعیه های بخش کتاب رو مطالعه کنید تا از قوانین و اقدامات بخش مطلع باشید:   قوانین و اطلاعیه های بخش کتاب    برای ایجاد تاپیک نقد، قوانین بخش را مطالعه بفرمایید:   قوانین بخش نقد کتاب مخصوص نویسندگان انجمن   نویسنده عزیز : در هر قسمت از رمان باید حداقل 20 خط کامل در پست جدید ارسال کنید , در صورت کمتر بودن پست جدیدی که ارسال کردید با قسمت بعدی یا قبلی رمان ادغام میشه ! بین نوشته ها و خط ها به هیچ وجه اینتر نزنید و بین خط ها فاصله ایجاد نکنید ! از بزرگ کردن متن و تغییر فونت خودداری کنید , حداکثر سایز مجاز برای نوشته ها 18 ! از شکلک های گوشی یا هر کیبوردی مثل ( ♣◘♦♠ ) و هرگونه شکلک یا عکس در متن استفاده نکنید که در اخر مجبور بشید کل رمان رو ویرایش کنید و این شکلک هارو حذف کنید ! ( شکلک های عکسی در فایل نهایی نمایش داده نمیشه , شکلک های کیبوردی در همه دستگاه ها پشتیبانی نمیشه و نمایش داده نمیشه ! )  به غیر از ادامه داستان در تاپیک ,,  ارسال پست هایی مثل  : دیگه ادامه نمیدم , یا بعد امتحان ها میام و ... مجاز نیست  برای صحبت با خواننده حتما باید قسمت جدید رمان رو انتشار بدید و  اول یا آخر پست  با رنگ آبی متن خود را به عنوان گفتار نویسنده ارسال کنید ( حداکثر 2 خط ) توجه داشته باشید برای احترام به مخاطبین رمانتون , متن خودتون رو قبل از ارسال یکبار خودتون بخونید که غلط های املائی و نگارشی وجود نداشته باشه , در انتها رمان شما ویرایش نخواهد شد در صورتی که دارای غلط املائی باشه به همین صورت روی سایت قرار میگیره !   تبلیغ رمان کاربرها تنها در امضا شخصی کاربر مجاز میباشد , ارسال پیغام خصوصی به کاربران , ارسال پست در تاپیک های دیگه و...  یا به هر نحوه تبلیغ رمان ممنوع میباشد !   برای احترام به نویسنده ارسال پست در این تاپیک برای کاربران مقدور نیست و تنها نوشته های نویسنده در این تاپیک تایید میشن نویسنده عزیز برای دریافت نظرات و نقد درباره رمان خودتون , بعد از ارسال 25 قسمت از رمان خودتون در بخش ( معرفی و نقد کتاب ) یک تاپیک همانند تاپیک رمانتون ایجاد کنید تا کاربران نظرات خودشون رو برای شما ارسال کنن ! قوانین بخش نقد کتاب مخصوص نویسندگان انجمن   شما میتونید بعد از ارسال 25 قسمت , در تاپیک طراحی جلد ( طراحی جلد رمان ) درخواست ارسال کنید تا برای رمان شما گرافیست های انجمن جلد طراحی کنن    در صورتی که رمان شما تکمیل شده نیاز به ارسال قسمت به قسمت در انجمن نیست و میتونید فایل کامل رو ( در قالب فایل text یا word ) در پیام خصوصی برای مدیر انجمن Amir ارسال کنید تا در سایت قرار داده بشه    استفاده از مطالب اين سايت به هر نحوی ، تنها با قرار دادن نام و لینک نودهشتیا به صورت مستقیم (http://forum.98ia.co) و اجازه رسمی از  نویسنده انجمن ، مجاز می باشد! 
      .::  هرگونه کپی برداری از مطالب , تصاویر و...  طبق قانون جرائم رایانه ای ماده 21  و حقوق حمایت از پدیدآورندگان غیر مجاز بوده و پیگرد قانونی دارد ::.
    • من به پدر می ماندم! چشمان درشت عسلی که روشن تر از مادر. که گاهی وقتها رنگ هم عوض میکرد و به طوسی گرایش پیدا میکرد.مژگانی تاب خورده و سیاه.بینی کوچک  و لبهایی کوچولو.  موهایم سیاه و فرفری .برعکس مادر که صاف و بور بود.پدرم می گفت مینیاتور من ! خوب نمی دانستم مینیاتور یعنی چه.ولی قول داده بود مرا به نمایشگاه نقاشی ببرد که بتوانم شاید معنایش را درک کنم.غرق بودند در کارهای دادگستری و بازهم مقوله ی رسیدن به مینیاتورشان امری انجام شدنی بود.ادا اطوارهای مخصوص به همان لوس شدگی.خلاصه ان روز غروب  تصویر اغوش محکم مادر که مرا تا تخت فرمانرواییم همراهی کرد.حصار تخت را پایین کشید.بوس خوش بویش روی لپم.گفت:بپرتو عروسک!)) _مامانی!خیلی شب شده! پس چرا بابا همرامون نیومد بالا؟)) _الان میاد دردونه!به گلا سر میزنه.این چند روز سرش حسابی شلوغ بوده .حالا که داره استراحت میکنه بهتره که یکم بحال خودش بزاریم.هوم؟نظر توچیه؟)) _اخه مامان... _اوم..ارامشم ماکارونی که درست شد بابات هواپیما میشه و میاد سوارت می کنه.)) و با دستش ادای هواپیما را دراورد. _کجا فرود میایم؟)) _تو بشقاب پر از ماکارونی)) خندید.دستانش موهایم را بهم ریخت.نخودی خندیدم.مادر دور شد .جلوی  در دوباره برگشت به طرفم.چشمانش را دوخت به معصومیتم _ با عروسکات بازی کن کپلم)) دست تکان داد.من هم متقابلا.او رفت و کم کم ...تصویرش کوچک و کوچک تر شد.گام زدنش روی پله ها که ارام ارام  به پایین می کشیدش.تصویرش که کوچک و کوچک تر شد.صدای تق تق ان صندل ها که دیگر به زور شنیده می شد به من اطمینان می داد که باید جایی دور وبر پخت ماکارونی بپلکد .یعنی اشپزخانه.شروع کردم به عروسک بازی.چشم عروسک را از جا در اورده بودم و مادر ..بی حواس چشمانش را به اشتباه سر وته دوخته بود.چقدر ابله به نظر می رسید.با ان چشم ها...مادر با صدای با بلند اهنگ الهه ناز را سر داد.داد می کشید.بیشتر برای  اینکه من ترس برم ندارد.خوف نکنم در ان قصری که فقط سه عضو داشت.گوش تیز کردنم برای شنیدنش.یادم می اید مادر ان شب شش بار ان را خواند.خوب خاطرم هست که اخرین باری که ان را تکرار می کرد به کدام بیت ختم شد.بی محابا و یک طور خاصی مظلومانه می خواند: تو الهه نازی .در بزمم بنشین.من تورا وفادارم بیا که جز این ...نباشد هنرم....تو الهه نازی در بزمم بنشین من تو را..)) قطع شد.صدایش به یکباره! نمی دانستم چرا !حصار تخت را کشیدم پایین.امدم بیرون.صدایش کردم: مامان؟)) داد زدم: _ من از تختم اومدم پایین!))  جوابی نیامد !دوباره پرچانگی کردم : مامان پس هواپیمایی که ازش حرف می زدی کجاست؟رفتی دنبال بابا؟))حتما همینطور بود.غیر از این چه می توانست باشد؟کش موی پاپیونیم را گرفتم و موهایم را سفت دم موشی بستم.تا بابا از شلختگیم کفری نشود .با من بازی می کردند! از پله ها قدم به قدم پایین امدم .انگار هیچ جنبنده ای در دنیا وجود نداشت.صدای پاهای خودم را می شنیدم .اخرین پله  
  • آخرین بروزرسانی های وضعیت

    • Dorsa64

      در نظر بازی ما بی خبران حیرانند؛من چنینم که نمودم دگر ایشان دانند..
      · 0 ارسال
    • 502017ayatay

      کم سرمایه ای نیست .. !

      داشتن آدمهایی که حالت رابپرسند …!

      ولـــــی . . .

      از آن بهتر داشتن آدمهاییست که وقتی حالت را میپرسند

      بتوانـــی بگویی: خـــــوب نیستم ..

      · 2 ارسال
    • AIDA79

      میشه برگردی؟
      خسته شدم
      از انتظار بدم میاد
      ولی دارم منتظر می مونم ...
      · 28 ارسال
    • shivid

      بهار که می آید،دستان باد بوی شکوفه می دهد
      جوانه های تک درخت باغچه،با نوازش نسیم جان می گیرند
      آرام و آهسته
      خدایا،رویش یک دانه تمام عظمت تو را فریاد می زند
      · 0 ارسال
    • AGH


      قدر فلک را کمال و منزلتی نیست؛
      در نظر قدر با کمال محمد(ص)
      سالروز آغاز نبوت پیامبر رحمت مبارک باد
      · 2 ارسال
  • برترین مشارکت کنندگان

    1. 1
      pariya82
      pariya82
      1,396
    2. 2
      HAFEZ
      HAFEZ
      782
    3. 3
    4. 4
    5. 5
      alistr
      alistr
      413
  • آمارهای کاربران

    • کل کاربران
      8,033
    • بیشترین آنلاین
      71

    جدیدترین کاربر
    Elena-night
    تاریخ عضویت
  • آخرین کاربران ثبت شده

درباره نودهشتیا

نودهشتیا اولین کتابخانه مجازی دانلود رمان میباشد که با هدف ترویج فرهنگ کتابخوانی و حمایت از نویسندگان فارسی زبان آغاز به کار کرده است و بیش از یک دهه است در راستای این اهداف در حال فعالیت و خدمت رسانی به هموطنان عزیز است.

امکانات اضافی